نگاهی كوتاه به زندگی و آثار موتزارت
مهسا محمدی
موتزارت استعداد ذاتی خود را در كودكی بروز داد.وقتی كه ۵ ساله بود آهنگ می ساخت وزمانی كه تنها ۶ سالش بود به عنوان تك نواز دوم با واریا نزد امپراتور اتریش می نواخت.
لئوپولد(پدرش) فكر كرد كه استعداد خداداد فرزندش را به نمایش بگذارد پس در اواسط ۱۷۶۳ خانواده اش را در یك سفر به لندن و پاریس برد و در جاهای متعددی برنامه اجرا كرد. موتزارت شنوندگانش را با مهارت های نوازندگی خود شگفت زده می كرد. او برای خانواده سلطنتی انگلیس و فرانسه نوازندگی كرد-اولین سمفونی ها و قطعاتش را هم در آنجا نوشت- خانواده اش مدتی بعد از سال ۱۷۶۶ به خانه برگشتند،یعنی ۶ماه قبل از آن كه دوباره به وین بروند-آنها امیدوار بودند موتزارت اپرایی را كه نوشته در آنجا اجرا كند اما به دلیل بعضی دسیسه ها این امر صورت نگرفت.
او و خانواده اش سال ۱۷۶۹ را در سالزبورگ گذراندند. در سال۷۳-۱۷۷۰
بار به ایتالیا سفر كردند كه در آن هنگام موتزارت ۲ اپرا و یك سونات برای اجرا در میلان نوشت. ضمناً در این هنگام او با سبك ایتالیائی موسیقی آشنا شد، در تابستان ۱۷۷۳ دفعات بیشتری به وین رفت و بیشتر برای آنكه شاید منصبی به دست آورد. در آنجا موتزارت یك رشته كوآرتت و در بازگشت هم تعدادی سمفونی نوشت.این سمفونی ها شامل۲تا از اولین سمفونی هایش،
شماره ۲۵ درG مینور و۲۹درA قسمتی از ابتدای اپرایش بنام La Finta giardiniera بود كه در اوایل سال ۱۷۷۵ نوشت. در دوره سالهای ۱۷۷4 تا ۱۷۷7 در سالزبورگ زندگی كرد، در جایی كه به عنوان رهبر اركستر در گروه پرنس آرك بی شاپ مشغول به كار بود.در این سالها كارهایش شامل: مس ها، سمفونی ها، تمامی كنسرت های ویولون وی، ۶ سونات در پیانو،
تعداد زیادی سرناد بود و اولین كنسرت بزرگ پیانوی خود را به نام ۲۷۱ K در سال ۱۷۷۷ اجرا کرد.
موتزارت دید فرصت های فرزندش به عنوان آهنگسازی با اینکه استعداد بسیار زیادی دارد در سالزبورگ از بین می رود.نتیجه گرفت كه برای وولفگانگ در جای دیگری شغلی بیابد، او با مادرش به مونیخ و مانهایم رفت اما هیچ شغلی بدست نیاورد.
پدرش او را به پاریس فرستاد، در آنجا چند موفقیت بدست آورد، خصوصاً با سمفونی پاریس شماره ۳۱ كه مخصوصاً برای ذائقه محلی آنجا ساخته شده بود، اما آینده كار در پاریس مناسب نبود و لئوپولد به او گفت كه بازگردد چرا كه در شهر خودش شغل بهتری برایش پیدا كرده بود.
سالهای 1780-۱۷۷۹ در سالزبورگ سپری شد در كلیسای جامع شهر در گروه موسیقی می نواخت و آهنگهای مهمی می ساخت، سمفونی ها، كنسرتها، سرنادها، موسیقی های دراماتیك.اما اپرا همچنان در مركز آمالش باقی ماند و فرصتی پیش آمد تا برای شهر مونیخ اپرایی بسازد.او به مونیخ رفت تا در اواخر ۱۷۸۰ اپرا را بنویسد.در این زمان مكاتباتش با لئوپولد حاوی اطلاعات بسیار گرانبهایی از رویكرد او به درام موسیقیایی است.كارش به نام (Idomeneo)یك موفقیت بود. در آن کار موتزارت به شكل های خارق العاده ای احساسات قهرمانانه، با یك غنای بسیار هنری را شرح می دهد.
پس از آن موتزارت از مونیخ به وین دعوت شد، جائی كه گروه سالزبورگ در خدمت امپراتور جدیدی بود او از سال ۱۷۸۷ یك فراماسون بود ولی آموزشهای ماسون ها هیچ گونه اثری بر تفكراتش نگذاشت و موتزارت تا آخرین سالهای عمرش در سبك خود باقی ماند. موفقیت های وی سبب شد كه او خود را در انبوهی از نوكران و آشپزان ببیند. زمانیكه كارفرمایش پرنس اجازه ساختن آهنگ درباره موضوعاتی كه مورد علاقه اش بود را به وی نداد رنجش او از پرنس آغاز شد تا جائیكه از كارش اخراج گردید. موتزارت درخواست شغلی در گروه امپریال وین كرد ولی بیشتر دلش می خواست كارهای آزادانه تری انجام دهد.
در سالهای بعد، زندگیش را به وسیله تدریس موسیقی، چاپ آثارش یا نواختن برای عموم و یا در خانه های مشتری های دائمی خود اداره می كرد.
در سال ۱۷۸۷ شغل كوچكی به عنوان رهبر گروه موسیقی بدست آورد كه از آن حقوق كافی عایدش می شد ولی از نوشتن آهنگ های رقص برای گروههای باله چیزی بدستش نمی آمد. براساس عرف موزیسین های دوره خودش، درآمد خوبی داشت، از كالسكه شخصی استفاده می كرد و نوكر خصوصی داشت، به دلیل ولخرجی های زیاد وی از نظر مالی به مشكلات متعددی دچار شد.در سال ۱۷۸۲ با كنستانس وبر خواهر كوچكتر آلوئیزا ازدواج كرد. در اولین سالهای زندگی خود در وین موتزارت به وسیله نوشتن سوناتهایی برای پیانو و تعدادی سونات برای ویلون و نواختن پیانو برای خود اعتباری كسب كرد. در سال ۱۷۸۲ اپرایی بنام
 Die EntFuhvung aus dem Sevial اجرا كرد.یك آواز آلمانی كه به علت طولانی بودن موسیقی آن، از حد معمول خارج شده بود امپراتور هانس ژوزف دوم مشهورترین تماشاگرش بود كه گفت: «موتزارت عزیزم نتهای زیادی داشت». كار موفقیت آمیز بود ولی به ازای آن چیزی به وی پرداخت نشد.در این سالها او ۶ رشته كوآرتت نوشت كه او را استاد این فن كرد.
هایدن می گوید؛ آنها برجسته هستند نه فقط به دلیل تنوع بیان آنها بلكه به دلیل پیچیدگی متن هایشان.
هایدن به پدر موتزارت گفت كه موتزارت بزرگترین آهنگسازی است كه من دیده یا شنیده ام، او با ذوق است و از آن بالاتر بزرگترین دانشمند آهنگسازی است.
در سال ۱۷۸۲ موتزارت كنسرت پیانو نوشت كه در آن خود هم تكنواز و هم آهنگساز بود. از اوایل سال ۱۷۸۴ در نهایت پركاری بود و حدود ۱۵ آهنگ دیگر نوشت.آن آهنگ ها از بزرگترین ساخته های وی در سبك استادانه اش برای تركیب پیانو و اركستر بود. این آهنگ ها معجونی از درخشندگی آهنگسازی و رشد سمفونیك بود.
آخرین سفر او به پراگ برای مقدمه La Clemenza ditito در سال ۱۷۹۱ بود. این یك اپرای سنگین سنتی برای جشن تاجگذاری بود ولی موتزارت در آن از لطافت و شوخ طبعی خاصی از شخصیت های اجتماعی اپرا استفاده كرده است.
كارهای سازی او در این سالها شامل سوناتهای پیانو، سه رشته كوآرتت كه برای پادشاه پروس نوشته است، تعدادی كوئینتت كه شامل یكی از عمیق ترین آثار او است.( 516 K- در G مینور) و یكی از اشرافی ترین قطعاتش 515 K- درC و آخرین سمفونی چهارگانه اش بنام (38 D)كه در سال ۱۷۸۶ در پراگ نوشته شد.سایر آثار وی در سال ۱۷۸۸ عبارتند از: قطعه شماره ۳۹ در E-Flate، اثر تراژیك او بنام شماره ۴۰ درG مینور، و بزرگترین قطعه اش برای لژ ماسونیك ها بود. موتزارت به علت یك بیماری همراه با تب، مُرد و این بیماری مسلماً مسمومیت نبوده است.
منبع: پرشین پرشیا

قیچك

قیچك، غیچك و یا غژك، ساز نسبتاً مهجوری است كه به رغم اینكه سالها در گروه های مختلف از جمله اركستر سازهای ملی (استاد پایور) و عارف و شیدا مورد استفاده قرار گرفته، كمتر به عنوان تكنواز و یا همنواز آواز مطرح شده است.
قیچک لفظی ترکی است و به معنی آواز با گریه و ته گلو می باشد. در نوشته ها از سابقه حضور قیچک در دوره های ساسانی و دوره بعدی یاد شده است.
استاد روح الله خالقی در توضیح سابقه كمانچه اشاره می كند كه در ایران قبل از اسلام، سازی موسوم به غژك یا غژ معمول بوده است. ایشان ذكر می كنند كه خود این ساز را در بلوچستان در شهرهای داورپناه و ایرانشهر دیده اند كه غیچك نامیده می شده است. طبق نظر استاد خالقی، غیچك سازی است شبیه به كمانچه با آرشه (كمانه) كه از چند تار مو تشكیل شده است و تعداد سیمهای آن را بیشتر از كمانچه ذكر می كنند. به اعتقاد ایشان این ساز با غیچك اصلی تفاوت دارد و در گذشته بیش از ۲ سیم نداشته است. حتی طبق نوشته «لاند» در كتاب تجسس گامهای غرب، این امكان وجود دارد كه این ساز در گذشته آرشه ای نبوده باشد. فارابی هم در كتاب خود به غیچك اشاره ای نمی كند ولی از رباب یاد می كند كه شبیه به غیچك است و بدون كمان نواخته می شود. البته ساختار رباب و قیچك امروزه تفاوت بسیاری با هم دارد. جنس قیچک از چوب توت است. امروزه شکم این ساز از دو قسمت مجزا از یکدیگر تشکیل یافته، قسمت تحتانی کوچکتر و به شکل نیم کره است که بر سطح مقطع جلو پوست کشیده شده و روی پوست خرک ساز قرار دارد. قسمت بالایی بزرگتر، مانند چتری روی قسمت تحتانی قرار گرفته و هر دو قسمت توسط سطحی منحنی از عقب به هم اتصال یافته اند و در نتیجه در جلو یا بین دو قسمت حفره ای تشکیل شده است. سطح جلویی قسمت بالا، جز در ناحیه وسط که زیر گردن ساز قرار گرفته به صورت دو شکاف پهن باز است. دسته ساز تقریباً در نصف طول خود روی شکم قرار گرفته و نیمه دیگر در بالا به جعبه گوشی ها متصل است و دسته فاقد «دستان» (پرده) است.
سر متشکل است از جعبه کوچک (محل قرار گرفتن چهار گوشی، هر دو گوشی در یک طرف آن) و یک زائده منحنی شکل برای آویختن ساز که کمی به عقب برگشته و جهتی افقی یافته است. قیچک اساساً جزو دسته سازهای محلی بوده که در سال های قبل از انقلاب و با حمایت وزارت فرهنگ و هنر وقت، به شهر آورده شده و نه تنها ساختمان و کوک آن را تکمیل و تنظیم کرده اند، بلکه آن را به سه اندازه مختلف «قیچک سوپرانو» به طول ۵۶/۵سانتیمتر، «قیچک آلتو» (۶۳سانتیمتر) و «قیچک باس» به همان نسبت بزرگتر ساخته اند. تمام انواع بالا چهار سیمه است. طول سیم مرتعش در قیچک سوپرانو ۳۵/۵، در قیچک آلتو ۳۷/۵ و در قیچک باس ۷۰ سانتیمتر است. وسعت هر یک از انواع حدود سه اکتاو است. قیچک سوپرانو سازی است که قابلیت تکنوازی و همنوازی هر دو را حائز است ولی دو نوع بعدی (آلتو و باس) بیشتر به منظور همنوازی در ارکستر به کار می روند. آرشه قیچک، پس از استاندارد شدن ساز عیناً همان آرشه ویولون است. قیچک از انواع سازهای محلی است که در سالهای اخیر به شهر آمده و مورد استفاده قرار گرفته و همانطور كه استاد خالقی اشاره كرده اند بیشتر در نواحی جنوب شرقی ایران معمول است و در آن نواحی حتی، طبق عقیده و سنت اهالی، برای معالجه امراض به کار می رود. در سطح فوقانی شکم و پشت دسته سوراخ و حلقه ای است که دو تسمه بر آن الصاق می شود. یکی از تسمه ها را به کتف چپ و دیگری را به کمر می بندند و ساز در موقع نواختن تقریباً آزاد و آویزان می شود، اما نوازندگان شهری تمایلی به استفاده از این تمهید ندارند. کوک قیچک محلی ثابت نیست ولی مسلم اینکه سیم ها تقریباً هیچ وقت نسبت به یکدیگر فاصله پنجم نداشته اند. آرشه (كمانه) در اصل (نوع محلی آن) شبیه به آرشه کمانچه است و امروزه در شهر از آرشه ویولون و ویولنسل در نواختن نوع شهری آن استفاده می شود. از بین هنرمندانی كه تا به حال در گروه های مختلف قیچك نواخته اند می توان به استاد رحمت الله بدیعی، خانمها پروین صالح، پروین شكالور، زنده یاد حسین فرهادپور و اردشیر كامكار اشاره كرد.
منابع:
1 - بهرام نفری، اطلاعات جامع موسیقی، انتشارات مارلیک،۱۳۸۰
2 - روح الله خالقی، سرگذشت موسیقی ایران، انتشارات صفی علیشاه، ۱۳۷۶
3 - پرویز منصوری، سازشناسی، انتشارات زوار، ۱۳۷۹