صفحه 13--18 اسفند 88
استاندار فارس:
سال 89 ، سال گام های بلند در عرصه های فرهنگی و هنری است
گزارشگر: زهره بوستانی زاده
نکات ویژه:
- مجری برنامه، عبدالرضا لطف الهی بود که با توجه به حجم سنگین برنامه انصافاً خوب از پس مدیریت کار برآمد.
- شاعرانی که آثار خود را در این برنامه ارائه کردند عبارت بودند از: مجتبی صادقی، احمد مقاره، مریم مقاره، احد ده بزرگی، عبدالحمید رحمانیان، پروانه نجاتی، فاطمه قائدی، غلامرضا کافی، امین شفیعی، ندا هدایتی فر، محمد پران
- کسانی که به نمایندگی از هنرمندان سخن گفتند عبارت بودند از: علیرضا ممتحن، حسن صفری، نیاکوثری ( موسیقی)، جواد بخشی زاده، استاد علی نقی رزاقی، اصغر زیبایی نژاد (نمایش)، مجید چیزفهم ( خوشنویسی)
- یکی از بخش های ارزنده این نشست ارائه دو سرود ساخته وحید رئیسی در حوزه پایداری با اجرای زنده «آبادی» بود که مورد استقبال قرار گرفت. شاعر سرود اول غلامرضا کافی با موضوع ادبیات عاشورا بود و سرود دوم که توسط امین شفیعی سروده شده، وحید رئیسی در یک کار بسیار دشوار آن را با لباس فاخر موسیقی و آواز آمیخت.
- فتاح پیرویان که کار دشوار ساخت کتابخانه و مرکز اسناد ملی را به عهده داشته ضمن اشاره به این موضوع سخنان جالبی در حیطه فرهنگ و ادب ایراد کرد که مورد توجه احمدزاده و سایر حضار قرار گرفت.
نشست فرهنگی و هنری جمعی از هنرمندان و نخبگان و پیشکسوتان فرهنگی با حضور احمدزاده استاندار/ دهقانان معاون سیاسی استانداری/ حسین روزیطلب رئیس سازمان آموزش و پرورش/ طبیعی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی و جمعی از مدیران ارشد استان برگزار شد.
پس از قرائت آیات نورانی قرآن کریم و سرود جمهوری اسلامی، صفی پور رئیس مرکز اسناد و کتابخانه ملی ضمن خیر مقدم به حضار گزارش کوتاهی را از فعالیت این مرکز نوپا که در سال جاری توسط رئیس جمهور گشایش یافت ارائه داد. سپس نمایندگان حیطه های مختلف هنری از قبیل شعر، داستان، نمایش، هنر های تجسمی/ موسیقی و... به بیان مشکلات و معضلات حوزه فرهنگی و هنری خود پرداختند و گروهی از شاعران بنام و نیز جوان حوزه ادبیات پایداری به اجرای آثار شاخص خود در این حوزه پرداختند. یکی از رویداد های مهم این نشست فرهنگی رونمایی رسمی و نمادین از دبیرخانه چهارمین کنگره بین المللی «ستیغ سخن» نکوداشت زنده یاد نصرالله مردانی با موضوع ادبیات رهایی و مقابله با جنگ نرم بود. در این فراز ابتدا خلیل شفیعی، مسئول برگزاری کنگره های اول و دوم به بیان ویژگی های خاص این کنگره و لزوم تحقق هدفی جدید برای مقوله ادبیات پایداری با مفهوم رهایی و مقابله با جنگ نرم پرداخت، سپس استاندار فارس را رسماً به عنوان دبیر این کنگره که در سال 89 با فراخوان جهانی در شیراز برگزار خواهد شد معرفی کردکه این امر با استقبال حضار و مسئولین روبرو شد و به این ترتیب دبیرخانه مذکور با برنامه های مدون کار خود را آغاز کرد.
آیین پایانی برنامه با سخنرانی استاندار فارس همه حضار را غافلگیر کرد. وی در سخنان خود ضمن پاسخگویی به موارد مطرح شده از سوی نمایندگان هنرمندان به بیان سیاست های جدید دولت و استانداری فارس در خصوص ترویج فرهنگ مبتنی بر ارزش های اسلامی در سال آینده با بودجه قابل توجه مصوب پرداخت.
وی تأکید و اعلام آمادگی کرد که با گروه های مختلف و متنوع هنرمندان و صاحب نظران به منظور پیشبرد اهداف فرهنگی و هنری نشست های ویژه و تخصصی داشته باشد.
سخنان استاندار فارس در جمع هنرمندان
جنس سخن به گونه ای است که همواره مخاطب خود را پیدا می کند، واین خصلت زبان است رمز و رازها و پیچیدگی های زیادی در خود کلام است این کلام وقتی در بطون عالم جاری و ساری می شود، منشاء ثمرات و اثرات زیادی است، خواستم حسن مطلع عرایضم آیات نخستین قرآن کریم باشد در سوره بقره که می فرماید: الم ذالک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین، الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوه و مما رزقناهم.....
سخنانم را می خواهم از عالم غیب شروع کنم که در برابر عالم شهادت است و شهید شاهد مشهودی است در عالم غیبی که در برابر شهادت است.
مرا از توست هر دم تازه عشقی
تو را هر ساعتی حسنی دگر باد
چون دوستان جمع هنرمندان متعهدند ترجیح دادم با اسطرلاب سخن و نسبت شهید با پدیده های عالم سخنانم را آغاز کنم، استعاره ای را در جمع شعرای کنگره دفاع مقدس عرض کردم. سعدی تمثیلی دارد که: «شمع می سوزد و پروانه هم می سوزد منتهی شمع مادام و پروانه دمی می سوزد»، فرق این دو نوع سوختن چیست یکی ممتد است یکی آنی و دفعی، می خواهم از این تمثیل به مفهوم شهید برسم. ظاهراً درادبیات و در تماثیل و کنایات و مجاز و استعارات شمع مظهری از معشوقیت و پروانه مظهری از عاشقیت است، ظاهراً خصلت عشاق این است که از معشوق ها باید بیشتر بسوزند ولی چه می شود که پروانه طاقت نمی آورد و زود خودش را به آتش می زند؛ پس نتیجه می گیریم که معشوق عاشق تر است به عاشق تا عاشق به معشوق:/ فان عشقته قتلته/ مگر «رب» معشوق نیست؟ مگر او ازلی و ابدی نیست؟.... به نظر می رسد که سر این عالم در همین مفهوم شهادت نهفته است، انسان باید به درجه ای از معرفت الله و معرفت حقایق عالم برسد که برایش کشف المحجوب اتفاق بیفتد، شهید آنجایی که به آتش شمع وجود می زند استتار برداشته می شود و کشف الغطا اتفاق می افتد، اساساً عالم بر بنیاد حدوث و کشف است، ما ادعا داریم که خالقیم در حالی که این گونه نیست و ما کاشفیم، شاعران و هنرمندان خلق نمی کنند کشف می کنند، هنر هنرمندان در خلاقیت نیست در کشافیت است، شهید عالی ترین وجه هنرمند است رقیق ترین، دقیق ترین و ظریف ترین لایه های عالم را ادراک می کند و بعد او مکشوف مستتر و مضمر را در عالم کشف می کند.
نشئاتی و بادهایی و نسیم هایی می وزد و ما آنها را درک می کنیم بعد به قول آقایان سورئالیسم خامه یا قلم می وزد، کدام شاعری بوده که در زمان یا مکان خاصی شعر سروده باشد شعر و هنر فارغ از زمانیت و مکانیت است. اصلاً ویژگی هنر غیرتاریخی بودن آن است و تاریخ ندارد. هنر در زمان و مکان نمی گنجد. هنر ناب در عسرت و تنگنای زمان نمی تواند بگنجد.
مرحوم مددپور که با آثار و افکار او آشنایید در مورد سینمای شهیدآوینی تعبیری قشنگ دارد و می گوید: سینمای او سینمای حقیقت است، سینمای اشراقی. ما دو مشی را در مکاتب فلسفی داریم فلسفه مشاعی که مبتنی است بر استدلال های عقلی (پای استدلالیان چوبین بود) و مشرب و مکتب اشراقی معروف به اشراقیون در آراء مرحوم شیخ شهاب الدین سهروردی (شیخ اشراق) این آراء به تجلی می رسد. به نظر می رسد که: «الذین یؤمنون بالغیب» که من گفتم شاه بیت، علت العلل و اسطرلابی است که مفهوم شهادت و شاهد را ابلاغ می کند.
شهید قبل از این که به شهادت برسد شاهد می شود، یعنی همان امر مشهود را که نتیجه یؤمنون بالغیب است/ مشاهده می کند، بنیان گذار فلسفه اگزیستانسیالسیست در کتاب خود می نویسد: انسان برای رسیدن به حقیقت ایمان بعضی وقت ها باید از کلیت اخلاق هم گذر بکند بعد این مثال را می زند: ماجرای ابراهیم و اسحاق (اسماعیل) قربانی راکه حضرت ابراهیم سال های سال مانند درّی در صدف وجودش آن را پرورانده بود حالا باید به قربانگاه می برد و در برابر حضرت حق قربانی می کرد. او می گوید که برای رسیدن به درجه ای از ایمان، ابراهیم دست به یک عمل غیراخلاقی زد، شکل رقیق شده و ضعیف شده از این فکر و تئوری را آقای داریوش مهرجویی در فیلم هامون خواست نشان بدهد، با چاشنی های پوپولیستی و فرهنگ فولکلوری ایرانی آنجا که انسان برای رسیدن به حقیقتی ناب تر از معشوقش هم می گذرد.
مراد از همه سخنانم این است که شهید و مفهوم شهادت، بنیادی ترین تئوری در مبانی دینی است و شهیدآوینی دنبال این امر بود که هنرمند را وارد یک پرانتز کند تا حقیقت جنگ را دریابد، خواهش من که فیلم های روایت فتح را که قبلاً دیده اید با زاویه دید متفاوتی ببینید یا آثار او را مطالعه بفرمایید. او در هنرش به دنبال حذف خودش بود.
باید فرصت دیگری باشد تا ما موضوع نسبت عین و ذهن در هنر را باز کنیم مفهومش این است که هنر و سینما در غرب محصول انانیت و نفسانیت افسار گسیخته ای است که بشر نوین مداوم آن را باز تولید می کند. پرده سینما بیانگر این مدل ها و ژانرهای آخرالزمان فیلم های فرجام شناختی مثل ماتریس و فیلم هایی از این دست است که سعی می کنند فرجام تاریخ بشری را مدل سازی کنند و آن را در کنار مهدویت قرار دهند. در مکتب ما برای تاریخ بشریت حرف های نگفته زیادی وجود دارد و به نظر می رسد که در چنین فضایی هنر متعهد، برای برملاکردن نقش کشافیت هنرمند است که مهمترین خصلت او است.
شهید در اعلاء علیین وجه خودش را دارد و در نگاه شهادت طلبانه باید به سمت ترویج شهادت طلبی رفت. شهید مشهودی است که طالب خود را در عالم غیب می بیند و اکتفا به عالم شهادت نمی کند. هنرمند، کم ولی مفید می گوید: آن را که خبر شد خبری باز نیامد/ انسان به درجه شهادت که می رسد دیگر ساکت می شود
هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
" ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی " شهید از اخبار عالم مطلع می شود و برای همیشه تاریخ آرام و ساکت در حقیقتی مطلق و فناناپذیر مندرج و مضمحل می شود فیلسوف آلمانی هایدگر، در کتاب هستی و زمانش بیان می کند که:
" در زمانه عسرت شاعران به چه کار می آیند"
به اعتقاد من کتاب «هستی زمان» بهترین شاهکار قرن بیستم است از شما درخواست دارم که به «آراء هایدگر» مراجعه کنید.
از افلاتون و ارستو تا ولتر و گوته و کانت و هگل و دیگران همه آمده اند تا حجابی باشند بر حقایق عالم و مهمترین وجهی که حجاب و حایل شده فناوری بشریت است چون نمی گذارد حقایق عالم بر بشر منکشف بشود. در این جامعه تکنیک زده به تعبیر هایدگر، شاعران به چه کار می آیند. شاعران زبان هستی شناختی اند، زبان عشق اند همان عشقی که اسطرلاب اسرار خداست و... علت عاشق ز علت ها جداست. حرف هایی که من امشب می زنم در نظر شما اهل خرد و اهل ادب جز طوطی صفتی کار دیگری نمی کند ولی به نظر می رسد که عمق معرفتی هنر متعهد و اخلاق محور و دینی و انقلابی شگرف است و بعضی مواقع ما این هنر متعهد را به واژگانی فرو کاست می کنیم. واژگان خود حایل اند و در برخی مواقع زبان قاصر می شود و سکوت زبان معرفت خواهی بشر می گردد در طول تاریخ نمونه هایی همچون شهدا جلوه می دهد که بیانگر معرفتند. غیر از واژه ها باید با معنا نیز ارتباط داشته باشیم.
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
احمدزاده در خاتمه افزود:
این کلنگ هایی که امروزبه زمین زدیم و این همایش های ملی ساختمان که شرکت کردیم و سخنرانی هایی که در خصوص راه و پتروشیمی و غیره انجام شد همه فرع است و اصل، فرهنگ جامعه می باشد. با بودجه خوبی که رئیس جمهور برای انجام فعالیت های نرم افزاری فرهنگی در اختیار استان قرار دادند باید در سال 1389 گام های مثبت و ارزنده ای را در ارتقای امور فرهنگی و هنری برداشت. مشکل این است که تا بودجه و پولی وارد استان می شود همه دنبال این هستند که در قالب های عمرانی به هزینه گرفته شود و کسی به فکر دغدغه های فرهنگی نیست. من در کار مطلقاً خسته نمی شوم و از کارهای فرهنگی و هنری برای ادامه کارم انرژی می گیرم، مهم جوشش هنرمندان است و باید برای این امر هزینه کنیم (تشویق حاضران) به نظر می رسد ما باید به دامن مردم و هنرمندان متعهد برویم. شما لجستیک را به عهده بگیرید ما هم حاضریم حمایت کنیم بالاخره این پولی که می آید مال همین هنرمندان است و تأکید آقای رئیس جمهور هم در جلسه آخری که داشتیم همین بود اگر فضایی بوجود بیاید که با هنرمندان عزیز تعامل داشته باشیم حرف های زیادی برای گفتن به هم خواهیم داشت. امیدوارم که به یاری خداوند متعال بتوانیم برای فرهنگ و هنر اصیل و اسلامی هزینه های مربوط را انجام دهیم.
در خاتمه برای همه خدمتگزاران صدیق به ادبیات و هنر متعهد به ارزش های اسلامی آرزوی موفقیت و سرافرازی دارم.
بومیسرائی در شعر امروز فارس و یادی از شمس اصطهباناتی
ابوالقاسم فقیری
شعر فارس، به ویژه شعر شیراز همیشه مورد توجه بوده و حرف و حدیث فراوانی داشته است.
شاعرانی بودهاند که حسرت شعر این دیار را خوردهاند. قصه «همام» شاعر تبریزی را که شنیدهاید؟
در یک کلام شعر فارس به ویژه غزل این سامان ویژگیهای خودش را دارد، روانی شعر حضرت خواجه را دارد. لطیف و دلپذیر است. پُررمز و راز است، بیتکلف و پذیرفتنی است و عشق در آن حرف اول را میزند.
بومیسرائی که گوشه محدودی از شعر فارس را تشکیل میدهد در ادبیات منظوم ما سابقه طولانی دارد. در اشعار شاه داعیالله، سعدی، حافظ، بسحق اطعمه، پورِ فریدون و شمس پُسناصر، میتوان به گویش اصیل شیرازی دست یافت.
به دنبال آنها میرسیم به شوریده، احمد حشمتزاده، علیاصغر حکمت، سیدعلیمحمد مجتهدکازرونی «رحمت»، محمدجعفر پازار گاروس «سرود»، حسین فصیحی «شیفته»، غلامحسین تاجر بندرریگی «عاقل»، سید اسداله شیرازی «عزا» و حاج احمد شیرازی «نقیب».
در سالهای اخیر در فارس نسبت به بومیسرائی... اقبال شایان توجهی از جانب شاعران نشان داده میشود و بعضی بیشترین شهرتشان را از این طریق به دست آوردهاند. که باید از آنها به نیکی یاد کنم که هر کدام در یک محدوده جغرافیایی چشم به هستی گشودهاند. همراه با نام این عزیزان از زادگاهشان هم یاد میکنیم.
1 - استهبان: زندهیاد شمس اصطهباناتی - علی حکمت
2 - ارسنجان: حبیب رحیمی - عبدالغنیخان ابراهیمیارسنجانی
3 - جهرم: شادروان حسین حقایق
4 - داراب: شادروان حسین آزما
5 - شیراز: بیژن سمندر - احد دهبزرگی - یداله طارمی - سیروس دادرس - جمال پیمان- محمدامین فصحتی - شفاعت - حمید روزیطلب - محمود دهبزرگی - شاپور محمدی تلسرخی - مباشر - خانم دانشفرد
6 - کازرون: زندهیادان نصراله مردانی - محمدمهدی مظلومزاده - محسن پزشکیان و عبدالنبی سلامی - علی بهرهدار کازرونی - حسن حاتمی
7 - گراش: صادق رحمانی
8 - نیریز: شادروان احمد ملائی
[از کسانی که نامشان در این صورت نیامده عذرخواهی میکنم انشاءالله این غفلت را بر من خواهند بخشید.]
***
پیشقراول بومیسرایان فارس زندهیاد شمس اصطهباناتی است که از ایشان و شعر ویژهاش سخن خواهم گفت، فراموش نکنید که اشعار محلی آن عزیز جایگاه خاص خودش را دارد و برای مردم «صابونات» بوی وطن میدهد.
اگر بخواهیم از میان بومیسرایان فارس، انگشت روی تأثیرگذارترینشان بگذاریم، بیشک باید به سراغ دکتر بیژن سمندر برویم...
سمندر با کتاب «شعر شیراز» در میان اهالی شعر، به ویژه جمع شیرازیان خوش درخشید.
بعد «شعر شهر» و «شیراز از گل بهترو» را در آورد و باید صریحاً اعلام کنم شعرای بومیسرائی که بعد از او در شیراز چهره شدند، همگی راه سمندر را رفته و میروند... و اکثر ایشان خطّی عاشقانه را دنبال میکنند.
شعر بیژن سمندر خوشخوان است و با مخاطبینش خیلی زود ارتباط برقرار میکند.
احد دهبزرگی با کتاب «آفتُو جنگ شیراز» پا به میدان گذاشت. احد شعر شیرازی را با شعر اجتماعی پیوند زد... به بعضی از رویدادهای اجتماعی گوشهچشمی نشان داد. این دوبیتی از او است...
بچُوی شیراز ما شیرین زبونن
دلاشون باصفا و مهربونن
غریبارِ مثِ جون میپرسن
آمو با هم همیشه کارد و خونن
این ترانه اشاره به یکی از خلقیات ما فارسیها به ویژه شیرازیها دارد... همگی غریبنواز و خودیگدازیم.
یداله طارمی با «نسیم دلگشا»، «بهار نارنج» و «شمیم نسترن» در بین اهالی فرهنگ، محبوبیت پیدا کرد. شعرهای طارمی همگی فضای عاشقانه دارد. همراه با طنزی شیرین و به یادماندنی.
این هم پارهای از یکی از غزلهای او:
پیرسوکا دارن میان فصل بهاره کاکُ جون
باغبون تو کُرزهها، پِته میکاره کاکُ جون
عَلِفا تنجه زده/ شده پر گُربه نوروزی
سَرمُ گور و گُم شده، در حال فراره کاکُ جون
***
حالا از سر مهربانی یادی کنیم از شادروان شمس اصطهباناتی و شعر ماندگار او...
برای اولین بار ایشان را در منزل استاد پرویز خائفی دیدم... سلامی و گپ و گفتی مختصر. بعدها درباره ایشان زیاد شنیدم تا این که کار خوب محمدرضا آلابراهیم در آمد...
قدر این عزیز را بدانید. محمدرضای ما عاشق این دیار و مردمش میباشد و این ارزشمند است و هیچ جا برای او «صابونات» نمیشود.
آثاری که از شمس به یادگار مانده است:
1 - منظومه شمس
2 - شاهکار عشق یا «شور عاشورا»
3 - ندای عفت
4 - سپیده صبح
5 - نوحهها و مراثی
6 - غزلیات، قطعات، قصاید، اشعار پراکنده و تکبیتها
7 - اشعاری در زمینه فرهنگ مردم
میبینید که شاعر نامآشنا و توانمند استهبان در همه زمینهها طبعآزمایی کرده است ولی نگاه صاحب این قلم روی اشعار فولکلوریک شاعر است. و من این قسمت را عمده میبینم. راز ماندگاری شعر شمس هم همین دلبستگی با مردم است. او صابونات و مردم صابونات را دوست دارد. باصفا و صمیمیت خواسته زبان گویای مردم ولایتش باشد. شعر او حرف دل مردم است. مردم کوچه و بازار. مردمی که دلهای پاک دارند، آیینه دلهایشان پاک و صافی است.
شمس مجموعه اشعار فولکلوریکش را «خفهدونی» میداند، بعدها نام آن را «خرنامه» گذاشته و میگوید:
هر چه خوناب خموشی خوردم
آنچه دندان به جگر بفشردم
دیدم آخر که پُکیدم، مُردم
عقده دل بگشودم ناچار
شعر «خرنامه» سرودم ناچار
و باز در جای دگر میگوید:
تا مرا باز در این جا کار است
زندگی سخت به من دشوار است
بس کنم درد دلم بسیار است
میچُکد خون دل از خامه من
خوب پیداست ز «خرنامه» من
قالبی که شاعر برای بیان اندیشهاش برگزید «مخمس» است که دارای پنج مصرع است که بدان «لنگه» هم میگوید...
شمس با سرودن اشعار فولکلوریکش بزرگترین خدمت را به مردم استهبان کرده و بدین ترتیب گویش محلی این سامان را برای همیشه از گزند زمانه مصون داشته است.
شاعر حرفهایش را با زبان طنز بیان میکند. چه خوب میداند که از این طریق بیشتر میتواند در دل مردم نفوذ کند.
شعر و به طور کلی هر هنری باید با مخاطبینش ارتباط برقرار کند. هر هنرمندی که نتواند با مردم سرزمینش نزدیک شود، در نظر مردم ماندگار نیست.
نگاه شمس به مردم، نگاهی است خاص و این ویژگی را من تنها در کار شمس میبینم و در شعر دیگر بومیسرایان، نگارنده آن را سراغ ندارد.
کلام شمس ساده، روان و مردمی است. شمس را باید شاعر مردم دانست. شمس با شعر سادهاش، حرفهای دل مردم را بیان میکند. از کمبودها و نارساییها میگوید. او در واقع نمیتواند محرومیتها را ببیند و آرام بنشیند. از جهتی شمس پاسدار فرهنگ مردم استهبان است. و من کار همه بومیسرایان را در این راستا میبینم، حراست از فرهنگ مردم.
این مختصر را با یادداشتی از باغبان باغستان فرهنگ مردم ایران زندهیاد استاد ابوالقاسم انجوی شیرازی به پایان میرسانم:
«باز میگویم که این کتاب که به لهجه و زبان اصطهباناتی و سروده حضرت آقای شمس اصطهباناتی است بیاندازه قیمت و ارزش دارد.»
سرسبز باشید.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی