صفحه 2--9 اردیبهشت 89
چرا فاطمه «س»؟
به بهانه ایام فاطمیه!
دختری باشی که با آمدنت به این جهان خاکی، انوار مهر و دوستی پدر را برای دختران عالم هدیه آوری و ظلمت جهل و خرافه قرنها را با شکوفایی باورت از باورها بزدایی، چنانکه پدر را رنجی برای پنهان کردن و مادر را اضطرابی برای از دست دادن نباشد!
و تو برترین دختر دلبند و دوستداشتنی پدر باشی تا نامت در تاریخ این زمین نفرین شده بماند به یادگار چنانکه گردنآویز سینه پرمهر زنان عالم شود و زن بودن افتخاری با شوق و عشقی حرکت دهنده و تاریخساز گردد!
آری، ای زهرای اطهر (س) تو بودی که نقطه میانی مثلث رسالت، امامت و ولایت شدی و کوثری که هر سه را از تو آب حیات نصیب بود و عشق پاک!
علی (ع) با عشق به باور تو شمشیرش سنگ خارا را میشکافت و امام حسین (ع) از دامن تو به معراج خون رفت تا ثارالله خوانده شود!
حسن (ع) را نیکوی بزرگ نام دادی و حسین را نیکوی کوچک تا زینب مکتب هر دو را درک کند و در مانا کردن پیام آنها بلندگوی نهضتی بزرگ برای جهانیان شود، برای شکستن بت ظالمانی که آخرت را به دنیای دون فروختند و قدر اسلام را نشناختند!
آری، تو بودی که اسوه زنان عالم شدی در دوستی با پدر، مهر با همسر و دلبستگی به تربیت فرزند، برای روزهای تاریخساز و هماینک زنان و دختران ما، از نام و نشان تو نیرو میگیرند و از جوهره پاکی و صداقت تو ذائقه مسلمانی را شیرین مییابند.
افسوس که بعضیها، فقط تو را در حجاب میشناسند و حجاب چهره جانت را کنار نزدهاند تا بدانند در باور و ذهن و زبانت چه گوهرها نهفته و چه اندیشههای والایی پنهان است!
ای عزیز، بدان که مردان مرد، با نام تو در جدال با کافران و مشرکان چه حماسهها که نیافریدند و چه ایثارگریهایی که از خود نشان ندادند!
و بدان که اگر نبود آن باور شفاف و آن صداقت صدیقهای، چه بسا ما اسیران دیوان و دژخیمانی بودیم که خود را فاتح و سردار قادسیه میخواندند، بی آنکه بدانند در قادسیهها چه کسانی و برای چه اهدافی جنگیدند!
هماکنون ما با دو زهرا نام همچون دیگر نامهای پرآوازه تو روبهرو هستیم!
زهراهایی که تو را شناختند و دانستند که این نام چه برکتی دارد و چه عفاف و عصمتی از آن میتراود و زهرا هایی که ندانستند نامشان از محتوا خالی و پوستهای از آن بیش باقی نیست و چه بسا حیف و دریغ میخورند که چرا زهرا هستند و... نیستند!...
آری، ای خواهر عزیز و گرامی و ای مادر نسلهای شهید خفته در خاک، بدان که حرمت تو در باور مسلمانی ما نه فقط به سبب قرابت با پیامبر اعظم (ص) است و نه صرفاً نسبتی که با امام علی (ع) داری و یا مادر حسنین و زینب کبرایی، بل تو خود مهبط رسالتی و زادگاه امامت، چنانکه ولایت برای زنان تو را سزاست و درایت در وانفسای روزگاری که تو را کشت در شأن تو بود چنانکه عشق به زندگی را، چشمهای زلال میباید روان میساخت و ابری زایا، تا بر کویر خشک دلهای فسرده ببارد و رحمت ابدی را نثار آن روح بالنده کند که تو را به آمدن و رفتن میخواند و چه زیبا میرفتی در آمدنی به یاد ماندنی!
***
چه بایدمان کرد در فضای مسموم به امواج برهنه تصاویری که احساس پاک را ملوث کرده و عشق را به هوسهای آنی مبدل ساخته تا دلمشغولیهای زمان لذت طبیعی خوب بودن را از ما بگیرد و نام فاطمه را با نام بردگان زر و زور طاق زند!
چه بایدمان کرد در زمان عسرت و تنگنای حیرت نخوت رقبایی که دنیاداری و دنیاطلبی را آبشخور اندیشههای ناپاک کردهاند تا زنی چون تو قهرمان ناشناخته بماند و بزرگیات را به همین ناشناختنات بدانیم که در اقیانوس عمیق و بیپایان باورت هر کس را قدرت شناگری و صید مروارید نباشد!
و من اینک در این اندیشهام که اگر تو در جمع ما میبودی با کدام دست اشارتی به آخرت میداشتی و ما را به کدام سمت رهنمون میبودی تا زن مسلمان قهرمان زمانه خود باشد در پاکی و مهر و دلبستگی و عشق!
و نیز به پروانهمردانی از جنس نور برای کنار زدن چهره کریه ظلمت و رنگزدایی از تندیسهای نیرنگ!
***
ای کاش، کاشتههایت، درختی میبودند که آنها را آفتی نبود، حتی به سطح در دستهای مدعیانی که فراموش کردهاند: «لِمَ تقولون ما لا تفعلون»
ای کاش باورت، احساسی میشد در چشم تا نبیند هر آنچه نباید و دل نبندد بدانچه نپاید!
ای کاش در بازار سودا و سود، زنان را در جهان سودی میبود به شرافت؛ و خیانت، مجال بروز نمییافت، حتی به ظرافت!
و در پایان باید گفت که هنوزا هنوز ما را ضیافتی است از آن انوار که تو را از منبع لایزال الهی نصیب بود! ما را از این نعمات محروم مگردان و از این خوان گسترده مران، هر چند بعضاً شایستگی چنین ضیافتی از ما سلب شده، اما هنوز امید به توبه هست!
والسلام
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی