باور کنید که خوب هستید

آیا تا به حال به ارزش واقعی خود فکر کرده اید؟
چه اندازه به خود احترام می گذارید؟ در مواجهه با مشکلا ت چگونه بر خورد می کنید؟ با قدرت و قوت رفتار می کنید یا با ضعف و انفعال رفتار می کنید؟
اصولاً با شکست چگونه روبرو می شوید؟ خود را مقصر می دانید و به سرزنش و ملامت خود می پردازید، یا شکست را به عنوان واقعیتی از زندگی می پذیرید؟ در مقایسه خود با دیگران چه حالتی به شما دست می دهد؟ خانواده، مدرسه، دوستان چه تصوری از شما دارند؟ شما را فردی موفق می دانند یا سست و بی اراده می دانند؟
حتماً می پرسید طرح این سوال ها، بیانگر چه موضوعی است؟ بله، درست حدس زدید، اعتماد به نفس مساله ای است که هر روز با آن مواجه هستیم و فردی که اعتماد به نفس دارد، خود را شایسته می داند و شایستگی، ویژگی عام شخصیت اوست، این نگرش مقطعی و زود گذر نیست. کسی که به خودش احترام بگذارد و نفس خویش را گرامی شمارد و خود را با تمام نقص ها
و ضعف ها به حساب آورد، به خود اعتماد داشته، گرفتار خود پنداره منفی نمی شود و هیچ گاه زندانی خیالات نمی شود، اما شخصی که تصور نادرستی از خویش دارد و گرفتار پندارهای خیالی است، به گونه ای که در تحصیل، روابط اجتماعی، سیاسی، خانوادگی، اقتصادی و... خود را بسیار مقبول و شایسته معرفی
می کند و به دنبال شخصیتی کاذب و دروغین است، چون زمینه و توان رسیدن به این آرزوهای مطلوب برایش فراهم نیست، همواره یأس و ناامیدی را تجربه می کند و دچار افسردگی می شود. عاقبت افرادی که چنین تصوری از خود دارند، جز انزوا و محدود نمودن خویش، برای پوشش وضعیت دروغین یا فعالیت های ریاکارانه چه می تواند باشد؟ به تعبیر یکی از روان شناسان مشهور: «خود پنداره کاذب، همانند گنجی است که در وسط آن دینامیت کار گذاشته شده است و مایه تخریب و ویرانی خواهد شد.»در قرآن کریم و روایات اهل بیت تأکید زیادی بر احترام به خویشتن و عزیز شمردن آن شده است، تا جایی که عزت نفس، مایه کرامت و بزرگی بر شمرده شده و خود کم بینی، مایه هلاکت و سقوط انسان معرفی شده است. پس از توضیح اجمالی پیرامون اعتماد به نفس، به بررسی راه های نیل به آن می پردازیم و ویژگی هایی را که اعتماد به نفس به ارمغان می آورد برمی شماریم:
استقلال عمل:
افراد برخوردار از اعتماد به نفس، در اعمال خویش مستقل عمل می کنند و از هرگونه وابستگی به دیگران دوری می جویند، آنها در انجام اعمال فردی و اجتماعی به توانایی های خویش تکیه می کنند و با توجه به استعدادهای خود، وارد میدان عمل می گردند، این بدان معنا نیست که فرد از مشارکت و مشاوره با دیگران سر باز می زند، بلکه در کنار هم فکری و مشارکت، استقلال خویش را حفظ کرده و زیر چتر دیگران زندگی نمی کند.
مسئولیت پذیری:
فرد دارای اعتماد به نفس، مسئولیت خود را با اطمینان کامل
می پذیرد و از هرگونه ضعف و سستی دوری می جوید، او همچنان که سعی در ارائه نقش مثبت دارد، تکالیف فردی، خانوادگی و اجتماعی خود را به نحو مطلوب انجام می دهد.
پیشرفت گرا:
انسان مثبت گرا و دارای اعتماد به نفس، درصدد پیشرفت و افزایش قابلیت ها و توانایی های خویش است و برای رسیدن به جایگاه برتر، تلاش و کوشش می کند.
جدیت و سخت کوشی:
این امتیاز سبب ایجاد روحیه تلاش، پیگیری و مقاومت در انسان می شود و فرد را از بی ارادگی و سست عنصری نجات می دهد.
پذیرش ناکامی ها:
آگاهی از محدودیت ها و واقعیت های موجود می تواند تصویری واقع بینانه به انسان ارائه کند، اگرچه با شناخت توانایی ها
می توان در کسب موفقیت روزافزون گام برداشت، اما قبول شکست و ناکامی به عنوان یک واقعیت در زندگی به کسب تجربه برای نیل به پیروزی کمک می کند.
مؤثر بودن:
توانایی تأثیرگذاری بر دیگران، معجزه اعتماد به نفس است. فرد دارای اعتماد به نفس، چون برای خود حرمت و عزت قائل است، از قله توانایی های خویش بالا رفته و با بروز استعدادهای عالی، دیگران را تحت تأثیر و زیر نفوذ خویش قرار می دهد.
تقویت اعتماد به نفس
به طور خلا صه، عوامل تأثیرگذار، در رشد اعتماد به نفس موارد زیر است:
ارتباط با خدا:
مهمترین روش در کسب اعتماد به نفس، ارتباط با خداوند است، اتکال به خداوند باعث بی نیازی و استقلا ل
در شخصیت و عزت نفس فرد می شود، در واقع انسان در اعتماد به خدا از هر چیزی که رنگ تعلق و وابستگی به غیر خدا داشته باشد، آزاد می شود.
شناخت بهتر خویش:
شناخت استعدادها و قابلیت های خویش و درک ارزش های
 انسانی، در کسب اعتماد به نفس مفید است و انسان را از یاس و ناامیدی رهانیده و به فردی متکی به خویش و متعهد به خود تبدیل می نماید.
    تکیه بر توانایی های خود:
برای کارهای خود، ارزش قائل شود، در کارهایی که انجام
می دهد تمرکز داشته باشد، بر توانایی های خود اصرار بورزد و تا
می تواند با محدودیت های اجتناب ناپذیر زندگی کنار بیاید.
خطر پذیری:
با استفاده مطلوب از تجربیات جدید و نهراسیدن از شکست، روحیه خطرپذیری را در خود باور نماید.
خود ارزیابی:
فرد یاد بگیرد که این ارزیابی را به تنهایی انجام دهد و برای جلوگیری از ناراحتی خود به نقطه نظرهای دیگران توجه نکند، روی احساسات خود تمرکز نماید، این کارها باعث تقویت احساس خود برتری شده و اختیار فرد به دست دیگران نمی افتد.
ارزیابی مثبت از خود
فرد باید نسبت به خود مهربان باشد و شخصیت خویش را با دید مثبت ارزیابی نماید، خود را با صفات خوب تفسیر کند و به لیاقت و شایستگی خویش شک نورزد.

 اعتیاد، بیماری جسمی، فکری و روحی

کجا دیده ای این همه خوشگلی
بهار و طبیعت، گل و عبدلی!
نخیر! انگار این تعطیلات نوروزی خوب جوری روی این جماعت بیکار تأثیرات روا داشته است. به قول ظریفی، آدم توی شیراز زندگی بکند، نزدیک حافظ و سعدی و خواجو باشد، بهار هم باشد، و بوی بهار نارنج را با خودش به ارمغان بیاورد، خب، می خواهید شاعر نشویم؟! مگر می شود شاعر نبود یا شاعر نشد. اصلاً و ابداً! عبدلی ما که مدیریت پارکینگ های بزرگ اداره را هم به اضافه نگهبانی در اصلی یدک می کشد این را گفت. اگر چه ظاهر عبدلی ظریف که نیست خیلی هم زمخت تشریف دارد، اما طبعش ظریف است. این جوان تازه از روستا آمده، اولین پرسش خود را در ابتدای سال جدید به سوی مای رئیس پرتابید که: رئیس جان، معتاد کیست؟ اگر فصل باقلا نبود می گفتیم: فرغون بیار و باقالی بار کن. حالا می گوییم: در سال جدید پرسش ها هم باید جدید باشند. امّا بعضی پرسش ها همیشه تازگی دارند و هرگز از تب و تاب نمی افتند. مثل همین پرسش: معتاد کیست! ما هم می جوابیم که: معتاد کسی است که در زندگی تمام فکر و ذکرش مواد مخدر باشد. کسی که دائم یا مشغول گرفتن و مصرف آن است و یا دنبال راه تهیه اش
می باشد. یک معتاد زندگی می کند که مصرف کند یا مصرف
می کند تا زندگی کند.
به عبدلی که دماغش از سایر اعضای صورتش جلوتر است، دماغ زد کردیم بجای گوشزد که بطور خلاصه به زن یا مردی که زندگیش را مواد مخدر مهار کند، معتاد می گویند.
«عبدلی جان دور از جان عزیز و جوانت، این افراد در چنگال یک بیماری مزمن و پیش رونده گرفتارند.» دانستیم که معنی مزمن و پیش رونده را نفهمیده است، گفتیم که مزمن یعنی کهنه و پیش رونده یعنی هر روز بیشتر می شود.
گفتیم: عبدل خان، معتادان عاقبتی چون زندان، تیمارستان و مرگ در انتظارشان است. معتاد فکر می کند با مصرف مواد می تواند
از واقعیت های تلخ زندگی فرار کند. مثل چاه کنی که هر چه می کند تا به آب برسد، نه تنها به آب نمی رسد، بلکه خودش لحظه به لحظه در چاهی که کنده است فروتر می رود. آقا عبدل، اول سال مغز آکبندت را درگیر این مسایل نکن. بگذار مغزت همین طور دست نخورده باقی بماند. گفت: «رئیس جان، پس خداوند مغز را برای چه به ما انسانها داده است؟! اگر قرار باشد از مغزمان استفاده نکنیم، پس به چه دردی می خورد؟ خداوند هم هیچ چیزی را بدون علت نمی آفریند». گفتیم: می خواستیم در این ایامی که هوا بهترین است با تو مزاح کنیم پسر! همه معتادان خودشان را معتاد نمی دانند. زمانی متوجه می شوند معتاد هستند که بخواهند ترک کنند. آن وقت متوجه می شوند، اعتیاد را خودشان انتخاب نکرده اند، بلکه عواملی باعث شده که آنها به این سمت متمایل شوند.
سازمان فرهنگی و اجتماعی شهرداری شیراز
از مطالب مربوط به آموزش شهروندی ازتاریخ
 88/12/15 لغایت 30/2/89 سؤالاتی طرح  و در همین روزنامه درج می گردد. ضمناً به سه نفر از نفرات برتر شرکت کننده در مسابقه جوایزی اهدا خواهد شد.

مشاجره
دو رفیق با هم از جایی می گذشتند. یکی از آنها بسیار چاق بود طوری که راه رفتن برایش مشکل می نمود و آن یکی بسیار لاغر. بر سر موضوعی به بحث پرداختند طوری که بحث به مشاجره تبدیل شد. ناگهان فرد چاق که دیگر حوصله مشاجره نداشت یک قدم جلوتر رفت و سعی کرد از دوستش جلو بزند و سریع برود اما هر چه تلاش کرد نتوانست. ناچار فرد لاغر به او نزدیک شد و سعی کرد طوری از دلش بیرون بیاورد پس به او گفت: قربون راه رفتنت بروم که وقتی قهر کرده ای و می روی انگار به صلح
آمده ای و داری میایی!
* * *

زمین می چرخد!
چند ساده لوح دور هم نشسته بودند و هر کدام از هر دری سخن می راند.
یکی گفت: بچه ها می دانید زمین الان در حال چرخش است!
دیگری گفت: جدی، سرعتش چقدر است؟!
سومی گفت: می گویند سرعت چرخش زمین به اندازه جت یا هواپیما است!
دیگری گفت: کفر نگویید، اگر این جور که شما می گویید و با این سرعت زمین می چرخد من، همین الان باید بپرم طبقه بالای ساختمان و لازم نبود پانزده تا پله طی کنم تا به بالا برسم. در همین لحظه زلزله خفیفی ساختمان را لرزاند و بلافاصله لوستر سقف اتاق به پایین سقوط کرد. مرد که جا خالی داده بود با حالتی تعجب آور و حیرت زده گفت: پس کفر نیست حالا هم راستی راستی زمین می چرخد!

دنیای فریبنده
اگر دنیا به کامت هست چون قند
به رویت می زند گر، گاه لبخند
مخور گولش، مشو دلبسته آن
که بایستی از آن، دل عاقبت کند

توصیه غمین
جوان بین تو و پول کذایی
ز بیکاری گر افتاده جدایی
برای آنکه اوضاعت شود توپ
برو پس پیشه کن شغل گدایی


ماهی تنگ شیشه ای
ماهی کوچک توی تنگ آب، در حال شنا کردن بود که گربه ای به او نزدیک شد. تنگ با ترس و لرز، شروع کرد به گریه کردن. ماهی با خود گفت: این تنگ شیشه ای چقدر مهربان است، به خاطر خطری که دارد مرا تهدید می کند، برایم ناراحت است و دارد گریه می کند. پس سپاسگزارانه به او گفت: ممنونم که نگران من هستی. تنگ شیشه ای گفت: الان اون گربه لعنتی میاد که تو را بخورد، ممکن است مرا بیندازد و من بشکنم! وای خدا اگر مرا شکست، چی؟!

کاریکلماتور
ترانه زندگانی
□ کاش می شد در بیداری هم خواب دید!
□ اتوی داغ هم نمی تواند چین و چروکهای صورتم را برطرف کند!
□ سی دی خش دار، تیک عصبی دارد!
□ زلزله، زندگی ام را از این رو به آن رو کرد!
□ بهار که می آید، برفهای خجالتی، آب می شوند!