حرفهای تنهایی
گردآورنده: فردوس پورکاظم

- شاد بودن انتقامی است که می توان از زندگی گرفت، پس بخندید!
- دیگران را ببخش نه به خاطر اینکه آنها سزاوار بخشش هستند، به این دلیل که تو سزاوار آرامشی!
- مانند باران باش رنج جدا شدن از آسمان را با سبز کردن زندگی فراموش کن!
- می­دونی اگر صخره سنگی تو مسیر رودخانه زندگیت نباشه، صدای آب قشنگ نیست!
- هرگاه دیدی در اوج قدرت هستی به حباب فکر کن!
- در راه رسیدن به اوج با مردم مهربان باش، چرا که هنگام سقوط با همان مردم روبرو می­شوی!

نامه سرگشاده­ای برای سازمان به اصطلاح ملل

مهدی مباشر
من یکی شهروند گمنامم
که به نام خدای عزوجل
نامه سرگشاده ای دارم
بر عملکرد سازمان ملل
نام پر طمطراق این بنیاد
عوضی بوده است از اول
باید این اسم بی مسما را
جابه جا کرد از ملل به دول
چون که این سازمان دولت­هاست
سمبلی بوده و شده سمبل
ای بسا نام­های بی­معنا
به مثل چون چک بدون محل
***
این همه شر و فتنه و آشوب!
این قدر اغتشاش و جنگ و جدل
بس گروهک به نام حق و یقین
متکی بر قواعد جنگل
سازمان ملل نمی­بیند؟
یا لمیدست در پس منقل
این همه گفتمان بی حاصل
این همه کنفرانس لاینحل
ناحقی را به نام حق و «تو»
با دلیلی مشوش و مهمل
کرده تحمیل بر تمام جهان
عالمی را نموده است مچل
***
بر سر هر گدار ژاندارمی
می­گمارند تا از آن هیکل
بهراسند قلدران چموش
بفرارند جانیان دغل
سازمان را به قدر ژاندارمی
نه لیاقت نه قدرت و نه عمل
بی­سبب بر فراز و سر در خود
بیتی از بوستان شیخ اجل
کرده منقوش از برای دل
ساده لوحان گول مخ مختل
غریبان شرق را نمی­بینند؟
یا شده چشم سبزشان احول
کیست حلال مشکلات جهان؟
چیست آخر علاج این سر کل
غربیان در تصرف مریخ
شرق در کار جادو و جنبل
در دل غربیان اگر باشد
حسن نیت به قدر یک خردل
قدرت خویش بی­طمع، بی­نام
می­نهادند در دفاع ملل
سازمان ملل حقوق بشر
هر دو چون عالمان لایعمل
مجری گفتمان بی اجرا
هر دو بر گرده جهان انگل
***
تا به کی گرگ در لباس شبان
چند بر زهر مار نام عسل
این سکوت جهانیان خموش
تیغ حکام را شود صیقل
حرف بسیار باشدم، اما
هله- خیرالکلام قَل و دَل

اسم پدر

 نوری علیزاده
معلم از مهری کوچولو پرسید: مهری جون بگو ببینم اسم پدرت چیه؟ مهری کوچولو جواب داد راستش بابای من خیلی اسم داره من بهش میگن باباجون، مامانم میگه عزیزم، مادربزرگم میگه: کاظم، نوکرمون میگه: آقا و همسایه هامون هم بهش میگن خرس گنده.

کاشی حافظ
تاجر شده ای و پر حواشی حافظ
امید که محتکر نباشی حافظ
باشد که جسارتم ببخشی زیرا
دیدم شده ای مالک کاشی حافظ

سوغاتی
گویند دوای درد و درمان غم است
سوغاتی کرمان و ره آورد بم است
تا دی به دو سه نیم نخود بودم کیف
امروز صد و سی گرمش نیز کم است

نظم هنگ
چو هیتلر گفت نظم هنگ خوب است
عملکرد شما در جنگ خوب است
خمار آلوده ای پرسید: سرکار
عمل در حد سیخ و سنگ خوب است؟

سهم من
نه ماشینوی مدل بالوی عبوری
نه لطف دلبرای گردن بلوری
تموم سهم من از این زمونه
فقط یی نیم کته تو پارک قوری

آرزومند
آرزوی فرشته شدن داشت
پسرک سیب سرخ همسایه
او که مانند بانوان گاهی
هم ریمل می کشید، هم سایه

چند رباعی از عنایت الله احمدی «احمد خوش مرام»

گویند لب جوی ساز و سنتور خوشست
آواز دهل که از ره دور خوشست
این را بشنیده ام که معتاد بگفت
منقل پر آتش و وافور خوشست
* * *
تا شیر و پنیر به قالبی ریخته اند
بس فتنه  ز قیمتش برانگیخته اند
بهتر نبود ماست و پنیری نخوریم
ارزان شدنش هم الک آویخته اند
* * *
از دست گرانی همه دلگیر شویم
غصه بخوریم تا همگی پیر شویم
در سفره ما به جز که آبی نبود
چندان بخوریم آب که ما سیر شویم
* * *
چون می گذرد عمر چرا غم بخوریم
هر صبح و شبی میوه ماتم بخوریم
جنسهای گران که دست و پا را بسته
نانی که خورش نداره کم کم بخوریم
* * *
افسوس که سرمایه نداریم بسی
یک شب بخوریم زیاده یخنی عدسی
فردای همان شب که بگیریم توان
شاید بکشیم گر که برآید نفسی

از دنیاست

 داریوش جاویدتاش «دارداری»

سه نفر مردند از اهل زمین
امر از جانب بالا شد این
اولی را بفرستید بهشت
گر چه او کرده یکی کاری زشت
دومی را به جهنم ببرید
خارج از پرس و سؤال و  تردید
سومین را همین الاناً
به طویله به بریدش فوراً
علتش را که فرشته پرسید
پاسخ مرحمتی را بشنید
اولی را که زنی داشته وی
توی دنیاش، جهنم شده طی
دومی چونکه مجرد بوده
همه دنیا چو بهشتش بوده
سومی را که زنش مرد، شگفت
بعد از او یک زن دیگر بگرفت
(دار داری) گر که حواست با ماست
جنت و نار و فلان از دنیاست  

تلویزیون غضنفر

 فاطمه خدام محمدی (الهه)
لامپ تلویزیون غضنفر نیم­سوز شده بود به همین خاطر آن تلویزیون تصاویر را به صورت تیره و تار نشان می­داد.
غضنفر یک روز تلویزیون را به حیاط خانه­اش برد و با آب و تاید، به شستن آن پرداخت. شخصی از او پرسید: این چه کاریه که می­کنی؟!
غضنفر گفت: گرد و غبار چندین ساله درون دل و روده تلویزیون جا خوش کرده، به همین دلیل گفتم بهتره بشورمش تا تصاویر را واضحتر نشون بده.

دو مطلب از اصغر آبرومندی( کل اصغر)
سوء تفاهم
دو نفر نگهبان پشت در اتاق رئیس دعوا می­کردند، اولی گفت: من از تو نادان­تر ندیدم، رئیس با حالت عصبانی در رو باز کرد و گفت: مگه نمی­دونید من اینجا هستم.

دو حالت داره


داریوش منوچهری

ما که می­خواهیم چک بکشیم، دو حالت داره: یا می­کشیم یا نمی­کشیم.
اگر نمی­خواستیم چک بکشیم که دسته چک نمی­گرفتیم، اما اگر چک کشیدیم: دو حالت داره: ممکن است پول به حساب بریزیم، یا نریزیم. اگر پول به حساب نریختیم، دو حالت داره: یا پول نداریم، یا پول داریم اما طرف حساب رو که به اون چک دادیم را می­خواهیم اذیت کنیم تا چکش پاس نشه، اگر پول نداریم، باز دو حالت داره: یا دعوا و بزن بزن و بعدش فرم زدن
چک، یا گیرنده چک حالا حالاها باید دنبال طلبش بدود. اگر چک را فرم زدند و کار به دادگاه کشیده شد، باز دو حالت داره: یا رضایت شاکی را می­گیریم، یا اینکه حالا حالاها باید در حبس بمانیم. اگر رضایت شاکی را گرفتیم باز دو حالت داره: یا باید به این و آن رو بزنیم و پول قرض و قوله کنیم، یا باید آنقدر کار کنیم تا چک یارو را پاس کنیم و این باز دو حالت داره: اگر عمری باقی نماند و از دنیا رفتیم، که هیچ دیگه غصه خوردن نداره، اما اگر یارو طلبکاره زد و مرد، باز دو حالت داره: یا وارثاش همون اول لنگه در خونه رو از جا می­کنن و باز التماس و التماس و یا تا حساب و کتاب­ها رو بشه و حصر و وراثت انجام بشه شاید تونستیم پول جور کنیم و چک را پاس کنیم و از این چک لعنتی خلاص بشیم و پشت دستمون داغ کنیم که بابا تو که نمی­تونی چکتو پاس کنی چرا چک می­کشی! و در آخر اگر از مطلبی که خونده شد بدتان اومد، خوب، به من چه! اما اگر خوشتان اومد و خندیدید و قه قه و چه چه و در جراید چاپ شد، باز دو حالت داره، وای اگه بخواهم ادامه بدم حالا حالاها حالت داره...

طـــنزپرداز شــریف و نــازنین         صاحب اندیشه در این سرزمین
ای که سرشاری ز استعداد و ذوق           می نویسی طنز را با شور و شوق
طنز خود، گر شعر باشد یا که نثر          می کن ارسالش برای طنز عصر
مـطلبت باشــــد اگر پـربار و تاپ           می شود البته در این صفحه چاپ
دیـگران خـــوانند چــون آثـار تــو          آشــــنا گـــــردند با افــکار تو
طنز خوبت گر که در این صفحه بود          هر که خواند، بر تو بفرستد درود
عکس هم باشد گر از رخــسـار تــو           چـاپ حـتماً می شـود با کار تــو
* **************************** *
در ضمن انجمن طنز محفل رندان حوزه هنری فارس، هر هفته روزهای شنبه از ساعت 17 تا 19 با حضور جمعی از اصحاب طنز در حوزه هنری، واقع در چهارراه خیرات جنب داروخانه سعدی، بانک ملی، نشست هفتگی برگزار می کند. اگه تو کار طنز و فکاهه هستید، تشریف بیاورید مقدم سبزتان گل باران.


هوای آلوده

علی اصغر نجفی «اغو»

تهران ما هوایش بد دود و دم گرفته
از دود و دم، طبیعت هم بوی سم گرفته
از بسکه در هوای دودی نفس کشیدیم
در شاهراه روده، صد پیچ و خم گرفته
این دود و دم، اگر ما، ظلم و ستم بدانیم
پس شهر ما خدایی ظلم و ستم گرفته
البته تازگیها، گرد و غبار زشتی
استان های مرزی را بیش و کم گرفته
اما به رغم اینها، شیراز، گوی سبقت
در باب خوش هوایی، از شهر بم گرفته!
این شهر، چون به لطف باغات، گل ستان است
از باغ دلگشا تا باغ ارم گرفته
رسم اصیل عید و آثار باستانی
رنگ و لعابشان از جمشید جم گرفته
هستند شهره اهلش در میهمان نوازی
بس مقدم عزیزان را محترم گرفته
القصه این «اغو» هم طنزی نوشته دودی
در گرد و خاک گویا، دستش قلم گرفته

سه شعر از زهرا کامکار

بهار آمد گل خورشید سر زد
دل من باز بر کوه و کمر زد
کجا هستی هم اینک ای پدر جان
دل من بهرِ آن جیب تو پَر زد
***
دونده، از دویدن گشت خسته
پرنده از پریدن گشت خسته
به زیر انتقاد انجمن هم
دل من از تپیدن گشت خسته
***
هوا سرشار عطر پونه­ها شد
ز شعر بنده صدها غنچه وا شد
خدایی شعرهایم خنده دارند؟
که یکباره چهل تا نیش وا شد!

طنزهای کودکانه

بهرام غلامی (آب دانی یو)
فلانی خانه داره ما نداریم
پرنده لانه داره ما نداریم
و گلهای قشنگ توی گلدون
شمیم و دانه داره ما نداریم
***
پلیس آقا ترافیکه خیابون
شده اعصابمون داغون داغون
هدایت کن تمام ماشین­ها رو
که از اینجا برن سوی بیابون
***
اگر خواهی به دنیا صالحاتی
و یا در آخرت هم باقیاتی
تجارت کن عروسکهای چینی
بخر اجناس لوکس وارداتی