نگاهی بر دلتنگی­های مادران سینمای ایران
تقدیم به روح حمیده خیرآبادی، مادری مهربان
سعید بناکار

حضور شخصیت مادر در آثار نمایشی و به خصوص در آثار سینمایی و تلویزیونی یکی از ارکان اصلی و شخصیتی مهم در شکل­گیری مضامین فیلمنامه محسوب می­شود و همیشه و در همه دوران در میان شخصیت­های دیگر به شکلی برجسته نمایان است و اگر در فیلمی شخصیت مادر در محوریت داستان هم قرار نگرفته باشد، باز هم به عنوان یکی از عناصر اصلی در جهت شکل­گیری و پیشبرد داستان فیلم حضورش پررنگ است.
اصولاً نقش مادر گذشته از مقام والا و شأن و قدر شایسته ستایشش به دلیل خصوصیات طبیعی خود که در واقع در ذات و طبیعت وی نهفته و طبیعتاً نقطه مرکزیت و ستون اصلی هر خانواده است، در مضامین و داستان­های آثار نمایشی و سینمایی و ادبیاتی نیز سازنده و مؤثر بوده و عدم وجود این شخصیت در هرگونه قصه و داستان آن را با کمبود و کاستی­هایی مواجه می­سازد. به همین دلیل هم کمتر قصه و داستانی سراغ داریم که شخصیت مادر در آن نقش نداشته باشد. این مهم تا جایی است که بهترین نویسندگان تاریخ ادبیات جهان حداقل برای یکبار هم که شده محوریت اصلی مضمون یکی از آثار مطرحشان را به شخصیت مادر اختصاص داده­اند به عنوان مثال می­توان به اثر ماندگار ماکسیم گورکی «داستان مادر» و یا یکی از بهترین شعرهای ملک­الشعرای بهار یعنی شعر مادر اشاره کرد.
سینمای ملی ایران در مضامین آثارش همانند یک مادر، مادران بسیاری را در دامان خود خلق و پرورانده است. مادرانی که شمایلی مقدس و قابل ستایش داشتند و تجسم و معنای مهر و عاطفه مادرانه بوده­اند. مادرانی که آغوش پرمهرشان پناه قهرمانان شکست خورده داستان فیلم­هایی بود که تا لحظه­ای در آغوش مادر آرام گیرند و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهند.
خلق و ترسیم شخصیت مادران در مضامین آثار سینمایی  ایران چون دیگر شخصیت­ها به خصوص در سینمای قبل از انقلاب اسلامی الگویی تکراری بود و به همین دلیل هم همیشه مورد پسند تماشاگر واقع می­شد و جزو شخصیت­های محبوب داستان فیلم­ها به شمار می­رفت.
شمایلی از یک زن میانسال که به مرز پیری رسیده و قامتش رو به خمودگی بود با چهره­ای مهربان و معصوم که آثار رنج سالهای تنهایی و بی­پناهی در خطوط چهره با گریم اغراق­آمیز نمایان بود. شخصیتی دوست داشتنی که از همه آگاهتر، مهربان­تر، صبورتر و فداکارتر بود به طوری که تماشاگر در حین تماشای فیلم به او دل می­بست و با غمهایش اشک می­ریخت و باشادی­هایش می­خندید اما این ارتباط تا حدی غیرواقعی بود چرا که با پایان فیلم و خروج از سالن سینما و روبه رو شدن با زندگی واقعی خود و وجود تضاد و تفاوتی عمیق میان شخصیت مادر در فیلم و نمایشی که دیده و مادر واقعی­اش به نوعی احساس کمبود و حقارت از وجود این تضادها و تفاوت­ها می­رسد.
شهلا ریاحی و زنده­یاد حمیده خیرآبادی (نادره) از بازیگران بسیار قدیمی تئاتر، سینما و تلویزیون ایران هنرمندانی بوده­اند که نماد یک چنین مادری را در بیشتر آثار سینمایی خود به نمایش گذاشته­اند. بازیگرانی که شاید نزدیک به نود درصد فیلم­هایی که بازی کرده­اند در چنین نقش­هایی ظاهر شده­اند که عمدتاً در نوع خود موفق بوده و نقش­آفرینی آنها تماشاگران را مجذوب می­کرد. حمیده خیرآبادی (نادره)، شهلا ریاحی، ایران قادری، ایران دفتری و چند بازیگر دیگر نیز با چنین نقش­هایی در سینمای ایران شناخته شدند که در سالها بعد بازیگرانی چون مهری ودادیان، ژاله علو، پروین سلیمانی نیز در همین نقش­ها و قالب ها به ایفای نقش پرداختند. با آغاز موج نو سینمای ایران موضوع و مضمونی متفاوت و ساختارشکن مطرح می­شود و تمامی الگوها و کلیشه­های رایج و سنتی مرسوم در سینمای ملی به هم ریخت از جمله قالب و الگوی شخصیت مادر نیز از نو طراحی شد.
در سینمای ایران به دفعات مکرر  به شخصیت مادر از زوایای گوناگون پرداخته شده است. از فیلم مادر اسماعیل کوشان که در دهه سی ساخته شد تا فیلم مادر زنده­یاد علی حاتمی به اشکال و شیوه­های گوناگون شخصیت مادر با دیدگاههای خاص سازندگانشان به تصویر کشیده شده است اما کدام یک جایگاه مادر را در جامعه و به خصوص در خانواده ایرانی به نمایش گذاشته­اند، نکته­ای قابل بررسی بوده اما آنچه در این فرصت می­تواند مورد کنکاش و بحث قرار گیرد اشاره به گونه­هایی از طراحی شخصیت مادران با خصوصیات متفاوت در فیلمها و سریالها است.
مادران سنتی: به دلیل بافت سنتی جامعه ایران به ویِژه در دهه­های گذشته مادران سنتی نیز در بسیاری از فیلم­ها دیده می­شوند، مادرانی که به تمام معنا وقف خانواده خود هستند و همواره نگران فرزندان بوده و مدام برای آنها دعای خیر می­کنند. آنها معمولاً با چادر سر سجاده نماز دیده می­شوند، فرزندان خود را مدام نصیحت می­کنند تا از مسیر راه راست منحرف نشوند. این مادران اغلب دارای سنی بالای پنجاه سال هستند. در فیلم و سریال­های ایرانی این نوع مادران معمولاً به شکلی کم و بیش اغراق شده به نمایش در می­آیند در مواقع اشتباه فرزندانشان به آنها تندی و انتقاد نمی­کنند، اما در فیلم­هایی که نسبت بیشتری با واقعیت پیدا می­کنند گاه شاهد انتقاد و ایرادگیری آنها نسبت به بچه­های ناخلفشان و یا دعوا کردن با آنها هستیم نمونه اغراق­آمیز این مادران را در آثار سینمای ملی و سریال­های تلویزیونی عامه­پسند دهه­های گذشته می­توان دید.
در سینمای سالهای اخیر می­توان به بازی­ خلاقانه «گلاب آدینه» در نقش مادر در فیلم های مهمان مامان، مهرجویی و زیر پوست شهر ساخته بنی­اعتماد اشاره کرد که گلاب آدینه در این دو فیلم تصویری از یک زن و به خصوص یک مادر سنتی را به نمایش می­گذارد. شخصیتی که نماد بیشتر زنان و مادران جامعه سنتی و اصیل ایرانی است.
مادران گناهکار: علاقه و دلبستگی­ای که همه انسانها نسبت به مادران خود دارند باعث شده کمتر شاهد چنین مادرانی در آثار سینمای ایران باشیم بنابراین جز مواردی که ضرورت قصه فیلم ایجاب می­کرده است در باقی موارد شاهد مادران خطارکار نیستیم، مادرانی که در فکر منافع خود هستند و از جهاتی درست نقطه مقابل گروه نخست قرار دارند.       مادران خانه­دار: خانه­داری همواره به عنوان یکی از مشاغل سنتی زنانه در جامعه ایرانی مطرح بوده است. بنابراین دور از انتظار نیست اگر در فیلم­ها نیز به کرات شاهد تصویر زنان خانه­دار باشیم به ویژه آنکه بسیاری از تولیدات سینمایی و تلویزیونی ایران از حال و هوای مردانه برخوردارند و اصولاً زنان خانه­دار با نقش­های فرعی در فیلم­های ایرانی زیاد دیده می­شوند. زنانی که معمولاً در حاشیه اتفاقات فیلم حضور دارند و کارشان خانه­داری است. بچه ها را نگه می­دارند و در بهترین حالت وقتی مشکلی برای شخصیت مرد فیلم واقع
 می­شود، او را دلداری می­دهند. این زنان در سینمای بعد از انقلاب بیشتر از گذشته دیده شده­اند. حذف مایه­ها و عامل­های عامه­پسند حضور زنان در آثار سینمایی بعد از انقلاب به خصوص در میانه دهه شصیت با نمایش زنان خانه­دار و به طبع مادران خانه­دار همراه شد مادرانی که در این فیلم­ها اغلب در حال سبزی پاک کردن و آشپزی و یا گریه کردن بر سر قبر شوهر و فرزند و نظایر آنها تصویر می­شوند و حکایت از جریان متداوم حضور خنثی و منفعل زنان در سینمای ایران داشته است هر چند که این مسئله در سالهای اخیر تا حد زیادی تغییر کرده اما هنوز هر از گاهی شاهد آنها در فیلم­ها و سریالهای تلویزیونی ایرانی هستیم. بازیگران مختلفی در طول دهه­های گذشته در این گونه نقش­ها بازی کرده­اند که از میان نامهای آشنا می­توان به پروانه معصومی، ثریا قاسمی، پوراندخت مهیمن، فخری خوروش و مهین شهابی و غیره اشاره کرد.
مادران مقتدر: مادران مقتدر در فیلم­های تلویزیونی و سریالهای تلویزیونی سهم کمی را از میان گونه­های مختلف مادران به خود اختصاص داده­اند. مادرانی که کم و بیش فرزندان خود را تحت سلطه گرفتند به گونه­ای که آنها نتوانند بدون اجازه آنها آب بخورند. مادرانی که عاطفه مادر و فرزندی آنها به شکلی روشن و آشکار به نمایش در نمی­آید تا جایی که احساس می­شود آنها بیشتر به موقعیت و منافع خود فکر می­کنند تا خیر و صلاح فرزندانشان. بیشتر این مادران به لحاظ پایگاه اجتماعی در سینمای ایران به طبقه ثروتمند منتسب شده­اند. بیش از هر چیز به اصل و نسب خانوادگی و واکنش و تصور دیگران در قبال موقعیت خانوادگی فکر می­کنند.
بی شک در میان تصاویری که از مادران در سینمای ایران ارائه شده است می­توان گونه­هایی دیگر نیز یافت اما به هر حال با توجه به کمبود فضای نوشتاری و گستردگی این موضوع و وابستگی آن به حضور زنان در سینمای ایران از بدو پیدایش و تاکنون که به علت
 تقسیم­بندی­ها غیرکارشناسانه تاریخ این حضورها و نیز تاریخ حقیقی سینمای ملی از آغاز و تا به حال امکان بسط و گسترش موضوع نبود و این مطلب اجمالی به دلیل و بهانه فقدان و مرگ یکی از مادران سینمای ملی ایران نوشته شد که اشاره­ای به تعدادی از نقش­آفرینی­های وی در چند فیلم سینمایی مطرح از داریوش مهرجویی یعنی اجاره­نشین­ها و فیلم «سایه خیال» و «مریم و متیل» فتحعلی اویسی می­شود.
    حمیده خیرآبادی:
این هنرمند و نقش­آفرین بزرگ تئاتر و سینمای ایران که او را مادر سینمای ایران هم
 می­توان نامید (به دلیل اینکه بیش از هر نقش دیگری او نقش مادران را بازی کرده است) در فیلم «اجاره­نشین­­ها» یکی از دلنشینترین تصاویر و بازی مقتدرانه نقش مادر را در سینمای ایران بر روی پرده نقره­ای جان داده است. او در این فیلم مادری است مقتدر که می­تواند کاری کند پسر بزرگش «عباس آقا سوپر گوشت» با بازی «عزت ا... انتظامی» دست از نقشه پلیدی که در سر دارد، بکشد. او مادری است مهربان حتی این نقش را برای اجاره­نشین های آن آپارتمان کذایی هم ایفا می­کند.
او به قندی (اکبر عبدی) می­گوید که خدا را شکر کند که پس از انفجار دفتر معاملات ملکی، بلایی سرش نیامده. این اوست که پسرانش را با هم آشتی می­دهد و عادلانه با آنها رفتار می­کند. او به فکر همه است، از دیدن باغ پر صفای آقای سعدی بر روی پشت­بام­خانه تعریف می­کند، میدان­دار است و اجازه نمی دهد عباس هر کاری که دلش
 می­خواهد انجام دهد. در پایان این اوست که همراه عروس و نوه هایش از آن خانه رو به ویرانی بیرون می­رود و همه اینها مدیون اجرای استادانه نقش بی­نظیر خانم خیرآبادی است که با بازی حساب شده اش نقش مادر در این فیلم را جان داده است.
در فیلم «سایه خیال» هم او یکی از بهترین مادران سینمای ایران را به تصویر کشیده است. او در نقش ننه خورشید تجسم زیباترین بخش وجود یک مادر است به این معنا که او در کمال صداقت و سادگی رفتار می­کند او خودش را مادر همه می­داند. او وقتی دیگ مسی­اش ربوده می شود تنها نگران این است که چرا دیگر نمی­تواند برای بچه های  جبهه مربا بپزد. در فیلم مریم و متیل او همچنان مادری است مهربان. پرسونای خانم حمیده خیرآبادی در سینمای ایران شخصیتی بود مهربان و دوست داشتنی، مثل یک سایه بالای سر که وجودش
 می­توانست آرامش­بخش باشد. او همواره نقش مادرانی را بازی کرده که نمونه مادران مثالی هستند، روحش شاد.