از دارو ها
 معذرت بخواهید

خودش می گوید: دکترها معتقد بودند احتمال زنده ماندن و بهبود من بعد از عمل جراحی، خیلی خیلی کم است. می ترسیدم. تنها چیزی که هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شود، ترسی است که آن روزها داشتم؛ ترس از مرگ. تا اینکه یک روز صبح تصمیم تازه ای گرفتم. به خودم گفتم: تو از شیمی درمانی هیچ آسیبی نمی بینی و دچار هیچ عوارضی هم نخواهی شد! اراده کردم و تصمیمم را ملکه ذهن کردم. مرتب به خودم این را می گفتم و تلقین می کردم. از آن روز، من دیگر حالت تهوع نداشتم و گرفتار عوارض شیمی درمانی هم نشدم. بعد، انگار دنیا برایم عوض شد و به قدرت ذهن خودم پی بردم. بله! دشمن، درون من بود و خودم باید با آن مبارزه می کردم. تازه آن موقع بود که از داروها معذرت خواستم؛ گفتم داروهای عزیز! شما برای کمک به تن رنجور من وارد بدنم می شوید. آن وقت من به شما بد می کنم. من از شما عذر می خواهم و قول می دهم از این پس به جای دشمنی با شما، دوستی کنم و کمک کارتان باشم. به خودم گفتم: «من حتماً بهبود پیدا می کنم.» این بیمار الان 6 سال است که بهبود کامل پیدا کرده و در مؤسسه اش به بیماران سرطانی کمک می کند تا باورهایشان را تغییر دهند.تصمیم با خودتان است! می خواهید بمانید و بجنگید یا میدان را ترک کنید؟ او خواست بماند و ماند.
شما می توانید به 6 ماه بعدتان فکر کنید و برایش برنامه ریزی کنید ولی خیلی از بیماران نمی توانند. کم نیستند بیمارانی که به بیماری های صعب العلاج دچارند و خیال
می کنند هیچ کاری از دستشان ساخته نیست و باید خودشان را برای خداحافظی آماده کنند. کم نیستند بیمارانی که با وحشت از بیماری و ترس از مرگ، دست به گریبانند و البته کم نیستند توصیه هایی که برای مقابله با این ترس و وحشت از سوی پزشکان ارائه می شود. 8 توصیه زیر، مشتی است نمونه خروار.
     1 - همه چیز را به خدا بسپارید: مادر موسى از ترس فرعون نوزادش را در صندوقى نهاد و دَرِ آن را بست و از بیم اینكه مبادا تأخیر در كار باعث شود مأموران سر رسند و نوزاد دچار سرنوشت وحشتناكى گردد، صندوق را به رودخانه نیل انداخت و او را به لطف خدا سپرد و به این گونه خداوند مهربان دوباره او را به آغوش مادر بازگردانید تا چشمش روشن شود و غمگین نباشد و بداند كه وعده خدا حقیقت دارد ولى بیشتر مردم این را نمی دانند. شما چرا وقتی دلتان از بار غم می خواهد از جا کنده شود، غصه تان را به خدا نمی سپارید و رهایش نمی کنید؟
2 - ورزش کنید: ورزش احساس نگرانی را کم می کند و انجام تمرینات بدنی هیجانات را کاهش می دهد و به قدرت تمرکز شما کمک می کند. شاید بگویید من قدرت انجام ورزش ندارم، اما باید بدانید منظور ما انجام اعمال سنگین نیست و در این راه
می توانید با پزشک خود مشورت کنید. پیاده روی با سرعت کم، باز و بسته کردن دست ها؛ ماساژ دادن پا و در صورت امکان شنا هم ورزش به حساب می آید.کافی است بخواهید که زمانی کوتاه از روز را به آن اختصاص دهید.
3 - مهار تنفس تان را به دست بگیرید: با مهار تنفس هم می توان نگرانی و اضطراب روحی را کاهش داد. اگر نفس عمیقی بکشید و بازدم خود را آهسته خارج کنید، احساس آرامش
می کنید؛ خصوصاً وقتی خیلی عصبی و ناراحت هستید. حتی می توانید به خارج شدن باز دم فکر کنید و به آن بیندیشید.
4 - اخبار بد نشنوید: خیلی از رسانه ها پر از اخبار بد هستند و گاهی توسط این خبرهای غم انگیز شما را افسرده و غمگین می کنند. اگر از شنیدن این اخبار و رویدادها اجتناب نکنید حتماً در آینده ای نه چندان دور دچار نگرانی و دلشوره می شوید. این اخبار احساسات منفی شما را افزایش می دهد. باید مراقب خود باشید.
     5 - روابط عاطفی برقرار کنید: با برقراری روابط عاطفی، روحیه انسانها متحول می شود؛ زیرا ما موجودات عاطفی هستیم. برای رسیدن به این هدف، فرزندان و دیگر عزیزان خویش را در آغوش بگیرید و نسبت به آنها ابراز محبت کنید. ابراز محبت به اطرافیان حسی را مثل دریافت محبت
 به شما می دهد.
6 - جاهایی که نگرانتان می کند، نروید: هر لحظه که احساس کردید دچار دلشوره و یا نگرانی بیش از حد شده اید، سعی کنید به نحوی خودتان را از قید آن آزاد کنید. از روی صندلی تان
بلند شوید، قدم بزنید و یا با دوستی صحبت کنید. از نشستن و ماندن در جایی که شما را نگران می کند، بپرهیزید. هر قدر به نگرانی و اضطراب، بیشتر اجازه دهید که فکر شما را مشغول کند، سخت تر می توانید از شر آن خلاص شوید.
7 - گاهی گریه کنید: خودتان را رها کنید و اگر دلتان خواست از ته دل گریه کنید. یک گریه به موقع تمامی نگرانی های شما را از بین می برد. گریه بزرگترین تسکین دهنده برای شماست. البته نباید اجازه دهید تا این کار برای شما به صورت عادت در بیاید.
    8 - واقعیت را بپذیرید: خیلی از کسانی که با بیماری دست و پنجه نرم می کنند- فرقی هم نمی کند با سرما خوردگی یا با یک بیماری حاد- نپذیرفته اند شرایط خاصی و محدودیت هایی دارند که باید به آنها تن دهند و همین موضوع روند بهبود را کند می کند. سلول های بدن ما به صورت پرده سینما احساسات درونی ما را در خود به نمایش می گذارند و تصویرهای ذهنی ما به شکل ناخوشی و یا تندرستی و شادابی در روی آن منعکس می شوند. این خود ما هستیم که چرخه این دستگاه را به دست داریم و آن را می چرخانیم و از یاد نبریم که طبیعت هستی بر پایه خوش بینی و مثبت بودن و شاد و خوش زیستن قرار گرفته است و با آدم های منفی هیچ میانه ای
ندارد. پس زمانی که مریض هستید، به خصوص افکار و اعمال خود را به شدت مهار کنید، وگرنه ضمیر باطن ناچار همان ایده هایی را که به سرتان راه داده اید به مرحله اجرا در خواهد آورد و به عبارتی آنچه را که آرزو کرده باشید، همان را برآورده خواهد کرد. پس مواظب کلام و اندیشه خود باشید که خلاف نیات باطنی تان گفته ای به زبان نیاورید. خواست شما هر چه باشد، خواه منفی یا مثبت عواقبش گریبانگیر خودتان خواهد شد. هرگز نمی توانید از شر یک بیماری مهلک خلاص شوید مگر اینکه فکر جدا ساختن آن را از پیکرتان به ضمیر باطنتان راه داده باشید. به عبارتی، هنگامی می توانید شفا پیدا کنید که آن را اراده کرده باشید. به یاد داشته باشید که امید در توانایی بیمار و خانواده برای اداره و مواجهه با بیماری نقش مهمی را بازی
 می کند. افرادی که سطح امیدواری بالایی دارند بر موفقیت ها بیشتر تمرکز دارند تا بر شکست ها. پس فراموش نکنید که بدن شما به نوع تفکر، احساس، عاطفه و عمل شما پاسخ می دهد.

فصل تازه لبخند
قدرت شفابخش خنده بر کودکان

به اعتقاد محققان، «خنده»، قوی ترین داروست.
«ویلیام فرای»، استاد ممتاز دانشگاه «استنفورد» که در تحقیقات مربوط به خنده، پیشگام بوده، متعقد است خندیدن به عنوان یک عمل فیزیکی، فواید بسیاری برای سلامتی دارد؛ ماهیچه های صورت و بدن حرکت می کند، ضربان قلب بالا می رود، تنفس با افزایش مبادله ای اکسیژن تقویت می شود و همه اینها مشابه اثر مفید ورزش بر بدن است.
در یک پژوهش در دانشگاه «یوسی ال ای»، محققان آزمون تأثیر خنده کودکان بر بیماری های جدی مانند سرطان را ترتیب دادند. نتایج نشان داد که فیلم های خنده دار، به کودکان کمک می کند تا احساس درد و ناراحتی را مهار کنند. یکی از محققان این مطالعه، برای کودکان لطیفه تعریف می کرد و شکلک در می آورد. یکی از کودکان این تحقیق می گوید: «بهانه ای برای خندیدن، موجب می شود درد را فراموش کنیم. وقتی ما می خندیم، شاید خوب نشویم اما احساس بهتری پیدا می کنیم.» شوخی، یک تجربه شخصی برای کودکان است و بستگی به سطح رشد یعنی سن و سطح فکر آنان دارد. به اعتقاد «پل مک گی»، محقق امور کودکان و نویسنده مقاله «درک و ارتقای خنده در کودکان»، فرآیندی در کودکان رخ می دهد که آنان با خندیدن با همدیگر، احساس می کنند که به هم نزدیک ترند
و این فرآیند، می تواند طی 12 ماه شکل گیرد. در راستای این ویژگی مثبت، مواردی وجود دارد که پدر و مادران و دیگر افراد بزرگسال، می توانند آنها را برای افزایش و رشد شادی در کودکان به کار گیرند. حس خندیدن در طول دوران رشد کودک به صورت زیر تغییر می کند:
10هفته بعد از تولد: خنده غیرارادی در حالت ناگهانی و یا آرامش شکل می گیرد، البته پس از 10 هفته و در هفته شانزدهم، ممکن است کودک حدود یک ساعت در طول روز بخندد.
     6 تا 12 ماهگی: اولین خنده های کودک، معمولاً از روی شوخ طبعی بوده و به دلخواه نیست، بلکه پاسخی است در برابر صدا و لمس، مانند خنده بعد از قلقلک دادن. در این سن، کودک از یک عمل غیر منتظره خوشحال می شود مانند بازی «دالی موشه».
    یک سالگی: در این سن، خنده از عکس العمل فراتر می رود و به شکل تقلید، تغییر می کند.
2سالگی: به صورت اشتباه کردن برای نشان دادن برتری انجام می گیرد مانند اینکه شما از او بپرسید: «آرنج تو کدام است؟» و او، زانوی خود را نشان دهد و بخندد.
3 سالگی: کلمات، نظرات و مخالفت های بی معنی برای شوخی های بچگانه و دلقک بازی از کودک سر می زند، مانند خواستن بستنی گلی و غذای کثیف برای خنده اطرافیان.
4 تا 5 سالگی: مرحله حل معماهای ابتدایی از طرف کودک هنگامی که او ساختار را می داند اما محتوا را خیر. برای نمونه می پرسد چرا جوجه از خیابان رد شد، برای اینکه به آن طرف برود؟
    6 تا 7 سالگی: درک عمق معنی کلمه و معانی چند گانه کلمات خنده دار، بنابراین، اگر شما قصد دارید به کودک کمک کنید تا حس شوخ طبعی اش ارتقا یابد، چند راه پیشنهاد می شود:
     - هنگامی که کودک، معمایی را تکرار می کند، وانمود کنید اولین باری است که شنیده اید و جمله ای برای تشویق به او بگویید. این روش، خیلی بهتر است تا اینکه بگویید: «بیا به معما یا لطیفه جدید برات تعریف کنم.»
- توضیحی ندهید که چرا فلان لطیفه، خنده دار نیست. اگر برای اولین بار مفهوم آن را متوجه نشد، توضیح در مورد آن فقط او را دلسرد می کند. اگر شما از کودک بپرسید که چرا آن لطیفه با مزه است، در صورتی که مفهوم آن را متوجه نشده باشد، اغلب جواب می دهد که چون موجب خنده من شد و یا چون پدر و مادرم به آن خندیدند.
- اگر معمایی مناسب سن کودک نباشد، برای او توضیح دهید که بهتر است از این جملات و کلمات استفاده نکند و در مورد مضرات احتمالی آن برای کودک توضیح دهید.
- کودکی که اغلب در مدرسه برای استفاده نابه جا و نادرست لطیفه و معما، به دردسر می افتد، ممکن است احتیاج به جلب توجه داشته باشد. برای کمک به کودک، با معلم او صحبت کنید تا مشکلش حل شود و اگر حل نشد، موضوع را با مشاور در میان بگذارید.

از تراوشات ذهنی «غمین»
-پشه کوره ای که شنا نمی دانست، در قطره شبنمی غرق شد!
-دنیا را به حریص بدهی می گوید کم است، نتیجه اینکه دنیا کوچک است!
-شب، همان روز مصیبت دیده است که سیاه پوش شده!
-چشمها هم مثل ابر، باریدن را
می دانند!
-کسی که خرده شیشه دارد، کمتر در آینه شکسته نگاه می کند!
-پرنده زندانی، برای آزاد شدن از قفس بالهایش را وثیقه گذاشت!
-گل مصنوعی نه از آمدن بهار خرسند و نه از رسیدن پاییز نگران می شود!
-مرگ وقتی آمد، حکم تخلیه جسد را به دست روح داد!
-پلنگ، خرگوش و آهو می خورد و من نان و کاهو!
-آدم برفی در خیال خود، به عمل بینی فکر می کند!
-موجها، جنازه غرق شده را بر سر دستان خود تشییع می کردند!
-ابرها با رعد و برقی که در آسمان راه
می انداختند، روی اعصاب ستارگان می دویدند!
-سردرد، تنها چیزی است که شنونده از حرفهای پرگو، برداشت می کند!
-مترسک آرزوی مانکن شدن را با خود به گور می برد!
-وقتی آینه شکست، تکه های تصویرم را جمع کردم!