صفحه 10--27شهریور87
غریب گز
کمال. س
گفت یک راننده با بزمجه ای
من توانم کله ات را گرکنم
مردم آزاری نکن ای بچه جان
می توانم چون تویی را خر کنم
گفت میریزم در اینجا شیشه ها
تا که ماشین ترا پنچر کنم
گفت جرئت کی تو پیدا می کنی
غرشی مانند شیر نر کنم
گفت بچه لاف بی خود می زنی
من توانم بیش از اینها سر کنم
بچه ترسانی؟ تو ظاهر را مبین
بیش از این مثل تو را منتر کنم
چون لبو شد سرخ آن صاحب اُتل
پیش خود گفتش چرا عرعر کنم
گفت: آرام ای پسر همراه شو
بعد از اینم های و هو کمتر کنم
گفت ای جان باشد این حرف حساب
خویش پنهان توی این سنگر کنم
راه و چاهی نیست چون دیگر مرا
پس بدل را جانشین زر کنم
مردم آزاری نباشد کار من
طینتم این است وزین بدتر کنم
پس بده پولی خیال آسوده باش
تا حمایت از تو و دیگر کنم
شتر در خواب بیند پنبه دانه
هوشنگ شاهنده
شبی رفتم به سوی گرمخانه
که تا شویم سراپایم شبانه
همان لحظه شنیدم این فسانه
که ارزان گشته گوشت و نان و خانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
سحرگان ز منزل خاشعانه
شدم سوی خیابانها روانه
که شاید با همان نام و نشانه
بیابم مسکنی را بی بهانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
هفشتا ناگهان از راه دوری
رسیدند و مرا در پارک قوری
زدند و من نمی دانم چه جوری
شدم وارد به یک دیوانه خانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
سپس خود را درون خانه دیدم
فضا را خرده ای بیگانه دیدم
بچه بارم همه دیوانه دیدم
بخندیدم به ریش این زمانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
شدم از بی خیالی چاق و پروار
پرایدم را بکوبیدم به دیوار
چو گردیدم لت و پار و بدهکار
ز بیمه شد دو صد چندان روانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
چو شد زان کُرکُری ها کله ام گرم
ز بی برقی و گرما شد تنم نرم
در آوردم ز تن آن جامه چرم
غنودم توی بستر عاقلانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
به ناگه همسرم یک ضربه سخت
بزد توی ملاجم، گفت بدبخت
چرا چون بچه ها افتادی از تخت؟
همه کار تو باشد بچه گانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
«گهی لُپ لُپ خورد، گه دانه دانه»
جیره بندی
پروفسور پیراشکی
آورده اند که روزی روزگاری بعد از جیره بندی آب در کره مریخ، پادشاه مریخی ها تصمیم گرفت که یک نفر رو به کره زمین بفرسته تا چند تا بشکه آب بیاره. خلاصه، یکی از مأمورهای زرنگشون رو شبانه به اونجا فرستاد و یارو بعد از کلی گشت و گذار یک چاه پیدا کرد و شروع کرد به پر کردن. توی این احوال بود که پیش خودش گفت: این چه کاری است که من می کنم؟ بهتره یه لوله بندازم توی چاه و هر چقدر آب می خواهیم برداریم. یارو دستور داد و یک شیلنگ دراز از کره مریخ انداختند پایین و اون هم انداخت توی چاه. مدتی از این جریان نگذشته بود که مریخی ها دیدند که فشار لوله آب کم شد و گاهی هم چیزی سر راهش گیر می کنه و ریپ می زنه. پادشاه مریخی ها دستور داد که یارو به زمین بره و اوضاع رو بررسی کنه و ببینه که مشکل چیه؟! یارو هم دوباره یواشکی و شبانه به زمین اومد و به محض رسیدن با پادشاه تماس گرفت و با فریاد گفت: نخورید، نخورید.
پادشاه با نگرانی پرسید: چرا، مگه چی شده؟
یارو با گریه و زاری گفت: قربانت گردم عفو بفرمایید، عفو بفرمایید غلط کردم.
پادشاه دوباره با عصبانیت گفت: مردک تو که منو جون به لب کردی بگو چی شده؟ دستگیر شدی؟ کسی آب رو مسموم کرده؟
یارو گفت: نه قربانت گردم، اولین شبی که اومدم دنبال آب برق رفته بود حالا که اومدم می بینم بالای سر چاه نوشته چاه WC!
دو شعر از «آب دانی یو»
عروسی
مامان جون خونه فرش و پرده می خواد
اتاق خواب مهیا کرده می خواد
همی دانم در این دور و زمونه
عروسی پول بادآورده می خواد
* * *
زمین خواران زمین را جا نهادند
برای پاپتی ها وانهادند
هم از قهر خدا آسوده گشتند
هم این که منتی بر ما نهادند
واژه نامه
محمد دبیری (آکاکو)
تندرو: کسی که از پایش بیشتر از عقلش استفاده کند.
غیبت: یکی از لذات کم نظیر مخصوص خانم ها که حداقل یک ساعتش در روز باعث انبساط خاطر گردد.
نمک گیر: کسی که در مصرف نمک زیاده روی کند.
تخفیف: کاهش قیمت اجناس از راه التماس و قسم دروغ.
زایشگاه: محل خرید اجناس کوپنی، صف و شیر یارانه ای.
مردم آزار: مسافر اتوبوس واحد که برای کرایه 35 تومانی اسکناس 1000 تومانی بدهد.
گمرکی: پولی که دولت از راه دلسوزی از مسافران می گیرد تا اضافه وزن پیدا نکنند.
تو را دوست دارم
محمد جاوید
تو را ای کهن بوم و بر، دوست دارم
بدون چرا، چون، اگر دوست دارم
بُود بعضی از دوستی ها خطرناک
تو را چون نداری خطر دوست دارم
در این قطعی برق از نور خورشید
و هم بیشتر از قمر دوست دارم
و از کارت سوخت و تمام کوپن هام
که دارم زجان دوست تر، دوست دارم
و حتی تو را از سهام عدالت
به جان خودم بیشتر دوست دارم
تو را مثل یارانه هایی که دولت
دهد بابت هر نفر دوست دارم
نظر هر که دارد به جیب رفیقش
تو را من بدون نظر دوست دارم
ز دست گرانی و خرج و تورم
اگر هم شوم خون جگر دوست دارم
به مانند آن کس که دارد دیابت
تو را مثل قند و شکر دوست دارم
وجب تا وجب خاکت آکنده از زر
تو را بیش از این سیم و زر دوست دارم
اگر چه به دنیا ثمر می رسانی
تو را با ثمر بی ثمر دوست دارم
اگر هم شوم مغز و گردم فراری
تو را این منِ دربدر دوست دارم
زتکرار این جمله شاد است «جاوید»
«تو را ای کهن بوم و بر، دوست دارم»
سه مطلب از اصغر آبرومندی (کل اصغر)
هدیه
زن: عزیزم برای سالگرد ازدواجمان چی هدیه بهت بدم؟
مرد: سکوت
* * *
نصیحت
مرد: آقای دکتر من دوستی دارم که از هر جهت رفتارش مثل خود منه و منو نصیحت می کنه آیا این دلیل به اینکه من دیوانه هستم؟
روانپزشک: تا وقتی که به نصایح او گوش نکنی نه.
* * *
دور از عقل
مردی رفت اداره مُرده ها برای مادرش اجازۀ دفن بگیره.
مأمور پرسید: پزشک معالجش کی بود؟
مرد گفت: دکتر معالج نداشت.
مأمور با عصبانیت گفت: چطور؟! مگه چنین چیزی ممکنه که شخصی بدون داشتن پزشک معالج بمیره.
به نام خالق تبسم و تفکر
طنزپردازان ارجمند! مطالب طنز خود را در قالب شعر نثر، کاریکلماتور و کاریکاتور، به نشانی دفتر روزنامه عصرمردم ارسال فرمایید، تا صفحه طنزعصر با طنزهای خوب و جذاب شما فرهیختگان با ذوق هرچه پربارتر و خواندنی تر به خوانندگان عزیز و گرامی این روزنامه تقدیم شود.
در ضمن نشست هفتگی انجمن طنز محفل رندان نیز هر هفته روزهای شنبه ساعت 17 تا 19 برگزار می شود، با حضور سبز خود محفل ما را درخشان و بهاری کنید.
شیراز چهارراه خیرات جنب داروخانه سعدی و بانک ملی ساختمان مرکزی حوزه انجمن طنز.
الگو
بهنام زارع دهقانانی
گزارشگر: الگوی شما تو زندگی کیه؟
- صدام
- چرا صدام؟!
- به خاطر اینکه دامادشو سر به نیست کرد!
سه مطلب از حمیدرضا شریفی 12 ساله
یه گربه به خر، چنگ می زنه میشه خرچنگ
* * *
یک نفر جورابش براش بزرگ بوده، جلوش پنبه می زاره
* * *
یک نفر خودشو به موش مُردگی می زنه، گربه می خوردش
ضرب المثل های امروزی
محمد دبیری – (آکاکو)
- این شتر در خانه هر کی بخوابه مأمور سد معبر هم حریفش نمیشه.
- اگر مهمان یکی باشه میشه بیرونش کرد.
- یارو را به ده راه نمی دادند می گفت کرایه ماشینم را بدین برمی گردم.
- موش تو سوراخ نمی رفت می گفت مادرزنم اون تو.
- همه را برق می گیره ما را نمک طنزپردازهای بانمک.
- هر کس به فکر خویشه خواهر شوهر به فکر نیشه.
* * *
حرفهای بی حساب درباره زن
اگر یک زن لاغر و نحیف بفهمد شوهرش زن چاق دوست دارد در عرض 24 ساعت آنقدر می خورد که وزنش 120 کیلو شود.
* * *
شجاعت
- خانمی که بدون آرایش چندین ساعت همه مغازه و پاساژها را سر بزند.
* * *
سماجت
- بعضی خانم ها تنها چیزی که پیش از مرگ با خودشان می برند جعبه آرایشه.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی