صفحه 5--20 خرداد 89
به مناسبت چهلمین روز درگذشت استاد محمد بهمن بیگی
هوشنگ حکمتی
چهلمین روز رحلت استاد محمد بهمن بیگی
یگانه یل ایل زادِ راد و یکتامرد کار و عمل، به چلّهنشینان سوگش از سر اخلاص جان و روان تسلیت باد
از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خِرد هزاران بیش
فرهنگِ ناب ایران و ایرانی و آئین نیکوی پارس و پارسی کوچ بهمن بیگی و بهمن بیگی ها را نباید دست کم بگیرد، زیرا که مردان فرهیخته و
فرهنگپرورند که اساس فرهنگ را پی میریزند و به گفتار ادبپرور نیک شالوده نیکی را بنیان مینهند و به کشش و کوشش پیگیر و به جدّ و جهد مستمر پابه پایِ اسب لاغر میانِ تیزتک در گردونه کار و عمل بجولان در میآیند و بَر و بارِ معرفتِِ مُلک و ملّت را به سرمنزل مقصود میرسانند و به کلید طلائیِِ صبر و استقامت هفت قفل پیچ پیچ گنج و گنجینه ی توفیق، و تملیدِ(1) مُهر بستِ
غرفه و گوشواره(2) ترقی و تعالی را میگشایند و در و دروازه عزّت و شوکت را بر رهروان طریقِ حُرمت و کرامت به همّتی سُترگ بازگشایی میکنند و به سیر و سلوکِ نستوهِ عارفانه، خانهی دلشان را به نور رخشان جوهر جام روشنی میبخشند.
باری این جوانه مردِ جوانمرد سرشناس کوهستان و درّه و دشت از بیراهه راه مال رو ییلاق و قشلاق به برکت میان بُرِ عشق چرخشی هنرمندانه زد و به همّتی مردانه درین سرای سپنجی، بندهای خیمه در تاکستان خرابات استوار فرمود و چادرنشین دانش و بینش شراباً طهور بهشتی گشت و هشت دروازه بهشتِ نقد را بر جوانان سلسلهی ایل خویش گشود.
بگذریم تعلیم دهنده عشیرهای ما به آراستگیِ دو خصلت روانیِ متعالیِ سُترگ سِرشته شده بود که به مرتبت اوّل قلمی شیرین و دلپذیر و زیبا داشت و به عینِ عیان ساده و بیپیرایه مینوشت که زیبانگاری بود بس زیبا نگار که سِحرِ کلامش همه را مبهوت میکرد که در عرصه یک جولان به رخِ طرلان(3) اسبی حصار قلعهی لشکر سربازان پیلتنی را میشکافت و به حرکت چارنعل ماهرانهی کیشِ شاهرخ زدنی، شاه و وزیر را ماتِ فَرِّ زین اسب خویش میفرمود و به کارکردِ عمل خود و شصت و چهار شستِ کارآمد سلالهی ایل خویش، سیاه و سپیدِ پیادهی بیدق(4) را از عرصهی میدان بِدَر میکرد!
باری میخواستم هنر ناب دویمش را جداگانه در قلم کشم که قلم خود به جولان از دست رفت و کارِ نگار خود به خود به کارگاهِ کارنگار سر کشید و پیگیری کار و عملش را رقم زد! و دومین هنر اصیلش خود به نبشته درآمد.
بس است، در غم هجرانش نم اشکی از گوشه چشم پردرد، بر سر سراپردهی سرسام زدهی حرمنشین دختر تاکِ خانهی دل و به پای ریشهی «سرو خشکیده»ی غاتفر(5) نثار کنیم تا آن بالا بلندِ بلند بالا چونان سرونازِ اِرم از بوق و کرنای طبل تهیِ طبّالانِ گزافهگویِ نقش زنِ کهنه رندان سیه مست غرب و غربی خمی نگیرد و از برکت قطره قطرهی خونابهی چشمِ دل چاک چاکِ مستان خراباتی بدین رطوبتِ پُرمایهی کم حجم به بَر نشیند و به برکت آبش صنوبرِ بلند قامت آزادگی برقص در آید و سروناز آزادمنشی دگربار به ناز قد برافرازد و به سرکشیِ خاصالخاص، جهان را سرافراز کند.
بار خدایا به جلال و جبروتت سوگند که سایهی همّت جوانانِ تهمتن صفت پیلتن را بر سریرِ جهان دانش بینش مزیّن دار.
بهر تقدیر!
راستی ای پیر مُراد به اجاقت قسم و به ایل من
بخارای منِِ برگزیده ی تو سوگند که اگر قره قاج
نبود..... نه تنها تو، که من هم نبودم! چرا که من هم زاده ی کوهستانم و پدر و پدرجدّ من زاده ی
پیر اِشکفت تنگستان!
که منِ چاکر، هم نوادهی پیر اِشکفتم و هم بندهی حلقه به گوش و غلام خانه زادِ پیر خرابات!
ای روانِ شیر شورانگیز زبده ی دهر و ای روحِ
عالی مشربِ کاربُر روزگار، دمی دوباره به گلشن شهر
شیراز پرگشای تا با هم در سایه ی تاک پاکِ شیراز تفألی به دیوان سراسر معرفت خواجه لسانالغیب زنیم و دمی با غزل گل افشانی خواجه ی بزرگ، حضرت یار بار غم سنگین خویش را سبک کنیم. و دستافشان و پای کوبان، در سَماع سراسر طَرَبِ حضرتش دستی به شعبده برآوریم.
و به فرجام دستی به دعا بر آسمان بلند کنیم که :
خدایگانا به مِهر و شفقت سایهپرورت سوگند که از سرکشیهای گناهآلود ما بندگان درگذر و درِ رحمت خویش بر همهی نمک خوارگانِ سفرهی کرمت بگشای و روح پاکان روزگار را از فیض بی نهایت خویش پر و پیمان فرمای و روانِ این عزیز پاک پاک پرور را از فیضِ رحمتِ ناب خویش بهرهمند دار.
پانوشت:
1 -کلید کلون درب پشت بام
2 -معادل غرفه است و به اتاق کوچه طبقهی دوم کنج حیاط گفته میشود.
3 -(اسب شهناز صفت استاد بهمن بیگی)
4 -بیدق وام گرفته عرب
از پیاده ی پارسی = سرباز شطرنج
5 -(سرو مشهور بسیار بلند قامت خراسان)
محمد بهمنبیگی، شخصیت برتر
علی شجاعی
زنده یاد دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار گروه دستهبندی کرده است.
دسته اول: آنهایی که وقتی هستند، هستند. وقتی که نیستند هم نیستند.
عمده انسانها حضورشان مبتنی بر فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم: آنانی که وقتی هستند نیستند. وقتی که نیستند هم نیستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زنده شان یکی است.
دسته سوم: آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند.
آدمهایی با شخصیت و معتبر. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تأثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند، دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم: آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند.
شگفت انگیزترین آدمها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم، باز میشناسیم، میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند.
ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند، یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم.
شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
معلم انقلابی، دکتر علی شریعتی تقسیمبندی هوشمندانه و دقیقی از انسانها ارائه داده است.
در پی آن بودم، دریابم محمد بهمن بیگی در کدام گروه از این طبقهبندی قرار میگیرد. بدون تردید ساحت بهمن بیگی از اینکه در گروه اول یا گروه دوم قرار گیرد مبرا است.
لیکن ببینیم در کدام دسته از دو گروه دیگر قرار میگیرد!
بهمنبیگی به شاخصه های گروه سوم در حد کمال آراسته است. نه تنها شخصیت معتبری بود، بلکه به شخصیت اعتبار داده بود. بودنش سرشار از حضور بود. حضوری مقتدرانه، مدبرانه، آگاهانه و خالصانه.
بهمنبیگی از معدود کسانی است که هر کس حتی یکبار با او همکلام شده باشد، همیشه به خاطرش میماند. از خصوصیات دسته سوم انسانها به گفته مرحوم شریعتی آن است که در نبودنشان هم تأثیرشان را میگذارند، بیشک با فوت بهمنبیگی فصل جدیدی از زندگی او رقم خواهد خورد. همچنان که 30 سال تلاش آموزشی او پربار و افتخارآفرین به انتها رسید و فصل نگارش کتابهایش فرا رسید و دوره جدیدی از زندگی او را به ارمغان آورد.
فصلی که درخشش و تابندگی بیشتر بهمنبیگی را به همراه آورد. نگارش اثراتی ارزشمند در معرفی تلاشها و خدمات دوره اول زندگی و گنجینههایی گهربار که هم به ادب و دانش ایران افزود و هم خدماتش را جاودانهتر ساخت.
به یقین کوچ ابدی پدر تعلیمات عشایر ایران موجب خواهد شد، بیشتر و بهتر شناخته شود. عمق و وسعت اقدامات، خدمات و تلاشهایش بیشتر پدیدار گردد.
تاریخ نشان داده است تأثیرگذاران واقعی، پس از حیاتشان بیشتر شناخته شدهاند. گرچه بهمنبیگی از حسادت و کینه توزی بدخواهان و نامردمان در امان نبوده است، لیکن بهمنبیگی بر قلبها احاطه دارد. محمد بهمنبیگی محور و مدار درستکاری، راستگویی، تلاش و کوشش و نماد وحدت، همدلی، میهن دوستی، انسان دوستی و فداکاری است.
به جرأت ادعا میکنم در ایران هیچ معلمی به اندازه بهمنبیگی توسط دانش آموختگانش در زمان حیاتش ارج نهاده نشده است!! و این جریان به حول و قوه الهی در فقدانش هم ادامه خواهد داشت!!
در مراسم بزرگداشت مقام معلم در اردیبهشت ماه سال 1388 که در منزلش برگزار شد، گفت: احتمالاً این آخرین سالی است که مراسم بزرگداشت من را با حضور خودم برگزار میکنید. سالهای بعد فقط من حضور معنوی در مراسم شماها خواهم داشت!
احترام و ارزشی که جامعه برای بهمن بیگی قایل است از سر اخلاص و صمیم قلب و برآمده از دلها است.
از مقامات عالی اداری و فرهیختگان جامعه و بزرگانی که خود در پرورش آنها نقش داشته تا توده مردم عشایر و روستا و شهر به او عشق میورزند. آگاهانه فعل ماضی به کار نمیبرم.
از طرفی شاهد حضور استادان و بزرگان علم و دانش ایران در مراسم کوچ ابدی او بودیم و از طرفی شاهد حضور قشرهای مختلف جامعه، این چه حکایت عجیبی است؟!!
اما از جهاتی بهمن بیگی در دسته چهارم میگنجد. مگر نه او یکی از شگفتانگیزترین انسانهای معاصر است. بزرگی عالمانه میگفت: ممکن است هر صدسال یکی مثل بهمن بیگی پیدا شود.
بودنش چنان قدرتمند و با شکوه بود که درکش را مشکل نموده بود. اما چون عملگرا بود نه فقط نظریه پرداز، میفهمیدیم چه میگفت و چه میخواست!!
عاشقش بودیم ولی مکتب و روش و منش او به ما یاد داده بود که در بیان مطالب حتی در برابر خودش نه تنها زبانمان قفل نمیشد، بلکه با صدای رسا و بلند هم سخن میگفتیم. گرچه نتوانستیم و نشد همه حرفهایمان را با او در میان بگذاریم.
بهمنبیگی ترکیبی از خصایل انسانهایی از دو گروه سوم و چهارم و فراتر از آنها است.
به گمان من اگر دکتر شریعتی با بهمنبیگی آشنایی پیدا کرده بود، دستهای را با خصوصیات بهمنبیگی تعریف و در کنار این گروهها قرار میداد.
زندگی و شخصیت بهمنبیگی زمینهای فراهم آورده است تا جامعهشناسان، انسانشناسان و روانشناسان فردی و اجتماعی به اعماق وجودی و ایدههای نو و عشقهای عمیقی که بهمنبیگی سرشار از آنها بود، وارد شده و با توصیف خصوصیات این مرد تکرار نشدنی به غنای علم جامعهشناسی و روانشناسی بیفزایند.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی