در تربیت کارگزاران
واژگان تعلیم و تربیت با معادل فارسی خود یعنی آموزش و پرورش یک تفاوت عمده دارد و آن اینکه هر چند تعلیم همان آموزش و علم­آموزی است، اما تربیت مقوله­ای صرفاً پرورشی نیست. زیرا بار کلمه تربیت بسیار سنگین­تر است و احساس مسئولیت بیشتری را به ذهن متبادر می­کند! مربی، متربی و تربیت از کلمه رب گرفته شده­اند که به معنای پروردگار است. تربیت یعنی پرورش الهی یا خدایی که بار سنگین مکتب و اخلاق اسلامی را بر دوش دارد. با این وصف سؤال این است:
آیا ما فرزندان و مدیرانمان را برای زندگی امروز و فرداها تربیت کرده­ایم یا پرورش داده­ایم؟
آیا خوی و خصلت و رفتار دانشجویان، دانش­آموزان، مدیران، کارگزاران و نهایتاً آحاد جامعه ما واقعاً تربیتی است؟
اگر چنین است، چرا با این همه چالش­ها، انحرافات، اعتیاد و جرایم ریز و  درشت مواجهیم؟
آیا تربیت از دیدگاه اسلام همین روشی است که ما در پرورش به کار می­بریم یا تربیت واقعی ضمانت اجرایی­اش با خودش است؟ یعنی ضمانت اجرایی­اش ایمان است.
بی­شک آماده­سازی و تربیت اسلامی ریشه در باور دارد و باور پذیرش قلبی، بدون ریا و اما و اگرهایی است که یک انسان به آن دل می­بندد!
اسلام، زشت­خویی، بداخلاقی، بدقولی، خیانت در امانت، دروغ، حیله­گری، فریب، کلاهبرداری و سرقت و بسیاری از جرایم دیگر را مذموم و گناه دانسته برای آن عقوبت و مجازات تعیین کرده است. اگر واقعاً در مدارس و دانشگاه­ها تربیت اسلامی جاری و ساری است، پس چرا روز به روز شاهد تنش­ها و جرایم سبک و سنگین بی­شماری هستیم به گونه­ای که پرونده­ها در دادگستری افزون­تر از پیش و زندان­ها هم گسترده­تر می­شوند؟
پاسخ به این سؤالات چندان هم مشکل نیست. نخست این که روش ما در تربیت بیشتر حالت تدافعی دارد تا پیشگیری!
همین حالت را در برخورد با جرایم و ناهنجاری­های اجتماعی داریم. یعنی بعد از آن که عناصر مادی و معنوی جرم محقق شدند، تعقیب، محاکمه و مجازات عملی می­شوند. اما برنامه­ریزی در جهت پیشگیری از جرایم که امری مطالعاتی و کارشناسانه است کمتر برای آن هزینه و وقت گذاشته­ایم!
به عنوان مثال، بحران­های اقتصادی، ترافیک، تبعیض، بیکاری، اعتیاد، بالا رفتن سن ازدواج، طلاق، عدم امکانات برای تفریحات سالم، فقر و نوسانات قیمت­ها که معمولاً ناشی از عدم ثبات ارزش پول ملی است، همه می­توانند در تحریک احساسات و افزایش خشونت تأثیرگذار باشند. خشونت کلید ورود به عمل مجرمانه است.وقتی جامعه­ای به سوی طبقاتی شدن حرکت می­کند بالطبع رقابت­های نامشروع و غیرضرور، حسادت، رانت­خواری، گریز از قانون، قانون­ستیزی، دور زدن قانون و تن دادن به اعمال خلاف و مجرمانه مسری شده قبح اعمال زشت کاهش می­یابد و همان ضرب­المثل قدیمی مطمح نظر قرار می­گیرد که: «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو»
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، حاکمیت خود را موظف دید که هدایت و نظارت خود را بر رفتار افراد و جامعه مستقیم کند به نحوی که بخش عمده­ای از وقت، نیرو و پول در این راستا هزینه شد.
نظارت مستقیم بر حجاب و تلاش در جهت شناساندن ارزش و مفهوم آن را به عنوان یکی از مهمات می­توان به شمار آورد. بر هیچ مسلمانی پوشیده نیست که حجاب یک ارزش است، اما شرایط کنونی که بیش از صد سال است تحت تأثیر فرهنگ برهنگی غرب قرار داشته به سادگی و در کوتاه­مدت قابل تغییر نیست. همانگونه که رضاخان هم نتوانست در کشف حجاب زنان ایران مطلقاً موفق شود هر چند حجاب یک ارزش است و از دیدگاه اسلام بی­حجابی ضدارزش، اما به نسبت اهمیت هدف، روش نیز می­باید متناسب با آن باشد. خداوند در قرآن کریم می­فرماید: «ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه و جادلهم باللتی هی احسن» [دعوت کن به راه پروردگارت با دانش و پند نیکو و به بهترین راه مجادله کن]
معنای آیه این است که در اسلام هدف وسیله را توجیه نمی­کند، یعنی ما نمی­توانیم با هدف اسلامی به هر روشی دست بزنیم!
پس آنچه در این میان مهم است اصلاح ساختار آموزشی، تربیتی و اداری است، به نحوی که نیروهای نظامی و انتظامی فقط در شرایطی وارد عمل شوند که روش­های نرم­افزاری پاسخ نداده باشد و ناامنی، امنیت جامعه را به خطر اندازد.
بدیهی است تحول فرهنگی یک شبه صورت نمی­گیرد، به قول یکی از شاعران عهد دور:
«سالها باید که تا یک کودکی از روی طبع
عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن...»
خشونت با دختری که گیسوانش از زیر روسری بیرون زده، نه فقط شیوه امر به معروف و نهی از منکر نیست، بلکه سیاسی کردن موضوعی مذهبی - فرهنگی است.
این که مدرس در مجلس گفت، دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست بدین منظور بود که سیاست نباید دین را دور زند و از قدرت و قوت آن بکاهد و به تعبیر دیگر، اعمال روش مملکتداری می­باید با دیانت همخوانی داشته باشد.
ادله استنباط اسلامی ما از این چهار بیرون نیست: «قرآن، سنت، اجماع، عقل» مطالعه دقیق قرآن که نقطه شروع باور ماست بر هر مسلمانی لازم و می­تواند در بسیاری از موارد ایمانی، شرط لازم تلقی شود. این که خداوند چه تکالیفی را بر ما واجب کرده و یا بالعکس چه مسئولیت­هایی را از دوش ما برداشته است!
اجماع، اتفاق نظر علمای شیعه در امری از امور دینی است که با قرآن، سنت و عقل معارض نباشد و عقل همان پیامبر درونی انسان است که ریشه در دانش، باور، تقوی و اخلاق مکتسبه دارد.
طبیعی و بدیهی است که همه انسان­ها دارای هوش، عقل، دانش و باور یکسانی نیستند. نگاه یکسان به جامعه، نگاهی خطاست. ما باید کاری کنیم که جامعه به صورت یک سیستم خودکار، نظارت و مدیریت را در آحاد خود تسری دهد. یعنی هر فرد مسلمان می­باید در برابر ناهنجاری­ها و اعمال ناصواب خود را موظف به تذکر و اصلاح بداند و بی­خیال از کنار مصایب اجتماعی عبور نکند.
مسلماً این هدف متعالی نیاز به کار سترگ فرهنگی دارد. مثل یک جهاد همگانی.

کارگزاران بر اساس اطاعت از قانون با رعایت عرف جامعه و بر اساس تجربه شغلی عمل نموده و از اعمال سلایق شخصی که چندگانگی در روش­ها را دامن می­زند، اجتناب
نمایند.
وقتی بناست با مفاسد اداری برخورد جدی شود، عملکرد هر کارمندی با پرونده شخصیتی­اش که به صورت مدون در طول مدت خدمت در دسترس مدیران رده بالاتر قرار دارد سنجیده می­شود!
متأسفانه کمتر مشاهده می­شود که تخلفات یک کارمند به صورت کتبی در پرونده خدمتی­اش موجود باشد و برعکس تشویقات الی ماشاءالله به هر مناسبت مکتوب هست!
این تساهل و تسامح مدیران رده­های بالا برای تخلفات بیشتر فرصت­سازی می­کند!
سعدی در تربیت دیدگاهی دارد که نشأت گرفته از مطالعات و تجارب او و دیگر بزرگان دین و دانش است. او بر این باور است که:
«هر که در خردی­اش ادب نکنند
در بزرگی فلاح از او برخاست
چوب تر را چنان که خواهی پیچ
نشود خشک، جز به آتش راست...»
اگر از همان ابتدا برخوردهای قانونی در مقابل اعمال انجام شده مطمح نظر باشد و به آن توجه شود، فرصت تخلفات به وجود نمی­آید. هر تخلف کوچکی می­تواند زمینه­ساز تخلفات بزرگتری باشد.
احساس مسئولیت، نشانه و مشخص کننده کار هر کسی است و نتیجه­ای که از آن حاصل می­شود.
امید که به آن توجه کنیم!