صفحه 6--23 خرداد 89
شایعه سازی یا بازی با آبرو
کسـب اعـتبار و شهرت شاید 20 سال طول بکشد، اما امکان دارد در عـرض 5 دقیـقـه تـمـام آن از بیـن برود. اگـــر بر روی این مـوضـوع کـــمی دقیق تر فکر کنید، کارهایتان را طور دیگری انجام خواهید داد. در حیطه شغلی، نقطه نظر دیگران نسبت به شما جزو امور پر اهمیت شناخته می شود. تأثیر اولیه در مدت چند ثانیه شـکل می گیـرد امـا شـایـعه های
بـی پـایه و اســاس آن چنان صدمه هایی به آبـروی شما می زنند که در بسیاری از موارد قـابل جـبـران نمی بـاشند. آیا می دانید دیدگاه همکارانتان نسبت به شما چیست؟ آیا کسی در مورد شما انتقاد می کند؟ آیا کارفرمای شما در زمان ارزشیابی کارکنان، شما را سرزنش می کند؟ آیا دوستان در مورد خصوصیت های اخلاقی
شما چیزهایی می گویند؟
اگر می خواهید نظر واقعی دیگران را در مورد خودتان بدانید باید از کسی سؤال کنید که به طور واقعی به او اعتماد داشته باشید و بدون هیچ گونه احساس رنجشی، نظرهای او را تحلیل و بررسی نمایید. شاید دیگران در مورد شما نظر درستی نداشته باشند، اما بهتر است به جای اینکه عرصه را به خودتان تنگ کنید و از دیدگاه های آنان، آزرده خاطر شوید سعی کنید تا نقطه نظر آنان را نسبت به خود تغییر دهید.
فقط باید به خاطر داشته باشید که برخورد و
حرکت های شما در اولین ملاقات و در همان ثانیه های ابتدایی است که نظر اصلی آنها را در مورد شما تشکیل می دهد.تلاش کردن برای تغییر نظرات دیگران در مورد خود، به این معنا نیست که شما آنها را پذیرفته اید
بلکه فقط تلاش می کنید تا افرادی که با شما در حال کار کردن هستند، دید بهتری نسبت به شما پیدا کنند.در اینجا، برخی از تصورهای اشتباهی که ممکن است در ذهن دیگران نسبت به شما به وجود آید، به همراه راه های جلوگیری از آنها آورده شده است.
تصور می کنند شما تنبل هستید
- پیش قدم شوید
درخواست قبول مسئولیت های بیشتری کنید و کمی بیشتر از ساعت مقرر کاری، در محل کار خود باقی بمانید. بدون توجه به برنامه کاری، شما باید خود را طوری نشان دهید که سختکوش تر از دیگران به نظر بیایید.
- توانایی های خود را به نمایش بگذارید
از خودتان کمی خلاقیت به خرج دهید تا شایعه های بی اساسی که پشت سر شما وجود دارند، تبدیل به تشکر و قدردانی شوند. مردم از اینکه کسی از آنان تشکر و قدردانی کند لذت می برند. می توانید به آنان بگویید: "از اطلاعاتی که در اختیار من گذاشتی، ممنونم. آنها به من در گزارشی که برای هیات مدیره نوشتم، کمک زیادی کردند."
- مراقب حرکت های جسمانی خود باشید
سعی کنید قوز نکنید و به دیوار کناری یا میز خود لم ندهید. پاهای خود را با یک شکل مناسب از میز، دور نگه دارید. با انرژی و اشتیاق کامل بر سر کار حاضر شوید و توانایی رویارویی با همه فشارهای کاری را در خود تقویت کنید.
تصور می کنند شما بی تجربه هستید
- نحوه آداب و معاشرت خود را تغییر دهید
ادب و تواضع، همه گیر می باشد. زمانی که شما با دیگران، با احترام و ادب برخورد کنید، این امر، کار را برای آنها مشکل می سازد که هر طور دل شان خواست، راجع به شما قضاوت کنند، کارهای شما را به باد انتقاد بگیرند و یا به شما بی احترامی نمایند.
- انتقاد پذیر باشید
زمانی که بازخوردهای اجتماعی رفتارهای خود را دریافت کردید؛ نیازی به رنجش نیست. با روی باز از انتقادها استقبال کنید و به آنهایی که برای شما سازنده است گوش دهید چرا که نشانه ای از بلوغ، کمال و حرفه ای بودن شما می باشد.
- حرف های خود را از پیش بسنجید
پیش از صحبت کردن به خوبی فکر کنید. بدون توجه به اینکه تا چه حد، عصبانی هستید، خونسردی خود را حفظ کنید. مراقب حرف زدن تان باشید و دقت کنید که با چه کسی در حال صحبت کردن هستید.
- به جزئیات دقت کنید
لباس های مرتب بر تن کرده و درست صحبت کنید. با خط مشی و زبان صنفی که در آن مشغول کار کردن هستید، آشنایی پیدا کنید. برای جلسه های
رسمی آماده باشید و سعی کنید محل کارتان، همیشه مرتب و سازمان یافته به نظر برسد.
تصور می کنند شما همیشه تأخیر دارید
- وقت شناس باشید
زودتر از خواب بیدار شوید و جزو اولین افرادی باشید که وارد محل کار می شود. با برنامه شغلی خود، واقع بینانه برخورد کنید. اگر پی درپی از برنامه های
زمان بندی شده عقب بمانید، خیلی زود از شما انتقاد خواهد شد. تأخیر، به عنوان نوعی بی احترامی
و بی برنامگی به شمار می رود.
- از برنامه جلو باشید
یک فهرست از کل کارهایی که باید انجام دهید، تهیه کنید و هر چند وقت یک بار آن را چک کنید. هیچ کاری را معوق نگذارید. اگر زمان خود را به خوبی مدیریت کنید به راحتی قادر خواهید بود تمام
پروژه هایتان را پیش از زمان تحویل به اتمام برسانید و هرگز مهم نیست که در طول مسیر، ممکن است چه اتفاق های
غیر منتظره ای رخ دهد.
تصور می کنند شما به اخلاقیات پایبند نیستید
- درستکار باشید
به پیشنهادهایی که می دهید، دقت کنید. از افکار دیگران با ذکر ماخذ استفاده کنید وبه دیگران نیز چنین توصیه ای کنید. هر نظری که در مورد مسائل مختلف می دهید، باید دارای منبع مطمئن و
اثبات شده ای باشد.
- درستی خود را ثابت کنید
از رهنمودهایی که محل کار شما برای کارمندان خود در نظر گرفته پیروی کنید و هیچ گاه از دارایی های
شرکت به نفع خود، سوء استفاده نکنید؛ برای نمونه، تماس های تلفنی راه دور را با استفاده از تلفنی که در اختیارتان قرار داده اند و استفاده های غیر مجاز از دستگاه کپی موجود درمحل کار. خط مشی محل کارتان را در مورد دریافت کردن هدیه از مشتری ها و فروشنده ها به خوبی مطالعه کنید تا هیچ گونه شک و شبهه ای باقی نماند.
- مسئول باشید
اگر اشتباهی از شما سر زد، آن را بپذیرید. به جای اینکه بهانه جویی کرده و اشتباه را به گردن دیگران بیندازید، مسئولیت کارها را به گردن بگیرید و در جبران آنها بکوشید.
تصور می کنند که شما در کارهای گروهی، ضعیف ظاهر می شوید
- برخوردی دوستانه از خود نشان دهید
نام افراد را یاد بگیرید و در روابط خود، از آنها استفاده کنید. در مورد علاقه و توانایی های شغلی همکارانتان، بیشتر اطلاعات جمع آوری کنید.
- به همکاران اتکا کنید
همواره به همکاران خود در انجام کارهایشان کمک کنید و پس از اینکه کاری با موفقیت انجام شد، از آنان قدردانی و تشکر کنید. زمانی که مقامات بالا از زبان همکاران شما شنیدند که کار کردن با شما، برایشان لذت بخش است شما خود به خود به یک رهبر تبدیل می شوید.
- روی هدف تان متمرکز شوید
چه دیدگاه همکاران نسبت به شما درست باشد چه اشتباه همین نظرهاست که می تواند شما را به موفقیت نزدیک سازد و یا موجب شکست خوردن شما در زمینه شغلی گردد. از یکی از همکاران قابل اعتماد خود، بپرسید که دیگران در مورد شما چه می گویند. این پرسش را می توانید با به جا آوردن مراتب، از کارفرمای خود نیز بپرسید. شما می توانید انتقادهای منفی را به نظرهای مثبت تبدیل کنید.
بسیاری از نظرها، چندمنظوره بوده و قابل تغییر می باشند. فقط باید به خاطر داشته باشید که نباید از آنان آزرده خاطر شوید.
تلاش کردن برای تغییر نظرات دیگران در مورد خود، به این معنا نیست که شما آنها را پذیرفته اید بلکه فقط تلاش می کنید تا افرادی که با شما در حال کار کردن هستند، دید بهتری نسبت به شما پیدا کنند. پس لازم نیست که سعی در تغییر شخصیت خودتان داشته باشید. بلکه بی ریا و درستکار باقی بمانید و همواره نسبت به ارزش های تان پایبند باشید.
چرا عاقل کند کاری...؟
وقتی درد دلش را گفت، تازه فهمیدیم چه می کشد این عبدولی آتش به زیر خاکستر. ایشان برادری دارد در روستا، که به اعتیاد دچار است. خوانندگان محترم فکر نکنند اعتیاد فقط در شهر وجود دارد. سرخوردگی که یکی از عوامل اعتیاد است در همه جا وجود دارد. شهر یا روستا فرقی نمی کند. افسوس گذشته را خوردن، از آینده وحشت داشتن و از زمان حال چندان دل خوشی نداشتن باعث می شود شخص به سمت اعتیاد برود. البته عبدولی این حرفها را نمی تواند با آن جثه گنده و مغز کوچکش بفهمد. او فکر می کند
هر کس به سمت اعتیاد برود صرفاً به خاطر لذت بردن و به اصطلاح کیف کردن است. نه که خودش هنوز حتی لب به سیگار هم نزده! اینجوری فکر می کند. او نمی داند انسان معتاد هرگز فکر نمی کند می تواند از این دام رهایی پیدا کند.عبدولی نمی داند با یک معتاد باید به عنوان یک بیمار رفتار کرد. همین بیماری باعث می شود معتادان اعتیاد خود را انکار کنند. به عبدولی گفتیم برادرش برای همیشه علاج نمی شود و این بیماری را تا آخر عمر همراه خود خواهد داشت. اما با وجود داشتن این بیماری، بهبود پیدا خواهد کرد. باید به یک معتاد فرصت داد تا بتواند ترک کند. به عبدولی گفتیم برادرش فقط یک راه دارد و آن راه معتادان گمنام است.معتادان گمنام یک انجمن غیر انتفاعی است. این انجمن از زنان و مردانی است که اعتیاد به مواد مخدر مشکل اصلی زندگی شان بوده است. عبدولی پرسید: آقای رییس، مگر زنان هم معتاد می شوند؟ گفتیم: پسرجان، این غول بی شاخ و دم زن و مرد نمی شناسد. هر کسی را ممکن است از دم تیغ خود بگذراند. این گروه که به نام معتادان گمنام معروف شده اند، به طور مرتب دور هم گرد می آیند تا به کمک همدیگر و با تأثیر پذیری از هم پاک بودن را حفظ کنند. به عبدولی گفتیم کافی است برادرت تمایل به ترک داشته باشد. او باید تصمیم بگیرد مصرف مواد را قطع کند. تو باید او را به شهر بیاوری و او را وارد انجمن معتادان گمنام کنی. خودت هم مرتب مواظبش باشی که به سمت مواد نرود. وارد شدن به این انجمن هیچ شرط و شروطی ندارد. هر کس که مایل باشد، بدون در نظر گرفتن سن، مذهب، نژاد و جنسیت می تواند به انجمن معتادان گمنام بپیوندد. عبدولی طبق معمول نخودچی کشمشش تمام شد و گفت: آقای رییس برادر من زیاد مصرف
می کند. همه اش در خانه نشسته و مواد
می کشد. گفتیم: عبدولی جان! وقتی بهش
می گوییم عبدولی جان انگار در جیبش عروسی راه می افتد! دلش می خواهد همان موقع تکانی به خودش بدهد و گرد و خاک جاده های روستایی را از خودش بتکاند. گفتیم: عبدولی جان! مقدار مصرف اصلاً مهم نیست یا چه چیزی مصرف می کند یا از چه کسی و از کجا می آورد، تنها چیزی که برای این انجمن مهم است این است که معتاد می خواهد مصرف مواد را کنار بگذارد. در این انجمن آدمهای با تجربه ای
وجود دارند که می دانند چگونه می توانند به تازه واردان کمک کنند. نکته مهم این است که کسانی پاک می مانند که مرتب در جلسات این انجمن شرکت می کنند. اگر برادرت را به شهر بیاوری و از او خوب مراقبت کنی و او را مرتب به انجمن معتادان گمنام ببری، به او یاد می دهند که بتواند بدون مواد مخدر به زندگی ادامه بدهد. به عبدولی گفتیم: ما از تو که خیری ندیدیم! شاید برادرت برایمان پرسنل خوبی باشد! عبدولی گفت: اگر قرار باشد نجات جان برادرم به قیمت اخراج من از این اداره تمام شود من حاضرم. به او گفتیم: ما هر کاری از دستمان بر بیاید برای تو و برادرت انجام خواهیم داد. عبدولی پرسید: این کار چقدر خرج بر می دارد آقای رییس؟ گفتیم: خوشبختانه این انجمن غیر انتفاعی است و هیچگونه حق عضویت و شهریه ای
از اعضا دریافت نمی کند. این عده از مهلکه اعتیاد جان سالم بدر برده اند و حالا بطور مرتب گرد هم می آیند. آنان به حرفها و درد دلهای همدیگر گوش می دهند. پس عبدولی! این بار نگفتیم عبدولی جان. فکر کردیم زیادی اش می شود و از طرفی ممکن است لوس و پررو هم بشود. عبدولی تنها گفتیم. تو باید هر چه زودتر برادرت را به شهر بیاوری و او را به این انجمن ها ببری. مطمئن باش چنانچه خودش بخواهد مصرف مواد را ترک کند و مرتب در جلسات انجمن شرکت کند. ان شاءالله
سازمان فرهنگی و اجتماعی شهرداری شیراز
از مطالب مربوط به آموزش شهروندی ازتاریخ 1/3/89 لغایت 1/5/89 سؤالاتی
طرح و در همین روزنامه درج می گردد.
ضمناً به سه نفر از نفرات برتر شرکت کننده در مسابقه جوایزی اهدا خواهد شد.
عابر بی احتیاط
توی پیاده رو ایستاده منتظر سرویس بودم. می خواستم
سر کار بروم. در همین حین یک دانه از آن عابران نازنین، از پیاده رو مقابل یکباره و بدون رعایت موارد ایمنی با سر به هوایی
تمام، پا به خیابان گذاشت، تا عرض آن را طی کند.
ناگهان اتومبیلی با سرعت از گرد راه رسید. راننده آن تا عابر بی احتیاط را ملاحظه فرمود، در حالی که به خشم آمده بود، پایش را روی ترمز و دستش را روی بوق گذاشت. تمام فحش و ناسزاهایی که می خواست لطف کند و حواله آن عابر نماید را با آن بوق ممتد و دنباله دار به عابر
سر به هوا و دردسرساز اهداء نمود. عابر که احساس کرده بود الساعه توسط آن ماشین درو می شود، به خود آمد و با دو عرض خیابان را طی کرد. آمد و در نزدیکی من، وارد
پیاده رو شد. اتومبیل هم که گویا عجله داشت، هدیه هایش را اهدا کرد، نماند و راهش را گرفت و رفت و قضیه ختم به خیر شد. به عابر گفتم: آقا احتیاط کن، دیدی نزدیک بود کار دست خودت و اون راننده بیچاره بدی. با چهره ای رنگ پریده گفت: حق با شماست، راستش تو فکر بودم، اصلاً حواسم نبود. ولی خب بخیر گذشت. در همین لحظه یک دانه گربه، دست برقضا درست از مسیری که جناب عابر آمده بود،
می خواست بیاید. به عابر گفتم: جریان شما که خدا را شکر به خیر گذشت ولی اون گربه بیچاره فکر کنم ماشین فرمونش را ببره حیوونکی!
هر دو داشتیم به گربه نگاه می کردیم. گربه در پیاده رو
از روی جوی حاشیه خیابان پرید، کنار خیابان، آنجا که مسافران منتظر تاکسی می مانند، ایستاد، سمت چپ را نگاه کرد، ماشین داشت می آمد، از جایش تکان نخورد، دو سه تا ماشین آمدند و گذشتند، دیگر اتومبیلی نمی آمد، پس گربه راه افتاد سمت راست را هم پایید، ماشین نمی آمد، تند تند آمد این طرف. به شوخی گفتم: زبون بسته چقدر حواسش جمعه! عابر گفت: چرا حواسش جمع نباشه؟ یعنی برای فرزند دانشجویش هر ترمی نزدیک به هشتصد هزار تومن، شهریه باید بپردازه! یعنی هَفَشت جا وام گرفته، اقساط وامهاش رو نتونسته پرداخت کنه؟ یعنی اجاره خونه اش عقب افتاده؟ یعنی... چرا حواسش جمع نباشه؟! این بگفت و راهش را گرفت و رفت پی کارش!
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی