شیراز
امین فقیری

«زیر پای ما، در جلگه­ای سرسبز و زرخیر، میان حلقه­ای از کوهپایه­های سماکی رنگ که رفیع­ترین قلل آنها هنوز از برف سیمگون بود لابه­لای باغهای سرو پر وقار سیاه رنگی که در آنها درختان انبوه ارغوان و بوته­های پرپشت گل سرخ با جمعی گلهای دیگر بر سر چیرگی رنگ در جنگ بودند زیبا و دلپذیر زیر پوششی از سبزه­زاران بهاری که حتی بر بام بازارها نیز کشیده شده بود و مرصع به گلدسته­های باریک میان و گنبدهای فیروزه­ای رنگ فراوان، مهد فرهنگ ایران، مام نبوغ ایرانی و کانون مقدس شعر و فلسفه، شهر شیراز، گسترده بود. چنان محو تماشای شهر بودم که دیدگانم زیبایی­های دورتر این چشم­انداز را- پهنه لاجوردی و پر تلألو دریاچه مهارلو در شرق و بوستانهای پایان­ناپذیر مسجد بردی را در غرب - به زحمت می­دید. زبان از بیان شعفی که در آن حال به من دست داد عاجز است. پس از راهپیمایی­های فرسایندۀ خود سرانجام چشم بر واقعیتی دوخته بودم که قبلاً به شکل رؤیا بارها از ذهنم گذشته بود و اکنون واقعیت را نه تنها برابر، بلکه بسیار برتر از رؤیایی که در ذهن خود پرورده بودم می­یافتم. چنین موردی در زندگی بسیار به ندرت اتفاق می­افتد و هنگامی که افتاد درون آدمی چنان دچار غلیان احساسات می­شود که به وصف درنمی­آید و رساترین کلمات برای تشریح آن جز سایه­ای مبهم از آن را به دست نمی­دهد».
این مطلب را «ادوارد براون» خاورشناس انگلیسی، در کتاب «یک سال در میان ایرانیان» نوشته است.
شیراز هوایی لطیف و معتدل دارد. بهارش جانفزا و روح­پرور است، به طوری که نوعی سستی و تنبلی شیرین را به مردم بخشیده است.
شیرازیها دلزنده و اهل تفریح، شاعر مسلک و مهمان­نوازند. اگر دل و حوصله داشته باشند، کوه و دشت را زیر پا می­گذارند و حافظ­وار، زیر سایه بید، بر لب جوی آب می­نشینند و گذر عمر را می­بینند.
خرابه­های تخت­جمشید و پاسارگاد در نزدیکی شهر است، اما آثار تاریخی تنها همین ها نیست. از ساسانیان، صفاریان، دیلمیان، اتابکان فارس و مخصوصاً زندیه، در شهر و اطراف آن آثار زیادی است.
مسجد جامع عتیق در زمان عمرولیث صفاری بناشده است. بنیاد مسجد نو را در زمان سعدبن زنگی گذاشته­اند. حیاط این مسجد درختهای بزرگی دارد. باد، تاکنون دو سه تا از این درختها را انداخته است می­گویند مرگ هر درخت نشانه مردن عالمی از شهر است. مشهورترین و گشن­ترین درخت را «درخت چه کنم» نام نهاده­اند، زیرا پاتوق پیرمردان است با گفتگوها و یادآوری هایشان از دوره­های ارزانی و فراوانی قدیم.
از آثار کریم خان زند، مسجد و بازار وکیل از همه مشهورتر است. بازار وکیل، شاید زیباترین بازار ایران باشد. بوی ادویه و عطرهای ناشناخته آن مشام را نوازش می­دهد. قالی فروشها آثار ذوق هنرمندان چیره دست عشایری را عرضه می­کنند. خریدار قالیها را که نگاه می­کند، می­اندیشد که در باغ بزرگ پر گلی ایستاده است.
در کنار بازار وکیل، سرای گلشن وجود دارد که در آن تعمیرات اساسی شده و امروز به سرای هنر معروف است. این بنای باشکوه از آثار شادروان مشیرالملک است.
شهر عطر نارنج روز به روز بزرگتر و بزرگتر می­شود: خیابانهای تازه و ساختمانهای تازه، در کنار خیابانهای اصلی و باغها و گردشگاهها ساخته شده است. هر چه شهر در ساختمان فرو می­رود، اصالت و زیبایی طبیعی خود را بیشتر از دست می­دهد. دیگر به آسانی نمی­توانی عطر نارنجهای فراوان آن را ببویی و نمی­توانی از وسط شهر کوهها را ببینی و خود را در طبیعت احساس کنی.
شیرازی، چون دوستدار شعر و زیبایی بود، باغهای زیادی برپا کرده بود. ولی در سالهای اخیر، متأسفانه بیشتر آن باغها از بین رفت تا در زمینش خانه ساخته شود. گویا حالا به فکر افتاده­اند و اجازه نمی­دهند که برای خانه­سازی باغها را از بین
ببرند. معروف­ترین باغ شیراز باغ ارم نام  دارد و «سروناز» آن مشهور است. باغ گلشن (عفیف­آباد) و باغ دلگشا نیز هنوز جلوه­هایی از زیباییهای گذشته را در خود دارند.
اما گویی این سرنوشت همه شهرهاست، غمی هم نیست، زیرا اگر باغهای نارنج از میان رفته، در سراسر شهر تأسیسات بزرگ دانشگاه پراکنده است و به آن چهره شهر دانشگاهی داده است. از مزار حافظ تا باغ ارم جابه­جا واحدهای دانشگاه گسترده شده است. در کنار مزار حافظ سالن کنفرانس دانشکده ادبیات قرار دارد و رو به روی آن استادیوم بزرگی که نمایشهای هوای آزاد جشن هنر در آن برپا می­شود و در کنار باغ ارم خوابگاههای دانشجویی و تالارهای بزرگ و تسهیلات ورزشی دانشگاهی، خود شهر کوچکی در کنار شیراز پدید آورده است.
شیراز زادگاه دهها شاعر، نویسنده، عارف و متکلم است. بی جهت نیست که «دارالعلمش» خوانده­اند و «شهر اولیاء و انبیا» لقبش داده­اند.
مدفن شاهچراغ و سیدمیر محمد و علاءالدین حسین در این شهر است. مدرسه خان که مرکز تدریس «ملاصدرا» فیلسوف مشهور، بوده است، هنوز هم دایر است. بزرگانی چون ملاصدرا و شیخ روزبهان از این شهر برخاسته­اند. شاعرانی چون حافظ، سعدی، بابا فغانی، اهلی، وصال و شوریده در دامان این خاک خفته­اند. سعدی و حافظ شیراز را روحی دیگر بخشیده­اند.
سعدی خدای سخن است و حافظ غزلسرایی است که شعرش دامنه زمان و مکان را در نوردیده و جهانی شده است. در خانه هر شیرازی دو کتاب حتماً هست: قرآن و دیوان حافظ.
اما هنر شیراز منحصر به شعر نیست. خاتم­کاری و نقاشی و خطاطی هم از هنرهای بومی شیراز است.
نوروز هر سال در شیراز غلغله­ای می­شود. از هفته­ها پیش از نوروز مسافران از تهران و سایر شهرها به شیراز هجوم می­برند. زیرا به گفته دکتر صورتگر که خود شیرازی بود:
نازم هوای فارس که از اعتدال آن
بادام بن شکوفه مه بهمن آورد
هنگامی که در جاهای دیگر هنوز از بهار نشانی نیست، هوای شیراز ملایم و دوست داشتنی می­شود و جلگه­های دور و بر آن پر از سبزه و گل.
تعطیلات نوروز که تمام شد، بار دیگر شیراز به وضع همیشگی خود برمی­گردد و شیرازیها که دوستدار آرامش و آسایشند نفسی به راحتی می­کشند.
مسافران از دروازه قرآن می­گذرند و آن را پشت سر می­گذارند. نیم ساعتی بعد می­توانند از شیشه­های سمت راست اتوبوس یا خودرو خود ویرانه­های باشکوه تخت­جمشید را بنگرند که کنار جاده در سکوتی مرموز، قد برافراشته است.

وقتی من تب شدیدی داشتم...
راضیه جوینده

دیروز من تب شدیدی  داشتم. عصبانی بودم. به آسمان گفتم: تو به چه فکر می کنی؟ مگر ما مسخره­ایم؟ زمانی ابری هستی، زمانی نیمه ابری! یا آفتابی باش یا بارانی...
به زمین گفتم: تا کی می­خواهی کارهای تکراری انجام دهی؟ فکر کن! چه لذتی در پذیرایی از تکرار فصل­های پرمدعا دیدی؟ بهار بی­وفا، خزان سرگردان، زمستان سیاه یا تابستان الکی خوش چه لطفی دارند؟ ماه گفت: آرام باش! این همه عصبانیت بی دلیل است.
با عصبانیت بیشتری گفتم: تو چه می­گویی؟ به چه می­نازی؟ در غیاب خورشید دزدانه به زمین نگاه می­کنی؟ برو پی کارت، ای حقه­باز، پر نیرنگ! من چه حرفی با تو دارم؟ برو...
ستاره­ها جرأت حرف زدن نداشتند!
خورشید با تمسخر به ماه نگاه کرد، با پوزخندی گفتم: افتخار تو چیست؟ فکر کن اگر ما نبودیم، تابیدنت چه ارزشی داشت؟
خورشید سرخ شد و پشت ابر رفت.
با حقارت نگاهی به ابر کردم و گفتم: برو بالای سر دریا یا شوره­زاری ببار و دل خوش باش!
    ابر چیزی  نگفت و همه سعی­اش این بود که پناه خورشید باشد...
دیروز تمام شد و من چه تبی داشتم! اما امروز؟ امروز من خوبم!
به آسمان و زمین سلامی دوباره می کنم، روی ماه و خورشید را می­بوسم...

موزه پارس
شیراز به داشتن بناهای فراوان از دوران قبل از اسلام و عصر اسلام شهرت دارد. بخشی از این بناها امروزه به موزه­هایی تبدیل شده­اند که آثار
 گرانبهای تاریخی مشکوفه در استان فارس را به نمایش گذاشته­اند. از جمله این بناهای زیبا که به موزه تبدیل شده­اند می­توان از موزه پارس نام برد.
در شهر شیراز باغی وجود دارد که به باغ نظر موسوم است این باغ در دوره کریم خان زند محل برگزاری مراسم و تشریفات سیاسی بوده و وسعت بیشتری داشته است. در سال 1315 این مجموعه به موزه تبدیل و نام موزه پارس بر آن نهاده شد.
عمارت کلاه فرنگی اصلی با شکل هشت ضلعی در وسط باغ با کتیبه­ها، لچکها و کاشی­کاری های بدیع تزیین شده است. بنای هشت ضلعی شباهت زیادی به عمارت هشت بهشت اصفهان دارد. این عمارت در عهد کریم­خان زند محل پذیرایی مهمانان داخلی و خارجی بوده است.
نمای بیرونی عمارت با کاشیکاری­های زیبایی تزیین شده است. نقوش این کاشی­کاری­ها شامل گل و بوته، پرندگان، شکارگاه و صحنه­هایی الهام گرفته از قصه­ها و داستان­های قدیمی است. ساختمانی که به موزه تبدیل شده است یک تالار مرکزی گنبددار و چهار شاه نشین جانبی دارد که در چهار جهت اصلی ساخته شده است.
پس از فوت کریم خان جسد او در شاه نشین شرقی دفن شد.در وسط بنا، حوض مرمرینی به چشم می­خورد. داخل عمارت با مقرنس کاری­های زیبایی که در نوع خود کم­نظیر است تزئین شده. هم چنین یازده نقاشی از آثار هنری آقاصادق، نقاش چیره دست عهد زند، بر جلال و شکوه این بنا افزوده است.
موزه پارس در سال 1360 بعد از یک وقفه ده ساله و مرمت، بازگشایی شده است. موزه پارس دارای اشیائی از دوران ماقبل تاریخ، تاریخی و اسلامی می­باشد که در آینده به موزه اختصاصی دوران زندیه تبدیل خواهد شد.

یک ترفند جالب
تا به حال کلیدهای خود را در خودرو   جا گذاشته­اید؟

سیدمحمدحسن صداقت کشفی
یک دلیل خوب برای داشتن یک تلفن همراه: اگر شما کلیدهای خود را در خودرو جا گذاشته باشید، به تلفن همراه یک نفر در منزل از طریق تلفن همراه خودتان تماس بگیرید.
تلفن همراه خود را در حدود فاصله 1 متر از خودرو قرار دهید و از فرد مقابل در منزل بخواهید که کلید کنترل تصویری در بازکن خودرو را فشار دهد و آن را نزدیک تلفن همراه خود قرار دهد.
 قفل خودرو شما باز خواهد شد. با این کار نیاز نیست کسی کلیدها را شخصاً بیاورد. فاصله هیچ تأثیری ندارد. شما می­توانید کیلومترها فاصله داشته باشید.
 اگر شما بتوانید با کسی که کلید کنترل خودرو شما را دارد ارتباط برقرار کنید، شما می­توانید قفل خودرو خود را باز کنید.


        جهانیان برای «ترس» چه ضرب­المثلهایی ساخته­اند؟
تهیه و تنظیم از: آیدا عظیمی
*ترس زندان دل است.
«اسپانیولی»
*ترس از خطر بزرگتر است.
«سوئدی»
*ترس، قبل از انسان در دنیا پیدا شد.
«آلبانی»
*ترساندن گاو از پشت پنجره کار سهل و ساده­ای است.
«ایتالیایی»
*ترس و عشق با هم ره نمی­سپارند.
«لیتوانی»
*ترس و حسد چشمان درشتی دارند.
«مونته نگرویی»
*تفنگ پر یک نفر را می­ترساند و تفنگ خالی دو نفر را.
«مونته نگرویی»
*ترس از احتیاج بدتر است.
«لهستانی»
*ترس گوشهای دراز دارد.
«اسکاتلندی»
*ترس خیلی می­بیند.
«بلغارستانی»
*ترس مخترعی است بزرگ.
«فرانسوی»
*ترس بال دارد.
«فرانسوی»
*ترس مانع مرگ نیست.
«بامبارایی»
*از هر چه بترسی دچارش می­شوی.
«استونی»
*ترس برادر مرگ است.
«فارسی»
*همه چیز در دست خداست، غیر از ترس از خدا.
«عبری»

تعطیلات
حسین عابدتاش*
از زمان­های قدیم مردم نیاز به یک استراحت و تعطیلات طولانی داشته­اند تا بتوانند پس از آن به کار ادامه دهند. آنها به این بهانه (عید) یک تعطیلات خوب داشته­اند. در ابتدا روز عید در  تاریخ جابجا می­شد تا این که
تقویم جلالی عید را روز اول فروردین قرار داد. در بهار یا اول فروردین ماه همه چیز زنده می­شود. ما این تحول را جشن می­گیریم زیرا به آن نیاز داریم. همه می­دانند که انسان از چیزهایی که برایش مفید­ هستند خوشش می­آید. عید چیز خوبی است و انسانها از آن خوششان می­آید زیرا به تعطیلات نیاز دارند. علاوه بر آن دیدن اقوام، گردش و تفریح و خوردن شیرینی هم برای همه دل­انگیز و دوست­داشتنی است.
*اول راهنمایی، انجمن ادبی مرکز تیزهوشان ملاصدرا، ناحیه سه شیراز