صفحه 10--25 فروردین 89
به مناسبت 25 فروردین، روز بزرگداشت عطار نیشابوری
عطار، عارفی «بسیار گوی»
سید اکبر هاشمی پور
شیخ فرید الدین محمد عطار نیشابوری از سرآمدان شعر و ادب فارسی و از بزرگان مشایخ تصوف و عرفان ایران در قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری می باشد. نام پدرش ابراهیم و مادرش چنانکه از مفهوم کلام عطار برمی آمد زنی اهل معنی و خلوت گزیده بوده است.
چنان پشتم قوی داشت آن ضعیفه
که ملک شرع را روی خلیفه
نبود او زن که مرد معنوی بود
سحرگاهان دعای او قوی بود
عجب آه سحرگاهیش بودی
ز هر آهی به حق راهیش بودی
از ابتدای کار وی اطلاع دقیقی در دست نیست. جز اینکه گفته اند پدرش در «شادیاخ» نیشابور، عطاری بزرگ بوده و بعد از وفات او فریدالدین کار او را دنبال کرده و دکانی آراسته ترتیب داده است. مراد از «عطاری» دارو فروشی بوده و معلوم نیست از چه زمانی «عطار» که مسلماً باید بر شخص عطر فروش اطلاق شود، به این معنی در زبان فارسی مصطلح شده است. گویا در قرن ششم یعنی دوره زندگی عطار چنین معنایی در عرف فارسی زبانان وجود داشته است، اما باید گفت که به یقین عطار داروخانه ای
داشته که در آن جا غیر از دارو به طبابت نیز می پرداخت.
به داروخانه پانصد شخص بودند
که در هر روز نبضم می نمودند
به من گفت ای به معنی عالم فروز
چنین مشغول طب گشتی شب و روز
عطار خوی مناعت طبع را هرگز از دست نداد و از راه داروفروشی روزگار می گذرانید. به همین سبب برای دریافت صله و طلب روزی به دربار هیچ پادشاه و صاحب منصبی نرفت و تا آخر عمر عزت و بزرگ همتی خود را حفظ نمود. در
منطق الطیر گوید:
شکر ایزد را که درباری نیم
بسته هر ناسزاواری نیم
نه طعام هیچ ظالم خورده ام
نه کتابی را تخلص کرده ام
همت عالیم ممدوحم بس است
قوت جسم و قوت روحم بس است
شیخ زبان به مدح بزرگان و شاهان نیالود و از ارزش و اعتبار سخن نکاست:
لاجرم اکنون سخن با دقت است
مدح منسوخ است و دقت حکمت است
تا ابد ممدوح من حکمت بس است
در سر جان من این همت بس است
برخی عرفا و تذکره نویسان اصرار دارند که دوران حیات معنوی عطار و ورودش به عرصه تصوف و عرفان را حاصل یک انقلاب ناگهانی روحی محسوب دارند. عبدالرحمان جامی، قدیمی ترین
فردی است که به این تحول روحی عطار اشاره کرده و داستانی نقل می کند که: گویند روزی در دکان عطاری مشغول به معامله بود. درویشی آنجا رسید و چند بار چیزی طلب کرد. عطار به درویش نپرداخت. درویش گفت: ای خواجه تو چگونه خواهی مرد؟ عطار گفت: چنانکه تو خواهی مرد. درویش گفت: تو همچو من می توانی مرد؟ عطار گفت: بلی. درویش کاسه چوبین داشت، زیر سر نهاد و در حالی که خدا را یاد می کرد جان داد. عطار را حال متغیر شد و دکان برهم زد و به این طریقه در آمد.
باید گفت عرفا از اینگونه داستانها درباره مشایخ صوفیه بسیار دارند. مسلم است که انقلاب روحی عطار از همان ابتدا که در داروخانه به خدمت خلق مشغول بوده دست داد، زیرا در همان ایام اشتغال در داروخانه به عرفان دلبستگی داشت و تألیف دو کتاب معروف خود «مصیبت نامه» و «الهی نامه» را بنا به کلام صریح خود در داروخانه آغاز کرده است.
مصیبت نامه کاندوه جهان است
الهی نامه کاسرار عیان است
به داروخانه کردم هر دو آغاز
چه گویم زود رستم زآن و این باز
همچنین عطار بنا به گفته جامی از مریدان شیخ مجدالدین بغدادی معروف به «خوارزمی» از تربیت یافتگان
نجم الدین کبری محسوب می شود. البته وی در آغاز «تذکره الاولیا» اشاره به رابطه خود با مجدالدین دارد ولی از اینکه پیرو و تربیت یافته وی باشد بعید به نظر می رسد. آنچه مسلم است عطار بنا به رسم سالکان طریقت در سفر از مکه تا ماوراءالنهر بسیاری از مشایخ را زیارت کرده و در همین سفر و دیدارها بوده که با مجدالدین بغدادی نیز دیداری داشته است. برخی از صاحب نظران عطار را از حاملان بزرگ فلسفه اشراق دانسته اند. علت این انتساب، هم عصر بودن او با شیخ شهاب الدین سهروردی، مؤسس مکتب اشراق، است که گویند افکار و ایده های سهروردی در روحیه عطار بسیار مؤثر افتاده به طوری که مضمون کتاب مصیبت نامه را نیز تحت تأثیر واقعه شهادت سهروردی مسلم داشته اند، اما به یقین غزل زیر شاید موجب سرایت چنین روندی در بین کارشناسان شده باشد:
مسلمانان من آن گبرم که بتخانه بنا کردم
شدم بر بام بتخانه در این عالم ندا کردم
صلای کفر در دادم شما را ای مسلمانان
که من آن کهنه بتها را دگرباره جلا دادم
اگر عطار مسکین را در این گبری بسوزانند
گواه باشید ای مردان که من خود را فدا کردم
می گویند در دوران پیری شیخ عطار هنگامی که «بهاءالدین محمد»
پدر جلال الدین مولوی با پسر شش ساله خود رهسپار عراق بود، در نیشابور به خدمت شیخ رسید. عطار کتاب «اسرار نامه» خود را به مولوی خردسال تقدیم کرد و درباره او با پدرش گفت: «این فرزند را گرامی دار، زود باشد که از نفس گرمش آتش در سوختگان عالم زند».اما به طور کلی آنچه از آثار و مضامین اشعار وی آشکار است توجه او به مکتب «نو افلاتونیان» به مراتب بیشتر و اثرپذیری وی از اصول عقاید این حکما کاملاً ثابت می نماید. محور اصول عقاید عطار بر حاکمیت خداست و آنچه را در جهان ایجاد و احداث شده از جانب او می داند. مانند هر عارف خودشناسی، او عقیده دارد که روح انسان در قالب بدن زندانی است و در اثر این حبس روان رنج می برد و به وصول به مبدا یعنی خداوند بسیار متمایل است پس راه رستگاری روان و رسیدن روح به خدا از راه عشق میسر می باشد. این عقاید به عینه با اصول کلی مکتب فلسفی نو افلاتونیان قابل انطباق است. بنابراین اساس و مبنای تفکر عطار را می توان در مکتب «افلاتونیان» جدید مشاهده کرد.عطار به حق از عارفان و شاعران بزرگ و از مردان نام آور عرصه ادبیات ایران است. کلام ساده و بدون پیرایه او با عشق و اشتیاقی سوزان همراه است. وی چه هنگام اشتغال به کار عطاری و چه در دوره کناره گیری از کار، در اواخر عمر، بسیار پر کار بود. دولتشاه در تذکره خود می گوید: «شیخ را دیوان اشعار بعد از کتب مثنوی چهل هزار بیت باشد از آن جمله دوازده هزار رباعی گفته و از کتب طریقت
تذکره الاولیا نوشته و رسایل دیگر به شیخ منسوبست. مثل اخوان الصفا و از نظم آنچه معروف است: اسرار نامه، الهی نامه، مصیبت نامه، منطق الطیر، مختار نامه و...»
هدایت در ریاضی العارفین گوید: کتاب شیخ مطابق عدد سوره های قرآن به یکصد و چهارده جلد بالغ می شود. اگر چه اغراق آمیز می نماید ولی او «بسیار گوی» بوده و آثار شعری فراوان داشته است. در خسرونامه گوید:
کسی کو چون منی را عیب جوی است
همی گوید که او بسیار گوی است
ولیکن چون بسی دارم معانی
بسی گویم تو مشنو می تو دانی
گهر آخر به دیدن نیز ارزد
چنین گفتن شنیدن نیز ارزد
اما از میان آثار پرارزش عطار می توان
به دو شاهکار وزین ادبی وی یعنی
«منطق الطیر» و «تذکره الالیا» اشاره کرد. مثنوی منطق الطیر مهمترین و برجسته ترین
اثر منظوم عطار و یکی از مشهورترین
مثنوی های رمزی و تمثیلی و
«حماسی عرفانی» در زبان فارسی به شمار
می آید. ادیبان آن را «تاج» مثنوی های وی دانسته اند.گروهی از مرغان که برای یافتن سیمرغ به اشاره و راهنمایی «هدهد» به راه می افتند و در پیمودن راه دشوار وصول به سیمرغ از هفت مرحله پرخطر می گذرند در هر یک از این مراحل، گروهی از پرندگان از پیمودن راه باز می مانند و یا به بهانه هایی
از پرواز خودداری می کنند تا اینکه پس از عبور از مراحل هفتگانه که شباهت فراوانی به «هفت خوان» در داستانهای رستم دارد، سرانجام از این گروه پرندگان، تنها «سی مرغ» بر جای ماندند و هنگامی که خود را در آیینه حقیقت دیدند، دریافتند که سیمرغ در وجود خود آنهاست. بدیهی است در این داستان تمثیلی مراد از مرغان، مردان خداجویی است که برای رسیدن به حقیقت می بایست از هفت مرحله سلوک یعنی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا عبور کرده و راز وصول به خداوند را در وجود خود کشف کنند. مراد از «هدهد» در عرفان اشاره به «پیر مرشد» است که وسیله تقرب و وصول صوفی را به «حقیقت» موجب
می گردد. پرندگانی که به بهانه هایی متوسل شدند کنایه از انسانهای دلبسته و علاقمند به جهان مادی است که با این علقه هرگز به معنویت نمی رسند. کتاب «تذکره الاولیا» عطار در مقایسه با آثار مشابه که پیش از آن به وسیله «هجویری» و «سلمی» به وجود آمده بود از معروفیت و اشتهار بیشتری برخوردار است. محتوای کتاب شرح حال و گفتار و کرامات نود و شش تن از پیشوایان عرفان و طریقت تصوف است.سخن عطار در اشعار و غزلیاتش با سوز و عشق همراه است. او با استادی و شناخت روحیه مخاطبان و عارفان آن چنان مضامین آثارش را مؤثر ایجاد کرده که لاجرم بر دل نشسته و از این جهت کلام او را «تازیانه سلوک» نامیده اند. برای بیان معانی عالی عرفانی سخنانی روان و بدون پیرایه برگزیده که در عین حال با معیارهای لطیف فصاحت و بلاغت همخوانی دارد.
استادی عطار در شناخت زبان و شعر فارسی این توفیق را به وی داده که در آثارش از تمثیلات آوردن و حکایات مناسب به هنگام طرح یک موضوع عرفانی بهره ببرد تا از این طریق مقصود برای عموم روشن و آشکار گردد. بی جهت نیست که مولانا، عطار را به منزله «روح» و سنایی را «چشم» او معرفی کرده است.
عطار روح بود و سنایی دو چشم او
ما از پی سنایی و عطار آمدیم
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
عطار یکی از شاعرانی است که به سرودن رباعی عارفانه و اندیشمندانه شهرت دارد. از آنجا که مضمون سروده هایش با رباعیات متفکرانه خیام بسیار نزدیک است موجب شده که بسیاری از آنها را در دوران بعد به خیام نسبت دهند به طوری که کار ادیبان در تشخیص و تمییز رباعیات آنها را دشوار ساخته است.
گفتم دل و جان بر سر کارت کردم
هر چیز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو که باشی که کنی یاد مرا
کان من بودم که بی قرارت کردم
دیوان عطار شامل مجموعه قصاید و غزلیات است که بیشتر آنها عرفانی و دارای مضمون های بلند صوفیانه و متضمن ده هزار بیت می باشد. نمونه ای از غزلیات عطار نیشابوری:
ای بلبل خوش نوا فغان کن
عید است ندای عاشقان کن
چون سبزه ز خاک سر برآورد
ترک دل و برگ بوستان کن
بالشت ز سنبل و سمن ساز
وز برگ بنفشه سایبان کن
چون لاله ز سر کله بینداز
سرخوش شو و دست در میان کن
و آن دم که رسی به شعر عطار
در مجلس عاشقان روان کن
ما صوفی صفه صفاییم
بی خود ز خودیم و از خداییم
نیشابور در دوران کهولت عطار مورد هجوم مغولان قرار گرفت. مردم شهر مردانه مقاومت کردند و در مدافعاتی که انجام دادند «تغاجار» داماد چنگیز به قتل رسید. مغولان به خونخواهی او همه مردم نیشابور را قتل عام کردند. در این کشتار دهشتناک عطار نیز کشته شد. شیخ بهایی در کتاب «کشکول» درباره مرگ عطار واقعه ای داستان مانند آورده که صحت آن مورد تردید است. او می گوید: وقتی خون او می ریخت و مرگش نزدیک شده بود شیخ با انگشت از خون خود بر دیوار این رباعی را نوشت:
در کوی تو رسم سرفرازی این است
مستان تو را کمند بازی این است
با این همه رتبه هیچ نمی یارم گفت
شاید که تو را بنده نوازی این است
منابع:
-تاریخ ادبیات ایران، دکتر صفا
-گنج سخن
-دیوان عطار نیشابوری
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی