صفحه 7--10 خرداد 89
افسانههایی راجع به نژاد اسکندر
تهیه و تنظیم: آیدا عظیمی
اسکندر مقدونی مردی بود سخت جویای نام.
خویشتن را از نژاد «ژوپیتر»(1) خدای بزرگ یونان و روم میدانست و میل داشت همواره وی را مافوق بشر و زاده خدا بدانند به خصوص از زمانی که از جانب کاهن معبد آمون به عنوان «پسر خدا» خطاب شد، بر عقیده خویشتن راسختر گردید و سرانجام بر آن شد که وی را بپرستند.
برخی از مورخان یونانی مانند پلوتارک نسب وی را از طرف پدر به «هرکول»(2) نیمه ربالنوع یونانی و از جانب مادر به «آشیل»(3) پهلوان داستانی این سرزمین رسانیدهاند.
چون «کنت کورث» مورخ رومی در این باب مفصلتر از دیگران صحبت کرده است، در اینجا به نقل نوشتههای او میپردازیم.
«از این جهت که تقدیر همواره مطیع میل و شهوات اسکندر بود، کامیابیهای او باعث شد که نه فقط پس از اینکه کارهایش را به انجام رسانید، بلکه از ابتدای سلطنتش در نسب او تردید کرده بگویند آیا صحیحتر نیست به جای اینکه او را پسر هرکول و از اعقاب ژوپیتر بدانیم به این عقیده باشیم که او پسر بلافصل خود ژوپیتر است؟ بنابراین اشخاص زیادی به این عقیده شدند که ژوپیتر به شکل ماری در رختخواب مادر اسکندر داخل شد(4) و از این ارتباط اسکندر به دنیا آمد. پس از آن خوابهایی که دیدند و جوابهایی که غیبگویان دادند تماماً مؤید این معجزه بود.» وقتی که فیلیپ در معبد دلف سؤالی کرد غیبگوی معبد مزبور یا
«پی نی» به او گفت که «باید بیش از همه برای ژوپیتر نیایش داشته باشد»
بعد مورخ مزبور اشاره به افسانه بودن این روایت از نظر دیگران کرده و مینویسد: وقتی که «نکتانب»(5) پادشاه مصر به واسطه قشون کشی اخس شاه پارس از تخت و تاج محروم شد به حبشه نرفت، بل برای استمداد به مقدونیه آمد، زیرا از فیلیپ بیش از دیگران میتوانست چشم داشت همراهی در مقابل قدرت پارسیها داشته باشد و در این وقت که میهمان فیلیپ بود با سحر دل «المپیاس» را ربود و بستر میزبان خود را بیالود. از این زمان فیلیپ از ملکه ظنین گردید و همین قضیه بعدها باعث طلاق دادن زنش شد.
«بالاخره قضیه المپیاس در تمام یونان و حتی در نزد ملل مغلوبه شیوع یافت و تکذیب نشد. اما قضیه اژدها دروغ بود و از این جهت آن را از افسانههای قدیم اقتباس کرده بودند که با آن ننگ این خیانت را بپوشانند»
سپس کنت کورث بعد از تکذیب قضیه ارتباط نامشروع المپیاس با نکتانب پادشاه مصر چنین میگوید:
«کذب قضیه مراوده نکتانب با المپیاس صحت آنچه را هم که راجع به ژوپیتر گویند به هیچ وجه تأیید نمیکند. حتی خود المپیاس به دعوی اسکندر که میخواست همه او را پسر ژوپیتر بدانند میخندید و روزی به پسرش نوشت که بی جهت باعث تحریک خشم ژوئن نبست به او نگردد. در این مراسله المپیاس شایعهای را دروغ دانست که مکرر آن را اساساً تأیید کرده بود چه، در موقع حرکت اسکندر به طرف آسیا او به پسرش گفته بود:
«فراموش مکن که نژاد تو از کیست و خودت را لایق چنان پدری که تو داشتی نشان بده»
آنگاه مورخ نامبرده به وقایعی (به گفته او: به معجزاتی) که در شب بسته شدن نطفه اسکندر در جهان روی داد، اشاره دارد و این وقایع را دلیل بر بزرگی و اهمیت این مولود دانسته است زیرا میگوید: «...فیلیپ در خواب دید که بر شکم المپیاس مهری خورده که نقش شیری را مینماید و بعدها اسکندر این شایعه را شنید و از این جهت بود که در ابتدا اسم اسکندریه یعنی شهری که در مصر بنا کرد «لئون توپولیس»(6) نامید شبی که المپیاس زائید آتشی معبد دیان را در افس که معروفترین معبد آسیا بود بسوخت.(7)
مغهایی که در آن زمان در افس بودند گفتند در جایی مشعلی روشن شده که شعلههای آن روزی تمام مشرق را فرو خواهد گرفت...
و نیز شیوع دارد که در شهر «پلا» بر خانهای که اسکندر در آنجا زاده شد دو عقاب جای گرفته تمام روز را در آن محل بماندند. دو عقاب را علامت دو امپراتوری آسیا و اروپا دانستند و من درکتبی خواندهام که در موقع تولد اسکندر زمین لرزه
روی داد و رعد مدتی غرید و برق به کرات به زمین افتاد...»
برگرفته از: کتاب «اسکندر و
ادبیات ایران»
تألیف: دکتر سید حسن صفوی
پینویس:
1 -ژوپیتر( JUPITER )نامی است که رومیها به زئوس( ZEUS) خدای خدایان و بزرگترین خدای افسانهای دادهاند.
2 -هراکلس(HERAKLES) فرزند نامشروع زئوس خدای خدایان بود- وی در اساتیر یونان پهلوانی است که مظهر قدرت و نیرومندی میباشد.
3 -آشیل پهلوان افسانهای که در نبردهای تروا شرکت داشته است.
4 -زوستن مورخ دیگر رومی میگوید: «شبی که نطفه اسکندر بسته شد مادرش المپیاس در خواب دید ماری بزرگ پهلوی اوست خوابش او را به اشتباه نینداخته بود زیرا پسری که در شکمش بود از یک نفر فانی نبود کسی بر او غالب نیامد و درآخر هم از غدر درباریان خود و خیانت مردمش درگذشت.»
5 -آخرین فرعون مصر در قرن چهارم قبل از میلاد.
6 -شهر شیر
7 -افس از مستعمرات یونانی در آسیای صغیر بوده است.
میدانم که چرا پرنده قفسی میخواند
شعر از: مایا انگلو
مترجم: سعیده رسول اف
میپرد پرنده رها
بر پشت باد
میرود به آخر رود،
به انتهای جریان آن
و فرو میبرد بالهایش را
در تلألو نارنجی رنگ آفتاب
و جسورانه، آسمان را از آن خود میداند
اما پرندهای که میخرامد در قفس تنگش
مینگرد به سختی، از پس میلههای خشم
بالهایش چیده
و پاهایش بسته
پس میگشاید گلویش را، تا بخواند
میخواند پرنده قفسی
با چهچهای هراسان
از ناشناختهها
اما، مشتاقانه در پی آنها
میرسد به گوش، آوازش
از فراسوی آن تپه دور
زیرا که او، آزادی را میخواند
میاندیشد پرنده رها
به نسیم دگری
به رد پای باد ملایم،
از میان درختان غمین
و به مرغزار صبحگاهی،
که کرمهای فربه در آن به انتظار اویند
و او، آسمان را از آن خود مینامد
اما پرنده قفسی،
مرگ رؤیاهایش را نظارهگر است
و فریاد میزند سایهاش
از ترس کابوسی شبانه؛
بالهایش چیده
و پاهایش بسته
پس میگشاید گلویش را، تا بخواند
میخواند پرنده قفسی
با چهچهای هراسان
از ناشناختهها
اما، مشتاقانه در پی آنها
میرسد به گوش، آوازش
از فراسوی آن تپه دور
زیرا که او، آزادی را میخواند
جهانیان در مورد «مرد» چه ضربالمثلهایی ساختهاند؟
*روزی که بر من و تو وزد باد مهرگان- آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست.
«فارسی»
*مردی که لبخند بر صورت ندارد، نباید دکان باز کند.
«چینی»
*مردها از ته قلب میخندند؛ زنها فقط با دهانشان.
«تازی»
*مردی که از جهنم آمده، ترس و وحشتی از خاکستر گرم ندارد.
«برمانی»
*گل باید خوشبو باشد و مرد باید ادب داشته باشد.
«عبری»
*مرد خانه میسازد و زن آشیانه.
«فارسی»
*مردی که دو زن دارد قبایش دائماً پاره است.
«ترکی»
*مرد خوش اقبال با دوستی روبرو میشود و مرد بداقبال با زنی زیبارو.
«چینی»
*مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزهها کرد.
«چینی»
*مرد رودخانه است، زن دریاچه
«کردی»
*مردم به سخنان مرد پولدار همیشه گوش میدهند.
«چینی»
*مرد قوی و آبشار راه خود را باز میکنند.
«تازی»
*مرد حکیم بر آئینه خرده نگیرد.
«فارسی»
*مرد تا عزب است طاووس است، وقتی نامزد شد شیر، وقتی ازدواج کرد فاتحهاش خوانده است.
«اسپانیولی»
*مردی که سوار بر فیل است از عوعو سگ باک نخواهد داشت.
«عبری»
*مرد فقیر امیدش پولدار شدن است و مرد ثروتمند ترس از بی چیز شدن دارد.
«اسپانیولی»
*مرد پولدار پنج حواس دارد و بینوا شش حواس.
«سوئدی»
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی