صفحه 2--29 اردیبهشت 89
در تربیت کارگزاران
واژگان تعلیم و تربیت با معادل فارسی خود یعنی آموزش و پرورش یک تفاوت عمده دارد و آن اینکه هر چند تعلیم همان آموزش و علمآموزی است، اما تربیت مقولهای صرفاً پرورشی نیست. زیرا بار کلمه تربیت بسیار سنگینتر است و احساس مسئولیت بیشتری را به ذهن متبادر میکند! مربی، متربی و تربیت از کلمه رب گرفته شدهاند که به معنای پروردگار است. تربیت یعنی پرورش الهی یا خدایی که بار سنگین مکتب و اخلاق اسلامی را بر دوش دارد. با این وصف سؤال این است:
آیا ما فرزندان و مدیرانمان را برای زندگی امروز و فرداها تربیت کردهایم یا پرورش دادهایم؟
آیا خوی و خصلت و رفتار دانشجویان، دانشآموزان، مدیران، کارگزاران و نهایتاً آحاد جامعه ما واقعاً تربیتی است؟
اگر چنین است، چرا با این همه چالشها، انحرافات، اعتیاد و جرایم ریز و درشت مواجهیم؟
آیا تربیت از دیدگاه اسلام همین روشی است که ما در پرورش به کار میبریم یا تربیت واقعی ضمانت اجراییاش با خودش است؟ یعنی ضمانت اجراییاش ایمان است.
بیشک آمادهسازی و تربیت اسلامی ریشه در باور دارد و باور پذیرش قلبی، بدون ریا و اما و اگرهایی است که یک انسان به آن دل میبندد!
اسلام، زشتخویی، بداخلاقی، بدقولی، خیانت در امانت، دروغ، حیلهگری، فریب، کلاهبرداری و سرقت و بسیاری از جرایم دیگر را مذموم و گناه دانسته برای آن عقوبت و مجازات تعیین کرده است. اگر واقعاً در مدارس و دانشگاهها تربیت اسلامی جاری و ساری است، پس چرا روز به روز شاهد تنشها و جرایم سبک و سنگین بیشماری هستیم به گونهای که پروندهها در دادگستری افزونتر از پیش و زندانها هم گستردهتر میشوند؟
پاسخ به این سؤالات چندان هم مشکل نیست. نخست این که روش ما در تربیت بیشتر حالت تدافعی دارد تا پیشگیری!
همین حالت را در برخورد با جرایم و ناهنجاریهای اجتماعی داریم. یعنی بعد از آن که عناصر مادی و معنوی جرم محقق شدند، تعقیب، محاکمه و مجازات عملی میشوند. اما برنامهریزی در جهت پیشگیری از جرایم که امری مطالعاتی و کارشناسانه است کمتر برای آن هزینه و وقت گذاشتهایم!
به عنوان مثال، بحرانهای اقتصادی، ترافیک، تبعیض، بیکاری، اعتیاد، بالا رفتن سن ازدواج، طلاق، عدم امکانات برای تفریحات سالم، فقر و نوسانات قیمتها که معمولاً ناشی از عدم ثبات ارزش پول ملی است، همه میتوانند در تحریک احساسات و افزایش خشونت تأثیرگذار باشند. خشونت کلید ورود به عمل مجرمانه است.وقتی جامعهای به سوی طبقاتی شدن حرکت میکند بالطبع رقابتهای نامشروع و غیرضرور، حسادت، رانتخواری، گریز از قانون، قانونستیزی، دور زدن قانون و تن دادن به اعمال خلاف و مجرمانه مسری شده قبح اعمال زشت کاهش مییابد و همان ضربالمثل قدیمی مطمح نظر قرار میگیرد که: «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو»
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، حاکمیت خود را موظف دید که هدایت و نظارت خود را بر رفتار افراد و جامعه مستقیم کند به نحوی که بخش عمدهای از وقت، نیرو و پول در این راستا هزینه شد.
نظارت مستقیم بر حجاب و تلاش در جهت شناساندن ارزش و مفهوم آن را به عنوان یکی از مهمات میتوان به شمار آورد. بر هیچ مسلمانی پوشیده نیست که حجاب یک ارزش است، اما شرایط کنونی که بیش از صد سال است تحت تأثیر فرهنگ برهنگی غرب قرار داشته به سادگی و در کوتاهمدت قابل تغییر نیست. همانگونه که رضاخان هم نتوانست در کشف حجاب زنان ایران مطلقاً موفق شود هر چند حجاب یک ارزش است و از دیدگاه اسلام بیحجابی ضدارزش، اما به نسبت اهمیت هدف، روش نیز میباید متناسب با آن باشد. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه و جادلهم باللتی هی احسن» [دعوت کن به راه پروردگارت با دانش و پند نیکو و به بهترین راه مجادله کن]
معنای آیه این است که در اسلام هدف وسیله را توجیه نمیکند، یعنی ما نمیتوانیم با هدف اسلامی به هر روشی دست بزنیم!
پس آنچه در این میان مهم است اصلاح ساختار آموزشی، تربیتی و اداری است، به نحوی که نیروهای نظامی و انتظامی فقط در شرایطی وارد عمل شوند که روشهای نرمافزاری پاسخ نداده باشد و ناامنی، امنیت جامعه را به خطر اندازد.
بدیهی است تحول فرهنگی یک شبه صورت نمیگیرد، به قول یکی از شاعران عهد دور:
«سالها باید که تا یک کودکی از روی طبع
عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن...»
خشونت با دختری که گیسوانش از زیر روسری بیرون زده، نه فقط شیوه امر به معروف و نهی از منکر نیست، بلکه سیاسی کردن موضوعی مذهبی - فرهنگی است.
این که مدرس در مجلس گفت، دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست بدین منظور بود که سیاست نباید دین را دور زند و از قدرت و قوت آن بکاهد و به تعبیر دیگر، اعمال روش مملکتداری میباید با دیانت همخوانی داشته باشد.
ادله استنباط اسلامی ما از این چهار بیرون نیست: «قرآن، سنت، اجماع، عقل» مطالعه دقیق قرآن که نقطه شروع باور ماست بر هر مسلمانی لازم و میتواند در بسیاری از موارد ایمانی، شرط لازم تلقی شود. این که خداوند چه تکالیفی را بر ما واجب کرده و یا بالعکس چه مسئولیتهایی را از دوش ما برداشته است!
اجماع، اتفاق نظر علمای شیعه در امری از امور دینی است که با قرآن، سنت و عقل معارض نباشد و عقل همان پیامبر درونی انسان است که ریشه در دانش، باور، تقوی و اخلاق مکتسبه دارد.
طبیعی و بدیهی است که همه انسانها دارای هوش، عقل، دانش و باور یکسانی نیستند. نگاه یکسان به جامعه، نگاهی خطاست. ما باید کاری کنیم که جامعه به صورت یک سیستم خودکار، نظارت و مدیریت را در آحاد خود تسری دهد. یعنی هر فرد مسلمان میباید در برابر ناهنجاریها و اعمال ناصواب خود را موظف به تذکر و اصلاح بداند و بیخیال از کنار مصایب اجتماعی عبور نکند.
مسلماً این هدف متعالی نیاز به کار سترگ فرهنگی دارد. مثل یک جهاد همگانی.
کارگزاران بر اساس اطاعت از قانون با رعایت عرف جامعه و بر اساس تجربه شغلی عمل نموده و از اعمال سلایق شخصی که چندگانگی در روشها را دامن میزند، اجتناب
نمایند.
وقتی بناست با مفاسد اداری برخورد جدی شود، عملکرد هر کارمندی با پرونده شخصیتیاش که به صورت مدون در طول مدت خدمت در دسترس مدیران رده بالاتر قرار دارد سنجیده میشود!
متأسفانه کمتر مشاهده میشود که تخلفات یک کارمند به صورت کتبی در پرونده خدمتیاش موجود باشد و برعکس تشویقات الی ماشاءالله به هر مناسبت مکتوب هست!
این تساهل و تسامح مدیران ردههای بالا برای تخلفات بیشتر فرصتسازی میکند!
سعدی در تربیت دیدگاهی دارد که نشأت گرفته از مطالعات و تجارب او و دیگر بزرگان دین و دانش است. او بر این باور است که:
«هر که در خردیاش ادب نکنند
در بزرگی فلاح از او برخاست
چوب تر را چنان که خواهی پیچ
نشود خشک، جز به آتش راست...»
اگر از همان ابتدا برخوردهای قانونی در مقابل اعمال انجام شده مطمح نظر باشد و به آن توجه شود، فرصت تخلفات به وجود نمیآید. هر تخلف کوچکی میتواند زمینهساز تخلفات بزرگتری باشد.
احساس مسئولیت، نشانه و مشخص کننده کار هر کسی است و نتیجهای که از آن حاصل میشود.
امید که به آن توجه کنیم!
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی