صفحه 10--25 اردیبهشت 89
به مناسبت 25 اردیبهشت ماه، روز بزرگداشت فردوسی توسی
شاهنامه، کتاب حماسه و اخلاق
سیداکبر هاشمیپور
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی از شاعران حماسه سرای برجسته قرن چهارم هجری است که در قریه «باژ» از توابع توس خراسان به دنیا آمد. پدرس از «دهاقین» بوده که عنوان و مفهموم این لفظ با استعمال امروزی و به معنی «زارع و کشاورز» متفاوت مینماید. زیرا واژه «دهقان» در دوره فردوسی حامل معنای دقیق خود و در مفهوم «دارنده ده» به کار میرفت. بنابراین میتوان ادعا کرد که او با این موقعیت معیشتی و اصالت، زندگی نسبتاً آسودهای داشته است و خانوادهاش از جنبه مادی کمبودی نداشتهاند. نظامی عروضی در کتاب چهار مقاله گوید که فردوسی در ده باژ «شوکتی تمام داشت و به داخل آن ضیاع از امثال خود بینیاز بود». شاعر توس خود اینگونه اشاره دارد:
الا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی
به پیری مرا خوار بگذاشتی
بجای عنانم عصا داد سال
پراکنده شد مال و برگشت حال
دوران کودکی تا مرحله نوجوانی فردوسی در زمان حکومت سلسله ایرانی نژاد و دوستدار ادب فارسی یعنی سامانیان سپری شد. چنانچه حکمرانی این خاندان تا سرودن شاهنامه تداوم داشت و به دست غزنویان منقرض نمیشد، شاید سرنوشت فردوسی و شاهنامه به نوعی دیگر رقم میخورد. شاهنامه، حماسهای است ملی و اخلاقی که فردوسی عمر خود را تنها به بهانه علاقه شخصی صرف سرودن آن نمود. همه مردم شاهنامه را اشعاری حماسی میشناسند که از حیث تجسم صحنههای دلاوری و رفتار پهلوانان نه تنها در ایران که در پهنه ادبیات جهان یگانه است. اما این شاهکار حماسی فقط داستان جنگ و خونریزی و تعصبات قومی نیست. بلکه کتابی است اخلاقی و انسانی که از عنایت به جنبههای حکیمانه، دانش، اخلاق و استواری دینی و مهمتر عقیده راسخ و تشیع راستین حکیم توس در شاهنامه، انصافاً غفلت شده است. گویا صدای چکاچاک شمشیر رستم و شیهه رخش و برخورد گرز و تیر با کلاهخود و جوشن که به گوش میرسد آن اندازه رساست که ما را از شنیدن اندرزهای حکیمانه و اخلاقی که در خلال داستانها آمده ناشنوا نموده است. حماسه «عبارتست از نتایج افکار و قرایح و علایق و عواطف یک ملت در طی قرون و اعصار یعنی مظاهر زندگی متنوع آنان». به تعبیری بهتر، همانطور که ما با خواندن شاهنامه از نبردهای ایرانیان برای دفاع از سرزمین و استقرار خود و کسب استقلال در قبال ملل مهاجم آگاهی مییابیم، در همان حال هم از مراسم اجتماعی و به تمدن و اخلاق ایرانیان باستان و مذهب آنها و مباحث فلسفیشان پی میبریم. در این میان عقیده اسلامی و تعصب شیعهگری فردوسی را نیز در حواشی نقل داستانها نباید از یاد برد. اصولاً فردوسی نمیتوانسته از یادآوری مسایل اخلاقی و آموزههای ایرانی اسلامی و پند و اندرزهای انسانساز که به آن عادت داشته به دور باشد. باید گفت که اصل داستانهای شاهنامه و از جنبه وقایع، ساخته و پرداخته فردوسی نیست. بلکه داستانهایی است که از دیرباز در بین ایرانیان رایج بوده است. هر ملتی راجع به مبدا تاریخ، سرزمین و نژاد و ارزشهای ملی خود قایل به اصولی هستند که گرچه با افسانه و شاخ و برگهای ناقلان سینه به سینه در آمیخته است، لیکن چهارچوب و قالببندی آن مورد اعتماد و اعتقاد مردم بومی آن سرزمین و نژاد میباشد. در مورد شاهنامه نیز چنین باوری وجود دارد که داستانهای شاهنامه در آن زمان نه به عنوان استوره و افسانه بلکه نزد مردمان در زمره واقعیت تاریخی محسوب میشده است. حماسه ترکیبی است از «تاریخ» و «افسانه» یعنی هم در بردارنده واقعیت و هم متضمن تخیل. این نکته فراموش نشود که همه ملتها و سرزمینها صاحب حماسه نیستند و اصولاً کشورهایی که دارای روحیه حماسی باشند، کم هستند. امروزه در دنیا سه کشور دارای حماسه برتر هستند و سه شاهکار حماسی موجود متعلق به این سه کشور آریایی نژاد میباشد: «ایلیاد» مربوط به یونان، «رامایانا» متعلق به هند و «شاهنامه» فردوسی. شگفتا که این آثار در برخی وقایع حماسی دارای زمینهای مشترکند. مثلاً در ایلیاد یونانیان علت بروز جنگ، تحقیر مردم یونان به وسیله شاهزاده «تروا» صورت میگیرد. «پاریس» همسر یکی از شاهان یونان را که «هلن» نام دارد فریب داده و میرباید. مردم یونان این عمل را بزرگترین توهین به خود میدانند و به رهبری «آگاممنون» لشکرکشی کرده و به شهر تروا هجوم میبرند و با نجات هلن آبرو و حیثیت خود را به دست میآورند. آنچه مهم است اینکه گرچه یونانیان به شهر تروا حمله میبرند اما این واقعه یک جنگ تدافعی برای یونان به شمار میآید. در شاهنامه نیز در جنگ ایران و توران وقایع مشابه ایلیاد است. زیرا علت آغاز جنگ بین دو کشور باستان بر سر خون سیاوش میباشد. سیاوش شاهزاده ایرانی به دعوت تورانیها به دربار افراسیاب میرود و پس از چندی به دستور او کشته میشود. ایرانیها هم به فکر انتقام به توران لشکرکشی میکنند. در اینجا باز جنگ عنوان تدافعی دارد.
نظم شاهنامه یقین بعد از شهرت دقیقی و به دست آمدن نسخهای از «گشتاسبنامه» دقیقی به وسیله فردوسی آغاز شده است. شاعر توس به فکر افتاد تا کار نیمه تمام دقیقی حماسه سرای مقتول دوره سامانیان را به پایان برد. اما تنها این نسخه کافی نبود و مستلزم دسترسی به ماخذ و منابع دیگر بود که نسخهای از شاهنامه منثور «ابومنصوری» با کمک یکی از دوستان در اختیار فردوسی قرار گرفت.
به شهرم یکی مهربان دوست بود
تو گفتی که با من به یک پوست بود
چو آورد این نامه نزدیک من
برافروخت این جان تاریک من
من این نامه فرخ گرفتم به فال
همی رنج بردم به بسیار سال
فردوسی منابع نوشتاری دیگری پس از آن دریافت میکند که در کار نظم شاهنامه او را یاری میدهد. از جمله کتابی به نام «خداینامه» که در اواخر دوره ساسانی تدوین گردیده و در واقع خلاصه افکار و فرهنگ و جهان بینی ایرانیان پیش از اسلام را در خود جای داده بود. محتوای کتاب از زمانهای بسیار دور یعنی دوره «پیشدادیان» و «کیانیان» سینه به سینه نقل شده و در هر دوره مطالبی بر آن افزوده و پندها و تعلیمات متناسب جامعه قوم ایرانی را در بر گرفته و سرانجام به دست فردوسی به نظم در میآید. غیر از این فردوسی از چند نفر نام میبرد که او را در بازگو کردن داستانها یاری کردهاند: آزاد سرو، شادان برزین، ماخ پیر خراسان و شاهوی. البته احتمال دارد که فردوسی از روایات آنان بهره برده است. زیرا این افراد در دوره زندگی فردوسی در قید حیات نبوده اند. اما اوج اهمیت شاهنامه در این است که فرهنگ، آداب، سنن و تاریخ پیش از اسلام ایرانیان را با فرهنگ بعد از اسلام پیوند و این دو موقعیت، هویت ایران را به هم گره زده است. به طوری که اگر شاهنامه در پی چنین امر خطیری بر نمیآمد، هیچ کتاب و سرودهای نمیتوانست چنین رسالتی را به انجام رساند. شاهنامه را باید ادامه دهنده فرهنگ و تاریخ شفاهی دو سه هزار سال ایران تاکنون دانست. فرهنگ شاهنامه بدیهی است که در رفتار و باورها و اعتقادات فلسفی و حتی عرفان ایران تأثیر به سزایی داشته و چنانچه عرفان سرزمینهای دیگر از جمله عرفان عرب با عرفان ایرانیان مقایسه گردد، تفاوت شگرفی مشاهده میشود. این تمایز در سیر و سلوک و استعمال الفاظ مربوط به جامعه پیش از اسلام همان پیوند و ارتباط دو موقعیت زمانی است که در عرفان ایران از همان ابتدا رسوخ داشته است. فردوسی حکیمی مسلمان و به احتمال نزدیک به یقین شیعه مذهب میباشد. پس کتاب شاهنامه با عنایت به عقیده و ایمان فردوسی و ممزوج کردن تعهدات اخلاقی اسلامی به مباحث فرهنگ باستانی شاهنامه را مطابق باورهای شخصی خود سروده است.
اگر چشم داری به هر دو سرای
به نزد نبی و وصی گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است
چنین است و آیین و راه من است
شاهنامه بنا به سنت اسلامی «به نام خداوند جان و خرد» آغاز و این برترین حدی است که اندیشه آدمی در شناخت خداوند بدان میتواند برسد. فردوسی خرد را اولین آفریده خداوند میداند که مستقیم از کانون اشراق الهی روشن شده و روشنی بخش وجود انسانها میگردد. همین مفهوم است که فلاسفه آن را «صادر اول» تعبیر کرده اند.
خرد رهنمای و خرد رهگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
همیشه خرد را تو دستور دار
بدو جانت از ناسزا دور دار
«جان و خرد» در شروع شاهنامه نشانی از اهمیت مفهوم این الفاظ در نظر فردوسی است و هم ستایشی از پروردگار. در ابیات بعد نیز محور سخن بر گرد همین دو نکته اساسی در توحید است. آنجا که از توحید سخن میگوید، عظمت خالق را میشناساند و آنجا که مستلزم بیارزشی انسان در برابر بزرگی و شکوه خداوند باشد، زوال آدمی و نیستی جهان مادی را به درستی به یاد میآورد. حتی افراسیاب کینه توز و مغرور نیز به هنگام گرفتاری، از زبان فردوسی با خداوند راز و نیاز میکند و زمانی که به هر جای میرود و بیخواب و خور میگردد، ناله سر میدهد:
همی گفت کای برتر از برتری
ز راز دل من تو آگهتری
اگر چند من تیرگی کردهام
به خیره تو را چند آزردهام
همان بنده پر گناه توام
به بیچارگی در پناه توام
فردوسی در مقدمه شاهنامه بعد از ستایش از آگاهی و اندیشمند بودن به گفتاری درباره آفرینش جهان و انسان و حیوان، وجه تمایز آنها را از منظر اندیشه مورد استدلال قرار میدهد. در معرفی حیوان میگوید:
خور و خواب و آرام جوید همی
وزان زندگی کام جوید همی
نه گویا زبان و نه جویا خرد
ز خار و ز خاشال تن پرورد
نداند بد و نیک فرجام کار
نخواهد از او بندگی کردگار
سپس در آفرینش انسان و برتری وی نسبت به حیوانات و جهت آگاهی خواننده شاهنامه، از تمایزات این دو موجود اینگونه میسراید:
پذیرندۀ هوش و رای و خرد
مر او را دد و دام فرمان برد
ز راه خرد بنگری اندکی
که معنی مردم چه باشد یکی
تو را از دو گیتی برآوردهاند
به چندین میانجی بپروردهاند
نخستین فطرت پسین شمار
تویی، خویشتن را به بازی مدار*
بیت آخر یقین ناشی از عقیده اسلامی فردوسی است که اشاره به آیه 115 سوره مومنون دارد که «آیا پنداشتید که شما را به بازی آفریدیم».
بنابراین شاهنامه را نباید صرفاً کتاب جنگ و حکومت شاهان به شمار آورد بلکه پادشاهان نیز خود گاهی موعظه گر میشوند. مثلاً: بهرام گور نامهای به پادشاه هند مینویسد که:
فزون از خرد نیست اندر جهان
فروزنده کهتران و مهان
هر آن کس که او شاد شد از خرد
جهان را به کردار بد نسپرد
نباشد خرد، جان نباشد رواست
خرد جان جانست و ایزد گواست
شاهنامه فردوسی همه در حمایت دادگری و خرد و مردمی و آزادگی است و همچنین راستی و نیکوکاری و وطن پرستی را تعلیم میدهد. در ضمن داستانهای خود پیامهایی پر مغز و عمیق که حاصل تجربهها و تفکرات انسانها از قرون گذشته است نوید میدهد و به گوش مخاطبان میرساند. آنجا که تفکر در گذشتن عمر، امید را از انسان میگیرد، فردوسی اندیشه اغتنام فرصت را موجب دلگرمی میداند.
بیا تا جهان را به بد نسپریم
بکوشش همه دست نیکی دهیم
نباشد همان نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار
بسیار جالب است آنجا که پهلوانان در مقابل هم قرار میگیرند و مطابق رسم زمان از نام و نسب میپرسند و شگفتا که هر یک از مبارزان حریف را پند و اندرز میدهد که دست از جنگ بردارد. نمونههای آن در شاهنامه فراوانست. از جمله: جنگ رستم و اشکبوس، رستم و اسفندیار و حتی مبارزه رستم و فرزند ناشناختهاش سهراب. در جنگ بین رستم و اسفندیار که از قسمتهای دلانگیز شاهنامه است، فردوسی الفاظی به جا و مناسب آورده که رستم یاور خود را تنها «یزدان» میداند.
تو را گر همی یار باید بیار
مرا یار هرگز نیاید به کار
مرا یار در جنگ یزدان بود
سر و کار با بخت خندان بود
از نظر کلی شاهنامه به جنبههای انسانی توجه دارد. حتی در هنگام بروز جنگها و کشاکش دو نیروی مقابل یکدیگر. مثلا فردوسی ملتی را که آغاز کننده جنگ است به نوعی آنها را «مدافع حقیقت» محسوب میدارد. به این معنی که آن ملت تصورش بر این است که میخواهد برای کمک به حقیقت و حفظ انسانیت انسان مبارزه کند و بعکس اگر از جنگ اجتناب کند، کاری خلاف سیره انسانی و ضد دین و مذهب مرتکب شده است. شاهنامه در این موارد راه درست و نادرست را برای مخاطب معین میکند که چه کسی صاحب حق و چه کسی روشی ناحق دارد. فردوسی با استادی و مهارت خاص خود در آغاز داستانهای شاهنامه به ویژه داستانهای تراژدی و غمناک، نظر مخاطبان را به حقیقتی تلخ متوجه میسازد و بدون مقدمه و آماده کردن ذهن خوانندگان ابیاتی میآورد تا بفهماند که یک داستان و یا یک واقعه غم انگیز به دنبال دارد. نمونه این استادی در آغاز مبارزه رستم و اسفندیار و رستم و سهراب مشاهده میشود.
یکی داستان است پر آب چشم
دل نازک از دستم آید به خشم
اگر مرگ دادست بیداد چیست
ز داد این همه بانگ و فریاد چیست
دم مرگ چون آتش هولناک
ندارد زبرنا و فرتوت باک
رستم پهلوان سیستانی که فردوسی آفریده و شاهنامه از او رنگ و جلا یافته، در شاهنامه سرآمد و نماینده قوم ایرانی است که نه تنها از جنبه پهلوانی و زورمندی مورد احترام جامعه ایرانی میباشد، بلکه وجودی سرشار از معیارهای اخلاقی و نمونه شاخص مردم ایران به شمار میرود. او مظهر اعلای کمالات و فضایل انسانی و اخلاقی است و شاعر حماسه سرای ایران در وجود او انسان کامل و خردمندی را مجسم ساخته که زور و پهلوانی خود را از یزدان میداند:
ز یزدان بود زور ما خود کهایم
بدین تیره خاک اندرون بر چهایم
نباید کشیدن کمان بدی
ره ایزدی باید و بخردی
از این رو هر گاه شرافت وکیان ایران به خطر میافتد، او به نجات قوم خود بر میخیزد. اما فردوسی، رستم پهلوان و دارای هنجارهای اخلاقی را هرگز موجودی خارق العاده و فردی بالاتر از سایر انسانها متصور نشده است. یعنی همین رستم زورمند نیز در شاهنامه فردی است که خود در دست سرنوشت و قضا و قدر گرفتار و اشتباهات انسانی را مرتکب میگردد. چنانکه ناشناخته فرزندش سهراب را میکشد و یا به راهنمایی تقدیر در چاه نابرادری خود «شغاد» سرنگون میشود.
چو با خستگی چشمها برگشاد
بدید آن بد اندیش روی شغاد
بدانست کان چاره و راه اوست
شغاد فریبنده بدخواه اوست
بدو گفت رستم ز یزدان سپاس
که بودم همه ساله یزدانشناس
بگفت این و جانش برآمد ز تن
بر او زار و گریان شدند انجمن
منابع:
1 - تاریخ ادبیات در ایران
2 - گنج سخن
* درباره ساخت و واژگان این بند از سروده، برداشت های ناهمسان و، گاه چالش آلود در میان بوده است[حوزه سردبیری]
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی