چرا فاطمه «س»؟
به بهانه ایام فاطمیه!

دختری باشی که با آمدنت به این جهان خاکی، انوار مهر و دوستی پدر را برای دختران عالم هدیه آوری و ظلمت جهل و خرافه قرن­ها را با شکوفایی باورت از باورها بزدایی، چنانکه پدر را رنجی برای پنهان کردن و مادر را اضطرابی برای از دست دادن نباشد!
و تو برترین دختر دلبند و دوست­داشتنی پدر باشی تا نامت در تاریخ این زمین نفرین شده بماند به یادگار چنانکه گردن­آویز سینه پرمهر زنان عالم شود و زن بودن افتخاری با شوق و عشقی حرکت دهنده و تاریخ­ساز گردد!
آری، ای زهرای اطهر (س) تو بودی که نقطه میانی مثلث رسالت، امامت و ولایت شدی و کوثری که هر سه را از تو آب حیات نصیب بود و عشق پاک!
علی (ع) با عشق به باور تو شمشیرش سنگ خارا را می­شکافت و امام حسین (ع) از دامن تو به معراج خون رفت تا ثارالله خوانده شود!
حسن (ع) را نیکوی بزرگ نام دادی و حسین را نیکوی کوچک تا زینب مکتب هر دو را درک کند و در مانا کردن پیام آنها بلندگوی نهضتی بزرگ برای جهانیان شود، برای شکستن بت ظالمانی که آخرت را به دنیای دون فروختند و قدر اسلام را نشناختند!
آری، تو بودی که اسوه زنان عالم شدی در دوستی با پدر، مهر با همسر و دلبستگی به تربیت فرزند، برای روزهای تاریخ­ساز و هم­اینک زنان و دختران ما، از نام و نشان تو نیرو می­گیرند و از جوهره پاکی و صداقت تو ذائقه مسلمانی را شیرین می­یابند.
افسوس که بعضی­ها، فقط تو را در حجاب می­شناسند و حجاب چهره جانت را کنار نزده­اند تا بدانند در باور و ذهن و زبانت چه گوهرها نهفته و چه اندیشه­های والایی پنهان است!
ای عزیز، بدان که مردان مرد، با نام تو در جدال با کافران و مشرکان چه حماسه­ها که نیافریدند و چه ایثارگری­هایی که از خود نشان ندادند!
و بدان که اگر نبود آن باور شفاف و آن صداقت صدیقه­ای، چه بسا ما اسیران دیوان و دژخیمانی بودیم که خود را فاتح و سردار قادسیه می­خواندند، بی آنکه بدانند در قادسیه­ها چه کسانی و برای چه اهدافی جنگیدند!
هم­اکنون ما با دو زهرا نام همچون دیگر نام­های پرآوازه تو روبه­رو هستیم!
زهراهایی که تو را شناختند و دانستند که این نام چه برکتی دارد و چه عفاف و عصمتی از آن می­تراود و زهرا هایی که ندانستند نامشان از محتوا خالی و پوسته­ای از آن بیش باقی نیست و چه بسا حیف و دریغ می­خورند که چرا زهرا هستند و... نیستند!...
آری، ای خواهر عزیز و گرامی و ای مادر نسل­های شهید خفته در خاک، بدان که حرمت تو در باور مسلمانی ما نه فقط به سبب قرابت با پیامبر اعظم (ص) است و نه صرفاً نسبتی که با امام علی (ع) داری و یا مادر حسنین و زینب کبرایی، بل تو خود مهبط رسالتی و زادگاه امامت، چنانکه ولایت برای زنان تو را سزاست و درایت در وانفسای روزگاری که تو را کشت در شأن تو بود چنانکه عشق به زندگی را، چشمه­ای زلال می­باید روان می­ساخت و ابری زایا، تا بر کویر خشک دل­های فسرده ببارد و رحمت ابدی را نثار آن روح بالنده کند که تو را به آمدن و رفتن می­خواند و چه زیبا می­رفتی در آمدنی به یاد ماندنی!
***
چه بایدمان کرد در فضای مسموم به امواج برهنه تصاویری که احساس پاک را ملوث کرده و عشق را به هوس­های آنی مبدل ساخته تا دل­مشغولی­های زمان لذت طبیعی خوب بودن را از ما بگیرد و نام فاطمه را با نام بردگان زر و زور طاق زند!
چه بایدمان کرد در زمان عسرت و تنگنای حیرت نخوت رقبایی که دنیاداری و دنیاطلبی را آبشخور اندیشه­های ناپاک کرده­اند تا زنی چون تو قهرمان ناشناخته بماند و بزرگی­ات را به همین ناشناختن­ات بدانیم که در اقیانوس عمیق و بی­پایان باورت هر کس را قدرت شناگری و صید مروارید نباشد!
و من اینک در این اندیشه­ام که اگر تو در جمع ما می­بودی با کدام دست اشارتی به آخرت می­داشتی و ما را به کدام سمت رهنمون می­بودی تا زن مسلمان قهرمان زمانه خود باشد در پاکی و مهر و دلبستگی و عشق!
و نیز به پروانه­مردانی از جنس نور برای کنار زدن چهره کریه ظلمت و رنگ­زدایی از تندیس­های نیرنگ!
***
ای کاش، کاشته­هایت، درختی می­بودند که آنها را آفتی نبود، حتی به سطح در دست­های مدعیانی که فراموش کرده­اند: «لِمَ تقولون ما لا تفعلون»
ای کاش باورت، احساسی می­شد در چشم تا نبیند هر آنچه نباید و دل نبندد بدانچه نپاید!
ای کاش در بازار سودا و سود، زنان را در جهان سودی می­بود به شرافت؛ و خیانت، مجال بروز نمی­یافت، حتی به ظرافت!
و در پایان باید گفت که هنوزا هنوز ما را ضیافتی است از آن انوار که تو را از منبع لایزال الهی نصیب بود! ما را از این نعمات محروم مگردان و از این خوان گسترده مران، هر چند بعضاً شایستگی چنین ضیافتی از ما سلب شده، اما هنوز امید به توبه هست!
والسلام