بازار صابر (شاعر تاجیکستانی)
استاد «بازار صابر» در ناحیه فیض آباد جمهوری تاجیکستان در خانواده ای دهقان به دنیا آمد. در سال 1341 در رشته «زبان و ادبیات تاجیک» دانشگاه دولتی تاجیکستان فارغ التحصیل شد و در روزنامه «معارف و مدنیت» مجلۀ «صدای شرق» و هفته نامه «عدالت» به کار پرداخت. استقلال تاجیکستان  و دلبستگی به ایران از موضوعات اساسی «صابر» است و به همین جرم در سال 1372 در شهر دوشنبه به زندان افتاد.


قسمتی از شعر: «مجسمه فردوسی»
هیکل فردوسی در میدان آزادی
قبلۀ میهن پرستان
قطب میهن
جایگاه توبه و سوگند مردان...

آسمان را می خراشد نام فردوسی
چون لوای کاویانی
چون شعار آریایی
نام او فاتح میدان...

 

زیبا طاهریان
کودکی

تمام هستی من کفش های کوچک بود
تمام زندگی ام آفتاب و میخک بود
گلوی سبز گیاهان و شاخ و برگ صدا
تمام حنجره ها لانه چکاوک بود
هنوز قصه آن پشت بام یادم هست
که آشیانه خوشبختی دو لک لک بود
هنوز خاطره مشق های کودکی ام
که صفحه صفحه آن سهم بادبادک بود
برای کودکی از نسل کنجکاوی ها
کسل کننده ترین هدیه ها عروسک بود
زمان کودکی من دریچه های شهود
اگرچه بسته ولی لااقل مشبک بود
در آن اصالت یکدست، آن صداقت محض
جهان خلاصه ای از لحظه های کوچک بود
شما شبیه به آدم بزرگ ها هستید
ولی شبیه خودش بود، آن که کودک بود

...

سوزان پولیس شوتز(susan polis schutz)
ترجمه: فاطمه تقی پور
گر بدانی
کیستی،
خواسته ات چیست،
و چرا اینگونه می خواهی،
گر خود را
باور داشته باشی
با عزمی راسخ
و نگرشی مثبت
دنیایی خواهی ساخت
از آن خود،
اگر تنها اراده کنی...

 

دو شعر از طاها پر

نیان
(1)
تنها ماندیم
من و پاییز
در حیاط
ببار!
ای ابر تازه برآمده
که شالِ باورهایم
وزنی گرفته است
از ملودی یک آواز
اگر برگ ها نریخته بودند
هنوز تابستان بود
آمدیم عهدی تازه کنیم
بهار من اما
آرمید
در غبار آن همه کلمات!


(2)
دست مرا گرفته
به دورها بردی
گشتی در آسمان زدیم و  
  مهتاب!
چرخی در زمین زدیم و
  نور!
از انعکاس این همه
آتشی که نمیرد به پا کردیم
و دنیامان را
سوزان شدیم

پروین پور جوادی
حوا شدم!

از هوای تو که گذشتم حوا شدم
آن وقت دیگر لازم نبود آدم باشم
تا بفهمم طعم سیب سرخ با زرد فرقی ندارد!
بارداری گناه آدم
ازلی ترین شکوفه ای بود که به گیسویم بسته شد
و عشق ممنوع ترین آرزویی
که در پی اش هبوط کردم
کاش شاخه ای طوبا
و انگشتی عسل
تا بگویم بهشت چه ارزان است!!



دو شعر از شمس لنگرودی
(1)
روز،
با کلمات روشن حرف می زند
عصر
با کلمات مبهم
شب
سخنی نمی گوید
حکم می کند.


(2)
نابینایِ توام
نزدیک تر بیا
فقط به خط بریل* می توانم که تو را بخوانم،
نزدیک تر بیا
که معنی زندگی را بدانم

* بریل(Braille): الفبای ویژه روشندلان [یا نابینایان]

 

سیمین رهنمایی
از اردیبهشت
بویِ کتاب و کاغذ
بویِ خام مرکب
و معمای حل نشده آدمیانی
در میدان یأس
اینک...
صدای باد و
صبوری گیسوان
بهار نارنج ها
به تمامی بر زمین می ریزد
و پیرمرد
عصایش را
در عطر غروب می چرخاند