صفحه 7--28 اردیبهشت 89
شیراز در شعر شاعران
سیروس رومی
ناشران: سازمان فرهنگی و اجتماعی شهرداری شیراز- انتشارات نوید شیراز-
بنیاد فارس شناسی - 384 صفحه- 6000 تومان
معرفی از: امین فقیری
همیشه سیروس رومی دست به کارهایی میزند که به ظاهر ساده به نظر میرسند، اما اگر کسی از نزدیک شاهد مداومت ها و رنجهایی که در این باره میبرد باشد به عشق و صفای باطن او نسبت به کاری که انتخاب کرده است، ایمان میآورد. پس از کتابهایی که با زحمت بسیار راجع به مطبوعات نوشت اکنون شاهد نشر کتاب زیبای «شیراز در شعر شاعران» هستیم.
همین جا بگویم که کتاب از نظر مقدمه گوی سبقت را از تمام کتابها ربوده است. داشتن دو مقدمه و یک پیشگفتار زیادی مینماید. هر چند که پیشگفتار را مؤلف کتاب نوشته است و چند و چون چگونگی تدوین و نگارش کارش را توضیح داده است که لازم مینماید. انگار در این بابت انتشارات نوید شیراز از قافله عقب مانده است! خُب غم این خوردنی است و در کل به کسی برخورد نمیکند.
سیروس رومی ابتدا به نوعی «چرا شیراز؟» را مطرح کرده است و در این زمینه، نام شیراز- بنیاد شیراز- وضعیت شیراز را برای خواننده توضیح میدهد.
در پیشگفتار مینویسد: در انتخاب شعرها بیشتر به واژه «شیراز» و «شیرازی» نظر داشتهام اما هستند واژههایی مانند شهر، فارس، ملک سلیمان، دارالعلم و... که دلالت به شیراز دارند و به جای آن نشستهاند.
و بعد خاضعانه از خوانندگان میخواهد هر جا به شعری راجع به شیراز برخوردند که در کتاب نبود برای چاپ در جلد دوم آن بفرستند.
در مورد نام شیراز تمام نقل قولها آورده شده است. پس از مطالعه این قسمت، دو نقل قول روبروی یکدیگر قرار میگیرند یکی اینکه شیراز را اعراب ساختهاند:
«شیراز شهری است اسلامی و جدید، آن را محمدابن هاشم بن ابی عقیل، پسر عم حجاج بن یوسف ثقفی بنا کرد. از جهت شباهت به شکم شیر «شیراز»ش نامید. چه همه خوردنیها از آن نواحی به شیراز حمل میگردد و از آن جا چیزی به جایی برده نشود» (ابن حوقل به نقل از شیراز شهر جاودان)
«در شرق شهر فعلی شیراز، در ویرانهای به نام قصر ابونصر، نقوش و ابزار و اشیائی مربوط به آن زمان (هخامنشیان) دیده شده و باستانشناسان موزه مترو پولیتن... پارهای از ظروف و اشیاء و مخصوصاً ظرفهای سنگی دیده شده در تختجمشید را به دست آوردند که همه مؤید و مبین این است که شیراز، از قرنها پیش از ظهور اسلام و مخصوصاً در عهد هخامنشی عنوان و موقعیتی داشته...» (علی سامی، شیراز شهر جاودان)
از اینکه روایت دوم معتبرتر است به هیچ عنوان شک و شبههای در آن نیست. علی سامی در اظهارنظری جالب مینویسد: اگر شیراز، در زمان تازیان بنا شده بود، یک نام عربی روی آن میگذاردند، نه نام شیراز که فارسی است».
در قسمت «وضعیت شیراز» اظهارنظرهای فراوانی شده است.
ابن بطوطه مینویسد: «در مشرق زمین هیچ شهری از لحاظ زیبایی بازارها و باغها و خوشگلی مردم به پایه دمشق نمیرسد، مگر شیراز»
میر خواند (صاحب روضه الصفا) مینویسد:
«خلقش درویش منش و پاک اعتقاد و به قدر مقدور کریم و جواد، اکثر غریب نواز و با غربا مهربان و دمساز و به کم تر کسبی و قلیل منفعتی قانع و زیاده بر دخل پیوسته خرج نموده... مردمش از بزرگ و کوچک در کمال ذهن و ذکاوت و در نهایت استقامت مزاج و زودآشنا»
ا.ج.آربری مینویسد: «شیراز، این کلمه افسونانگیز که برای ما مظهر زیباییهای مشرق زمین است کلمهای که مانند الفاظ دعا خود به خود زیر لب بر زبان جاری میشود. شیراز پرگل و پر افتخار و شبهای زیبای آن پیوسته عنوان تغزلات شعرا بوده است».
مؤلف کتاب در ادامه از مفاخر شیراز نام میبرد و از مکانهایی که در جهان نام شیراز را بر خود دارند نام میبرد و اولین ها را برمیشمارد. مطبوعات در ایران به وسیله دو برابر از اهالی فارس میرزا محمدصالح شیرازی و محمدجعفر ادیب شیرازی بنیاد گرفت.
*«میرزا جهانگیرخان شیرازی «صور اسرافیل» اولین شهید مطبوعات ایران است»
*«ابن مقله فارسی یا ابن مقله وزیر، از خط کوفی 6 خط ابداع کرد و در خوشنویسی انقلابی بزرگ به وجود آورد»
*«ابوعبداله حسین بن منصور بیضاوی (حلاج) از بلندمرتبه ترین عارفان ایران است. او بیش از چهل کتاب تألیف کرد. آخر الامر او را بردار کردند».
*«ملاصدرا را صدرالدین شیرازی، صدرالمتألهین نیز گفتهاند. او از بزرگترین و نامیترین فلاسفه روزگار خود و حتی امروز ایران است».
*«ابن مقفع با ترجمه و تألیف کتابهای زیادی به زبان تازی، ادبیات عربی را غنی و بارور ساخت»
*«سیبویه، استاد مسلم نحو عربی بود و در این مورد شهرتی عالمگیر داشت. الکتاب اثر او مشهورترین کتاب در دستور زبان عربی بود»
در فصل بعد «شیراز و شاعران جهان» آمده است. شاعرانی چون: آلبر ساندوز، احمد پیشاوری، احمد هندی، ادوارد براون، اقبال لاهوری، امیرحسین دهلوی، امیر خسرو دهلوی، یحیی کمال بیاتی، پرنسس بیبسکو، تریستیان کلنگسور، خلیل اله خلیلی، سرتوماس هربرت، سرگئی یسنین، فردریک نونگر، فریدریش بودن اشتدت، کنتس دونوا، گوته، متنبی، واسطی، هانری رینه که ما از این میان به شعر دو شاعر بسنده می کنیم:
این چه نقش رنگارنگی است
که در نظرم آسمان را به تارک ماهورها پیوند میزند؟
گویی مِه بامدادی
در برابر چشمان تیزبینم پردهای کشیده است
..............
آیا این تپه ماهورها، خیمههایی هستند
که وزیر برای زنان محبوب حرمسرایش زده است؟
آیا این فرشهای رنگ رنگی هستند،
که [به فرمان او] در بزمگاه سوگلیاش گستردهاند؟
.............
سرخ و سپید، در هم آمیخته، پر از نقش و نگار
بعید میدانم تماشاگهی زیباتر از این به چشم توان دید
حافظا
شیراز تو، چه سان
بر این ناحیههای مهآلود شمال کوچ کرده است؟
(ولفگانگ گوته- ترجمه از: دکتر مهدی زمانیان)
مژده ای شیراز من، بوی بهار آوردهام
پیک گلزار دلم، پیغام یار آوردهام
گر بهار آورده با خود نرگس و نسرین و گل
صد بهار جانفزا، من در کنار آوردهام
از «حدیقه» زی گلستان وز سنائی سوی شیخ
رازهای بس نهفته آشکار آوردهام
غزنه با شیراز دارد ربطهای معنوی
قصه بسیار است، من در اختصار آوردهام
ملت افغان و ایران غمگساران همند
غمگساری را حدیث غمگسار آوردهام
مژده ای یاران، که من دردی کشان عشق را
ته نشین از جرعههای «لای خوار» آوردهام
از بدخشان دل شوریده در شیراز حسن
شعر رنگین همچو لعل آبدار آوردهام
شور بر سر، شعر بر لب، گل بدامان جان به کف
در خرابات مغان چندین نثار آوردهام
شعر گفتن در دیار خواجه کار سهل نیست
من به دریا قطره در گلزار خار آوردهام
ایمن است از هر گزند حادثات روزگار
این گل بویا که من از نوبهار آوردهام
کلک حافظ چون همه صورتگر ذوق است و حال
صورت دل پیش این معنی نگار آوردهام
شادمان از بخت خویشم کاندر این گلزار عشق
از نهال دوستی صد گل به بار آوردهام
(خلیل الله خلیلی- ملکالشعرای افغانستان)
در فصل دیگر به سه شاعر بزرگ، فردوسی، سعدی و حافظ که به شیراز پرداختهاند مفصلاً اشاره شده است. شعر فردوسی قدمت تاریخی شیراز را تأیید میکند.
«استاد توس، نخستین بار در ذکر دوره کیانیان و روزگار کیخسرو، از شیراز سخن میگوید و بدین ترتیب بر دیرینه سالی شیراز تأکید میکند.
سر هفته را کرد آهنگ ری
همه ره به آرامش و رود و می
دو هفته در این شهر بخشید مرد
سوم هفته آهنگ «شیراز» کرد
هیونان فرستاد چندی زِ ری
سوی پارس نزدیک کاووس کی
در زمان حکومت اردوان اشکانی نیز نامی از شیراز برده میشود.
ورا بود شیراز تا اصفهان
که دانندهای خواند مرز مهان
در زمان ساسانیان نیز به خاطر دلاوریهای «سوخرا» دلاور شیرازی از شیراز سخن رفته است.
جهاندیده از شهر شیراز بود
سپهبد دل و گردن افراز بود
هم او مرزبان بد به زابلستان
به بست و به غزنین و کابلستان
بنا به گفته مؤلف سعدی در 29 قطعه از سرودههای خود از کلمه «شیراز» یاد میکند. از این 29 قطعه 27 قطعه از شیراز تعریف میکند و در 2 شعر با دلگیری از شیراز یاد میکند.
دلم از صحبت شیراز به کلی بگرفت
وقت آن است که پرسی خبر از بغدادم
* * *
سعدیا حب وطن گر چه حدیثی است صحیح
نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم
اما سعدی در 27 شعر دیگر شیفتگی و وابستگی و عشق خود را به شیراز می نمایاند. چند نمونه:
در اقصای عالم بگشتم بسی
به سر بردم ایام با هر کسی
تمتع به هر گوشهای یافتم
زهر خرمنی خوشهای یافتم
چو پاکان شیراز خاکی نهاد
ندیدم که رحمت برین خاک باد
* * *
خاک شیراز همیشه گل خوشبوی دهد
لاجرم بلبل خوشگوی دگر باز آمد
میلش از شام به شیراز به خسرو مانست
که به اندیشه شیرین ز شکر باز آمد
* * *
خوشا تفرج نوروز خاصه در شیراز
که برکند دل مرد مسافر از وطنش
* * *
باد صبح و خاک شیراز آتشی است
هر کرا در وی گرفت آرام نیست
اما حافظ در مقام مقایسه دلبستگی بیشتری به شیراز داشته چون هیچگاه چون سعدی رنج سفر را بر خود هموار نکرد و تا آخر عمر در شیراز ماند و یکی دو سفرش به یزد و جزیره هرمز نیز نیمه تمام ماند.
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
* * *
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم
عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
* * *
فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق
نوای بانگ غزلهای حافظ از شیراز
* * *
خوشا شیراز و وضع بی مثالش
خداوندا نگهدار از زوالش
* * *
هوای منزل یار آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
* * *
اگر چه زنده رود آب حیات است
ولی شیراز ما از اصفهان به
* * *
به شعر حافظ شیراز میرقصند و مینازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
فصل بعد یکسره به «شیراز در شعر شاعران ایران» اختصاص دارد. امکان اینکه بسیاری از اشعار دیگر شاعران از دید مؤلف مخفی مانده باشد زیاد است. اما در این مورد سیروس رومی به درستی دست نیاز به طرف خوانندگان دراز کرده و برای جلد دوم از آنها یاری طلبیده است.
*قسمتی از شعر زندهیاد «منوچهر آتشی»
این جا که من نشستهام
در قاب این دریچه که من میبینم
شیراز شکل سرو است
سروی به شکل قلب
قلبی به رنگ سبز
-میان دو نارون-
دو نارون، دو گنبد سرسبز
از مسجد بهار
*احمدرضا احمدی
از شیراز گفت:
برخاست
ترک روز گفت
ترک عمر گفت
سفیدپوش بود
غریب بود
از عصا دور بود
غزل را خواند
گریه را طلب کرد
به کنار ما آمد
بر زمین نشست
تحمل خزان نداشت
از شیراز گفت
....
*بابا طاهر
سپاهونم، سپاهونم چه جایی
که هر یاری گرفتم بی وفا بی
شوم واشم روم تا سوی شیراز
که هر یاری گرفتم بی وفا بی
*ملکالشعرای بهار
بود آیا که دگر باره به شیراز رسم
بار دیگر به مراد دل خود باز رسم
*سیمین بهبهانی
شیرازه بستهام غزلی را به نامهای
شیراز اگر قبول کند ارمغان شود
*احمد گلچین معانی
دامن مکش به ناز، که این دردمند عشق
ناز ار کشید، ز نوگل شیراز میکشد
«گلچین» رهم به گلشن شیراز بسته است
وین پرشکسته حسرت پرواز میکشد
در فصل شیراز و شاعران فارس دست مؤلف بازتر بوده و به منابع بیشتری دسترسی داشته است.
*حسن امداد
اگر پارس این سان پر آوازه است
ورا شهر شیراز شیرازه است
بهشت برین است شیراز من
چو خفته است آن جا بسی راز من
*منصور اوجی
شیراز، نام دیگر من
عمر را چه بهایی است؟
و حیات را؟
از انارها تو مگوی
و از لیموها
که تمامی سیبهای خاک را هم بوییده بودم، انگار
و به دور ریخته بودم، انگار
و تمامی لادنها
گلهای یاس را
بابونه را
آویشن کوهی را
نعنا را
تا رسیدم به تو، من
در آن دم
آتش برهنه بر خنکای مرمرها میرفتیم، انگار
در آستانه ازل
شیراز، نام دیگر من بود
و تو نارنجستان عطر
بهار نارنج
بادام تر
غزل
غزل من!
*پرویز خائفی
«شیراز، بی تو»
کاش ای امید گمشده من
روزی امید آمدنت بود
با این دلی که سوخته خاموش
روزی امید ساختنت بود
ای کاشکی دوباره در این شهر
من بودم و تو بودی و شب بود
سرمست از شراب تمنا
دل، دشت شعله، تن همه تب بود
ای کاش باز، در شب این شهر
لبخند هر ستاره تو بودی
بیتاب از نوازش مهتاب
من بودم و دوباره تو بودی
ای کاش باز- باز چه گویم؟
بی تو، حیات بار گران است
مهتاب، گریههای دریغ است
شیراز، جاودانه خزان است
ای کاش، آرزوی محال است
دیگر امید آمدنت نیست
با این دلی که سوخته خاموش
آوخ، امید ساختنت نیست
*کاظم شیعتی
فاتح دروازه آن خنده ناز توأم
عاشق یک لاقبا رند غزل باز شدهام
سینهام آکنده از عطر بهار و نسترن
یادبود کوچههای تنگ شیراز توأم
شاعران زیادند و مجال کم. همین جا عذرخواهی میکنم چرا که نمونه آوردن اجباراً به حذف میانجامد. شاید اگر بدینگونه معرفی نمیکردم بهتر بود. اما دوستان مرا خواهند بخشید. این فقط یک معرفی کوتاه و مختصر است. همه چیز در کتاب است و در آنجا همت سیروس رومی راهگشا بوده است، وگرنه نگارنده دستی خسته دارد و سطوری اندک که چاپ میشود.
*احمد حجتی
دیرگاهیست که بیانبازم
دل ز کف دادهای از شیرازم
شاعرم، در فن شعرم قادر
پدرم شاعر و جدم شاعر
بلبل آواز اگر سر میداد
خبر از مرگ صنوبر میداد.(الخ)
*غلامحسن اولاد
گل نازم گل نازم گل ناز
پرستوی دلم پر میزند باز
وضو با آب رکنآباد بستم
کاذان ظهر برگردی به شیراز
*شاپور پساوند
کنام شرزه شیران است شیراز
قلم دست دلیران است شیراز
سخن را سخته باید گفت اینجا
عصای دست شیراز است اینجا
*صدرا ذوالریاستین
ای شهر چکامه آفرین، ای شیراز
انگشتر شعر را نگین ای شیراز
با یاد تو چشم غزلم بارانی است
ای قلب تپنده زمین ای شیراز
*شاپور بنیاد
از نام تو شیراز/ میافتد/ صدای صبح/ در ورطه شعر/- (اما شکسته نمیشود)- تنها/ خانه میکند در درازای زمان/ نام تو شیراز معنی میگیرد/ ای نام/ شکسته نمیشود/ میشکند
*منصور پایمرد (قسمتی از شعر)
دوستت دارم/ بهارانت را/ آسمانت را/ صبح خمارآلود و پسین دلگشایت را / گنجشکان و کودکانت را/ سبزههای سیه چشمت را/ زخم هایی را که میزنی/ و بوسههایی را که میبخشی/ شیراز را دوست دارم/ شاعرانش را بیشتر/ گرچه شاعران اهل هر کجای جهان که باشند/ شیرازیاند!
*شاپور جورکش (قسمتی از شعر)
باز سوسن، باز قمری/ بلبل باغ نغمهخوان است/ باز شیراز اردیبهشتی/ غرق محبوبه و ارغوان است/ از بهار خوش عطر نارنج/ کهکشانی بهرسو روان است
*محمدرضا خالصی (قسمتی از شعر)
صد کوچه باغ/ سرو/ شیراز تا کاشمر/ و ترد طواسین/ خندهها/ آمیزهای است/ ز جادوی/ جبریل و شعر و زن
*عزیز شبانی
به بال عشق تا پرواز کردم
هزاران بند از پر، باز کردم
به پای تربت حافظ رسیدم
طواف کعبه در شیراز کردم
*شهرام شمس پور (قسمتی از شعر)
آئینه خوب و بد شیراز نجیبم
هم سایه این خاک منم منزلم اینجاست
من لحظهای از فصل پرآشوب زمانم
گر خشکم اگر سبز همه حاصلم اینجاست
دریای صبورم که در آرامش و طوفان
چون موج گریزم نبود ساحلم اینجاست
*صادق همایونی (قسمتی از شعر)
کاش، در این خانه بی بام و روزن/ با همه بیگانه بودم/ مرغکی، آواره از کاشانه بودم/ کاش، در زیر سپهر سربی صبح بهاران/ خنده خورشید بودم/ ناله لرزان سیم ساز بودم/ عطر بودم، تا شوم گم در شکوفه/ آسمان آبی شیراز بودم
*ناصر امامی (قسمتی از شعر)
باغ و بستان به کجا، زمزمه ساز کجاست
راحت جان من و محرم و همراز کجاست؟
همچو فرهاد به شیرین صفتان دل دادیم
آن که با این دل شیدا شده دمساز کجاست؟
محفل شعر و ادب- جلوه ز حسن تو گرفت
حافظ خوش سخن و سعدی شیراز کجاست؟
* * *
فصل بعد شیراز در فرهنگ مردم نام دارد. مؤلف بیشتر از دو منبع- ترانههای محلی فارس گردآوری استاد صادق همایونی و «شیراز در ترانههای محلی» از کتاب «سیری در ترانههای محلی»- استفاده کرده است.
تو در لاری و من از لار سیرم
تو در شیراز و من در گرمسیرم
بخور از آب رکنی نوش جونت
که من از آب رکنی بی نصیبم
* * *
جینگ جینگ ساز میات از بالای شیراز میات
دست کنید چکمهاش در آرید بوی مشک از پاش میات
یک دوبیتی از علی ترکی
بیا شیراز و باغ دلگشا بین
فضائی خرم و دل آشنا بین
در این موسم که پرجوشند مرغان
گلستانی پر از شور و نوا بین
* * *
از قسمت شیراز و شوخ طبعی، شعری از «احمد مقاره» انتخاب شد
سومین شهر ادب گر نشدیم
احتمال شدن چار که هست
کاردان نیست اگر در شیراز
غم مخور آدم بیکار که هست
بهر اشعار من طنزنویس
گوشهای از ته انبار که هست
طبع چون گل شده گر پژمرده
طبع چون ساقه و چون خار که هست
دکتر ار نیست در این درمانگاه
ناله و ضجه بیمار که هست
شهر ما از رده خارج شده است
دست دوم خر و سمسار که هست
گنج، سهم دگران گر شده است
بشود قسمت ما مار که هست
دگران در پی کارند و تلاش
کار اگر نیست ولش، یار که هست
گر عملکرد ضعیف است نترس
قدرت صوری آمار که هست
بهر چرخیدن گرد خودمان
اسب عصاری و پرگار که هست
خبری نیست اگر از اجرا
صحبت آن توی اخبار که هست
قلم اهل قلم گر خشک است
برگه و کاغذ A4 که هست
گر در این شهر گره نگشایند
رسم برچیدن طومار که هست
قند اگر نیست در این شهر ترش
احمد و طنز شکربار که هست
* * *
اتفاقات و حوادث سوژه بسیار خوبی برای شاعران بوده است. وصال شیرازی و ... این وقایع را به شعر کشیدهاند. موضوعهای قحطی و برف نیز شهرام شمس پور، وصال، قاآنی، میرزا احمد نقیب الممالک، دکتر عبدالرسول یزدان پناهی را به خود مشغول داشته است.
یزدان پناهی
برف بارید بعد هفده سال
شهر شیراز میشود چو بهشت
در بهاران به شادی و امید
رخت باید کشید بر لب کشت
* * *
شاعرانی که در اشعار به گویش شیرازی کار کردهاند. به قضاوت مؤلف کتاب عبارتند از:
جمال پیمان، غلامعلی خوشبخت، سیروس دادرس، بیژن سمندر، یداله طارمی، امیر همایون، یزدان پور.
یداله طارمی
میگنم بری چی چی تو شِر شیرازی میگی
همهاش از عاشقی یُ عشوه و طنازی میگی
میگنم بری چی چی همش روایت میکنی
از کارُی قدیمییا میشینی حکایت میکنی
* * *
از قسمت «شیراز در ترانهها تصنیفها» این شعر از قدسیه سعدی نژاد انتخاب شد. خواننده آن «صمد عقاب» بود. البته قسمتی از آن.
میون دخترون ماه منیری جونم
به نرمی همچو دیبا و حریری جونم
دلم رو عاقبت بردی به غربت جونم
چه زیبایی الهی که نمیری جونم
راه شیراز برای تو دوره
هیکل نازنینت بلوره
غم مخور میرم و برمیگردم
با تو نومزاد و همسر میگردم
* * *
سیروس رومی کاری ماندگار کرده است. امید که بتواند جلد دومی از این اشعار را در اختیار خوانندگان بگذارد یا حداقل در چاپ دوم کتاب یافتههای جدید را چاپ کند. جای این کتاب در کتابخانههای شیرازیها و علاقمندان به شیراز خالی بود.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی