صفحه 11--25 فروردین 89
سنگ ها و علف
مجموعه 107 شعر
برگردان: منصور اوجی
انتشارات بین المللی نوید شیراز- 176صفحه- 2800 تومان
معرفی از: امین فقیری
هرگاه شعر توانست لایه های تودرتوی ذهن انسان را به تبعیت خویش درآورد و تأثیری ماندگار داشته باشد وظیفه نهایی خود را به انجام رسانده است. بیخود نیست که هر کس مطابق سلیقه و عادات خود با نفس شعر روبرو می شود و در این میان، زمان خوانش شعر و اینکه در چه حالی از حالات پیچیده زندگی باشی در پسند شعر نیز دخیل است. آنچنانکه ما با شعرهای بسیاری در زمانهایی مواجه می شویم که آمادگی شنیدن یا خوانش آن را نداریم و در نتیجه اشعار بسیار خوبی در مقام مواجهه با ما حرام می شوند. اما اینها دلیل بر ضعف آنها نیست. ارتباط ما در آن لحظه منطقی و از روی اصول هنری نیست.
اوجی صادقانه اعتراف می کند: «در عرض این مدت هرگز به فراست این نیفتاده بودم که این ترجمه ها را روزی کتاب کنم و نیز هرگز فکر نمی کردم که روزی کتاب بشوند؛ چرا که آنها را بیشتر به خاطر دل خود ترجمه می کردم و کرده بودم. هرگاه در آنتولوژی های گوناگون شعری به شاعری بر می خوردم که شعرش چشم دلم را می گرفت و کارش با سبک و سیاق کارهای شعریم نزدیک بود آن را ترجمه می کردم و کنار می گذاشتم همین و بس.»
اینگونه به ذهن می آید که مسئله جهان شمول بودن شعرها در مصاف با اوجی شاعر به مرحله ای از خصوصی بودن و شاید حدیث نفس در نفس در می آید، اما دنیای شعری اوجی دنیایی است که پس زمینه عمیق فرهنگی آن را به جلو می راند. پس انتخابها هرچند شخصی و جانبدارانه، باز هم به ما هشدار می دهند که انتخابگری شاعر بدین مهم پرداخته است و اگر کسی روحیه شعری داشته باشد این انتخابها را تأیید می کند و روی آنها صحه می گذارد که اگر من نیز بودم همین اشعار را از لی بو، دوفو، وانگ وی، خوان رامون خیمه نز، یانیس ریتسوس، لئوپولداستف، تاده ئوش روزه ویچ، زبیگنیوهربرت، هانس مگنوس انزنسبرگر، لوییزگلوک و ژاک پره ور انتخاب می کردم.
در پیشانی کتاب 22 تعریف از شعر به علاوه یک تعریف از مترجم آورده شده که بسیار رهگشاست.
اوجی اعتقاد دارد: شعر، هنر ممکن ساختن ناممکن است در کلام و تعاریفی دیگر که همگی راه به جایی می برند، اما فکر می کنم موجزترین آنها که نزدیک به فکر نگارنده است تعریف شماره 11 از هانریش هاینه و 12 از توماس ماکائولی می باشد.
11 - اشعار عاشقانه تمام اعصار چه بسیار که با یکدیگر شبیه اند. بمانند چهچه بلبلان در هر بهار.
12 - منظور ما از شعر، هنر به کار گرفتن واژه هاست بدان گونه که با خیال، فریبی بیافریند، هنری که با واژه ها به همان کاری دست می زند که نقاش، با رنگ
و تعریفی زیبا از «فردریش شیلر»:
14 - تنها وظیفه شعر، به یکباره در جان رسوخ کردن است، چرا که از جان برخاسته است. در بعضی از این تعریف ها به تفاوتهای بین نثر و شعر اشاره شده است. اینکه شعر عنصری از وهم و خیال را توأماً با خود همراه دارد حرفی در آن نیست و اینگونه که «ولادیمیر نباکوف» در قطعه ای با نام «آغاز شعر» چنین می نویسد:
شعر
خود به زمانی آغاز گشت
که کودکِ غارنشین
دوان
دوان
از میان علف های بلند
به مغاره بازگشت
و فریاد برکشید:
- «گرگ! گرگ!»
و گرگی در میان نبود.
پس شعر فریبی است سرخوشانه که به جای نفرت در دل آدمی شادی می نشاند و سختی های نگران کننده زندگی را آسان می کند.
و اما ترجمه شعرها: چین و ژاپن از فلسفه ای پیروی می کنند که در آن نگاه به طبیعت و سادگی و بی آلایشی آن حرف اول را می زند. آنها به جنگ و نابودی اعتقادی ندارند بدین خاطر است که بیشتر زندگی در طبیعت پاک و بی هیاهو را بر زندگانی در شعرها ترجیح می دهند. آنها توقع دارند که اشیاء- عناصر چهارگانه طبیعت چون دوستی آنها را بپذیرند.
به آرامی بادبزن پر سفید را، حرکت می دهم/ در حالی که برهنه در جنگل سرسبز دراز کشیده ام/ و کلاهم را بر تیغه پرتگاه آویخته ام/ و سرم را برای بادی که از کاج ها می وزد، برهنه گذاشته ام.
«لی بو- ص27»
اگر بر آن سری که بپرسی/ از چه روی در میان کوهساران سرسبز منزل گزیده ام/ به آرامی خواهم خندید- چرا که روح من در آرامش است/ همچنانی که شکوفه هلو بر آب می گذرد./ مرا آسمان و زمینی است سوای این دنیای آدمیان.
«لی بو ص28»
اما «دوفو» در زمانه ای زندگی می کند که جنگ و وحشت تمامی سرزمینش را فرا گرفته و او گریزان از هرچه خشونت است به کوهساران پناه می برد ولی اشعارش تلخ، شکننده و محزون است. او عمیقاً نسبت به جامعه ویرانش احساس همدردی کرده و احساسات خود را در شعرهای زیبایش که حالتی مردمی دارد بیان می کند. اشعار او بسیار محکم تر از «لی بو» است. در شعر زیر مصایب جنگ و برادرکشی کاری به روزگار مردم آورده است که بد از خوب را تشخیص نمی دهند.
شبگیر، از کوه سرازیر می شود/ و تا سرای ییلاقی کنار سد پایین می آید/ ابرهای روشن، بر مغاره های ستیغ خیمه بر می افرازند/ و ماه، در امواج روی می پوشاند/ و در سکوت، گرگان- به خود رها شده از پرواز درناها-/ برخوان خویش زوزه می کشند، به هنگامی که خوف روزگار جنگ/ خواب را بر آدمیان حرام کرده است/ و نیرویی برای تعدیل اضداد، برایشان بر جای ننهاده است.
اشعار او- واژه واژه- سطر سطر او در حالتی نامطمئن، تلخ و اندوهبار بیان می شوند. فضای شعری او سیاه است، یعنی روح حساس او جنایت های
جنگ، فقر و گرسنگی را بر نمی تابد؛
اجاقم، هم از آن گونه سرد است که چاهسار، به صبحگاهان./ و بسترم، گرمی روانداز می طلبد./ و کیسه ام، از شرم این که مبادا تهیش بیابند/ هنوز سکه ای را در خود پنهان کرده است. (قسمتی از شعر کیسه تهی)
هر واژه شعر «در صعود از بلندترین قله ها» فریاد تلخکامی است. او از طبیعت و سرگشتگی اشیاء شروع می کند تا به خود برسد و در آخر به حال خویش می موید:
باد سوزنده است و آسمان بلند. و میمون ها به شیون درآمده اند./ جزیره ها، آبی اند. سنگ ها، سپید. و مرغان دریایی، در پرواز./ و در همه جا، برگ ها فرو می ریزند./ و رود عظیم بی کران، در طغیان است./ و من بیش از ده هزار «لی» دور از وطن، در پاییزی از اینگونه/ از پا درآمده از بیماری و گذر عمر، به تنهایی بلندترین قله ها را در می نوردم./ و برای من، ارمغان غم ها و غصه ها و دردها، موهای تازۀ به خاکستری نشسته است./ آه، که به تمامی حرام شده ام. هم از این روست که جامی در کشیده ام.
تصاویر در اشعار «وانگ وی» اعجاز می کنند. حیران از اینکه شعر است که در جانت می نشیند یا با فرمی از رنگ روبرویی که عناصر طبیعت را جاوید می دارد.
* کوهستان سرد، به رنگ سبز تیره در می آید/ و سیلاب پاییزی، زمزمه کنان بر آن جاری می شود/ و من زیر در کوچک دروازه، بر چوب دستیم تکیه داده ام/ و در تند باد، صدای زاری جیرجیرک پیر را، می شنوم.
* تو، ای آن که از دهکده قدیمی می آیی/ مرا بر گوی، در آنجا چه دیدی:/ به هنگام ترک آنجا آیا شکوفه های گوجه/ در زیر دریچه سفید، به گل نشسته بود؟
در این شعر به دریچه سفید بنگرید که مرکزیتی است برای تابلو و بعد به شکوفه های گوجه که به گل نشسته اند و حتماً رنگ دلپذیری به تابلو داده اند توجه کنید.
شعر در چین اهمیت داشته است و شاعران با یکدیگر درباره چند و چون آن حرف می زده اند و مشکلات شعر یکدیگر را رفع می کرده اند. شاید حسادت هنوز به شعر چین راه نیافته بود.
دیگر بار چه هنگام، سبوئی شراب، خواهیم خرید؟
و درباره شعر بحثی دقیق، پیش خواهیم کشید؟
«از شعری که دوفو به لی بو تقدیم کرده است» از صفحه 62 تا 76 منصور اوجی 15 شعر از شاعران ژاپن را ترجمه کرده است که همگی از پاییز حرف زده اند. این موضوعی کردن شعر بسیار دلنشین است. اصولاً شاعران ژاپنی موجزتر و زیباتر از شاعران چینی شعر می سرایند. «اونوکوماچچی» شعرش را از جنبه حدیث نفس بیرون آورده چون خود را مرکز جهان قرار داده، چرا که زیر باران های طولانی دنیا ایستاده است:
* شکوفه گلها/ همگی پژمردند و از میان رفتند/ خود به زمانی که من بنیه جسمانیم را، به پای بیهوده ترین چیزها/ در باران های طولانی دنیا/ به هدر دادم.
«اونوکوماچچی»
* به زمانی که باد بر می خیزد/ ابرهای سفید بر فراز قله، تکه، تکه می شود/ آیا قلب تو نیز/ به سردی آنهاست دلبندم؟
«می بوتادامینی»
شعر بالا سرما را توسط ابرهای سفید به جان انسان می ریزد. مخصوصاً در زمانی که این ابرهای یخزده و بی احساس را به قلب معشوقش
مانند می کند و این شعر تلفیقی است از طبیعت اشیاء با طبیعت انسان. شاعر نگران است اما باز هم نمی تواند دل از دوستی ها بکند:
* مرا، توان آن نیست/ تا بگویم دوست قدیمیم اکنون به چه می اندیشد./ اما به یقین می دانم/ که گلبرگ های گوجه هنوز/ عطر قدیم را با خود دارند.
«کی تسورایوکی»
غریو ضد جنگ ازاین شعر به ظاهر خرد و کوچک به آسمان می رسد. سطر آخر بسان زلزله ای تمامی ارکان خواننده را به لرزه می اندازد:
* حتی سنگدل ترین مردان نیز/ اندوه را در می یابند/ به هنگامی که در غروب پاییز/ غریو رگبار مسلسل بر می خیزد در کناره های مرداب.
«سای گیوی عابد»
* در تمامی دنیا/ هیچ گریزگاهی نخواهی یافت/ گوزن نر، حتی / در دور افتاده ترین کوهساران، به گریه اندر می شود.
اندوه در شعر بالا بیداد از ناچاری سر به سنگ کوفتن است. گوزن با آن همه مقاومت به گریه می افتد چه خواسته به انسان.
منصور اوجی این شعر را پشت جلد کتاب آورده است. حکایت حکایت حسرت است نسبت به پاکی ها و یکرنگی ها و همه چیز سر جای خویش قرار داشت.
* آن روزها/ خوشا آن ایام/ روزگاری که هنوز شعرها را قافیه بود/ و من ای کاش می زیستم در آن روزگار.
«آسارا چونئو»
معلوم نیست که 5 شعر دیگر از مجموعه 6 شعر از همین شاعر است یا نه! عنوان آن
«6 شعر ژاپنی» است. اوجی به یکباره دل از شرق دور کرده. طبیعت و سادگی را رها می کند و به شعر اروپا و آمریکا می رسد و از شاعرانی چون: خیمه نز، ریتسوس، لئوپولداستف، تاده ئوش روزه ویچ، زبیگنیوهربرت، هانس مگنوس انزنسبرگر، سه شعر از کودکان آمریکایی، لوییز گلوک، ایزد بانوی تیراژه ها و ژاک پره ور، اشعاری ارائه می دهد که همگی زیبا هستند. ما نیز به سلیقه خود بهترین ها را برگزیده ایم که به شما تقدیم می کنیم. در انتخاب این اشعار به جنبه انسانی و عاطفی آن بیشتر توجه شده است.
□ شعر
خوان رامون خیمه نز (اسپانیا
1958-1881)
من تمامی گیاهان، ریشه ها و برگ ها را کنده ام
و با شبنم صبحگاهی خیسشان کرده ام
آه، او چگونه زمین را آبیاری کرده بود؟
که همه جا، معطر و نمناک بود.
چه قطراتی، و چه سقوط ناگهانی از ستارگان
بر چهره و چشمان من.
***
□ تسلیم
یانیس ریتسوس (یونان 1992- 1909)
دریچه را گشود. باد با غرشی
هجوم آورد. موهایش مانند دو پرنده بزرگ
بر فراز شانه هایش، دریچه را بست.
هر دو پرنده بر میز بر او خیره شده بودند.
سرش را میان آن دو فرو برد و به آرامی گریست.
***
□ شعر شفقت
تاده ئوش روزه ویچ (لهستان- 1921)
آن ها، بر روی شاعر تف کردند.
قرن های قرن،
به ناچار مجبورند زمین و آسمان را پاک کنند.
قرن های قرن،
آنها مجبورند چهره خود را پاک کنند.
شاعری، که زنده به خاک سپرده شده باشد
به رودخانه یی زیرزمینی می ماند
او پایدار می ماند
در چهره ها، نام ها
در امید
و در وطن.
یک شاعر اغوا شده
صداها را می شنود
صدای خود را می شنود
به اطراف، نگاه می کند
همچون کسی که بیدار شده باشد
در سپیده دم.
اما دروغ یک شاعر
چند زبانه است
مثل اثری تاریخی و مثل برج بابل
غولی است عظیم
که هرگز نمی میرد.
***
□ ابریشم روح
زبیگنیوهربرت (لهستان- 1924)
هیچگاه
با او سخنی نگفتم
نه درباره عشق
نه درباره مرگ
تنها شوری گنگ
و تماسی نامحسوس
در میان ما رد و بدل می شد
به هنگام که در خویشتن غرقه می شدیم
و در کنار یکدیگر می آرمیدیم
من می بایستی
دزدانه در او می نگریستم
تا آنچه را که در میان پوشیده بود
ببینم
به هنگامی که خفته بود
با لبانی گشوده
دزدانه در او نگریستم
و چه چیز را
و چه چیز را
تو می پنداری
که دیدم
من در انتظار شاخساران
در انتظار پرنده ای
بودم
من در انتظار خانه ای بزرگ و خلوت
در کنار دریاچه ای بودم
اما در آنجا
در پیشخوان شیشه ای
جفتی جوراب ابریشمین
یافتم
خدای من!
من آن جورابها را از برای او خواهم خرید
آنها را خواهم خرید
اما آن گاه چه آشکاره خواهد شد
بر پیشخوان شیشه ای
از آن روح کوچک
آیا چیزی خواهد بود
که حتی با انگشتانی از رویا
به تماس در نیاید؟
***
□ کسی دیگر
هانس مگنوس انزنسبرگر (آلمان- 1929)
کسی که می خندد
و ناراحت است.
در زیر آسمان، سر و رویم را به تماشا می گذارد
و در دهانم، کلمات را به آواز بدل می کند
کسی که صاحب پول، و ترس و گذرنامه است. کسی که ستیزه می کند و عشق می ورزد
کسی که حرکت می کند
کسی که تقلا می کند.
اما، من، اونیم
من کسی دیگرم
کسی که، نه می خندد
کسی که، نه چهره ای دارد، تا به تماشای آسمانش بگذارد
و نه کلامی، به دهان.
کسی که ناآشناست، با من و با خویش.
من، او، نیم. او کس دیگریست، همیشه کس دیگریست
کسی که نه می برد و نه می بازد
کسی که، نه ناراحت می شود
و نه به جنبش در می آید.
آن دیگری
که با خویش یگانه ایست
ازاو چیزی نمی دانم،
و هیچکس از او چیزی نمی داند،که او کیست.
آن کس که مرا به جنبش در نمی آورد
او کیست، منم؟
***
□ برکه
مولی های کوویتس (کودک آمریکایی- کلاس هفتم)
هر برکه درست همچون آینه ای است
رها شده در میان چمنزار
برای باز تاباندن آسمان.
قطره اشکی است فروچکیده از آسمان
که سرانجام خنک شده باشد
با باد شامگاهی.
دکمه نقره ای درخشانی است
فرو افتاده از نیم تنه غولی
که هرگز پیدا نخواهد شد.
ساخته شده از زمرد سبز
قدحی است چینی
در محاصره معابد سرسبز و پر برگ.
و نقشی است آبی
فرو افتاده از سر تصادف
بر قالی سبز تپه یی.
***
□ آینه تاب
لوئیزگلوک (آمریکا)
امشب، میان پنجره تاریک
خود را به چهره پدرم دیدم، که زندگی اش
چنین گذشت:
مرگ- اندیشی، تا حد
نفی هر احساس دیگری.
بس به انجام، دست شستن از چنین زندگی یی آسان بود:
حتی صدای مادرم نتوانست
او را و رأی اش را باز گرداند
زیرا به باور او
همین که نتوانید انسان دیگری را دوست بدارید
دیگر، جهان جای شما نیست.
این ترجمه با همکاری مسعود طوفان صورت پذیرفته
□ لغز ماسه ها
ژاک پره ور (فرانسه 1977- 1900)
رنج ها و شگرفی ها
بادها و کِشندها
دریا که حالا واپس کشیده است
و تو
همسان رشته هایی از خزه های دریایی، زیر نرما- نوازش باد.
برگدارهای بستر، می لولی و خواب می بینی رنج ها و شگرفی ها
بادها و کِشندها
دریا که حالیا واپس کشیده است
اما آنجا از لای دیدگان نیمه بیدارت
دو موج کوچک پاورچین
رنج ها و شگرفی ها
بادها و کِشندها
دو موج کوچک آماده ی فرو کشیدن من- بس زود.
انتخاب زیباست، شعرها زیبا هستند و قابل فهم و تعمق است. در مفهوم آنها خواننده به مشکل بر نمی خورد. اینها همه نشانه ای است که هر شعر قبل از همه تأثیرش را بر روی منصور اوجی شاعر گذاشته، از صافی ذهن او گذشته و به دست من و تو رسیده است.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی