صفحه 2--21 اردیبهشت 89
باید به درون پرداخت
بروز و ظهور ناهنجاریهای اجتماعی این روزها ترجیعبند سخنان کسانی است که یا از موضع یک مسئول و متولی سخن میگویند و یا شخصیتهایی هستند که به لحاظ نگرش خاص به زندگی به مسایل اخلاقی و تربیتی نگاهی عمیق دارند. معمولاً زمانی که ناهنجاریها و نابسامانیهای اخلاقی و اجتماعی فراتر از ظرفیت نهادهای ناظر، بازدارنده و ضابط قضایی به چشم میآید و نمیتوان با برخوردهای متعارف قانونی روند آن را کند و مهار کرد از آن به عنوان بحران یاد میشود. در حال حاضر جامعه ما با چنین بحرانی مواجه است. به موازات این بحران، بحران دیگری نیز به چشم میآید و آن نوع نگاه و تحلیلهایی است که از وضعیت موجود ارائه میشود. اینگونه تحلیلها عمدتاً از سوی کسانی ارائه میشود که بیشتر به دنبال اثبات صحت نگاه خود به نحوه مدیریت جامعه هستند و میخواهند با همان نسخههای از پیش تجویز شده به مداوای جامعه بیمار ما بپردازند. البته پرواضح است که اینگونه برخوردها آنچنان که تاکنون نیز به اثبات رسیده کارساز نیستند و حکم مرهمی را دارند که برای زخمهای سطحی توصیه میشده و برای زخمهای عمیق اثربخش نیست.
اخیراً وزیر آموزش و پرورش در واکنش به برنامههای سازمان تبلیغات اسلامی برای راهاندازی مدارس تحت پوشش این سازمان در شهرها توصیه کرده بود که سازمان تبلیغات اسلامی بهتر است امکانات موجود خود را در سطح تمامی مدارس توزیع کند و برنامههای مورد نظر خود را در تمامی آموزشگاهها به مرحله اجرا درآورد.
در اینجا بدون آن که بخواهیم به انگیزهها و کم و کیف برنامههای سازمان تبلیغات اسلامی در این خصوص بپردازیم صرفاً باید بگوییم که چنین اقدامی اگر چه نشاندهنده درک واقعیتی غیرقابل انکار است اما از آنجایی که اجرای برنامههای مشابه ظرف سالهای گذشته نتوانسته از عمق جراحتهای اجتماعی بکاهد، اقداماتی از این دست باید با لحاظ کردن تمامی جوانب امر دنبال شود.
جوانان و نوجوانان ما قبلاً تحت تأثیر مثلث خانواده، مدرسه و اجتماع بودهاند و هر سه کانون تأثیرگذار نیز در حوزه نفوذ متولیان امور اجتماعی و فرهنگی در سطح کلان قرار داشتهاند. اما این مثلث در حال حاضر به مربع تبدیل شده و باید جامعه جهانی را نیز به آن افزود.
قبلاً پدر و مادر آنچه را در مدرسه و جامعه آموخته بودند در خانه به فرزندان خود انتقال میدادند و این تعامل چند سویه بین خانه، جامعه و مدرسه اگر چه با افت و خیزها و نوساناتی همراه بود اما زاویه بین آنها در حدی نبود که نتوان آن را جمع کرد.
در حال حاضر فرزندان ما با جامعه جهانی ارتباط اجتنابناپذیری دارند و انبار ذهن آنها انباشته از گفت و شنودها، آداب و سنن و تصاویری است که آنها را پرسشگر، پرخاشگر و طلبکار بار میآورد. بچههای امروز را نمیتوان با شیوههای دیروز تربیت کرد. اگر در گذشته فرزندان ما برای یافتن پاسخی برای پرسشهای خود منتظر پاسخ ما میماندند اکنون در حالی با پرسشهای گوناگون به سراغ ما میآیند که پاسخهای دیگری نیز برای سؤالات خود در چنته دارند.
ما در گذشته بسیاری از باورها را به عنوان بدیهیات اولیه در حوزه اندیشه به فرزندانمان میخوراندیم اما اکنون آنها از ما دلیل و برهان مطالبه میکنند.
اکنون حوزههای شک و تردید گسترش یافته و به موضوعات گوناگون و ریز و درشت تسرّی پیدا کرده، در حالی که پاسخها کماکان همان پاسخهایی است که قبلاً ارائه میشد.
در گذشته فرزندانمان از این که در برخی زمینهها از ما توضیح بخواهند احساس خوبی نداشتند و اینگونه به آنها تفهیم شده بود که یک بچه خوب درباره حسن و قبح مسایلی که اکثریت درباره آن اتفاق نظر دارند، چون و چرا نمیکند! اما اکنون کمتر جوانی پیدا میشود که از طرح سؤالی پیرامون هر موضوعی احساس شرمندگی کند. هر جوانی دانستن و بیشتر دانستن را حق خودش میداند و نه تنها از ما پاسخ میطلبد بلکه به پاسخ مخالفان دیدگاههای رایج نیز توجه میکند. دهلیز ذهن جوانان این روزها گذرگاه پرسشها، پاسخها، تردیدها، بازنگریها، استدلالها و موافقتها و مخالفتهاست.
آیا کسانی که خود را متولی مسایل تربیتی، اخلاقی و فرهنگی میدانند از ظرفیت، سعه صدر، برنامهریزی و دانشی برای پاسخگویی مستمر به سؤالات گوناگون برخوردارند یا این که همچنان اصرار دارند که از شیوههای سنّتی برای متقاعد ساختن جوانان بهره بگیرند.
جوانان ما در حال حاضر از فقدان الگوهای روزآمد رنج میبرند؛ الگوهایی که هم با الگوهای ریشهدار در گذشته پیوند داشته باشند و هم بتوانند جاذبههای لازم را برای تأثیرگذاری داشته باشند و بعضاً دیده میشود کسانی که در یک جایگاه از سوی یکدیگر به کمنگری، بیانصافی، زیادهخواهی و... متهم میشوند در جایگاهی دیگر متولی توصیههای اخلاقی به جوانان هستند. و درآمیختگی این امور با یکدیگر سطح تأثیرپذیری آنها را کاهش داده است. نتیجه چنین وضعیتی آن میشود که هدایت اخلاقی جامعه که در گذشته از سوی نهادهای غیررسمی و کاملاً مستقل دنبال میشد اکنون به نهادهای رسمی واگذار شده است.
در گذشته خانواده در وهله اول و مدرسه در رتبه دوم تأثیرگذاری تربیتی قرار داشت. در حال حاضر جامعه آن هم با گسترشی که اکنون پیدا کرده نه تنها گوی سبقت را از خانواده و مدرسه ربوده بلکه خانواده و مدرسه را دنبال خود میکشد و میلیاردها تومان هزینههای گوناگون که صرف مسایل تربیتی، آیینها، سوگ و سورها و برنامههای گوناگون میشود قادر نیست از سرعت روند تأثیرگذاری جامعه بکاهد...
تکیه کردن بر برخی رفتارها و بیاعتنایی به ناهنجارهای دیگر را نیز باید به این نابسامانیها افزود. در حالی که جوانان کنونی قدرت طبقهبندی رفتارها را در ذهن خود دارند و از نگاه متفاوتی که به رفتارهای آنان وجود دارد رنج میبرند.
جالب این است که حتی خانوادههای مذهبی و سنتی هم با چالشهایی مواجه هستند که نشاندهنده کوتاهی دست خانوادهها از تأثیرگذاری فراگیر است.
در چنین شرایطی به نظر نمیرسد که بتوان با تمهیدات صوری کاری از پیش برد. جامعه اسلامی هم باطن دارد و هم ظاهر. در واقع ظاهر از باطن خبر میدهد و از آن نشأت میگیرد. لذا برای اصلاح ظاهر امور باید به باطن امور پرداخت. از این رو اصلاح باید درونی شود.
چه بسا ظاهر یک ساختمان رنگآمیزی شده ما را از توجه به اساس و بنیان ساختمان غافل کند. آنچه اکنون به چشم میآید از درون حکایت میکند. باید به درون پرداخت.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی