افسانه­هایی راجع به  نژاد اسکندر
تهیه و تنظیم: آیدا عظیمی

اسکندر مقدونی مردی بود سخت جویای نام.
خویشتن را از نژاد «ژوپیتر»(1) خدای بزرگ یونان و روم می­دانست و میل داشت همواره وی را مافوق بشر و زاده خدا بدانند به خصوص از زمانی که از جانب کاهن معبد آمون به عنوان «پسر خدا» خطاب شد، بر عقیده خویشتن راسخ­تر گردید و سرانجام بر آن شد که وی را بپرستند.
برخی از مورخان یونانی مانند پلوتارک نسب وی را از طرف پدر به «هرکول»(2) نیمه رب­النوع یونانی و از جانب مادر به «آشیل»(3) پهلوان داستانی این سرزمین رسانیده­اند.
چون «کنت کورث» مورخ رومی در این باب مفصلتر از دیگران صحبت کرده است، در اینجا به نقل نوشته­های او می­پردازیم.
«از این جهت که تقدیر همواره مطیع میل و شهوات اسکندر بود، کامیابی­های او باعث شد که نه فقط پس از اینکه کارهایش را به انجام رسانید، بلکه از ابتدای سلطنتش در نسب او تردید کرده بگویند آیا صحیح­تر نیست به جای اینکه او را پسر هرکول و از اعقاب ژوپیتر بدانیم به این عقیده باشیم که او پسر بلافصل خود ژوپیتر است؟ بنابراین اشخاص زیادی به این عقیده شدند که ژوپیتر به شکل ماری در رختخواب مادر اسکندر داخل شد(4) و از این ارتباط اسکندر به دنیا آمد. پس از آن خوابهایی که دیدند و جوابهایی که غیب­گویان دادند تماماً مؤید این معجزه بود.» وقتی که فیلیپ در معبد دلف سؤالی کرد غیب­گوی معبد مزبور یا
«پی نی» به او گفت که «باید بیش از همه برای ژوپیتر نیایش داشته باشد»
بعد مورخ مزبور اشاره به افسانه بودن این روایت از نظر دیگران کرده و می­نویسد: وقتی که «نکتانب»(5) پادشاه مصر به واسطه قشون کشی اخس شاه پارس از تخت و تاج محروم شد به حبشه نرفت، بل برای استمداد به مقدونیه آمد، زیرا از فیلیپ بیش از دیگران می­توانست چشم داشت همراهی در مقابل قدرت پارسی­ها داشته باشد و در این وقت که میهمان فیلیپ بود با سحر دل «المپیاس» را ربود و بستر میزبان خود را بیالود. از این زمان فیلیپ از ملکه ظنین گردید و همین قضیه بعدها باعث طلاق دادن زنش شد.
«بالاخره قضیه المپیاس در تمام یونان و حتی در نزد ملل مغلوبه شیوع یافت و تکذیب نشد. اما قضیه اژدها دروغ بود و از این جهت آن را از افسانه­های قدیم اقتباس کرده بودند که با آن ننگ این خیانت را بپوشانند»
سپس کنت کورث بعد از تکذیب قضیه ارتباط نامشروع المپیاس با نکتانب پادشاه مصر چنین می­گوید:
«کذب قضیه مراوده نکتانب با المپیاس صحت آنچه را هم که راجع به ژوپیتر گویند به هیچ وجه تأیید نمی­کند. حتی خود المپیاس به دعوی اسکندر که می­خواست همه او را پسر ژوپیتر بدانند می­خندید و روزی به پسرش نوشت که بی جهت باعث تحریک خشم ژوئن نبست به او نگردد. در این مراسله المپیاس شایعه­ای را دروغ دانست که مکرر آن را اساساً تأیید کرده بود چه، در موقع حرکت اسکندر به طرف آسیا او به پسرش گفته بود:
«فراموش مکن که نژاد تو از کیست و خودت را لایق چنان پدری که تو داشتی نشان بده»
آنگاه مورخ نامبرده به وقایعی (به گفته او: به معجزاتی) که در شب بسته شدن نطفه اسکندر در جهان روی داد، اشاره دارد و این وقایع را دلیل بر بزرگی و  اهمیت این مولود دانسته است زیرا می­گوید: «...فیلیپ در خواب دید که بر شکم المپیاس مهری خورده که نقش شیری را می­نماید و بعدها اسکندر این شایعه را شنید و از این جهت بود که در ابتدا اسم اسکندریه یعنی شهری که در مصر بنا کرد «لئون توپولیس»(6) نامید  شبی که المپیاس زائید آتشی معبد دیان را در افس که معروفترین معبد آسیا بود بسوخت.(7)
مغهایی که در آن زمان در افس بودند گفتند در جایی مشعلی روشن شده که شعله­های آن روزی تمام مشرق را فرو خواهد گرفت...
و نیز شیوع دارد که در شهر «پلا» بر خانه­ای که اسکندر در آنجا زاده شد دو عقاب جای گرفته تمام روز را در آن محل بماندند. دو عقاب را علامت دو امپراتوری آسیا و اروپا دانستند  و من درکتبی خوانده­ام که در موقع تولد اسکندر زمین لرزه
روی داد و رعد مدتی غرید و برق به کرات به زمین افتاد...»
برگرفته از: کتاب «اسکندر و
ادبیات ایران»
تألیف: دکتر سید حسن صفوی
پی­نویس:
1 -ژوپیتر( JUPITER )نامی است که رومی­ها به زئوس( ZEUS) خدای خدایان و بزرگترین خدای افسانه­ای داده­اند.
2 -هراکلس(HERAKLES) فرزند نامشروع زئوس خدای خدایان بود- وی در اساتیر یونان پهلوانی است که مظهر قدرت و نیرومندی می­باشد.
3 -آشیل پهلوان افسانه­ای که در نبردهای تروا شرکت داشته است.
4 -زوستن مورخ دیگر رومی می­گوید: «شبی که نطفه اسکندر بسته شد مادرش المپیاس در خواب دید ماری بزرگ پهلوی اوست خوابش او را به اشتباه نینداخته بود زیرا پسری که در شکمش بود از یک نفر فانی نبود کسی بر او غالب نیامد و درآخر هم از غدر درباریان خود و خیانت مردمش درگذشت.»
5 -آخرین فرعون مصر در قرن چهارم قبل از میلاد.
6 -شهر شیر
7 -افس از مستعمرات یونانی در آسیای صغیر بوده است.

می­دانم که چرا پرنده قفسی می­خواند
شعر از: مایا انگلو
مترجم: سعیده رسول اف
می­پرد پرنده رها
بر پشت باد
می­رود به آخر رود،
به انتهای جریان آن
و فرو می­برد بالهایش را
در تلألو نارنجی رنگ آفتاب
و جسورانه، آسمان را از آن خود می­داند
اما پرنده­ای که می­خرامد در قفس تنگش
می­نگرد به سختی، از پس میله­های خشم
بالهایش چیده
و پاهایش بسته
پس می­گشاید گلویش را، تا بخواند
می­خواند پرنده قفسی
با چهچه­ای هراسان
از ناشناخته­ها
اما، مشتاقانه در پی آنها
می­رسد به گوش، آوازش
از فراسوی آن تپه دور
زیرا که او، آزادی را می­خواند
می­اندیشد پرنده رها
به نسیم دگری
به رد پای باد ملایم،
از میان درختان غمین
و به مرغزار صبحگاهی،
که کرم­های فربه در آن به انتظار اویند
و او، آسمان را از آن خود می­نامد
اما پرنده قفسی،
مرگ رؤیاهایش را نظاره­گر است
و فریاد می­زند سایه­اش
از ترس کابوسی شبانه؛
بالهایش چیده
و پاهایش بسته
پس می­گشاید گلویش را، تا بخواند
می­خواند پرنده قفسی
با چهچه­ای هراسان
از ناشناخته­ها
اما، مشتاقانه در پی آنها
می­رسد به گوش، آوازش
از فراسوی آن تپه دور
زیرا که او، آزادی را می­خواند


جهانیان در مورد «مرد» چه ضرب­المثلهایی ساخته­اند؟

*روزی که بر من و تو وزد باد مهرگان- آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست.
«فارسی»
*مردی که لبخند بر صورت ندارد، نباید دکان باز کند.
«چینی»
*مردها از ته قلب می­خندند؛ زنها فقط با دهانشان.
«تازی»
*مردی که از جهنم آمده، ترس و وحشتی از خاکستر گرم ندارد.
«برمانی»
*گل باید خوشبو باشد و مرد باید ادب داشته باشد.
«عبری»
*مرد خانه می­سازد و زن آشیانه.
«فارسی»
*مردی که دو زن دارد قبایش دائماً پاره است.
«ترکی»
*مرد خوش اقبال با دوستی روبرو می­شود و مرد بداقبال با زنی زیبارو.
«چینی»
*مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه­ها کرد.
«چینی»
*مرد رودخانه است، زن دریاچه
«کردی»
*مردم به سخنان مرد پولدار همیشه گوش می­دهند.
«چینی»
*مرد قوی و آبشار راه خود را باز می­کنند.
«تازی»
*مرد حکیم بر آئینه خرده نگیرد.
«فارسی»
*مرد تا عزب است طاووس است، وقتی نامزد شد شیر، وقتی ازدواج کرد فاتحه­اش خوانده است.
«اسپانیولی»
*مردی که سوار بر فیل است از عوعو سگ باک نخواهد داشت.
«عبری»
*مرد فقیر امیدش پولدار شدن است و مرد ثروتمند ترس از بی چیز شدن دارد.
«اسپانیولی»
*مرد پولدار پنج حواس دارد و بینوا شش حواس.
«سوئدی»