باغ های قصردشت رها شده در تردید!
استاندار بخواند!
هنوز این شعر معروف منصور اوجی را به یاد دارم که قبل از انقلاب سروده بود:
«کجاست بام بلندی
و نردبان بلندی
که بر شود و بماند بلند بر سر دنیا
و بر شوی و بمانی بر آن و نعره بر آری
هوای باغ نکردیم
و
دور باغ گذشت!...»
براستی که ما هوای باغ نکردیم، زیرا در چرخه زندگی ماشینی فرصت دمی و بازدمی در هوای صبحگاهی باغ نداشته­ایم و از کوچه، پس­کوچه باغ­های قدیمی قصردشت ما را نصیبی از عطر دل­آویز نسترن­های آویزان از سر چینه­ها نبوده است و اگر یاد و خاطره­ای از آن مانده در ذهن و زبان نسل رو به انقراضی است که به مرور در دل خاک آرام می­گیرند، شاید روزی، روزگاری آرامستان­ها به باغی مصفا تبدیل شوند و درختانی چند از خاک آنان سر برآورند!
و اما بعد!
براستی از زمانی که درخت در باور مردم و مسئولان از قداست افتاد، دیگر دست پینه­بسته پیرمردی برای غرس درختی در خاک فرو نرفت، درختکاری، بخشنامه­ای شد و روز تولد خاص یافت. «روز درختکاری»
در این روز بیشتر درختان در تل و تپه­های بی­آب غرس شدند تا شاید باران رحمت الهی بر تن نیمه­خشک آنان ببارد و یا چاهی حفر شود و آبی به قطراتی چند از بالا به پایین سرازیر شود که آن هم مستلزم هزینه­های بسیار و مراقبت­های ویژه است!
به هر تقدیر، آب در کوزه و ما تشنه­لبان، می­گردیم!
کجاست بام بلندی
و نردبان بلندی
که بر آن شویم
و نعره بر آریم
که ای مسئولان شهر، باغات قصردشت بدین شیوه نظارتی بر جای نمی­مانند!
شیرازی که در چهار سویش باغ­های زیبا به عشق باغداران سبزی و طراوت خود را به رخ این و آن می­کشیدند، هم­اکنون با چند مشکل عمده مواجهند که تا به اینک هیچ سرانگشت تدبیری گره­گشای آنان نبوده و دریچه­ای از طراوت و نسیم باز نشده است!
نخست مسئله آب است. زمانی که باغ­های شیراز کمربند فضای سبز را به دور شهر و در میانه کشیده بودند از آب کافی برخوردار و با عشق مراقبت می­شدند!
هم­اکنون ده نوبت آب آنان به دو نوبت کاهش پیدا کرده که اگر این روند ادامه یابد، فقط باید چشم بر باران داشته باشند و به صورت دیم درآیند که با این خشکسالی­ها بعید به نظر می­رسد، این خواسته عملی شود!
دوم، هزینه­های نگهداری و مراقبت است!
زمانی بود که شغل عده­ای فقط باغداری بود، در همان باغ متولد شده و در همانجا عمر پاک را به پایان می­بردند!
اما هم­اینک چنین نیست، باغ­ها در سه فصل رها و در یک فصل نیم­نگاهی به آنان است. زیرا برای مالک یا باغبان و باغداران مقرون به صرفه نیست، برای باغی هزینه کنند که بیشتر درختان آن بی­میوه و سایه­دار و بعضاً خشک و از پای افتاده­اند. درآمدی هم از بابت درآمدگان به باغ در ایام گرما نصیبشان نمی­شود، زیرا دیگر آن فرصت و دل و دماغ نیست تا شیرازیان کاسه کوزه خود را به دوش کشیده راهی باغ شوند!
به یاد می­آورم که در فصل تابستان­های پنجاه سال پیش بیش از 150 الی دویست خانواده یکزمان زیر درختان باغ سرهنگی و دیگر باغ­ها و در کنار جویبارها روزهای جمعه صفایی داشتند و وفایی.
اما امروز اگر هوایی باشد، هوای پارک است و گردشی به شبانه، کوتاه زیر چراغ­ها و روی صندلی­ها و کم و بیش درختانی که چندان نسیمی از روی آنها وزیدن نمی­کند، زیرا در حصار آپارتمان­ها و ساختمان­های بلندند و خود نیازمند باد صبا!
چه باید کرد؟
هم­اکنون از 8 هزار هکتار باغ­های شیراز فقط یک هزار هکتار باقیمانده، آن هم پراکنده و نیم­جان با مالکان در تردید!
شهر در تهاجمی گستاخانه از مرز باغ­ها گذشته، آنها را ویران کرده و به محاصره خود درآورده است!
باغ­های قصردشت مرز پایانی باغ­های مرکزی شیراز بوده­اند که فقط آثاری چند از درختان کهن که در تیررس تهاجم نبوده­اند در آنها باقی مانده که بیشترشان شبانه تنه­های کهن را مظلوم­وار به اره­های برقی سپرده و ته­مانده­های آنان با خاک پوشانده شده­اند، تا مبادا زمانی تصور شود اینجا باغ بوده است!
درخت خشکاندن به طرفه­العینی به هر روش مقدور است، مانند خراب کردن اقتصاد که یک شبه انجام می­شود. اما سالها باید تا نهالی به درختی کهن تبدیل شود، بل قرن­ها!
اگر بناست مابقی درختان بمانند راهی جز این نیست که شهرداری، همه را خریداری کند و به جای آن زمین معوض بدهد و یا آنکه ضرب­الاجل همراه با تعهدی قانونی از باغداران بگیرد که در حفظ آن بکوشند!
راه دیگری هم از طرف بعضی اعضای شورای شهر شیراز پیشنهاد شده که با نظر چندی از آنها سازگاری ندارد و آن این که حداقل 250 متر مجوز ساخت برای هر باغی صادر شود تا باغداران در آن سکنی گزینند و به مراقبت دل­مشغول شوند!
اگر هر یک از دو طریق مد نظر باشد، حرکت نخست تأمین آب است و تعیین تکلیف نظارت و مراقبت!
جناب استاندار! شما که در فرصتی کوتاه هزاران گره را برای گشایش در دست دارید! بجاست اگر تیم کارشناسی از افراد واقع­بین و بیطرف که منفعتی در این موضوع ندارند تعیین کنید و نظر آنان را بخواهید!
شاید از پس این همه سال حرف و حدیث و گفتگو و اقدامات بی­حاصل نتیجه­ای حاصل شود که درختان باقیمانده از دستبرد تهاجم در امان بمانند!
امید که چنین شود!