صنعت زهتابی در ایران

 صنعت روده و به قولی زهتابی در ایران سابقه ای بس طولانی دارد و ضمن مرور تاریخ این صنعت در گذشته و حال می توان ادعا کرد که استفاده از این فراورده دامی و نحوه تهیه و کاربرد آن در صنایع از ابتکارات خاص ایرانیان بوده است.
از نظر کلی میتوان تاریخچه صنعت زهتابی را در ایران به دو دوره بشرح زیر تقسیم کرد.
۱ - دوران گذشته : جهت بررسی تاریخ صنعت روده، کافیست به صنایعی که تا حدودی با عملیات زهتابی ارتباط داشته است اشاره شود و برای این منظور باید از کاوشهای باستان شناسی و کشفیاتی که در این زمینه صورت گرفته است یاری جست.
از ابتدایی ترین وسایلی که آن نیز به چند هزار سال قبل می رسد «تیرو کمان» است.بر طبق آثار موجود و نقوش بدست آمده در حفریات تپه سیلک واقع در کاشان ثابت گردیده است که حدود ۵ هزار سال قبل، ایرانیان به کمک تیر و کمان های زه دار به شکار و دفاع می پرداخته اند. بعلاوه در حفریات تپه کیان نهاوند نیز ظروف سفالینی بدست آمده که روی آنها وسایل شکار از جمله تیر و کمان نقش بسته است. قدمت این آثار نیز متجاوز از ۵ هزار سال می باشد، به این آثار باید وسائل بدست آمده از دامغان و شوش را هم اضافه کرد که هر کدام نقوشی از تیروکمان را در روی ظروف نشان می دهد که قدمت این سفالها نیز بین ۳ تا
۴ هزار سال می باشد.
گو اینکه عده ای از باستان شناسان معتقدند که ممکن است رشته های چرم نیز در تیر و کمان بکار رفته باشد، ولی شکی نیست آنزمان که خاصیت چرم و نحوه تهیه آن برای این منظور شناخته شده بود از کیفیت روده نیز که اصولاً پذیرش و کیفیت بیشتری برای ساختن کمان در بر دارد آگاهی کامل وجود داشته است.
موضوع دیگری که بررسی آن تاریخچه کهن زهتابی را مدلل می دارد مصرف زه در تهیه آلات موسیقی است. در زمانهای پیشین چون بشر هنوز از وجود فلز و سیم آگاهی نداشته، بنابراین برای تهیه پرده های آلات موسیقی از روده حیوانات استفاده می کرده است، چنانچه هم اکنون نیز سیم بسیاری از آلات موسیقی هم چنان از زه تهیه می شود.
عده ای از مورخان تاریخ پیدا شدن موسیقی را به زمان انسانهای اولیه و عده ای دیگر با تکیه بر روی نوشته های کتب مقدس از زمان فرزندان قابیل می دانند و برخی هم خلق موسیقی را از دوره فیثاغورث به بعد منسوب دانسته اند.
در ایران ضمن کاوشهایی که در حدود بین النهرین [میانرودان] بعمل آمده و با توجه به نقوش «چنگ» ثابت گردیده است که زه در حدود ۵ هزار سال قبل در ساختن تارهای این وسیله موسیقی بکار رفته است.
در خوزستان نیز مجسمه ای پیدا شده که فردی آلتی از موسیقی شبیه به سه تار را در دست دارد که قدمت مجسمه کشف شده نیز از ۳ هزار سال متجاوز است. در حقیقت باید اذعان داشت که موسیقی از زمان اشکانیان درایران رواج فوق العاده پیدا کرد، و از آن زمان نیز صنعت زهتابی برای این منظور در کشور گسترش یافته و راه کمال را پیموده است.
صنعت زهتابی به منظور استفاده از تارهای مربوطه در تهیه آلات موسیقی هم چنان تا ظهور اسلام در ایران ادامه یافت ولی فعالیت مزبور طی دو قرن با زوال همراه بوده است تا اینکه بالاخره در دوره سامانیان با ظهور ابونصر فارابی موسیقی ایرانی جان تازه ای گرفت و به دنبال آن هنر زهتابی نیز رواج سابق را با دقت و پیشرفت بیشتر باز یافت.
در زمان صفی الدین ازموی که حدود ۳۰۰ سال بعد از فارابی می زیست مجدداً توجه به موسیقی به حد اعلای خود رسید و ساختن آلات موسیقی زهی رونق بیشتری پیدا کرد و بلاخره در دنباله این سیر تکاملی بایداز عبدالقادر مراغی موسیقی دان آذربایجانی نیز نام برده شود که عود را تکمیل کرد و از نوارهای زه در نهایت ظرافت و استحکام استفاده کرد.
بعد از عود، قانون، قیچک و بسیاری از آلات دیگر موسیقی ساخته شده که تارهای بسیاری از آنها از زه تابیده شده تشکیل می گردد. نکته جالب دیگری که شرح آن نیز مبین قدمت صنعت روده سازی در ایران می باشد، اشاره به هنر زری بافی ویا بافتن انواع پارچه های دستباف است که در تهیه وبافت آنها نوارهای زه بکار رفته است.
درحفریات شوش مربوط به قبرهای متعلق به ایرانیان در تخت جمشید، پارچه هایی شبیه به کتان همراه با زری و نوارهای ظریف زه (هنوز ماهیت دقیق این انساج روشن نگردیده است) یافت شده که قدمت بعضی از آنها مربوط به ۵۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح است. در همین زمینه بی مناسبت نیست به قدیمی ترین پارچه هایی که از دوران هخامنشیان وبه احتمال زیاد، زمان خشایار شاه بدست آمده، اشاره شود که مصرف نوارهای زه را در این بافته ها مدلل می دارد. قسمتی از این آثار که بصورت قالی است در محل پازیریک (pazirik) در دامنه کوه آلتایی در غاری پیدا شده که روی آن نقشهایی از شیر که نشانه زمان داریوش و خشایار شاه است، نقش بسته است. آثار کشف شده هم اکنون در موزه لنینگراد
نگهداری می شود.
در مورد زری بافی وهنر مربوط به آن بسیاری از مورخان معتقدند که صنعت مزبور بخصوص در مورد تیموریان به اوج کمال رسیده ودر زمان صفویه نیز از شهرت خاصی برخوردار بوده است. در آثار موجود در هر دو دوره نامبرده نیز هم چنان تارهای ظریف زه و چرم در بافت منسوجات مورد استفاده قرار
گرفته است.
۲ - دوران کنونی : دوره مزبور با آغاز قرن اخیر ارتباط پیدا می کند و چگونگی تولید و تهیه محصول نیز به تدریج از حالت سابق در آمده و در میزان تجارتی و اقتصادی قرار گرفت و مورد استعمال آن نیز همانگونه که بعداً خواهد آمد در رشته های بیشتری مورد توجه قرار گرفت.
انواع روده و موارد استعمال آن
۱ - روده مرطوب و مصارف آن در صنعت :
از روده های پاره و یا رشته هائیکه دارای قطری بیشتر از اندازه استاندارد باشند (حدود ۲۰ الی ۲۴ میلی متر)
اغلب جهت پر کردن کنسرو، تهیه زه برای آلات موسیقی، نوارهای راکت تنیس و نظایر آن استفاده می شود.
چون روده تابیده شده مقاومتش بیش از سایر الیاف نظیر کتان، پنبه و پشم و غیره می باشد، بنابراین در کارخانه ها به صورت تسمه و نوارهای قابل اطمینان، جهت انتقال حرکت از چرخی به چرخ دیگر به کار می رود.
در مورد تهیه نوارهای حاصله از روده که صرفاً به امر زهتابی ارتباط دارد، در قسمت مربوط بحث خواهد شد ولی روده مصرفی برای ساختن زه از همین نوع می باشد. نوارهای مذکور مصارف زیادی دارد که قسمتی از آنها عبارتست از :
حلاجی پنبه- پشم یا کرک، بافتن زیلو و چادر شب، پارچه های دستی و زری بافی، غربالها، حوله بافی، راکت تنیس، طبل و دهل، دسته تار، سه تار، ویلون، ویلون سل، ویلون کنترباس، ویلون التو، سنتور، سنتور باس، نی، چنگ، عود، قانون، رباب، تنبور، کمانچه،
کنتر باس و قیچک.
۲ - روده خشک :
محصول نامبرده از روده گاو تهیه می شود و کلیه محصولات بدست آمده جهت کنسرو و مواد غذایی، پوشش و غلاف کالباس، کنسرو پنیر و سبزیها بکار می رود.
۳ - رامکا :
کلمه رامکا از یک کلمه روسی گرفته شده و به معنای چهار چوبه است. از رامکا که محصول نیمه خام و خشک شده روده بره می باشد در کشورهای آلمان و فرانسه و پاره ای از ممالک دیگر نخهایی ظریف و با ارزش برای جراحی که بنام «کاتکوت» شهرت دارد ساخته می شود.
زه حاصله باید از روده بره جوان، سفید، شفاف، بدون گره و صاف باشد و همچنین باید از گذراندن روده در نمک جهت جلو گیری از فساد احتراز شود چون دیده شده است مخلوط شدن روده با نمک موجب می شود تا در اثر زهتابی، نوارهای یکدست و خوشرنگ و مرغوب تولید نشود، به این ترتیب روده بلافاصله و حداکثر به فاصله یک الی دو روز باید بوسیله زهتابان، آماده عملیات شود و چنانچه به ناچار برای نگهداری روده از نمک استفاده شود، باید قبل از اجرای عملیات زهتابی شوری آنرا گرفت و به اصطلاح زهتابان روده را شیرین کرد. بعد از شستشو روده را در هوای آزاد یا مقابل آفتاب می خشکانند و پس از آن به ترتیب مراحل تراشیدن مخاط داخلی، چنگ زدن، سنگ زدن (شامل مراحل سنگ اول سنگ دوم و سنگ تمام) به کمک وسایل خاصی انجام می گیرد.
لازم به تذکر است که عمل سنگ زدن طی ۳ روز و هر روز صدبار صورت می گیرد و منظور از عملیات مذکور کوبیدن دسته و کلاف چند رشته روده بر روی سنگ است. تعداد کوبیدن رشته های روده به روی سنگ نیز به نظر زهتابان بستگی دارد که حاکی از تخصص و تجربه آنان است. معمولاً زهتابانی که در کار خود مهارت فراوان دارند برای تهیه زه مرغوب کوبیدن روده را به سنگ تا حدی که پارگی در روده ها ایجاد نشود ادامه می دهند.
در اثر به سنگ کوبیدن روده ها اول اینکه  مواد خارجی و اضافی از کلاف روده ها خارج شده و رشته های فاسد، پوسیده و کم مقاومت جدا می شود و بالاخره در اثر مداومت در کار خاصیت ارتجاعی و کشش روده تا حد نهایی باز و در نتیجه جدار روده نازک و ظریف تر می شود، بطوریکه زه تهیه شده در نهایت ظرافت خواهد بود. بعد از عملیات سنگ کوبی، مرحله چنگ زدن دوم، وصل کردن قطعات روده به یکدیگر (گره زدن) و مرحله نهایی یعنی تاب دادن روده ها به کمک دستگاه یا چنگگ زهتابی صورت می گیرد.
برای تاب دادن رشته های روده به یکدیگر معمولاً تاب اول را تا ۳۰ دور، تاب دوم را تا ۲۵ دور و تاب سوم را تا ۲۰ دور ادامه می دهند.
 بدیهی است هر اندازه در تعیین این تعداد تاب و مدت آن و همچنین رموز دیگر کار دقت و تجربه بیشتری بکار رود، زه حاصله مرغوب تر و مستحکم تر خواهد بود.
بعد از تابیدن و آماده شدن زه، بخاطر اینکه خاصیت ارتجاعی و کشش آن به حداقل برسد، و همچنین زه خشک شود و بقول زهتابان مغز زه آماده گردد و بالاخره پیچ و تاب رشته ها در سرتاسر طول یکسان صورت گیرد، عملیات مخصوص «تنگ گذاشتن» اجرا می شود و در پایان رشته زه را با مالیدن پارچه خشن جلا داده و در عین حال ناصافی و گره های موجود را از بین می برند.
بعضی از زهتابان برای یکنواخت کردن رنگ زه، محصول را رنگ آمیزی می کنند. معمولاً رنگی که در این مورد به مصرف می رسد گل زرد یا گل گیوه یا گل اخری می باشد. عمل رنگ آمیزی نیز با کشیدن و مالیدن پارچه خشن آلوده به رنگ بر روی زه صورت می گیرد.

هنر شنیدن موسیقی

پرسش درباره ساختار موسیقایی مانند تونالیته یا بخشهای هارمونیک ترانه معمولاً با سکوت و نگاهی تهی و بی احساس روبرو خواهد شد.
این بیماری ضد موسیقی در واقع نتیجه ساختار تربیتی و آموزشی است که در آن هنر، یک جنبه تجملی و غیر ضروری تلقی می شود. بسیاری از خوانندگان این مطلب از پیامدهای ناگوار این شیوه آگاهند و من بیش از این به بررسی مشکل نمی پردازم، بلکه قصد دارم به راه حل آن و یافتن پاسخ این پرسشها که موسیقی چیست و چگونه باید به آن گوش دهیم و چگونه می توان "کیفیت شنیدن" را تعریف کرد،
فکر کنم.
ظاهراً عموم مردم نمی دانند که "هنر، در معنای کامل آن، نمی تواند به سرعت درک شود و برای حواس آموزش ندیده و غیر حساس امری بدیهی و آشکار به شمار نمی آید". هنر، در واقع نوعی چیدمان جدید از مناسبتها و مفاهیمی است که حواس انسان را به نوعی کاملاً متفاوت از زندگی روزمره تحت تأثیر قرار می دهد و تجربه ای تازه در اختیار او می گذارد.
یک عکاس، یک واقعه معمولی را به شکلی غیرمعمول ضبط می کند و با در قاب قرار دادن لحظه ای از زندگی روزمره، به اجزای نامربوطی که می بیند، ارتباطی می بخشد که برای چشم بی تجربه قابل دیدن نبوده است.
نامتعارف بودن، یکی از موارد مشخصه هنر است، این جنبه ای است که موجب گسترده شدن روند عادی تفکر می شود و این گسترش و دست یافتن به دیدگاههای تازه است که منبع اصلی لذت بردن از هنر به شمار می آید. آنچه موجب تحریک سریع و دور از ظرافت حواس و احساسات شود، بدون اینکه در آن تفکر یا توجهی به کار رفته باشد یا چنین انتظاری از مخاطب وجود داشته باشد، قطعاً هنر نخواهد بود.
موضوع بحث ما، هنر موسیقی است و آنچه موسیقی را از هنرهای دیگر متمایز می کند این است که موسیقی، انتزاعی ترین شکل هنر به شمار می رود و چیزی به جز خودش را بیان نمی کند. موسیقی بدون ساختار باطنی و درونگرایانه اش هیچ است و دسته بندی کردن آن کاری است که به ناچار انجام شده و در تعریف ذات موسیقی بی تأثیر بوده است.
برای بیشتر موسیقیدانان، موسیقی دارای جنبه های قابل درکی است که در هنرهای تجسمی هم کاربرد دارند، مانند شکل، رنگ، بافت، بعد و حجم. موسیقی می تواند بدون هیچ تحریک خارجی، دیده، شنیده و لمس شود.
بیشتر رهبران ارکستر می توانند به نتها نگاه کنند و در ذهن خود یک اجرای ایده آل را با در نظر گرفتن تمام این مشخصات، مجسم کنند، بدون اینکه نگران شکل ظاهری سازها باشند. موسیقی، حتی در انتزاعی ترین شکل خود می تواند تداعی کننده رنگ و فرم باشد.
من در اولین سال کالج با کمال تعجب متوجه شدم که در تمام کنسرتها، ردیف اول و دوم صندلیها به ترتیب توسط استادان دانشکده ریاضی و فیزیک اشغال می شد.
از همان زمان و طی تحقیقات بعدی متوجه شدم که ریاضیدانان و فیزیکدانان، به خصوص آنهایی که با بخش تئوری آن سر و کار دارند، درک، عشق و احترام بی اندازه ای نسبت به موسیقی دارند و بسیاری از آنان موسیقیدان هم هستند.
کسانی که به این موضوع علاقه دارند به خوبی می دانند که اینشتاین ویولون می نواخت و تا جایی که می دانیم نوازنده خوبی هم بود، چرا که علوم ریاضی، فیزیک وهنر موسیقی تا حد بسیاری متکی به تفکر انتزاعی هستند و داشتن درک صحیح و یا دست داشتن در یکی از آنها، تأثیر بسیار مثبتی در توانایی یادگیری دیگری دارد و اگر شخصی در هر سه آنها مهارت داشته باشد که دیگر خوشبخت ترین دانشمند به شمار می رود.
گوش کردن به یکی از فوگ های (fugue) باخ مانند چیست؟ فوگ نوعی موسیقی پلی فونیک (چند صدایی) است که آواهای موجود در آن (یا به عبارتی ملودیهای آن) از دو تا شش صدای مشخص و مجزا تشکیل شده است، به صورت عمودی در کنار هم قرار گرفته اند و یک فرم اوج گیرنده هارمونیک را به وجود می آورند.
در واقع چیزی شبیه گوش دادن به صحبتهای همزمان ۲ تا ۶ نفر است که به طور همزمان درباره موضوع واحدی صحبت می کنند. شنونده می تواند موضوع کلی صحبت را بشنود و متوجه شود که این گروه در کجا با هم توافق دارند و کجا مخالف یکدیگرند.
در واقع، تفاوت و تشابه میان "گوش دادن" و "شنیدن" مانند نسبت "فکر کردن" و "حس کردن" است. روشن کردن رادیو و انجام دادن کاری دیگر، گوش کردن نیست، و از طرفی توجه کردن به کاری که انجام می دهید هم به شمار نمی آید. گوش کردن، توجه کردن است و این کاری است که انجام دادنش، به اشتیاق برای درک مطلب نیاز داشته و روندی بسیار پویا و مشارکتی دارد.
هدف هنر سوق دادن انسان به سوی خشنودی نیست و برای این به وجود نیامده است که به شما احساسی بدهد یا احساسی بگیرد، ذهنتان را کسل زده و شما را به خواب ببرد، بلکه کار هنر این است که درون انسان را سرشار از زندگی کرده، ذهن او را فعالتر و قابلیتها، قدرت درک و آگاهیهایش را گسترش دهد.
تعجبی ندارد که هنر در دستگاههای دولتی یک تجمل به شمار می آید. پابلو پیکاسو، نقاش مدرن[نوین] اسپانیایی، گفته است: "هنر باید با تیغ هایی تیز تجهیز شود".
گوش دادن به موسیقی به معنای تسلیم شدن به آن نیست، بلکه به معنای درگیر شدن با فرمها و مفاهیم درونی آن و درهم آمیختن این مفاهیم با آنچه در ذهن داریم، است و لذت بزرگی که از پیش بینی کردن رازها و فراز و فرودهای منطقی آن می بریم به اندازه غافلگیر شدن در انتهای یک رمان ادبی زیبا، و حتی بیشتر از آن، به زندگی ما غنا می بخشد.