صفحه 11--21 بهمن 88
اگر می خواهید طنزپردازی موفق باشید
کاری از علی اصغر کمالدار «غمین»
1 -اگر شخصیتی شوخ طبع، حاضر جواب و صاحب ذوق باشید، برای طنزپرداز شدن یک گام نسبت به سایرین جلوتر هستید.
2 -باید به طنز و طنزپردازی علاقمند باشید.
3 -اگر تمایل دارید در حیطه طنز قلم بزنید و طنزپرداز قابلی بشوید، باید به خود متکی باشید به خصوص در فارس و خاصه در شیراز، چشم یاری، مساعدت و حمایت مسئولین و متولیان فرهنگی را نداشته باشید. فارس مثل پایتخت یا استانهای دیگر نیست.
4 -آگاه باشید که برای طنزپرداز شدن، استعداد ذاتی، حرف اول را در این رشته می زند.
5 - باید آثار طنزنویسان وطنزپردازان را زیاد مطالعه کنید. 65 درصد بخوانید 35 درصد بنویسید.
6 - برای دسترسی یافتن به منابع طنز، هم وقت بگذارید و هم پول هزینه کنید.
7 - با اهالی طنزپرداز ارتباط برقرار کنید.
8 - در خصوص طنزنویسان داخلی، خارجی، گذشته و معاصر تحقیق کنید و خود و آثارشان را بشناسید.
9 - در انجمن های طنز شرکت کنید و در شب طنزها و مراسم طنزخوانی حضور یابید.
10 - از چاپ شدن آفریده های طنزی خود در نشریات احساس کامل شدن نکنید و از چاپ نشدن
کارتان در جراید نومید و دلسرد نشوید.
11 -به مسائل و آنچه در پیرامونتان می گذرد، دو بار نگاه کنید نگاه اول سطحی است اما نگاه دوم باید عمقی باشد.
12 -همواره در حوزه طنز و طنزآفرینی سیر کنید و در هر شرایطی برای خلق طنز به حال آماده باش به سر ببرید.
13 -در گام نخست آنچه که رنگ و لعاب طنز دارد و به ذهن شما رسید را یادداشت کنید و در فرصت مناسب به ویرایش، اصلاح و کامل کردن آن بپردازید.
14 -به خوبی بتوانید بین طنز، هجو، هزل و... مرزبندی کنید.
15 -آفریده های طنزی خود را در معرض نقد و بررسی قرار دهید و انتقاد سازنده از کارتان را بپذیرید.
16 -ابتدا خودتان برای کار خود ارزش گذاری کنید بعد انتظار داشته باشید دیگران به اثر شما بهاء بدهند.
17 -توقع نداشته باشید همگان کار شما را بفهمند، به ارزش آن پی ببرند و آن را تحسین کنند.
18 -با اندک دستکاری آثار دیگران، آنها را به نفع خود مصادره نکرده و از سرقت فرهنگی و کپی برداری جداً خودداری فرمائید، مرسی!
19 -حرف تازه برای گفتن داشته، به روز باشید. از آفرینش تکراری آنچه دیگران گفته اند بپرهیزید.
20 -لحظه ها را دریابید و پیوسته به منظور شکار سوژه در کمین باشید.
21 -با علم و آگاهی به اینکه با ورود به عرصه طنز احتمالاً سر بی درد خود را درد خواهید آورد و برای خود دشمن تراشی و تولید دردسر خواهید کرد و ممکن است زبان سرخ سر سبزتان را بر باد دهد، جسورانه و بی پروا طنزنویسی را تجربه کنید که طنزپردازی با بزدلی نسبتی ندارد.
22 -تیزبین، موشکاف، نکته سنج و درد آشنای بشریت و به خصوص جامعه خود باشید.
23 -با رعایت جانب انصاف، قصد تمسخر و دست انداختن هیچکس را نداشته باشید.
24 -نیت، از بین رفتن معضلات و نارسایی های موجود و صرفاً اصلاح امور باشد و لاغیر.
25 -آثار شما تفکر برانگیز بوده و مخاطب را به اندیشه فرا بخواند.
26 -طنز را جدی گرفته با اعتماد به نفس آن را دنبال کنید و از سر تفنن به آن نپردازید.
27 -گفتن لطیفه و فکاهه، هنر است و ارزشمند، مهم این است که آنها را با طنز اشتباه نگیرید.
28 -به یاد داشته باشید طنز سیاه، تلخ و گزنده هنرمندانه است، اما طنز شاد هنرمندانه تر.
29 -طنزهای تاریخ مصرف دار بسیار ارزشمند هستند اما طنزهای ماندگار و فراتر از تاریخ مصرف چیز دیگری هستند.
30 -طنز قوی آن است که هم محتوا، جذاب، پربار و معناگرا باشد و هم با قوت تمام اجرا شده باشد.
طـــنزپرداز شــریف و نــازنین صاحب اندیشه در این سرزمین
ای که سرشاری ز استعداد و ذوق می نویسی طنز را با شور و شوق
طنز خود، گر شعر باشد یا که نثر می کن ارسالش برای طنز عصر
مـطلبت باشــــد اگر پـربار و تاپ می شود البته در این صفحه چاپ
دیـگران خـــوانند چــون آثـار تــو آشــــنا گـــــردند با افــکار تو
طنز خوبت گر که در این صفحه بود هر که خواند، بر تو بفرستد درود
عکس هم باشد گر از رخــسـار تــو چـاپ حـتماً می شـود با کار تــو
* **************************** *
در ضمن انجمن طنز محفل رندان حوزه هنری فارس، هر هفته روزهای شنبه از ساعت 17 تا 19 با حضور جمعی از اصحاب طنز در حوزه هنری، واقع در چهارراه خیرات جنب داروخانه سعدی، بانک ملی، نشست هفتگی برگزار می کند. اگه تو کار طنز و فکاهه هستید، تشریف بیاورید مقدم سبزتان گل باران.
طنز غم
علی اصغر نجفی «اغو»
نمی دانم چرا غم دارم امشب
فضای چون مصیبت دارم امشب
و از چشمان ابرآلود خیسم
همی باران نم نم دارم امشب
غم و رنج و فغان و آه و زاری
قر و قاطی و درهم دارم امشب
صدای تاپ تاپ قلب من گفت
تپش ها نامنظم دارم امشب
و من در ذهن، با خیل چراها
سؤالی گنگ و مبهم دارم امشب
اگرچه خودکشی کار گناهی است
هوس بر خوردن سم دارم امشب
تمام یادها جمعند در دل
فقط نام تو را کم دارم امشب
کاهش ترافیک
بهنام زارع دهقاناتی
گزارشگری از یک دختر خانم سوال کرد: موضوع برنامه ما «کاهش ترافیکه»، شما برای انجام کاراتون ترجیح می دید از کدوم یک از وسایل نقلیه استفاده کنید؟ خودرو شخصی، تاکسی، اتوبوس؟
دختر خانم گفت: خب، چون مقرون به صرفه تره از «تاکسی مرسی»!
بستنی بستنی
فاطمه خدام محمدی (الهه)
مرد مسافری از مناطق سردسیری به یکی از شهرهای گرمسیر سفر کرد. به محض ورود، برای رفع خستگی به گرمابه رفت. درست در همان لحظه ای که عطش شدید به او دست داده و گرما داشت کلافه اش می کرد، صدای مردی را شنید که می گفت: بستنی، بستنی.
مسافر از خداخواسته، مرد را صدا زد و به او گفت: لطفاً دو، سه تا بستنی بدهید.
مرد سه تا لنگ از روی لنگ هایی که می فروخت را برداشت و به مسافر گرما زده گفت: اینم سه تا بستنی خوشکل و تر تمیز واسه شما!
مسافر عصبانی شده گفت: منو مسخره می کنین؟! اینها که لنگن.
مرد گفت: مسخره کدومه قربونت برم، تو شهر ما به لنگ میگن بستنی.
غریبه گفت: عجب! لابد به حوله هم میگین؛ فالوده؟
تجدید فراش
محمد جاوید
مهربانی می کند با من زنم این روزها
می رود قربان شکل بنده روزی چند بار
می پزد انواع و اقسام غذاها را چه خوب
سفره رنگین می کند در موقع شام و ناهار
جامه و شلوارها را می کند هر شب اتو
مشت و مالم می دهد وقتی که می آیم ز کار
چل قلم آرایش و میکاپ صورت می کند
تا برد از شوهر بیچاره اش صبر و قرار
هر چه می گویم اطاعت می کند بی گفتگو
برده از خاطر، خدا را شکر هرگونه ویار
مثل قبلاً نیست وراج و حسود و نق نقو
نیست دیگر در خط نفرین و فحش آبدار
در امور زندگی و سرنوشت بچه ها
من نمی دانم چرا داده به دستم اختیار؟
حرف های مادرش را بایگانی کرده است
از دخالت های خواهر جان خود کرده فرار
کلفت خود را مرخص کرده در ظرف سه سوت
می کند خود کارها را با کمال افتخار
چون که از «جاوید» پرسیدم دلیل کار او
گفت مانندت ندیدم احمقی در روزگار
شد مصوب ظاهراً قانون تجدید فراش
همسرت ترسیده از اجرای این طرح و قرار
خوف آن دارد که چون دوبله شود تنبان تو
یک هووی ناز گردد لاجرم بر او سوار
خوشه ات چون سه شده ترسد شوی غره ز خود
یک زن دیگر بگیری در کمال اقتدار
چند مطلب از نوری علی زاده
کلاه بزرگ
مرد اسپانیایی ده نشینی سخت بیمار شد و نزدیک به مرگ بود زن خود را صدا کرد و گفت: من دیگر مردنی هستم ولی از تو خواهش می کنم اگر مُردم و خواستی ازدواج مجدد کنی زن همسایه دست چپی مان شو. زن با تعجب پرسید: برای چی؟ شوهر ناله ای کرد و گفت آخه چند وقت پیش او یک گوساله به من فروخت و سرم کلاه گذاشت من هم می خواهم از این طریق کلاه سرش بگذارم!
* * *
شب بخیر
مظفر ساعت 8 صبح در را بر روی مادرزنش باز کرد و گفت: شب بخیر. مادرزنش گفت: الان که ساعت 8 صبحه. مظفر گفت: آخه هر وقت من شما رو می بینم دنیا جلوی چشمم سیاه میشه.
* * *
آتش نشانی
نیمه شب یک نفر به خانه دکتری تلفن کرد و گفت آقای دکتر دستم به دامنت زنم 47 درجه تب دارد و هر کاری کردم تبش پایین نیامده این کار فقط از دست شما ساخته است. دکتر که حال رفتن به بالین بیمار را نداشت، گفت: اگر 40 درجه بود می توانستم کاری بکنم ولی برای تب بالاتر از40 درجه باید به آتش نشانی زنگ زد.
* * *
مزاحمت در شب
قاضی: چرا روز روشن از دیوار خانه مردم بالا رفتی؟
دزد: آقای قاضی نخست به این دلیل از دیوار بالا رفتم چون در بسته بود دوم چون نمی خواستم شب مزاحم خوابشان شوم روز این کار را کردم!
کاریکلماتور
اسداله مکوندی
1 - بعضیا فکر می کنند از بعضیا خیلی سرند.
2 - بعضیا نون حماقت بعضیا را می خورند.
3 - بعضیا فکر می کنند هیچکس راست نمی گوید الا آنها.
4 - شیطان پیش بعضیا باید لنگ بیاندازد.
5 - فولاد زره دیو جنگجو نبود اما زره جنگ می پوشید.
***
اگر یارانه به دشت ما بباره
گمان دارم زمستان هم بهاره
«برو کنجی نشین شکر خدا کن»
که ابر کاغذی باران نداره
***
کشم آهی که یارانه بسوزه
سراپا مثل پروانه بسوزه
همه میگن خداوند چاره سازه
از آن ترسم که رایانه بسوزه
مرخصی
محمد دبیری (سرخلوتیان)
رئیس کارگزینی: خانم یک هفته پیش به شما صریحاً گفتم که به هیچ عنوان نمی توانیم کسی را استخدام کنیم.
خانم: وا... قربان آمده ام عرض کنم بنده را که دیروز استخدام فرموده اید، تقاضای یک هفته مرخصی کنم.
* * *
آگهی
جوانی 22 ساله، مجرد، سالم، ورزشکار و دانشجوی رشته پزشکی دانشگاه آزاد با دختری که بتواند هزینه تحصیل او را تأمین کند حاضر به ازدواج است.
رباعی خوشه ای
عبدالمحمد صفازاده (صفا)
در خوشه 3 ز تاک آویزانم
در سفره نمانده تکه ای از نانم
انگور شوم ز شاخه ام می چینند
ناچار به حال غورگی می مانم
ضرب المثل های موبایلی
داریوش منوچهری
-یکی از سیری می میره، یکی از بی موبایلی
-یکی نون نداشت بخوره، حرف از موبایل می زد
-کار را که کرد، اونکه موبایل خرید
-فضول را بردند جهنم گفتند پس موبایلت کو
-توی هفت آسمون نه موبایل داره نه سیم کارت
-موش تو سوراخ نمی رفت، موبایل به دمش می بست.
-گربه دستش به موش نمی رسه می گه حیف شد، اگه موبایل داشتم سفارش کباب موش می دادم.
رباعیات بدقواره
حسین اسدی (بدقواره)
میگفت غمین به حالتی آشفته
استاد اسدی تمام حرفاش مفته
پرسیدم از او از که شنیدی گفتا
راستش را بگم رحیم پیمان گفته
***
عمری که گذشت در جهالت بودم
دنبال مد و لباس و حالت بودم
پرسید عیالم تو کجایی گفتم
جان پدرم خونه خالت بودم
یک کلاغ و چل کلاغ
سیدعلی قصر فخری
آورده اند که: داستان چل کلاغ از عهد شاوزوزک و حتی پیشتر که کلاغ عاقل قبر کنی را به آدم زاده آموخت قدمت دارد و در تاریخ کلاغ نامه ثبت است.
بدین منوال بود که هنر قارقار چل کلاغی پایه گذاری شد. تا ساکنان جنگل از حال و هوای هم بی خبر نمانند و با قارقار رسانی جامعه جنگل از بی خبری نمردند و قارها که از نان شب واجب تر بود عادلانه در اختیار قار خواهان قرار گرفت؟! به مرور قار داری اهمیت ویژه یافت و قارقارها با پیرایه های هیجان انگیز و رندانه غلو شد! و هر کلاغی با نیتی مرموز قاری به قار دیگر افزود و جمع قارسازان نخبه به چهل تن رسید و این پدیده به چل کلاغ شهره یافت؟!
دوستم قارید که ما هم محفلی داریم با چل کلاغ. اما کلاغ های رند! که بیشتر آنها مردند و اندکی نه؟! تو هم بیا در جمع ما تا بشویم (چل کلاغ+ یک کلاغ) آنگاه رندی کنیم و اوضاع و احوال جنگل را به تحریر آوریم. تا قارقارهایمان در عرض و طول و ارتفاع جنگل طنین انداز شود؟! من با اشتیاق قبول کردم.
به وقت موعود با حضور در محفل رند کلاغان قارقارم را قاریدم. فکر می کردم قار قار خوبی تحویل داده ام؟! ولی انتقادها از بعضی رندان قاریدن گرفت. کلاغی قارید: که طولانی قاریدی! و حوصله کلاغان بسر بردی. دیگری قارید: که قار قارت رندانه نبود. صاف و ساده گزارشی قاریدی، آب و تاب نداشت! به پز کسی نخندیدی و فتنه ای نیافریدی! برو قاری رندانه بیاور تا مقبول افتد و تو را به جمع خود در آوریم.
از دوست چاق کلاغم خواستم تا لطفی کند و رندی را به من بیاموزد. او قبول کرد و قارید که: قار رندانه قاریست که آن طور که می خواهی و منظور داری بقاری. نه آنطور که اتفاق افتاده! اگر قارت صاف و بی آب و تاب باشد و منظور محفل رندانه را القا نکند بی فایده است!
ساکنان جنگل باید بخندند و مسرور شوند و از قارقار داغت به وجد آیند تا بتوانی بین نر و ماده، شیر و روباه، گرگ و میش و موش و خرگوش فتنه افکنی کنی. آن وقت با تو یک کلاغ بشویم (چل کلاغ و یک کلاغ) و با قاررسانی مان همه جانوران در خوردن هم احساس آرامش کنند و امور جنگل بر مراد ما بگردد؟!
من هم پذیرفتم تا قاری رندانه بسازم. در نوشتن قارنامه تا آنجا پیش رفتم که حکایت کبک و کلاغ یادم آمد؟! و قاریدن صاف و راست خودم هم یادم رفت!
به رئیس قاردانان گفتم شاید این طور اصلح باشد که چهل رند کلاغ با یک کلاغ غیر خود کنار بیایند! تا تلخی و شوری و بی نمکی قارقارها در ذائقه پنهان نماند؟!
پس مقرر شد که من قاریدن به سبک خود را نگه دارم و در هنگام قاریدن من کسی پشت چشم نازک نکند و ابرو بالا نیندازد؟! حال تا ببینیم و تعریف کنیم.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی