صفحه 6--15 فروردین 89
بررسی مشکل حسادت در روابط همسران
دوست داشتن همسر، عامل بقا و شیرینی زندگی است و مهم ترین عامل برای تحمل سختی های احتمالی است که در هر زندگی بوجود خواهد آمد. اما گاهی این دوست داشتن بهانه ای می شود برای آزار و اذیت یکدیگر.
این که ما همسرمان و توجه او را فقط برای خود بخواهیم، تا حدی طبیعی است آن هم در روز های اول اما اگر این احساس از حد بگذرد، باعث ایجاد مشکل در روابط زن و شوهر می شود.
زندگی مشترک با قصه ها و فیلم های عاشقانه متفاوت است. عشقی که میوه زمان است و بعد از ازدواج ایجاد می شود برای بالندگی و به اوج رسیدن خود نیازمند، آرامش و درک متقابل است.
باید یکدیگر را دوست داشت اما با قاعده. گاهی اوقات این انحصار طلبی و تمنای دیگری به طور مطلق باعث تقویت حس حسادت می گردد و اگر این احساس شناخته نشود و برطرف نگردد خود عامل سوء ظن و عدم اعتماد در زندگی زناشویی خواهد بود.
حسادت هم مثل خیلی از صفات اخلاقی دیگر در برخی انسان ها وجود دارد مانند غرور، ترس. اگر مهار شود لطمه ای به کیفیت زندگی نمی زند اما اگر مهار نگردد، به افکاری با رنگ و بوی پارانوئید تبدیل می شود و در شرایط خوش بینانه تر فرد مقابل را در زندانی از باید و نباید هایی به بهانه دوست داشتن محصور می کند که به مرور زمان خسته کننده خواهد بود.
احساس حسادت و اینکه همسرمان به دیگران بیش تراز ما بها می دهد، بسیار آزار دهنده است. وقتی گرفتار این حس می شویم، توان لذت بردن از لحظات با هم بودن را از دست می دهیم. در برخی موارد فردی که گرفتار این مشکل می شود، دست به حرکات جنون آمیزی می زند که دور از ذهن است و علت آن آتشی است که از حس حسادت او شعله ور می شود.
هر کدام از صفات اخلاقی، اگربه اندازه باشند، مفید است مثل غرور که در مقابل برخی از انسان ها و در شرایطی خاص لازم است .حسادت هم به اندازه اش برای زندگی مشترک خطری ندارد اینکه هراز گاهی به طرف مقابل یاد آوری کنیم که دوست داریم محور توجهش باشیم، خود باعث گرمی زندگی می شود ومخرب نیست. این احساس مانند زنگ خطری در مواقع لزوم به صدا در می آید و مرد و زن را هشیار می کند که ارزش و جایگاه همسر را فراموش نکرده بلکه با ابراز مناسب و رفتار صحیح، حس ارزشمندی را به طرف مقابل منتقل کنند.
اما همین احساس زمانی که از حد بگذرد یا به خاطر رفتار ناصحیح همسر تحریک گردد، مشکل ساز می شود. مردی که با تعریف زیاد از همکار خانم خود، حس حسادت همسرش را بر می انگیزد، خود باعث بدگمانی و سوءظن بعدی خواهد شد.
متأسفانه بعضی مواقع طرفین برای اینکه از دوست داشتن یکدیگر مطمئن شوند، حتی به دروغ و ساختگی کاری می کنند که حس حسادت طرف مقابل تحریک گردد. در صورتی که این روش صحیحی نیست .اگر همسران ساده و به موقع محبتشان را به یکدیگر بروز دهند دیگر چنین اتفاقی نخواهد افتاد.تحریک حسادت همسر روش منصفانه ای نیست.
اگر شما انسان حسودی هستید، بهتر است از همین امروز برای رفع این مشکل اقدام کنید، زیرا حسادت می تواند زندگیتان را تباه کند. ممکن است با رفتارهای آزار دهنده خود کسی را که بسیار دوست می دارید، برنجانید.
ابتدا بهتر است احساس خود را تجزیه و تحلیل کنید و منطقی راجع به آن به قضاوت بنشینید. بررسی کنید چه زمانی احساس حسادت آزارتان می دهد. شرایط مشابه را بیابید. درون خودتان بدون تعارف حقایق را بازگو کنید. بهتر است این گفتگو و بررسی با صدای بلند انجام شود. مثلاً هنگامی که تنها هستید با صدای بلند مواردی که در این هفته باعث ناراحتی شما شده است را بیان کنید. ما انسان ها خیلی اوقات از چند و چون احساسات درونی خودمان هم با خبر نیستیم و فقط نتیجه آن را که به صورت تظاهرات بیرونی است، می بینیم. بیان آن با صدای بلند و یا نوشتن آنها آگاهی ما را از احساسمان بیشتر می کند. وقتی آگاهی بیشتر شود، بهتر می توانیم نواقص رفتاریمان را رفع کنیم. پس مواردی که باعث بر انگیختگی حس حسادتتان می شود را پیدا کنید.
خودتان برای رفع این مشکل اقدام کرده و راجع به آن فکر کنید. در مواردی که احساس کردید حس حسادتتان صحیح است یا نمی توانید آن را برای خود حل و فصل کنید در فضایی مناسب راجع به این احساس با همسرتان صحبت کنید. برای مثال به او بگوئید که از طرز مکالمه تلفنی او با خانم ها یا آقایان خوشتان نمی آید و دوست دارید جدی تر صحبت کند.البته با سیاست خاص موضوع را مطرح کنید تا باعث دلخوری او نشود و حس عدم اعتماد را به او منتقل نکنید.
با هم به دنبال راه حل بگردید و نگذارید احساس حسادت مانند خوره به جانتان بیفتد و اگر موفق نشدید، حتما با یک مشاور صحبت کنید.
معتاد کیست؟
اگر داری تو عقل و دانش و هوش
مخدر را بکن کلاً فراموش
نکردی گر مخدر را فراموش
کشاند او تو را دائم در آغوش
باباجان! پدرجان! برادر عزیزم! مگر ما ستاد مبارزه با معتادان باز کرده ایم اینجا که شما هی می آیید و می پرسید؟ حالا ما یک بلانسبت خطایی کردیم و زبانی تر کردیم و لبانی جنباندیم و فکی جابجا کردیم و در حد توان و بضاعت فرهنگی خودمان چند کلمه ای درباره این پدیده خانه خراب کن و آدم خراب کن تراوش نمودیم و هوای اینجا را با عطر واژه های خودمان خوشبو نمودیم، این دلیل نمی شود هر کس از در می آید و سؤالاتی می پرسد جواب ندادنی و غیرقابل پرسش جان من! این که نشد کار، نشد زندگی، مدیرکل به ما حقوق می دهد که کار اداره را انجام دهیم نه کارهای شخصی را! به ما چه دخلی دارد معتاد کیست، اعتیاد چیست؟ ما خودمان هم داریم به خودمان شک می کنیم نکند ما هم این آخر عمری بله...! ما فقط این را می دانیم که هیچ معتادی قبول ندارد معتاد است! مثل دیوانه که قبول ندارد دیوانه است. او مردم را دیوانه می خواند و خودش را عاقل. معتاد هم فکر می کند
دارد درست عمل می کند. حواسش نیست مدتی است در اثر مصرف موادمخدر، بدرفتار شده، کینه جو شده، خودخواه شده، با دنیای بیرون قطع رابطه کرده، انزوا طلب شده و تنها هدفش تهیه مواد و مصرف آن است. یک معتاد این چیزها را قبول ندارد. معتاد بیماری است که از بیماری خود خبر ندارد. او فکر می کند آدمی پرجنبه است که گاهی برای خوشگذرانی، مواد مصرف می کند. او فکر می کند معتاد به کسی می گویند که در خیابان دعوا می کند. مرتب مرتکب جرم و خلاف می شود. سرنگ کثیف مصرف
می کند، یا به زندان می رود.
معتاد فکر می کند فقط می خواهد مدتی نشئه باشد. کاری به وخیم شدن روز به روز اوضاع خود ندارد. او نمی داند در چنگال بیماری خود اسیر است و برای ادامه زندگی حاضر است دست به هرکاری بزند.
سرمان را که بالا کردیم، دیدیم یاللعجب! نه یکی، نه دوتا، نه سه تا، گوش تا گوش دفتر کارمان پر شده از کارمندان بیکار. بعضی ها با تلفن همراه در حال ضبط صدای من بودند، از بس بیکار هستند این جماعت اداره ما! دنبال تفریح می گردند زبان بسته ها! برای همین آقای مدیرعامل داد و فقانش در هواست که چرا کار خلق الناس این قدر لفت و لعابدار می شود؟! کار یکروزه می شود یک هفته و بلکه هم یک ماه و یک ...! در این هنگام برایم همگی صلوات فرستادند. انگار من یک مقام شامخ اعلایی هستیم. بعد هم یک کف زدن مرتب حسابی. راستش خنده ام گرفت. غلومی هم با سینی پر از استکانهای چای داغ آمد و همه را مهمان خودش کرد. بعداز صرف چای گفتم : یکی از ناتوانی های یک معتاد، ناتوانی او در رویارویی با مسایل و مشکلات زندگی است. او برای تحمل این مشکلات دنبال موادی می گردد تا بتواند مشکلاتش را از طریق مصرف آن مواد حل کند. او نمی داند مواد مخدر هیچ مشکلی را برایش حل نخواهد کرد.
سازمان فرهنگی و اجتماعی شهرداری شیراز
از مطالب مربوط به آموزش شهروندی ازتاریخ
88/12/15 لغایت 30/2/89 سؤالاتی طرح و در همین روزنامه درج می گردد. ضمناً به سه نفر از نفرات برتر شرکت کننده در مسابقه جوایزی اهدا خواهد شد.
چه خوش باشد
چه خوش باشد که ای انسان هوشیار
همی در زندگی باشی هدف دار
به شرط آنکه اهدافت نباشد
چنان اهداف افراد طمعکار
* * *
چراغ راهنمایی
گردآورنده : نوری علیزاده
سر یکی از چهارراه های تهران اتومبیلی توقف کرده بود که راننده آن خانم بود. چراغ قرمز شد بعد زرد شد و سپس سبز شد و مجدد قرمز و زرد و سبز. اما اتومبیل خانم از جای خود تکان نخورد. بالاخره پلیس چهارراه که مرد شوخ طبعی بود جلو آمد و گفت: ببخشید خانم هیچکدام از رنگ های ما را نپسندیدید؟
* * *
فضانورد ناشی
به یک فضانورد گفتند: به فضا پرواز کن؟
گفت: با موشک یا هواپیما؟
گفتند: با موشک.
گفت: به کره ماه برم یا مریخ؟
گفتند: به کره ماه.
گفت: روز بپرم یا شب؟
گفتند: روز
گفت: با همراه برم یا تنها؟
گفتند: با همراه
گفت: انسان باشد یا حیوان؟
گفتند: حیوان
گفت: میمون باشد یا سگ؟
گفتند: میمون
گفت: عنتر باشد یا شامپانزه؟
گفتند: همین قدر که امروز پریدی بس است بقیه اش
باشد برای فردا.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی