بحران در میانسالی

میانسالی فصلی از زندگی است که در محدوده سنی 40- 65 سال قرار دارد. در این دوره از زندگی افراد با تغییرات مختلف فیزیولوژیکی و جسمانی، شناختی و اجتماعی مواجه می شوند. اصطلاح میانسالی، مفهومی است که از اوایل قرن بیستم، به تدریج در ادبیات روانشناسی ظاهر گردید. این اصطلاح توسط"الیوت جیکز" در دهه 1950 رسماً در کتب روان شناسی رشد ظاهر گردید و سپس در دهه هفتاد، یک خبرنگار آمریکایی به نام گیل شی هی، کتابی با عنوان "بحران میانسالی" را نوشت که از پرفروش ترین کتاب آن سالها گردید.
میانسالی سنی است که در آن فرد با تجاربی بسیار متنوع و گهگاه ضد و نقیض مواجه می شود. از یک سو، زندگی در این دوران بحرانی و پر تلاطم است و از سوی دیگر، از آرامش نسبی برخوردار است.
اریک اریکسون از روانشناسان برجسته رشد، این دوره از زندگی رابا عنوان "بحران مربوط به زایندگی در برابر خود فرورفتگی" نام نهاده است. وی عنوان می کند که در این مرحله افراد نیاز به نوعی احساس زایندگی دارند، زایندگی به معنای نوعی تولید است که اثر آن همواره باقی بماند. بسیاری از میانسالان از یکسو با مشاهده رشد فرزندان خود و از سوی دیگر با احساس مولد بودن در شغل خود، به رضایتمندی
می رسند و بدین ترتیب در آنها حس زایندگی شکل می گیرد. از سوی دیگر ناموفق بودن در حل بحران این مرحله ممکن است به احساس در خود فرو رفتگی شدید منجر شود.
از لحاظ شناختی بعضی از توانایی های دوران میانسالی افت می کند مانند زمان واکنش که طولانی تر می گردد ولی در عوض هوش عملی افراد افزایش می یابد یا به عبارت دیگر هوش سیال(یا همان هوش ذاتی) افراد دچار افت شده در حالیکه هوش متبلور(هوش فرهنگی و اکتسابی) افزایش می یابد.
از لحاظ جسمانی، نیروی جسمانی اکثر میانسالان تغییر می کند
اما باید توجه داشت که فعالیت جسمی بیشتر و به ویژه ورزش تا حدودی از تشدید این تغییرات جلوگیری می کند.
در زمینه تغییرات اجتماعی دوران میانسالی، دانیل لوینسون که بنیانگذار نظریه "فصول زندگی" است، بیان می کند که در این دوره از زندگی، میانسالان با پرسشهای جدیدی مواجه
می شوند و با مرور گذشته و توجه به فرصتهای باقی مانده عمر خود گهگاه دستخوش احساس ناکامی می شوند.
 گاهی "بحران میانسالی" نیز زندگی آنها را فرا می گیرد. البته این بحران تجربه ای همگانی نیست اما چند عامل در ایجاد آن نقش مؤثری ایفا می کند:
1 - فرد میانسال به این آگاهی می رسد که دیگر جوان نیست و بسیاری از فعالیتهای گذشته را نمی تواند انجام دهد.
2 - آغاز برخی از بیماری های جسمی مانند قند خون، فشار خون عصبی یا مزمن، کلسترول، آرتروز و...
3 - باز نشستگی و دست کشیدن از کار، قریب الوقوع می شود.
4 - بزرگ شدن فرزندان و به تبع آن ترک کردن خانه توسط آنها به دلیل اشتغال، ازدواج، ادامه تحصیل و...که همین مسئله گاه باعث می شود فضای شلوغ و پر شور و نشاط خانه، ناگهان خالی و سرشار از سکون گردد و میانسالان با فضایی سرد و به دور از هیجان مواجه شوند که در اصطلاح به آن "آشیانه خالی" می گویند.
5 - زمانی که افراد وارد دوره میانسالی می شوند، والدین آنها پا به عرصه پیری نهاده و همین مسئله آنان را ملزم و مسئول به نگهداری از والدین خود می کند. از یک سو مسئولیت فرزندان و موقعیت شغلی که برای آنان پر دغدغه شده و از سوی دیگر وظیفه و مسئولیت نگهداری از والدین، منجر می شود افراد دراین دوره از زندگی به علت تعدد نقش و مسئولیت، اضطراب و تنش شدیدی را از جهات مختلف متحمل شوند.
6 - پیش بینی مرگ قریب الوقوع. افراد در دوره میانسالی با مشاهده مرگ والدین و عزیزان خود کم کم به این باور
می رسند که مرگ برای آنها نیز نزدیک و قریب الوقوع است.
با این اوصاف، این بحران، مانند بحران نوجوانی لزوماً پدیده ای عام و همگانی نبوده و بسیار مشاهده شده که افراد در میانسالی دورانی بسیار آرام و توام با سکون را تجربه
کرده اند.

پسماند شهری

آشغال نریز!
ای که داری ظاهری شیک و تمیز هر کجا آشغال نریز
جوی آب از بهر آشغال تو نیست جای سبزیجات نیست
گویمت صد بار شهروند عزیز
هر کجا آشغال نریز
می خوری گر پسته و نقل و مویز
هر کجا آشغال نریز
در خیابان جای پوست پسته نیست
آن دگر سر بسته نیست
یا که وقتی می نشینی پشت میز
هر کجا آشغال نریز
بله. شما هم درست مثل ما معتقدید کسانی که زباله هایشان را در معابر، جوی آب و خیابانها می ریزند، به حداقل حقوق شهروندی سایر شهروندان احترام نمی گذارند. لابد این عده برای خودشان دلایلی هم دارند صد البته! یکی از دلایل آنها می تواند این باشد که معتقدند ریختن زباله در بوستان ها،
دامنه کوهها و سایر نقاط طبیعی و تفریحی، کار بدی نیست بله استفادۀ بهینه از زباله است. آنها می گویند
این پوست میوه ها برای درختان، گلها و چمن های هر محیط طبیعی مثل شکلات و آب نبات برای بچه هاست و نباید با بی رحمی تمام، این کودهای مقوی طبیعی را در کیسه زباله ریخت و با خود به نزدیک ترین سطل زباله منتقل کرد. برخی از این عزیزان آن قدر طرفدار طبیعت و کودرسانی به آنها هستند که حتی اگر در منزلشان هم میوه ای بخورند، پوستش را یک جا جمع کرده، در اولین فرصت پای درخت های
کوچه شان خالی می کنند. این دسته از افراد دشمن شماره یک محیط زیست
و طبیعت زیبا هستند. برخی از شهروندان طرفدار سرسخت حقوق حیوانات در شهرهای بزرگ هستند. آنها با اشاره به این نکته که گسترش شهرها باعث نابودی زیستگاههای طبیعی حیوانات و به هم ریختن چرخه غذایی آنها شده، زباله های مربوط به غذاها، مرغ و گوشت پاک کرده و سایر ته مانده خوراکیهایشان را در جوی های آب یا کنار دیوارهای کوچه ها و خیابانها قرار می دهند. آنها معتقدند با این کار، هم از حیف و میل شدن ته مانده غذاها و آشغال گوشت ها
جلوگیری می شود و هم حیوانات نازنازی و گوگولی مگولی مثل کبوترها، گربه ها، مورچه ها، خرخاکی ها،
مگس ها، پشه ها، حتی موشهای ساکن در جوی های شهر و سایر حیوانات زبان بسته گرسنه نمی مانند!
به این ترتیب نوع بشر می تواند با فداکاری این دسته از آشغال ریزها، با وجدان راحت از اثرات جانبی خراب کردن چرخه های غذایی حیوانات، سر بر بالین بگذارد. خوانندگان عزیز همان طور که مستحضر هستید، این افاضات از غلومی خارج از محدوده، نشت پیدا کرده است. البته بنده به این نوشته ها
مشکوک هستم. به این غلومی نمی آید بتواند اینجوری حرف بزند یا بنویسد. احتمالاً او هم جوگیر شده و این مطالب را از جایی کش رفته بدون ذکر نام نگارنده!
سازمان فرهنگی و اجتماعی شهرداری شیراز
از مطالب مربوط به آموزش شهروندی ازتاریخ 15/12/88 لغایت 30/2/89 سئوالاتی طرح  و در همین روزنامه درج
 می گردد. ضمناً به سه نفر از نفرات برتر شرکت کننده در مسابقه جوایزی اهدا خواهدشد.

 فاطمه پنجعلی - استهبان

1 -اگرچه ذهن من همواره گذشته ها را سیر می کند، اما کاش می توانست تازگی ها را بیشتر ببیند، نه گذشته ها را...!
2 -اگر بتوانم گذشته ها را فراموش کنم، قطعاً به تولدی دوباره بازخواهم گشت!
3 -کاش می شد، تا همیشه همچون کودکی بود که نه به کسی دشمنی می ورزد و نه کسی را دشمن خود می پندارد!
4 -کاش می توانستیم خودمان را ارزیابی کنیم و صفات خوب را در خود نگه داریم و به فکر خوب شدن صفات بد نیز باشیم!
5 -می­دانم واحد زمانی بین من و شما
15-30 دقیقه شاید باشد ولی استفاده از تجربیات و معلومات یکدیگر در طول این زمان به نحو شایسته به اندازه سالیانی ارزش دارد!
6 -کاش می شد از طول زمان و از ثانیه های
تحت اختیار به نحو شایسته بهره برد!
7 -برای ایجاد آرامش درونی، خودم باید تلاش کنم نه اینکه انتظار داشته باشم دیگران آرامش را برای من ایجاد کنند!
8 -برای اینکه بتوانم به یک آرامش نسبی دست یابم، باید خودم را از خودم رها سازم و آزادانه زندگی کنم!
9 -آرامش را به من هدیه نمی دهند، آرامش در درون من است که باید او را بیابم!
10 -برای آرامش و رهایی  از قید و بند روزگار، باید به خود وابسته نباشم!

از تراوشات ذهنی غمین
-یاد  تو نگذارد با  تنهایی همسفر شوم!
-با شکستن سکوت، فریاد از اسارت رهایی یافت!
-فواره پس از رسیدن به اوج، به آبشار مبدل شد!
-موشی که از چنگ گربه گرسنه فرار می­کند قطعاً درد آن گربه بینوا را نمی­فهمد!
-شخص باردار سزارین شد و قیچی جراحی به دنیا آمد!
    -آدم خسیس تا زنده است حکم بازنشستگی وسایلی که در خدمتش است را صادر نمی­کند!
-شیفته آینه­ای هستم که تصویر مرا آنگونه که خودم می­خواهم به من نشان می­دهد!
-آفتاب  تابستان هم قادر نیست برف پیری که بر سر سالمند نشسته است را آب کند!
-بیکاری، امنیت را ضایع می­کند و خیانت، اعتماد را!
-عزراییل کشاورزی است که مرحوم و مرحومه را در دل خاک می­کارد!
* * *
جوال عشق
«زنده یاد ابوالقاسم حالت»

فریاد از این که ساخت مرا پایمال عشق
اندوه عشق و محنت عشق و ملال عشق
از بهر بار و بنشن غم دوخت هر که دوخت
انبان عشق و کیسه عشق و جوال عشق
جز دردسر نصیب نگردد من و تو را
از  دود عشق و آتش عشق و زغال عشق
زآن سر شکسته­ام که سر من شکسته است
از سنگ عشق و تیله  عشق و سفال عشق
شیرم مکن وگرنه گلاویز می­شوم
با گرگ عشق و روبه عشق و شغال عشق
زآن دم که چشم و گوش و زبان وقف عشق شد
گشتیم کور عشق و کر عشق و لال عشق
فرخنده بخت آنکه از اول نداشته است
یارای عشق و فرصت عشق و مجال عشق