باید به درون پرداخت
بروز و ظهور ناهنجاری­های اجتماعی این روزها ترجیع­بند سخنان کسانی است که یا از موضع یک مسئول و متولی سخن می­گویند و یا شخصیت­هایی هستند که به لحاظ نگرش خاص به زندگی به مسایل اخلاقی و تربیتی نگاهی عمیق دارند. معمولاً زمانی که ناهنجاری­ها و نابسامانی­های اخلاقی و اجتماعی فراتر از ظرفیت نهادهای ناظر، بازدارنده و ضابط قضایی به چشم می­آید و نمی­توان با برخوردهای متعارف قانونی روند آن را کند و مهار کرد از آن به عنوان بحران یاد می­شود. در حال حاضر جامعه ما با چنین بحرانی مواجه است. به موازات این بحران، بحران دیگری نیز به چشم می­آید و آن نوع نگاه و تحلیل­هایی است که از وضعیت موجود ارائه می­شود. اینگونه تحلیل­ها عمدتاً از سوی کسانی ارائه می­شود که بیشتر به دنبال اثبات صحت نگاه خود به نحوه مدیریت جامعه هستند و می­خواهند با همان نسخه­های از پیش تجویز شده به مداوای جامعه بیمار ما بپردازند. البته پرواضح است که اینگونه برخوردها آنچنان که تاکنون نیز به اثبات رسیده کارساز نیستند و حکم مرهمی را دارند که برای زخم­های سطحی توصیه می­شده و برای زخم­های عمیق اثربخش نیست.
اخیراً وزیر آموزش و پرورش در واکنش به برنامه­های سازمان تبلیغات اسلامی برای راه­اندازی مدارس تحت پوشش این سازمان در شهرها توصیه کرده بود که سازمان تبلیغات اسلامی بهتر است امکانات موجود خود را در سطح تمامی مدارس توزیع کند و برنامه­های مورد نظر خود را در تمامی آموزشگاه­ها به مرحله اجرا درآورد.
در اینجا بدون آن که بخواهیم به انگیزه­ها و کم و کیف برنامه­های سازمان تبلیغات اسلامی در این خصوص بپردازیم صرفاً باید بگوییم که چنین اقدامی اگر چه نشان­دهنده درک واقعیتی غیرقابل انکار است اما از آنجایی که اجرای برنامه­های مشابه ظرف سال­های گذشته نتوانسته از عمق جراحت­های اجتماعی بکاهد، اقداماتی از این دست باید با لحاظ کردن تمامی جوانب امر دنبال شود.
جوانان و نوجوانان ما قبلاً تحت تأثیر مثلث خانواده، مدرسه و اجتماع بوده­اند و هر سه کانون تأثیرگذار نیز در حوزه نفوذ متولیان امور اجتماعی و فرهنگی در سطح کلان قرار داشته­اند. اما این مثلث در حال حاضر به مربع تبدیل شده و باید جامعه جهانی را نیز به آن افزود.
قبلاً پدر و مادر آنچه را در مدرسه و جامعه آموخته بودند در خانه به فرزندان خود انتقال می­دادند و این تعامل چند سویه بین خانه، جامعه و مدرسه اگر چه با افت و خیزها و نوساناتی همراه بود اما زاویه بین آنها در حدی نبود که نتوان آن را جمع کرد.
در حال حاضر فرزندان ما با جامعه جهانی ارتباط اجتناب­ناپذیری دارند و انبار ذهن آنها انباشته از گفت­ و شنودها، آداب و سنن و تصاویری است که آنها را پرسشگر، پرخاشگر و طلبکار بار می­آورد. بچه­های امروز را نمی­توان با شیوه­های دیروز تربیت کرد. اگر در گذشته فرزندان ما برای یافتن پاسخی برای پرسش­های خود منتظر پاسخ ما می­ماندند اکنون در حالی با پرسش­های گوناگون به سراغ ما می­آیند که پاسخ­های دیگری نیز برای سؤالات خود در چنته دارند.
ما در گذشته بسیاری از باورها را به عنوان بدیهیات اولیه در حوزه اندیشه به فرزندانمان می­خوراندیم اما اکنون آنها از ما دلیل و برهان مطالبه می­کنند.
اکنون حوزه­های شک و تردید گسترش یافته و به موضوعات گوناگون و ریز و درشت تسرّی پیدا کرده، در حالی که پاسخ­ها کماکان همان پاسخ­هایی است که قبلاً ارائه می­شد.
در گذشته فرزندانمان از این که در برخی زمینه­ها از ما توضیح بخواهند احساس خوبی نداشتند و اینگونه به آنها تفهیم شده بود که یک بچه خوب درباره حسن و قبح مسایلی که اکثریت درباره آن اتفاق نظر دارند، چون و چرا نمی­کند! اما اکنون کمتر جوانی پیدا می­شود که از طرح سؤالی پیرامون هر موضوعی احساس شرمندگی کند. هر جوانی دانستن و بیشتر دانستن را حق خودش می­داند و نه تنها از ما پاسخ می­طلبد بلکه به پاسخ مخالفان دیدگاه­های رایج نیز توجه می­کند. دهلیز ذهن جوانان این روزها گذرگاه پرسش­ها، پاسخ­ها، تردیدها، بازنگری­ها، استدلال­ها و موافقت­ها و مخالفت­هاست.
آیا کسانی که خود را متولی مسایل تربیتی، اخلاقی و فرهنگی می­دانند از ظرفیت، سعه صدر، برنامه­ریزی و دانشی برای پاسخگویی مستمر به سؤالات گوناگون برخوردارند یا این که همچنان اصرار دارند که از شیوه­های سنّتی برای متقاعد ساختن جوانان بهره بگیرند.
جوانان ما در حال حاضر از فقدان الگوهای روزآمد رنج می­برند؛ الگوهایی که هم با الگوهای ریشه­دار در گذشته پیوند داشته باشند و هم بتوانند جاذبه­های لازم را برای تأثیرگذاری داشته باشند و بعضاً دیده می­شود کسانی که در یک جایگاه از سوی یکدیگر به کم­نگری، بی­انصافی، زیاده­خواهی و... متهم می­شوند در جایگاهی دیگر متولی توصیه­های اخلاقی به جوانان هستند. و درآمیختگی این امور با یکدیگر سطح تأثیرپذیری آنها را کاهش داده است. نتیجه چنین وضعیتی آن می­شود که هدایت اخلاقی جامعه که در گذشته از سوی نهادهای غیررسمی و کاملاً مستقل دنبال می­شد اکنون به نهادهای رسمی واگذار شده است.
در گذشته خانواده در وهله اول و مدرسه در رتبه دوم تأثیرگذاری تربیتی قرار داشت. در حال حاضر جامعه آن هم با گسترشی که اکنون پیدا کرده نه تنها گوی سبقت را از خانواده و مدرسه ربوده بلکه خانواده و مدرسه را دنبال خود می­کشد و میلیاردها تومان هزینه­های گوناگون که صرف مسایل تربیتی، آیین­ها، سوگ و سورها و برنامه­های گوناگون می­شود قادر نیست از سرعت روند تأثیرگذاری جامعه بکاهد...

تکیه کردن بر برخی رفتارها و بی­اعتنایی به ناهنجارهای دیگر را نیز باید به این نابسامانی­ها افزود. در حالی که جوانان کنونی قدرت طبقه­بندی رفتارها را در ذهن خود دارند و از نگاه متفاوتی که به رفتارهای آنان وجود دارد رنج می­برند.
جالب این است که حتی خانواده­های مذهبی و سنتی هم با چالش­هایی مواجه هستند که نشان­دهنده کوتاهی دست خانواده­ها از تأثیرگذاری فراگیر است.
در چنین شرایطی به نظر نمی­رسد که بتوان با تمهیدات صوری کاری از پیش برد. جامعه اسلامی هم باطن دارد و هم ظاهر. در واقع ظاهر از باطن خبر می­دهد و از آن نشأت می­گیرد. لذا برای اصلاح ظاهر امور باید به باطن امور پرداخت. از این رو اصلاح باید درونی شود.
چه بسا ظاهر یک ساختمان رنگ­آمیزی شده ما را از توجه به اساس و بنیان ساختمان غافل کند. آنچه اکنون به چشم می­آید از درون حکایت می­کند. باید به درون پرداخت.