صفحه 7--3 خرداد 89
شیراز
امین فقیری
«زیر پای ما، در جلگهای سرسبز و زرخیر، میان حلقهای از کوهپایههای سماکی رنگ که رفیعترین قلل آنها هنوز از برف سیمگون بود لابهلای باغهای سرو پر وقار سیاه رنگی که در آنها درختان انبوه ارغوان و بوتههای پرپشت گل سرخ با جمعی گلهای دیگر بر سر چیرگی رنگ در جنگ بودند زیبا و دلپذیر زیر پوششی از سبزهزاران بهاری که حتی بر بام بازارها نیز کشیده شده بود و مرصع به گلدستههای باریک میان و گنبدهای فیروزهای رنگ فراوان، مهد فرهنگ ایران، مام نبوغ ایرانی و کانون مقدس شعر و فلسفه، شهر شیراز، گسترده بود. چنان محو تماشای شهر بودم که دیدگانم زیباییهای دورتر این چشمانداز را- پهنه لاجوردی و پر تلألو دریاچه مهارلو در شرق و بوستانهای پایانناپذیر مسجد بردی را در غرب - به زحمت میدید. زبان از بیان شعفی که در آن حال به من دست داد عاجز است. پس از راهپیماییهای فرسایندۀ خود سرانجام چشم بر واقعیتی دوخته بودم که قبلاً به شکل رؤیا بارها از ذهنم گذشته بود و اکنون واقعیت را نه تنها برابر، بلکه بسیار برتر از رؤیایی که در ذهن خود پرورده بودم مییافتم. چنین موردی در زندگی بسیار به ندرت اتفاق میافتد و هنگامی که افتاد درون آدمی چنان دچار غلیان احساسات میشود که به وصف درنمیآید و رساترین کلمات برای تشریح آن جز سایهای مبهم از آن را به دست نمیدهد».
این مطلب را «ادوارد براون» خاورشناس انگلیسی، در کتاب «یک سال در میان ایرانیان» نوشته است.
شیراز هوایی لطیف و معتدل دارد. بهارش جانفزا و روحپرور است، به طوری که نوعی سستی و تنبلی شیرین را به مردم بخشیده است.
شیرازیها دلزنده و اهل تفریح، شاعر مسلک و مهماننوازند. اگر دل و حوصله داشته باشند، کوه و دشت را زیر پا میگذارند و حافظوار، زیر سایه بید، بر لب جوی آب مینشینند و گذر عمر را میبینند.
خرابههای تختجمشید و پاسارگاد در نزدیکی شهر است، اما آثار تاریخی تنها همین ها نیست. از ساسانیان، صفاریان، دیلمیان، اتابکان فارس و مخصوصاً زندیه، در شهر و اطراف آن آثار زیادی است.
مسجد جامع عتیق در زمان عمرولیث صفاری بناشده است. بنیاد مسجد نو را در زمان سعدبن زنگی گذاشتهاند. حیاط این مسجد درختهای بزرگی دارد. باد، تاکنون دو سه تا از این درختها را انداخته است میگویند مرگ هر درخت نشانه مردن عالمی از شهر است. مشهورترین و گشنترین درخت را «درخت چه کنم» نام نهادهاند، زیرا پاتوق پیرمردان است با گفتگوها و یادآوری هایشان از دورههای ارزانی و فراوانی قدیم.
از آثار کریم خان زند، مسجد و بازار وکیل از همه مشهورتر است. بازار وکیل، شاید زیباترین بازار ایران باشد. بوی ادویه و عطرهای ناشناخته آن مشام را نوازش میدهد. قالی فروشها آثار ذوق هنرمندان چیره دست عشایری را عرضه میکنند. خریدار قالیها را که نگاه میکند، میاندیشد که در باغ بزرگ پر گلی ایستاده است.
در کنار بازار وکیل، سرای گلشن وجود دارد که در آن تعمیرات اساسی شده و امروز به سرای هنر معروف است. این بنای باشکوه از آثار شادروان مشیرالملک است.
شهر عطر نارنج روز به روز بزرگتر و بزرگتر میشود: خیابانهای تازه و ساختمانهای تازه، در کنار خیابانهای اصلی و باغها و گردشگاهها ساخته شده است. هر چه شهر در ساختمان فرو میرود، اصالت و زیبایی طبیعی خود را بیشتر از دست میدهد. دیگر به آسانی نمیتوانی عطر نارنجهای فراوان آن را ببویی و نمیتوانی از وسط شهر کوهها را ببینی و خود را در طبیعت احساس کنی.
شیرازی، چون دوستدار شعر و زیبایی بود، باغهای زیادی برپا کرده بود. ولی در سالهای اخیر، متأسفانه بیشتر آن باغها از بین رفت تا در زمینش خانه ساخته شود. گویا حالا به فکر افتادهاند و اجازه نمیدهند که برای خانهسازی باغها را از بین
ببرند. معروفترین باغ شیراز باغ ارم نام دارد و «سروناز» آن مشهور است. باغ گلشن (عفیفآباد) و باغ دلگشا نیز هنوز جلوههایی از زیباییهای گذشته را در خود دارند.
اما گویی این سرنوشت همه شهرهاست، غمی هم نیست، زیرا اگر باغهای نارنج از میان رفته، در سراسر شهر تأسیسات بزرگ دانشگاه پراکنده است و به آن چهره شهر دانشگاهی داده است. از مزار حافظ تا باغ ارم جابهجا واحدهای دانشگاه گسترده شده است. در کنار مزار حافظ سالن کنفرانس دانشکده ادبیات قرار دارد و رو به روی آن استادیوم بزرگی که نمایشهای هوای آزاد جشن هنر در آن برپا میشود و در کنار باغ ارم خوابگاههای دانشجویی و تالارهای بزرگ و تسهیلات ورزشی دانشگاهی، خود شهر کوچکی در کنار شیراز پدید آورده است.
شیراز زادگاه دهها شاعر، نویسنده، عارف و متکلم است. بی جهت نیست که «دارالعلمش» خواندهاند و «شهر اولیاء و انبیا» لقبش دادهاند.
مدفن شاهچراغ و سیدمیر محمد و علاءالدین حسین در این شهر است. مدرسه خان که مرکز تدریس «ملاصدرا» فیلسوف مشهور، بوده است، هنوز هم دایر است. بزرگانی چون ملاصدرا و شیخ روزبهان از این شهر برخاستهاند. شاعرانی چون حافظ، سعدی، بابا فغانی، اهلی، وصال و شوریده در دامان این خاک خفتهاند. سعدی و حافظ شیراز را روحی دیگر بخشیدهاند.
سعدی خدای سخن است و حافظ غزلسرایی است که شعرش دامنه زمان و مکان را در نوردیده و جهانی شده است. در خانه هر شیرازی دو کتاب حتماً هست: قرآن و دیوان حافظ.
اما هنر شیراز منحصر به شعر نیست. خاتمکاری و نقاشی و خطاطی هم از هنرهای بومی شیراز است.
نوروز هر سال در شیراز غلغلهای میشود. از هفتهها پیش از نوروز مسافران از تهران و سایر شهرها به شیراز هجوم میبرند. زیرا به گفته دکتر صورتگر که خود شیرازی بود:
نازم هوای فارس که از اعتدال آن
بادام بن شکوفه مه بهمن آورد
هنگامی که در جاهای دیگر هنوز از بهار نشانی نیست، هوای شیراز ملایم و دوست داشتنی میشود و جلگههای دور و بر آن پر از سبزه و گل.
تعطیلات نوروز که تمام شد، بار دیگر شیراز به وضع همیشگی خود برمیگردد و شیرازیها که دوستدار آرامش و آسایشند نفسی به راحتی میکشند.
مسافران از دروازه قرآن میگذرند و آن را پشت سر میگذارند. نیم ساعتی بعد میتوانند از شیشههای سمت راست اتوبوس یا خودرو خود ویرانههای باشکوه تختجمشید را بنگرند که کنار جاده در سکوتی مرموز، قد برافراشته است.
وقتی من تب شدیدی داشتم...
راضیه جوینده
دیروز من تب شدیدی داشتم. عصبانی بودم. به آسمان گفتم: تو به چه فکر می کنی؟ مگر ما مسخرهایم؟ زمانی ابری هستی، زمانی نیمه ابری! یا آفتابی باش یا بارانی...
به زمین گفتم: تا کی میخواهی کارهای تکراری انجام دهی؟ فکر کن! چه لذتی در پذیرایی از تکرار فصلهای پرمدعا دیدی؟ بهار بیوفا، خزان سرگردان، زمستان سیاه یا تابستان الکی خوش چه لطفی دارند؟ ماه گفت: آرام باش! این همه عصبانیت بی دلیل است.
با عصبانیت بیشتری گفتم: تو چه میگویی؟ به چه مینازی؟ در غیاب خورشید دزدانه به زمین نگاه میکنی؟ برو پی کارت، ای حقهباز، پر نیرنگ! من چه حرفی با تو دارم؟ برو...
ستارهها جرأت حرف زدن نداشتند!
خورشید با تمسخر به ماه نگاه کرد، با پوزخندی گفتم: افتخار تو چیست؟ فکر کن اگر ما نبودیم، تابیدنت چه ارزشی داشت؟
خورشید سرخ شد و پشت ابر رفت.
با حقارت نگاهی به ابر کردم و گفتم: برو بالای سر دریا یا شورهزاری ببار و دل خوش باش!
ابر چیزی نگفت و همه سعیاش این بود که پناه خورشید باشد...
دیروز تمام شد و من چه تبی داشتم! اما امروز؟ امروز من خوبم!
به آسمان و زمین سلامی دوباره می کنم، روی ماه و خورشید را میبوسم...
موزه پارس
شیراز به داشتن بناهای فراوان از دوران قبل از اسلام و عصر اسلام شهرت دارد. بخشی از این بناها امروزه به موزههایی تبدیل شدهاند که آثار
گرانبهای تاریخی مشکوفه در استان فارس را به نمایش گذاشتهاند. از جمله این بناهای زیبا که به موزه تبدیل شدهاند میتوان از موزه پارس نام برد.
در شهر شیراز باغی وجود دارد که به باغ نظر موسوم است این باغ در دوره کریم خان زند محل برگزاری مراسم و تشریفات سیاسی بوده و وسعت بیشتری داشته است. در سال 1315 این مجموعه به موزه تبدیل و نام موزه پارس بر آن نهاده شد.
عمارت کلاه فرنگی اصلی با شکل هشت ضلعی در وسط باغ با کتیبهها، لچکها و کاشیکاری های بدیع تزیین شده است. بنای هشت ضلعی شباهت زیادی به عمارت هشت بهشت اصفهان دارد. این عمارت در عهد کریمخان زند محل پذیرایی مهمانان داخلی و خارجی بوده است.
نمای بیرونی عمارت با کاشیکاریهای زیبایی تزیین شده است. نقوش این کاشیکاریها شامل گل و بوته، پرندگان، شکارگاه و صحنههایی الهام گرفته از قصهها و داستانهای قدیمی است. ساختمانی که به موزه تبدیل شده است یک تالار مرکزی گنبددار و چهار شاه نشین جانبی دارد که در چهار جهت اصلی ساخته شده است.
پس از فوت کریم خان جسد او در شاه نشین شرقی دفن شد.در وسط بنا، حوض مرمرینی به چشم میخورد. داخل عمارت با مقرنس کاریهای زیبایی که در نوع خود کمنظیر است تزئین شده. هم چنین یازده نقاشی از آثار هنری آقاصادق، نقاش چیره دست عهد زند، بر جلال و شکوه این بنا افزوده است.
موزه پارس در سال 1360 بعد از یک وقفه ده ساله و مرمت، بازگشایی شده است. موزه پارس دارای اشیائی از دوران ماقبل تاریخ، تاریخی و اسلامی میباشد که در آینده به موزه اختصاصی دوران زندیه تبدیل خواهد شد.
یک ترفند جالب
تا به حال کلیدهای خود را در خودرو جا گذاشتهاید؟
سیدمحمدحسن صداقت کشفی
یک دلیل خوب برای داشتن یک تلفن همراه: اگر شما کلیدهای خود را در خودرو جا گذاشته باشید، به تلفن همراه یک نفر در منزل از طریق تلفن همراه خودتان تماس بگیرید.
تلفن همراه خود را در حدود فاصله 1 متر از خودرو قرار دهید و از فرد مقابل در منزل بخواهید که کلید کنترل تصویری در بازکن خودرو را فشار دهد و آن را نزدیک تلفن همراه خود قرار دهد.
قفل خودرو شما باز خواهد شد. با این کار نیاز نیست کسی کلیدها را شخصاً بیاورد. فاصله هیچ تأثیری ندارد. شما میتوانید کیلومترها فاصله داشته باشید.
اگر شما بتوانید با کسی که کلید کنترل خودرو شما را دارد ارتباط برقرار کنید، شما میتوانید قفل خودرو خود را باز کنید.
جهانیان برای «ترس» چه ضربالمثلهایی ساختهاند؟
تهیه و تنظیم از: آیدا عظیمی
*ترس زندان دل است.
«اسپانیولی»
*ترس از خطر بزرگتر است.
«سوئدی»
*ترس، قبل از انسان در دنیا پیدا شد.
«آلبانی»
*ترساندن گاو از پشت پنجره کار سهل و سادهای است.
«ایتالیایی»
*ترس و عشق با هم ره نمیسپارند.
«لیتوانی»
*ترس و حسد چشمان درشتی دارند.
«مونته نگرویی»
*تفنگ پر یک نفر را میترساند و تفنگ خالی دو نفر را.
«مونته نگرویی»
*ترس از احتیاج بدتر است.
«لهستانی»
*ترس گوشهای دراز دارد.
«اسکاتلندی»
*ترس خیلی میبیند.
«بلغارستانی»
*ترس مخترعی است بزرگ.
«فرانسوی»
*ترس بال دارد.
«فرانسوی»
*ترس مانع مرگ نیست.
«بامبارایی»
*از هر چه بترسی دچارش میشوی.
«استونی»
*ترس برادر مرگ است.
«فارسی»
*همه چیز در دست خداست، غیر از ترس از خدا.
«عبری»
تعطیلات
حسین عابدتاش*
از زمانهای قدیم مردم نیاز به یک استراحت و تعطیلات طولانی داشتهاند تا بتوانند پس از آن به کار ادامه دهند. آنها به این بهانه (عید) یک تعطیلات خوب داشتهاند. در ابتدا روز عید در تاریخ جابجا میشد تا این که
تقویم جلالی عید را روز اول فروردین قرار داد. در بهار یا اول فروردین ماه همه چیز زنده میشود. ما این تحول را جشن میگیریم زیرا به آن نیاز داریم. همه میدانند که انسان از چیزهایی که برایش مفید هستند خوشش میآید. عید چیز خوبی است و انسانها از آن خوششان میآید زیرا به تعطیلات نیاز دارند. علاوه بر آن دیدن اقوام، گردش و تفریح و خوردن شیرینی هم برای همه دلانگیز و دوستداشتنی است.
*اول راهنمایی، انجمن ادبی مرکز تیزهوشان ملاصدرا، ناحیه سه شیراز
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی