تأخیر دارد

بهرام غلامی «آب دانی یو»
هواپیما اگر تأخیر دارد
مقامی معتبر تأخیر دارد
زن آبستن ار نه ماه و نه روز
نزائید آن سفر تأخیر دارد
به سیماگر که فیلم سینمائی
بریده، تا سحر تأخیر دارد
مسافرهای شیک پوش و مامانی
اتوبوس هم مگر تأخیر دارد؟!
پیام کوتهی گر می فرستید
برای یکدگر تأخیر دارد
به هر جشنی که برپا می نمایند
خداوند هنر تأخیر دارد
به این فوتبال جام لیگ برتر
بیندازی نظر تأخیر دارد
حقوق ما که زیر خط فقریم
مثال محتضر تأخیر دارد
اساس شعر طنزم آبکی نیست
اگر گاهی اثر تأخیر دارد



دو مطلب از نوری علیزاده
بهای گریه
خانم در حالی که به شدت گریه می کرد به شوهرش گفت: آره... آره می دونم تو اصلاً منو دوست نداری الان یک ساعته دارم گریه می کنم و تو اصلاً علتش را نمی پرسی.
شوهر جواب داد: خیلی متأسفم هفته پیش یک  دفعه این سؤال را کردم ولی برایم خیلی گران تمام شد.

***
یقه پیراهن
خانمی وارد فروشگاهی شد و گفت: می خوام برای شوهرم پیراهن بخرم ولی شماره یقه اش را نمی  دانم.
فروشنده گفت: یقه پیراهن شوهر شما باید 36 باشد.
زن با حیرت جواب داد: بله همین طوره، ولی شما این را از کجا
می دانید مگر شوهر مرا می شناسید؟
فروشنده با خونسردی گفت: نه خانم ولی معمولاً گردن مردانی که زنشان برایشان پیراهن می خرد به همین باریکی است.


چند مطلب از بتول فرشادیان
  نوروز
خانمی به شوهرش گفت عزیزم میدانی فردا چه روز خوبی است؟ شوهرش گفت: نه مگر چه خبر است؟ خانم گفت هم تولد منه هم عید نوروزه. شوهرش گفت هیچ کدام برایم جالب نیست چون در هر دو باید هدیه بدم!

موبایل
- مهناز جون از کی تا حالا گوش شوهرت عفونت کرده؟
- از روزی که سیم کارت دائم خریده چون تمام وقتش با تلفن سر می کنه!

خانه تکانی
- مریم جون خانه تکانی کردی؟
- نه عزیزم روز 25 اسفند برای خرید رفتیم بیرون وقتی برگشتیم دیگه چیزی توی خونه نبود.
- عجب پس آقا دزده زحمت کشیده براتون خونه تکانی کرده!

خوشحالی
- شنیدم جاریتو خیلی دوست داری اون روز دیدم خیلی برات خرید کرده بود. 
- نه بابا باقله و کنگرش آورده بود براش پاک کنم!

.
«شتر در خواب بیند
 پنبه دانه»

هوشنگ شاهنده
شب عید از فشار خرج خانه
یهو رفتم به یک دیوانه خانه
شنیدم با دو گوشم این ترانه
که ارزان می شود اجناس و خانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
ز خوشحالی نوازیدم سه تارم
نواهایی که می آمد به کارم
که «یارانه» بناگه شد شکارم
شدم شاد از شکاری بی بهانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
به یمن این خبر از جا پریدم
کلنگی خانه ای را من خریدم
پیاده تا در منزل دویدم
رسید از بانک «مسکن» پول خانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
یلیدم یک دو ساعت روی قالی
گرفتم از «لسان الغیب» فالی
چو گردیدم کمی حالی به حالی
سرودم همچو «حافظ» شاعرانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
پس از آن با دو جیب پر زخالی
پیاده گز نمودم آن حوالی
که تا شاید بدون گوشمالی
زنم گوید کلامی عاشقانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
چو شب شد ناگهان از راه دوری
دو مرد قلچماق لندهوری
زدند و من نمی دانم چه جوری
شدم وارد به استخری شبانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
سپس خود را درون خانه دیدم
فضا را خرده ای بیگانه دیدم
بچه بارم همه دیوانه دیدم
بخندیدم به ریش این زمانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
شدم از بی حواسی چاق و پروار
پرایدم را بکوبیدم به دیوار
چو گردیدم لَت و پار و بدهکار
ز «بیمه» شد دوصد چندان روانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
شود گاهی زگرما کله ام گرم
مخم هم آبکی و بینی ام نرم
زنم پشتک به درم جامه چرم
دهندم جامه از پول خزانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
در آخر زن زند با تخته ای سخت
به تن یا فرق این برگشته از بخت
همی گوید چرا؟ چون بچه از تخت
دمر افتاده ای در این شبانه
«شتر در خواب بیند پنبه دانه»
مصرع آخر از سیداشرف الدین حسینی(نسیم شمال)


چشم انتظاری

فاطمه خدام محمدی «الهه»

در این سال جدید و عید نوروز
در آخر من شدم خوشحال و پیروز
چرا؟ چون بعد از آن چشم انتظاری
بیامد خواستگاری پس پریروز

عید آمد

کمال سام (ژشت هم انداز)

اگر با کس نگویی عید آید
دلت را از غم و حسرت زداید
اگرچه کوه غمهاییم ماها
ولی شادی درونت بچه زاید
همیشه زیر بار زندگانی
بزایی چاره کارت نشاید
نمایم زور ورزی با شب عید
دو روزی این تن لاغر نپاید
خوشی در عید هم اندازه داره
دوباره با خودم گفتم که باید
بیندازم شلنگ و تخته گاهی
که ارزانی به خواب چاکر آید
به ما قالب کنند اجناس بنجل
چو باشد مثل من بسیار منگل



 

طـــنزپرداز شــریف و نــازنین         صاحب اندیشه در این سرزمین
ای که سرشاری ز استعداد و ذوق           می نویسی طنز را با شور و شوق
طنز خود، گر شعر باشد یا که نثر          می کن ارسالش برای طنز عصر
مـطلبت باشــــد اگر پـربار و تاپ           می شود البته در این صفحه چاپ
دیـگران خـــوانند چــون آثـار تــو          آشــــنا گـــــردند با افــکار تو
طنز خوبت گر که در این صفحه بود          هر که خواند، بر تو بفرستد درود
عکس هم باشد گر از رخــسـار تــو           چـاپ حـتماً می شـود با کار تــو
* **************************** *
در ضمن انجمن طنز محفل رندان حوزه هنری فارس، هر هفته روزهای شنبه از ساعت 17 تا 19 با حضور جمعی از اصحاب طنز در حوزه هنری، واقع در چهارراه خیرات جنب داروخانه سعدی، بانک ملی، نشست هفتگی برگزار می کند. اگه تو کار طنز و فکاهه هستید، تشریف بیاورید مقدم سبزتان گل باران.

 

آمیزه ای از هنر و تفسیر طنزآمیز سیاسی
مختصری در باب ماهیت و کارکرد کاریکاتور سیاسی

توماس نیپر
مترجم: یعقوب نعمتی وروجنی

کاریکاتور سیاسی، بخش جداناپذیری از یک جامعه آزاد محسوب می شود. در هر جامعه ای که در آن آزادی بیان و مطبوعات، به طور نهادمندی تضمین شده است، کاریکاتور سیاسی جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص می دهد. کاریکاتور سیاسی، یک تفسیر بصری به شمار می آید. از این رو کاریکاتور سیاسی، اساساً یک واسطه روزنامه نگارانه تفکر بنیاد بوده و معمولاً در صفحات مرتبط با مقالات یافت می شود. موضوع کاریکاتور سیاسی نیز به مسائل سیاسی ارزشمند و جاری اختصاص می یابد.
  با این حال مخاطبان بایستی، آگاهی زمینه ای نسبت به این مسائل داشته باشند. پیش فرض های بنیادین باید واضح باشند و حداقل از طریق پوشش رسانه ای، نشانگان های پشتیبان آنها ارائه گردند. در غیر این صورت، مخاطبین به واسطه شکاف آگاهی، ممکن است درباره رمز گشایی این کاریکاتورها، با مشکلاتی مواجه شوند.
کاریکاتورهای سیاسی، رخدادی معمول در پوشش رسانه ای به شمار می آیند. این کاریکاتورها عمدتاً در صفحات روزنامه ها پدیدار می شوند. البته شکی نیست که در رسانه های دیگر نیز کاریکاتورهای سیاسی به تصویر کشیده می شوند، ولی مهم این است که رسانه ای
که در آن کاریکاتور منتشر می شود، جاری و به روز باشد وگرنه معنا و زمینه آن ممکن است فراموش شود.
از یک منظر فنی تر، کاریکاتور سیاسی، یک ابزار هنری با زبان استعاری و هزلی است که در آن از فنون بذله گویی استفاده می شود. به بیان دیگر، کاریکاتور سیاسی، آمیزه ای از هنر و روزنامه نگاری می باشد. از نظر آرمانی، کاریکاتور سیاسی، باید قادر به یادآوری زمینه ها، مشکلات و ناهمخوانی های اوضاع سیاسی باشد. کاریکاتوریست های سیاسی، در ترسیم این نوع کاریکاتورها، در باب مسیر سیاسی زندگی داوری نموده و فقط به دیدگاههای شخصی خود
می پردازند، ولی این بدین معنا نیست که آنان مجاز به تغییر واقعیات هستند.
در این مورد، واقعیات، اموری مقدس و واجب الاحترام تلقی می شوند و تفاسیر بصری فقط می توانند درباره آنها اغراق نمایند. کاریکاتوریست های سیاسی در این راستا، بایستی اطلاعات خاص مربوط به یک مسئله را گزینش کرده و آنها را به صورت رمز در آورند.
در خلال این دگرگونی های بصری، تصمیمات زیادی باید اتخاذ شود (همچون بیان وضعیت، نمادها، تمثیلات فنون مزاح گویی و تلفیق).
کاریکاتوریست در حین انجام دادن این کار باید در نظر داشته باشد که آیا مخاطب وی قادر به درک کاریکاتور وی خواهد بود یا نه؟ کاریکاتورهای سیاسی در صورت موفقیت، می توانند کارکرد مهم نقادانه و نظارتی در جامعه ایفا نمایند. علاوه بر این، کاریکاتور سیاسی می تواند به روند شکل دهی به افکار عمومی و تصمیم سازی کمک کند؛ و در نهایت و نه حداقل، کاریکاتورهای سیاسی، سرگرم کننده و فرح بخش نیز هستند.

چند دوبیتی از علی اصغر نجفی «اغو»

اقبال دمر
زمونه گرچه در حال گذر بی
ولی ناعادل و پرشور و شر بی
ز بد اقبالی و کج بختی مو
همیشه بخت و اقبالم دمر بی

بزبیاری
اگر دائم بیاری بز بیاری
و آخر هم بمیری از نداری
از آن به که سبیل تو شود چرب
ز لطف چاپلوسی، پاچه خواری

اکس خور
جوانی، چند قرص اکس خورده
خودش را دست تقدیرش سپرده
اگر پرسی زمن از حال ایشان
بگویم از جهان تشریف برده

نوای عاشقانه
چه می خواهی دلا در این میانه
برو ول کن نوای عاشقانه
کسی عاشق تواند باشد امروز
که خوش میره خرش در این زمانه

مختلس
چه کلاش و حریص و ناسپاسه
همیشه ذوق و شوقش اسکناسه
به حق خود نبوده قانع و هی
به فکر لفت و لیس و اختلاسه



چند مطلب ازاصغر آبرومندی (کل اصغر)

اولی: دندونم رو کشیدم.
دومی: چند سیر بود؟
***
در عالم هنر
خواننده جوانی گفت: در یک مهمانی که آواز خواندم فقط یک نفر برام دست زد برگشتم ببینم چه کسی دست میزنه، دیدم یکنفر شیشه آب خالی میکنه.
***
معامله
یه معتاد وسایل خونه رو می برد و به دیگران می فروخت.
پدرش گفت: پسر هر چه می خواهی از خونه ببری و به دیگری نصف قیمت بفروشی من خودم می خرم.
پسر گفت: همین قالیچه زیر پات را چند میخری؟
پدر عصبانی شد و پسر گفت: به خاطر همین میگن وصلت با قوم و خویش، معامله با بیگانه.
* * *
از معتادی پرسیدند از عسل شیرین تر چیه؟
گفت: تریاک مفت

* * *
علم الاشیاء
شیپور: فرزند کسی نیست ولی پدر دار شد.
سماور: شیئی که همراه خودش سم می آورد.

* * *
مردی با عجله در کوچه می دوید دوستش پرسید: کجا با این عجله؟
گفت: ماهی فروش یک ماهی فاسد فروخته و مادرزنم خورده مریض شده.
دوستش گفت: میری دکتر بیاری؟
مرد گفت: نه می خوام یکی دیگه بگیرم.
دوستش گفت: نشونیشو به من هم بده.