شیراز در شعر شاعران
سیروس رومی
ناشران: سازمان فرهنگی و اجتماعی شهرداری شیراز- انتشارات نوید شیراز-
بنیاد فارس شناسی - 384 صفحه- 6000 تومان
معرفی از: امین فقیری

همیشه سیروس رومی دست به کارهایی می­زند که به ظاهر ساده به نظر می­رسند، اما اگر کسی از نزدیک شاهد مداومت ها و رنجهایی که در این باره می­برد باشد به عشق و صفای باطن او نسبت به کاری که انتخاب کرده است، ایمان می­آورد. پس از کتابهایی که با زحمت بسیار راجع به مطبوعات نوشت اکنون شاهد نشر کتاب زیبای «شیراز در شعر شاعران» هستیم.
همین جا بگویم که کتاب از نظر مقدمه گوی سبقت را از تمام کتابها ربوده است. داشتن دو مقدمه و یک پیشگفتار زیادی می­نماید. هر چند که پیشگفتار را مؤلف کتاب نوشته است و چند و چون چگونگی تدوین و نگارش کارش را توضیح داده است که لازم می­نماید. انگار در این بابت انتشارات نوید شیراز از قافله عقب مانده است! خُب غم این خوردنی است و در کل به کسی برخورد نمی­کند.
سیروس رومی ابتدا به نوعی «چرا شیراز؟» را مطرح کرده است و در این زمینه، نام شیراز- بنیاد شیراز- وضعیت شیراز را برای خواننده توضیح می­دهد.
در پیشگفتار می­نویسد: در انتخاب شعرها بیشتر به واژه «شیراز» و «شیرازی» نظر داشته­ام اما هستند واژه­هایی مانند شهر، فارس، ملک سلیمان، دارالعلم و... که دلالت به شیراز دارند و به  جای آن نشسته­اند.
و بعد خاضعانه از خوانندگان می­خواهد هر جا به شعری راجع به شیراز برخوردند که در کتاب نبود برای چاپ در جلد دوم آن بفرستند.
در مورد نام شیراز تمام نقل قولها آورده شده است. پس از مطالعه این قسمت، دو نقل قول روبروی یکدیگر قرار می­گیرند یکی اینکه شیراز را اعراب ساخته­اند:
«شیراز شهری است اسلامی و جدید، آن را محمدابن هاشم بن ابی عقیل، پسر عم حجاج بن یوسف ثقفی بنا کرد. از جهت شباهت به شکم شیر «شیراز»ش نامید. چه همه خوردنی­ها از آن نواحی به شیراز حمل می­گردد و از آن جا چیزی به جایی برده نشود» (ابن حوقل به نقل از شیراز شهر جاودان)
«در شرق شهر فعلی شیراز، در ویرانه­ای به نام قصر ابونصر، نقوش و ابزار و اشیائی مربوط به آن زمان (هخامنشیان) دیده شده و باستان­شناسان موزه مترو پولیتن... پاره­ای از ظروف و اشیاء و مخصوصاً ظرف­های سنگی دیده شده در تخت­جمشید را به دست آوردند که همه مؤید و مبین این است که شیراز، از قرن­ها پیش از ظهور اسلام و مخصوصاً در عهد هخامنشی عنوان و موقعیتی داشته...» (علی سامی، شیراز شهر جاودان)
از اینکه روایت دوم معتبرتر است به هیچ عنوان شک و شبهه­ای در آن نیست. علی سامی در اظهارنظری جالب می­نویسد: اگر شیراز، در زمان تازیان بنا شده بود، یک نام عربی روی آن می­گذاردند، نه نام شیراز که فارسی است».
در قسمت «وضعیت شیراز» اظهارنظرهای فراوانی شده است.
ابن بطوطه می­نویسد: «در مشرق زمین هیچ شهری از لحاظ زیبایی بازارها و باغ­ها و خوشگلی مردم به پایه دمشق نمی­رسد، مگر شیراز»
میر خواند (صاحب روضه الصفا) می­نویسد:
«خلقش درویش منش و پاک اعتقاد و به قدر مقدور کریم و جواد، اکثر غریب نواز و با غربا مهربان و دمساز و به کم تر کسبی و قلیل منفعتی قانع و زیاده بر دخل پیوسته خرج نموده... مردمش از بزرگ و کوچک در کمال ذهن و ذکاوت و در نهایت استقامت مزاج و زودآشنا»
ا.ج.آربری می­نویسد: «شیراز، این کلمه افسون­انگیز که برای ما مظهر زیبایی­های مشرق زمین است کلمه­ای که مانند الفاظ دعا خود به خود زیر لب بر زبان جاری می­شود. شیراز پرگل و پر افتخار و شب­های زیبای آن پیوسته عنوان تغزلات شعرا بوده است».
مؤلف کتاب در ادامه از مفاخر شیراز نام می­برد و از مکانهایی که در جهان نام شیراز را بر خود دارند نام می­برد و اولین ها را برمی­شمارد. مطبوعات در ایران به وسیله دو برابر از اهالی فارس میرزا محمدصالح شیرازی و محمدجعفر ادیب شیرازی بنیاد گرفت.
*«میرزا جهانگیرخان شیرازی «صور اسرافیل» اولین شهید مطبوعات ایران است»
*«ابن مقله فارسی یا ابن مقله وزیر، از خط کوفی 6 خط ابداع کرد و در خوشنویسی انقلابی بزرگ به وجود آورد»
*«ابوعبداله حسین بن منصور بیضاوی (حلاج) از بلندمرتبه ترین عارفان ایران است. او بیش از چهل کتاب تألیف کرد. آخر الامر او را بردار کردند».
*«ملاصدرا را صدرالدین شیرازی، صدرالمتألهین نیز گفته­اند. او از بزرگترین و نامی­ترین فلاسفه روزگار خود و حتی امروز ایران است».
*«ابن مقفع با ترجمه و تألیف کتاب­های زیادی به زبان تازی، ادبیات عربی را غنی و بارور ساخت»
*«سیبویه، استاد مسلم نحو عربی بود و در این مورد شهرتی عالمگیر داشت. الکتاب اثر او مشهورترین کتاب در دستور زبان عربی بود»
در فصل بعد «شیراز و شاعران جهان» آمده است. شاعرانی چون: آلبر ساندوز، احمد پیشاوری، احمد هندی، ادوارد براون، اقبال لاهوری، امیرحسین دهلوی، امیر خسرو دهلوی، یحیی کمال بیاتی، پرنسس بیبسکو، تریستیان کلنگسور، خلیل اله خلیلی، سرتوماس هربرت، سرگئی یسنین، فردریک نونگر، فریدریش بودن اشتدت، کنتس دونوا، گوته، متنبی، واسطی، هانری رینه که ما از این میان به شعر دو شاعر بسنده می کنیم:
این چه نقش رنگارنگی است
که در نظرم آسمان را به تارک ماهورها پیوند می­زند؟
    گویی مِه بامدادی
در برابر چشمان تیزبینم پرده­ای کشیده است
..............
آیا این تپه ماهورها، خیمه­هایی هستند
که وزیر برای زنان محبوب حرمسرایش زده است؟
آیا این فرش­های رنگ رنگی هستند،
که [به فرمان او] در بزمگاه سوگلی­اش گسترده­اند؟
.............
سرخ و سپید، در هم آمیخته، پر از نقش و نگار
بعید می­دانم تماشاگهی زیباتر از این به چشم توان دید
حافظا
شیراز تو، چه سان
بر این ناحیه­های مه­آلود شمال کوچ کرده است؟
(ولفگانگ گوته- ترجمه از: دکتر مهدی زمانیان)
مژده ای شیراز من، بوی بهار آورده­ام
پیک گلزار دلم، پیغام یار آورده­ام
گر بهار آورده با خود نرگس و نسرین و گل
صد بهار جانفزا، من در کنار آورده­ام
از «حدیقه» زی گلستان وز سنائی سوی شیخ
رازهای بس نهفته آشکار آورده­ام
غزنه با شیراز دارد ربط­های معنوی
قصه بسیار است، من در اختصار آورده­ام
ملت افغان و ایران غمگساران همند
غمگساری را حدیث غمگسار آورده­ام
مژده ای یاران، که من دردی کشان عشق را
ته نشین از جرعه­های «لای خوار» آورده­ام
از بدخشان دل شوریده در شیراز حسن
شعر رنگین همچو لعل آبدار آورده­ام
شور بر سر، شعر بر لب، گل بدامان جان به کف
در خرابات مغان چندین نثار آورده­ام
شعر گفتن در دیار خواجه کار سهل نیست
من به دریا قطره در گلزار خار آورده­ام
ایمن است از هر گزند حادثات روزگار
این گل بویا که من از نوبهار آورده­ام
کلک حافظ چون همه صورتگر ذوق است و حال
صورت دل پیش این معنی نگار آورده­ام
شادمان از بخت خویشم کاندر این گلزار عشق
از نهال دوستی صد گل به بار آورده­ام
(خلیل الله خلیلی- ملک­الشعرای افغانستان)
در فصل دیگر به سه شاعر بزرگ، فردوسی، سعدی و حافظ که به شیراز پرداخته­اند مفصلاً اشاره شده است. شعر فردوسی قدمت تاریخی شیراز را تأیید می­کند.
   «استاد توس، نخستین بار در ذکر دوره کیانیان و روزگار کیخسرو، از شیراز سخن می­گوید و بدین ترتیب بر دیرینه سالی شیراز تأکید می­کند.
سر هفته را کرد آهنگ ری
همه ره به آرامش و رود و می
دو هفته در این شهر بخشید مرد
سوم هفته آهنگ «شیراز» کرد
هیونان فرستاد چندی زِ ری
سوی پارس نزدیک کاووس کی
در زمان حکومت اردوان اشکانی نیز نامی از شیراز برده می­شود.
ورا بود شیراز تا اصفهان
که داننده­ای خواند مرز مهان
در زمان ساسانیان نیز به خاطر دلاوری­های «سوخرا» دلاور شیرازی از شیراز سخن رفته است.
جهاندیده از شهر شیراز بود
سپهبد دل و گردن افراز بود
هم او مرزبان بد به زابلستان
به بست و به غزنین و کابلستان
بنا به گفته مؤلف سعدی در 29 قطعه از سروده­های خود از کلمه «شیراز» یاد می­کند. از این 29 قطعه 27 قطعه از شیراز تعریف می­کند و در 2 شعر با دلگیری از شیراز یاد می­کند.
دلم از صحبت شیراز به کلی بگرفت
وقت آن است که پرسی خبر از بغدادم
* * *
سعدیا حب وطن گر چه حدیثی است صحیح
نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم
اما سعدی در 27 شعر دیگر شیفتگی و وابستگی و عشق خود را به شیراز می نمایاند. چند نمونه:
در اقصای عالم بگشتم بسی
به سر بردم ایام با هر کسی
تمتع به هر گوشه­ای یافتم
زهر خرمنی خوشه­ای یافتم
چو پاکان شیراز خاکی نهاد
ندیدم که رحمت برین خاک باد
* * *
خاک شیراز همیشه گل خوشبوی دهد
لاجرم بلبل خوشگوی دگر باز آمد
میلش از شام به شیراز به خسرو مانست
که به اندیشه شیرین ز شکر باز آمد
* * *
خوشا تفرج نوروز خاصه در شیراز
که برکند دل مرد مسافر از وطنش
* * *
باد صبح و خاک شیراز آتشی است
هر کرا در وی گرفت آرام نیست
اما حافظ در مقام مقایسه دلبستگی بیشتری به شیراز داشته چون هیچگاه چون سعدی رنج سفر را بر خود هموار نکرد و تا آخر عمر در شیراز ماند و یکی دو سفرش به یزد و جزیره هرمز نیز نیمه تمام ماند.
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
* * *
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم
عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
* * *
فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق
نوای بانگ غزل­های حافظ از شیراز
* * *
خوشا شیراز و وضع بی مثالش
خداوندا نگهدار از زوالش
* * *
هوای منزل یار آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
* * *
اگر چه زنده رود آب حیات است
ولی شیراز ما از اصفهان به
* * *
به شعر حافظ شیراز می­رقصند و می­نازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
فصل بعد یکسره به «شیراز در شعر شاعران ایران» اختصاص دارد. امکان اینکه بسیاری از اشعار دیگر شاعران از دید مؤلف مخفی مانده باشد زیاد است. اما در این مورد سیروس رومی به درستی دست نیاز به طرف خوانندگان دراز کرده و برای جلد دوم از آنها یاری طلبیده است.
*قسمتی از شعر زنده­یاد «منوچهر آتشی»
این جا که من نشسته­ام
در قاب این دریچه که من می­بینم
شیراز شکل سرو است
سروی به شکل قلب
قلبی به رنگ سبز
-میان دو نارون-
دو نارون، دو گنبد سرسبز
از مسجد بهار
*احمدرضا احمدی
از شیراز گفت:
برخاست
ترک روز گفت
ترک عمر گفت
سفیدپوش بود
غریب بود
از عصا دور بود
غزل را خواند
گریه را طلب کرد
به کنار ما آمد
بر زمین نشست
تحمل خزان نداشت
از شیراز گفت
....
*بابا طاهر
سپاهونم، سپاهونم چه جایی
که هر یاری گرفتم بی وفا بی
شوم واشم روم تا سوی شیراز
که هر یاری گرفتم بی وفا بی
*ملک­الشعرای بهار
بود آیا که دگر باره به شیراز رسم
بار دیگر به مراد دل خود باز رسم
*سیمین بهبهانی
شیرازه بسته­ام غزلی را به نامه­ای
شیراز اگر قبول کند ارمغان شود
*احمد گلچین معانی
دامن مکش به ناز، که این دردمند عشق
ناز ار کشید،  ز نوگل شیراز می­کشد
«گلچین» رهم به گلشن شیراز بسته است
وین پرشکسته حسرت پرواز می­کشد
در فصل شیراز و شاعران فارس دست مؤلف بازتر بوده و به منابع بیشتری دسترسی داشته است.
*حسن امداد
اگر پارس این سان پر آوازه است
ورا شهر شیراز شیرازه است
بهشت برین است شیراز من
چو خفته است آن جا بسی راز من
*منصور اوجی
شیراز، نام دیگر من
عمر را چه بهایی است؟
و حیات را؟
از انارها تو مگوی
و از لیموها
که تمامی سیب­های خاک را هم بوییده بودم، انگار
و به دور ریخته بودم، انگار
و تمامی لادن­ها
گلهای یاس را
بابونه را
آویشن کوهی را
نعنا را
تا رسیدم به تو، من
در آن دم
آتش برهنه بر  خنکای مرمرها می­رفتیم، انگار
در آستانه ازل
شیراز، نام دیگر من بود
و تو نارنجستان عطر
بهار نارنج
بادام تر
غزل
غزل من!
*پرویز خائفی
«شیراز، بی تو»
کاش ای امید گمشده من
روزی امید آمدنت بود
با این دلی که سوخته خاموش
روزی امید ساختنت بود
ای کاشکی دوباره در این شهر
من بودم و تو بودی و شب بود
سرمست از شراب تمنا
دل، دشت شعله، تن همه تب بود
ای کاش باز، در شب این شهر
لبخند هر ستاره تو بودی
بیتاب از نوازش مهتاب
من بودم و دوباره تو بودی
ای کاش باز- باز چه گویم؟
بی  تو، حیات بار گران است
مهتاب، گریه­های دریغ است
شیراز، جاودانه خزان است
ای کاش، آرزوی محال است
دیگر امید آمدنت نیست
با این دلی که سوخته خاموش
آوخ، امید ساختنت نیست
*کاظم شیعتی
فاتح دروازه آن خنده ناز توأم
عاشق یک لاقبا رند غزل باز شده­ام
سینه­ام آکنده از عطر بهار و نسترن
یادبود کوچه­های تنگ شیراز توأم
شاعران زیادند و مجال کم. همین جا عذرخواهی می­کنم چرا که نمونه آوردن اجباراً به حذف می­انجامد. شاید اگر بدینگونه معرفی نمی­کردم بهتر بود. اما دوستان مرا خواهند بخشید. این فقط یک معرفی کوتاه و مختصر است. همه چیز در کتاب است و در آنجا همت سیروس رومی راهگشا بوده است، وگرنه نگارنده دستی خسته دارد و سطوری اندک که چاپ می­شود.
    *احمد حجتی
دیرگاهیست که بی­انبازم
دل ز کف داده­ای از شیرازم
شاعرم، در فن شعرم قادر
پدرم شاعر و جدم شاعر
بلبل آواز اگر سر می­داد
خبر از مرگ صنوبر می­داد.(الخ)
*غلامحسن اولاد
گل نازم گل نازم گل ناز
پرستوی دلم پر می­زند باز
وضو با آب رکن­آباد بستم
کاذان ظهر برگردی به شیراز
*شاپور پساوند
کنام شرزه شیران است شیراز
قلم دست دلیران است شیراز
سخن را سخته باید گفت اینجا
عصای دست شیراز است اینجا
*صدرا ذوالریاستین
ای شهر چکامه آفرین، ای شیراز
انگشتر شعر را نگین ای شیراز
با یاد تو چشم غزلم بارانی است
ای قلب تپنده زمین ای شیراز
*شاپور بنیاد
از نام تو شیراز/ می­افتد/ صدای صبح/ در ورطه شعر/- (اما شکسته نمی­شود)- تنها/ خانه می­کند در درازای زمان/ نام تو شیراز معنی می­گیرد/ ای نام/ شکسته نمی­شود/ می­شکند
*منصور پایمرد (قسمتی از شعر)
دوستت دارم/ بهارانت را/ آسمانت را/ صبح خمارآلود و پسین دلگشایت را / گنجشکان و کودکانت را/ سبزه­های سیه چشمت را/ زخم هایی را که می­زنی/ و بوسه­هایی را که می­بخشی/ شیراز را دوست دارم/ شاعرانش را بیشتر/ گرچه شاعران اهل هر کجای جهان که باشند/ شیرازی­اند!
*شاپور جورکش (قسمتی از شعر)
باز سوسن، باز قمری/ بلبل باغ نغمه­خوان است/ باز شیراز اردیبهشتی/ غرق محبوبه و ارغوان است/ از بهار خوش عطر نارنج/ کهکشانی بهرسو روان است
*محمدرضا خالصی (قسمتی از شعر)
صد کوچه باغ/ سرو/ شیراز تا کاشمر/ و ترد طواسین/ خنده­ها/ آمیزه­ای است/ ز جادوی/ جبریل و شعر و زن
*عزیز شبانی
به بال عشق تا پرواز کردم
هزاران بند از پر، باز کردم
به پای تربت حافظ رسیدم
طواف کعبه در شیراز کردم
*شهرام شمس پور (قسمتی از شعر)
آئینه خوب و بد شیراز نجیبم
هم سایه این خاک منم منزلم اینجاست
من لحظه­ای از فصل پرآشوب زمانم
گر خشکم اگر سبز همه حاصلم اینجاست
دریای صبورم که در آرامش و طوفان
چون موج گریزم نبود ساحلم اینجاست
*صادق همایونی (قسمتی از شعر)
کاش، در این خانه بی بام و روزن/ با همه بیگانه بودم/ مرغکی، آواره از کاشانه بودم/ کاش، در زیر سپهر سربی صبح بهاران/ خنده خورشید بودم/ ناله لرزان سیم ساز بودم/ عطر بودم، تا شوم گم در شکوفه/ آسمان آبی شیراز بودم
*ناصر امامی (قسمتی از شعر)
باغ و بستان به کجا، زمزمه ساز کجاست
راحت جان من و محرم و همراز کجاست؟
همچو فرهاد به شیرین صفتان دل دادیم
آن که با این دل شیدا شده دمساز کجاست؟
محفل شعر و ادب- جلوه ز حسن تو گرفت
حافظ خوش سخن و سعدی شیراز کجاست؟
* * *
فصل بعد شیراز در فرهنگ  مردم نام دارد. مؤلف بیشتر از دو منبع- ترانه­های محلی فارس گردآوری استاد صادق همایونی و «شیراز در ترانه­های محلی» از کتاب «سیری در ترانه­های محلی»- استفاده کرده است.
    تو در لاری و من از لار سیرم
تو در شیراز و من در گرمسیرم
بخور از آب رکنی نوش جونت
که من از آب رکنی بی نصیبم
* * *
جینگ جینگ ساز میات از بالای شیراز میات
دست کنید چکمه­اش در آرید بوی مشک از پاش میات
    یک دوبیتی از علی ترکی
بیا شیراز و باغ دلگشا بین
فضائی خرم و دل آشنا بین
در این موسم که پرجوشند مرغان
گلستانی پر از شور و نوا بین
* * *
از قسمت شیراز و شوخ طبعی، شعری از «احمد مقاره» انتخاب شد
سومین شهر ادب گر نشدیم
احتمال شدن چار که هست
کاردان نیست اگر در شیراز
غم مخور آدم بیکار که هست
بهر اشعار من طنزنویس
گوشه­ای از ته انبار که هست
طبع چون گل شده گر پژمرده
طبع چون ساقه و چون خار که هست
دکتر ار نیست در این درمانگاه
ناله و ضجه بیمار که هست
شهر ما از رده خارج شده است
دست دوم خر و سمسار که هست
گنج، سهم دگران گر شده است
بشود قسمت ما مار که هست
دگران در پی کارند و تلاش
کار اگر نیست ولش، یار که هست
گر عملکرد ضعیف است نترس
قدرت صوری آمار که هست
بهر چرخیدن گرد خودمان
اسب عصاری و پرگار که هست
خبری نیست اگر از اجرا
صحبت آن توی اخبار که هست
قلم اهل قلم گر خشک است
برگه و کاغذ A4 که هست
گر در این شهر گره نگشایند
رسم برچیدن طومار که هست
قند اگر نیست در این شهر ترش
احمد و طنز شکربار که هست
* * *
اتفاقات و حوادث سوژه بسیار خوبی برای شاعران بوده است. وصال شیرازی و ... این وقایع را به شعر کشیده­اند. موضوعهای قحطی و برف نیز شهرام شمس پور، وصال، قاآنی، میرزا احمد نقیب الممالک، دکتر عبدالرسول یزدان پناهی را به خود مشغول داشته است.
    یزدان پناهی
برف بارید بعد هفده سال
شهر شیراز می­شود چو بهشت
در بهاران به شادی و امید
رخت باید کشید بر لب کشت
* * *
شاعرانی که در اشعار به گویش شیرازی کار کرده­اند. به قضاوت مؤلف کتاب عبارتند از:
جمال پیمان، غلامعلی خوشبخت، سیروس دادرس، بیژن سمندر، یداله طارمی، امیر همایون، یزدان پور.
یداله طارمی
می­گنم بری چی چی تو شِر شیرازی می­گی
همه­اش از عاشقی یُ عشوه و طنازی می­گی
می­گنم بری چی چی همش روایت می­کنی
از کارُی قدیمی­یا می­شینی حکایت می­کنی
* * *
از قسمت «شیراز در ترانه­ها تصنیف­ها» این شعر از قدسیه سعدی نژاد انتخاب شد. خواننده آن «صمد عقاب» بود. البته قسمتی از آن.
میون دخترون ماه منیری جونم
به نرمی همچو دیبا و حریری جونم
دلم رو عاقبت بردی به غربت جونم
چه زیبایی الهی که نمیری جونم
راه شیراز برای تو دوره
هیکل نازنینت بلوره
غم مخور می­رم و برمی­گردم
با تو نومزاد و همسر می­گردم
* * *
سیروس رومی کاری ماندگار کرده است. امید که بتواند جلد دومی از این اشعار را در اختیار خوانندگان بگذارد یا حداقل در چاپ دوم کتاب یافته­های جدید را چاپ کند. جای این کتاب در کتابخانه­های شیرازی­ها و علاقمندان به شیراز خالی بود.