صفحه 6--18 اردیبشهت 89
چرا جوان امروز سرگردان است
سرور حاجی سعید
هر آنچه بوی چرا جوان امروز سرگردان است
سنت و قدمت بدهد، جوان امروز رد می كند. انگار دست و پاگیر است اصالتی كه از آن برخاسته. انگار بوی كهنگی می دهد، هرآنچه میراث گذشتگان است و ریشه رفتارهای پدربزرگ ها و مادربزرگ هاست.
جوان امروز از سنت بریده است، از اصل و نسب خود دور است، اما به قافله تجدد هم نرسیده. برای همین است كه می گوئیم سرگردان است، از این ور جا مانده است و از آن ور وامانده است، برای همین می گوئیم خسته شده از این هروله طولانی بین این و آن.
از سنت بریده، اما گاهی در ته كوچه شك، هیچ جا
جز خانه قدیمی مادربزرگ آرامش نمی كند. در سر، هوای تجدد و نوین شدن دارد، اما گاهی در ته كوچه تشنگی، خسته و دلمرده، تكیه می زند به دیوار بن بست كوچه و انگار، خانه ای ندارد در این شهر بی سرانجام.
بهتر است برای بررسی این مقال از تاریخ شروع كنیم. تاریخی كه در سرگشتگی امروز ما بی تقصیر نیست.
ایران عهد قجر :
پس از سقوط صفویه، سیر انحطاط و هرج و مرج در ایران آغاز شد. دیگر خبری از اقتدار، حمیت ملی و شكوفایی اقتصادی عصر صفوی نبود. در دوره قاجار و سلطنت فتحعلی شاه، جنگ اول و دوم ایران و روس رخ داد و معاهده های ننگین "گلستان " و " تركمنچای " بر ایران تحمیل شد. این قراردادها عاملی شد جهت درهم شكسته شدن روحیه اعتماد به نفس و اقتدار سیاسی ایران.
بعد از آن، برخی وابستگان و سیاستمداران متجدد غرب گرا، از این ضعف نفس و فقدان بینش سیاسی پادشاهانی چون ناصرالدین شاه
و مظفرالدین شاه استفاده كردند و تحت لوای
شعارهایی چون "حركت به سوی ترقی و پیشرفت "
و "ورود سرمایه های خارجی جهت ایجاد
رونق اقتصادی "، منابع و امكانات مالی
و حتی حق حاكمیت سیاسی دولت را به استعمارگران واگذار كردند. در این زمان است كه ایران قدم به قدم، از آن همه اقتدار و حمیت فاصله می گیرد و تبدیل می شود به یك كشور نیمه مستعمره كه كانون كشمكش های منفعت جویانه دول استعماری روسیه و انگلیس است. در این زمان است كه ملا عبدالرسول كاشانی در رساله " اصنافیه " خود درباره اوضاع اقتصادی دوره قاجار می نویسد:" تمام سرای ها و خانه های ایران یك دكان شد از اجناس بی اصل و دوام دولت های خارجه. بلكه بالمره چشم از اولین مایه ثروت خود كه غله جات و پنبه و اجناس دیگر است پوشیده، به حمالی دیگران كوشیدیم. ما به حمالی و دست فروشی قناعت كردیم." (1)
آنچه مورد توجه ما در این مقاله است، نمایانی احساس ضعف و مرعوبیت ایران در آن دوره از تاریخ است. آنچه مورد توجه ماست، آن دوره از تاریخ است كه پله پله پائین می آمدیم و ضعیف تر می شدیم و ترسوتر می شدیم و پشتمان را خالی می دیدیم،اما آنچه جای تأمل دارد این است كه آیا ما می توانیم غربی شویم ؟ اصلا مگر غرب بد است ؟ چه ایرادی دارد ما هم مثل آنها پیشرفت كنیم و راحت تر از اینها زندگی كنیم؟
غرب نوین قرن هجدهم
زمانی كه غرب رویكرد سازمان یافته و تهاجمی خود را نسبت به تمدن های دارای میراث اسطوره ای و غیر غربی آغاز كرد، ایران از سنت های اصیل خود دور شده بود و در اوج وابستگی به سر می برد. تمدن غرب در این مسیر، نه تنها منابع مالی، بلكه ساختار های فرهنگی - اجتماعی شرق را نیز به گونه ای برهم می زد تا مردم این سرزمین ها مجبور به گسست از میراث پیشین خود شوند.
"وقتی پس از قرن هجدهم، غرب نوین به عنوان یك مجموعه تاریخی - فرهنگی بر بسیط زمین پهن گردید، ملت ها و اقوام غیر غربی، دو رویكرد كلی در مقابل آن از خود نشان دادند :
1 - مثل ژاپن نوگرایی را درونی كردند و
غربی شدند.
2 - همچون اكثریت ملل آسیایی و آفریقایی كه روزگار پریشانی و انحطاط تاریخی خود را طی می كردند، قدرت مقابله با هجوم سلطه گرانه فرهنگی - سیاسی - اقتصادی غرب را نیافتند و دچار خودباختگی و انفعال فرهنگی شدند و تنها به تقلید ظاهری از غرب پرداختند و قادر به درونی كردن نوگرایی و سهیم شدن در تاریخ آن نشدند و "غرب زده " شدند، بی آنكه در ذات آن
شریك باشند."(2)
برزخ سرگردانی
كشورهایی كه به هر دلیل نتوانستند نوگرایی را در خود حل كنند و مثل ژاپن غربی شوند، چون از هویت پیشین خود نیز بریده بودند، دچار حالتی آشفته و برزخی شده و مورد چپاول كشورهای نوین قرار گرفتند.وضعیت سرگردانی مردم این نوع جوامع، تلخ و دردناك است، زیرا با بی سرانجامی و ناامیدی همراه است و با مذهبی رو به سكولاریته و بی دینی همراه است. زیرا با تعطیلی فكر و خلاقیت و كارآفرینی همراه است و با بی نظمی و كاغذ بازی اداری و بی هویتی همراه است. زیرا با اقتصادی غیر مولد و وابسته و تماماً مصرفی همراه است و سراسر با جمله " ما نمی توانیم " و عقده حقارت همراه است، چون آدمهایش مجذوب و مرعوب تكنولوژی غرب هستند و مسئولیت پذیر نیستند. چون آدمهایش جمله " مشكل خودتان است " را از غرب گرفته اند و خودخواه شده اند. چون همه به فكر خویشند و درآوردن گلیم خویش. هیچ كس صدای گرسنگی همسایه اش را در آپارتمان های مدل غربی نمی شنود. همه یاد گرفته اند سر به لاك خود فرو برند و كمتر فضولی كنند.
یادش به خیر قدیم تر ها، در كوچه پس كوچه های
روستا كه قدم می زدیم، روستائی های باصفا به هركس می رسیدند، غریبه یا آشنا، "سلام" می كردند، نام خدا را می بردند، این روزها انگار غرب سر به لاكِ سر به زیر، به كوچه پس كوچه های
روستا هم سرك كشیده و سعی می كند آدمها را از اصل خود دور كند.
وضعیت سرگردانی مردم این نوع جوامع، تلخ و دردناك است.شاید بتوان گفت :رنج آورتر از پوچی و نیهیلیست غربی ها.
راه چاره چیست؟
تنها راه حل، این است: لحظه ای توقف. نگاهی به گذشته. نگاهی به اصل و نسب و ریشه. شناخت غرب و تاریخ غرب. بازگشت به موازین اسلامی و شیعی. باور نمودن خود و توانائی های خود.حركتی پر قدرت و پر توان. انقلاب اسلامی ایران، كوششی بود جهت عبور از این حالت برزخی، بی هویتی، سكولاریسم و ازخود بیگانگی. انقلاب ایران سعی كرد با احیاء معارف اصیل اسلامی و تأمین استقلال و عزت ملی راه جدیدی را بگشاید در اوج وابستگی و ناتوانی. اما هنوز فاصله هاست تا تدوین یك مدل تئوریك منسجم دینی - سیاسی - اجتماعی،
و نظام برنامه ای مشخص و همه جانبه. هرچند در بازسازی هویت تاریخی و دینی تا حدی موفق بوده است اما هنوز فاصله هاست تا روزی كه سرگردانی و پریشانی رخت بندد و آزادی و استقلال واقعی جایگزین آن شود.
پی نوشت ها:
1 - رافائل، د، آدام اسمیت، ص 7
2 - زرشناس، ش، روشنفکری در ایران، ص 140
فواید ورزش برای تمامی زنان
تفاوتی ندارد که بانوان از چه سنی فعالیت بدنی خود را آغاز می کنند، تحقیقات رو به رشد پیوسته از این نظر حمایت می کند که فواید افزایش فعالیت ورزشی بسیار زیاد است و در سرتاسر زندگی خانم ها بی نهایت سودمند است.
تا همین اواخر مردم بر این باور بودند که بچه ها لازم نیست نگران انجام ورزش کافی باشند اما با ظهور تلویزیون و در حال حاضر رایانه، نسل رو به رشد بچه های بدون فعالیت در حال تبدیل شدن به نسل بعدی بزرگسالان ناسالم است. پس دوران کودکی و نوجوانی زمان مناسبی برای توسعه عادات سالم شیوه زندگی از جمله ورزش است. در دوران میانسالی شایع ترین شکایت بدنی در میان زنان، افزایش وزن است. این افزایش آرام اما پیوسته و مستمر مسئله ای است که اکثریت زنان میانسال تجربه می کنند. مطالعات تحقیقی نشان داده، بانوانی که در سرتاسر میانسالی فعال باقی می مانند، ماهیچه بی چربی بیشتر، سرعت های سوخت و ساز بالاتر و افزایش وزن کمتری نسبت به همتایان بدون فعالیت شان دارند. تحقیقات همچنین نشان داده که بسیاری از بیماری های شایع زنان میانسال را می توان از طریق ورزش تسکین یا مهار کرد.
ورزش می تواند کیفیت خواب و سطوح انرژی روزانه را بهبود بخشد و به پیشگیری از بیماری های مزمن نظیر فشار خون بالا، دیابت نوع 2، سطوح بالای کلسترول، افسردگی و آرتروز کمک کند. یکی از قانع کننده ترین دلایل شروع برنامه ورزشی در میانسالی، دور کردن اثرات فرساینده پوکی استخوان است. تا حد زیادی آشکار است که تراکم استخوان زنان حتی قبل از میانسالی شروع به کاهش است و پس از یائسگی این کاهش سرعت می گیرد. اگرچه اکثر انواع فعالیتها مقداری اثر حفاظتی در برابر کاهش استخوان دارند، به نظر می رسد ورزش های تحمل کننده وزن نظیر پیاده روی، دو آرام و تمرینات قدرتی بیشترین فواید را ارائه می کنند. بسیاری از پزشکانی که با سالمندان کار می کنند از ورزش برای مبارزه با آسیب، ناخوشی و بیماری استفاده می کنند، زیرا اعتقاد دارند که کاهش قدرت عضلانی، انعطاف پذیری و استقامت عضلانی علت اصلی بسیاری از بیماری هایی است که در میان سالمندان به ویژه زنان مشاهده می شود و بوسیله ورزش و فعالیت های بدنی است که می توان از بروز بسیاری بیماری ها و آسیب ها جلوگیری بعمل آورد.
سازمان فرهنگی و اجتماعی شهرداری شیراز
از مطالب مربوط به آموزش شهروندی ازتاریخ 15/12/88 لغایت 30/2/89 سؤالاتی طرح و در همین روزنامه درج می گردد. ضمناً به سه نفر از نفرات برتر شرکت کننده در مسابقه جوایزی اهدا خواهد شد.
فاطمه پنجعلی - استهبان
یک نکته از هزار
1 -هرگز دوست ندارم بر فراز دلم پرواز کنم و به باورهای نادرست، خودم را
تشویق کنم!
2 -هرگز از خودم انتظار ندارم کامل باشم، ولی توقع دارم به کمالات برسم!
3 -چه بسا دردهای پنهانی که آسیبهای آشکاری را به روح و جسم وارد میسازد که هرگز قابل جبران نیست!
4 -شاید بهتر باشد، خودم به فکر درمان خویشتن باشم، قبل از آنکه دیگران به فکر درمان من بیفتند!
5 -درست است که خطای مرا پوشیدی و بر من خرده نگرفتی، ولی نمیدانم چرا از این همه عطوفت و سروری تو در تعجب ماندهام؟!
6 -اگر حقایق هستند که همیشه آشکار و پیدا هستند، پس چه لزومی دارد که آنها را وارونه جلوه دهم!
7 -احساس میکنم گم شدهام را یافتهام، ولی راز نگه داشتنش را نمیدانم!
8 -دوست ندارم هرگز تنها باشم، چون میدانم شخص تنها از زندگی حظی نمیبرد!
9 -چه بسا پیرانی که زندگانی را پشت سر گذاشته و هنوز زندگی را نشناختهاند، چون از زندگی حظی نبردهاند!
10 -اگر رنجور از زندگی حظی نمیبرد، خسیس هم از زندگانی حظی نخواهد برد چون رنجور جسمش بیمار است و
خسیس روحش!!
دلیل افسردگی
گفتم: خیلی تو همی، انگار یه جورهایی افسرده به نظر میرسی؟
گفت: همینطوره، به نظرم حق با شماست، این بگفت و یک دانه آه سوزناک هم کشید. با آن آه حرف بنده را نیز تأیید کرد.
گفتم: چه بد! خب چقدر وقته اینجوری شدی؟
گفت: تقریباً یک ماهی میشه. از روزی که مادر زنم به رحمت خدا رفت.
جالب بود. در شرایطی که دامادها اغلب با مادرزن خود، خوب نیستند این یکی خدا را شکر مادرزنش را دوست داشت.
به او گفتم: خیلی متأسفم، خدا روحشو شاد کنه. معلومه خیلی به اون خدا بیامرز علاقه داشتی، خب از لحظهای که خبر درگذشت مادر زنتو شنیدی این جوری افسرده شدی؟
گفت: نه وقتی از تشییع جنازهاش برگشتیم دیدم ای داد، آقا دزده از فرصت استفاده کرده در غیاب ما اومده خونه و موتورسیکلتمو برداشته و برده دلم گرفت، ناراحت شدم و از اون لحظه به بعد دیگه روحیهام درست نشد، افسرده شدهام حسابی!
در دل گفتم: عجب! پس کار آقا دزده این بنده خدا را افسرده کرده، نه کار عزرائیل!
* * *
اشعار ریزه میزه
سید حسن حسینی
«نامه»
شاعری شعری گفت
(بینوایی
به خودش
نامه نوشت!)
* * *
«برکت»
شاعری رفت به ده
برکت از گندم آبادی رفت
کدخدا شاعر شد!
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی