صفحه 11--27 خرداد 89
بلندای سیاهكل
سفر از ابرها به خورشید
زندگی بهار را زیست. تابستان را نوشید. شعله های سركش پاییز زندگی را به تماشا نشست. اما زمستان نیامد. جا زد تا همین لحظه یعنی نخستین روز های بهمن ماه كه تو پا به جاده شدی و سوار بر قصه سرزمین های سبز شمالی. زمستان كه جا زد جاده را می كشانی به سمت مه و باران در بلندی های سبز شمال؛ هر چند نمی دانی چه چیز در انتظار است.چه می دانی فصلی كه بهار نیست. از تابستان بویی نبرده است. از شعله های سرخ و نارنجی پائیزی در آن خبری نیست از زمستان هم، چه می تواند باشد. اما بدان كه زمینگیر نمی شوی و جاده های كوهستانی هم در این فصل عجیب تا آخر راه با تو می آیند. بنابراین پا به پای ما بیا. قصه را از دل زیبایی های سیاهكل آغاز می كنیم. سیاهكل و جنگل هایش،
قصه هایش، جنگ هایش، مردانش، زنانش و مه اش. مه كه در كوچه پس كوچه های سیاهكل رها می شود. ما خود را ابتدای جاده سیاهكل -
دیلمان می رسانیم. شهر را خیلی زود دوره كن. تاریخی دارد برای خودش. اما مقصد بلندی های دیلمان است. مه همچنان می آید و می آید و می رود بی قرار. مه رفیق راه مردان جسور، مبارزان جنگل در حافظه تاریخی تو چرخ می خورد.
اگر بهار و تابستان یا پاییز را به سویی بكشانی می بینی قصه سیاهكل را جنگلی تو در تو و سبز در سبز دربر می گیرد بسان نگین انگشتری. جایگاهی جز این را هم نشاید. شعله كشان جنگل هایش در پاییز هزار رنگ را از دست ندهید. سیاهكل را اگر به سمت شمال و شمال شرقی بكشانی می شود لاهیجان. قصه را به شرق كه برسانی می رسی به لنگرود. از جنوب شرقی بروی می شود املش زیبا كه امروز مسافران زیادی دارد و شهر زیتون یعنی رودبار. اگر جاده را به سمت غرب ببری می شود رشت. دل سیاهكل را رودخانه هایی چون شیمرود و خرارود جلا می دهد و جان می بخشد. زمزمه هر روز و هر لحظه اش می شود. وقت تنگ است و سیاهكل را به دیلمان باید بكشانی. دیلمان تاریخ سیاهكل است.
آل بویه كه خاطرتان هست. همین جا در تاریخ ماندگار شدند. علاوه بر زیبایی های دیلمان می توان خود را به روستای اسپیلی و شاه شهیدان كشید. زیبایی كم نظیری را به رخت می كشاند. هرچند ما وقت نداریم تا پا به پای قصه هایش شویم. دیلمان را به بلندا می كشانی. دو سوی جاده تا چشم كار می كند درخت است و درخت است ودرخت و بعد خانه های
شیروانی. نسبتاً امیدواركننده است. هنوز هویت جنگل نشین ها به دست تبر سپرده نشده است تا ساختمان پشت ساختمان شانه بدهد به جای درختان سبز. هرچند كم هم قربانی نگرفته اند سبز و سرخ. جنگل تنك شده است. بیجار، خانه و استخرهای پرورش ماهی قزل آلا. این دیلمانی است كه الان پیش رویت است.
جنگل آنقدر تنك شده كه بتوان عمقش را دید. برخلاف سال های سال كه خورشید نمی توانست خود را از لابه لای شاخه های تو در تو عبور دهد و به خاك جنگل برسد. الان مدتی است كه سرانگشتان گرمش آشنای زمین اینجاست. هرچند دیگر درختی نمی روید. جاده تن كوه را پیچ و تاب می دهد و بالا می رود. مسیر طولانی است و پراز خانه های
روستایی. شاید همین مسئله شما را از ادامه راه بازدارد. بویژه این كه آبشار لونك هم درهمین مسیر است و ممكن است با رسیدن به آبشار لونك و سایه سارهایی كه برای استراحت وجود دارد پا پس بكشید وادامه ندهید. اما فریفته آبشار نشوید. زیبایی، جایی دورتر در انتظار شماست. بسیاری آرامش خویش را در همان بلندی ها یافته اند و در سال چند بار مسیر زندگی را به این سمت می كشند تا تنها برای یك لحظه به تماشای معجزه ای كه در عمق دره های این سمت رخ می دهد بنشینند.ما البته یك دلیل دیگر هم داشتیم كه در پای لونك توقف كردیم؛ برای حل سوءتفاهم های خود با هموطنان سیاهكلی. پیشتر كه سفر را از لاهیجان به این سمت كشیده بودیم، لونك در جغرافیایی كه ما به تصویر كشیده بودیم جزو لاهیجان شده بود و همین مسئله به دلخوری دوستان سیاهكلی منجر شده بود. باشد تا این دوستی ها دوباره جان بگیرد. به این امید لونك را می گذاریم ومی رویم. مسیر در حریر مه ادامه می یابد. اینجا زمستان پاپس كشیده است و بوی بهار می دهد. به برخی نقاط حتی پای پاییز هم نرسیده است. خیلی از جاها شكوفه داده است وگرنه به گفته راننده این مسیر در زمستان هایی كه تمام و كمال می آید صعب العبور می شود و عبور از آن غیرممكن. اما حالا ما اینجا هستیم با تجربه ای كه شاید هر 30 سال یكبار اتفاق می افتد. جاده بالا می رود و هوا لطیف تر می شود و ما در میان مه پیچ ها را پشت سر می گذاریم به امید دنیای طبیعی تر كه بویی از دنیای نوین نبرده و در تن طبیعت تنیده باشد. مه كه می آید، آرام می رانیم. چون بیگاه می آید و بیگاه می رود و دره های پایین دهان گشوده اند و می توانند در اوج زیبایی مرگ را برایت رقم بزنند. دره پر از زندگی آرامی است كه از طبیعت جان گرفته. زمین های مرتب آماده کشت هستند. هرچند آنها سالی بحرانی را پشت سرگذاشته اند
و مجبور شده اند برج ها را زیر قیمت بفروشند، اما ساختمان ها هنوز حرمت درختان را دارند و هیچ خانه ای روی درختان سایه نكشانده است.
درختان قامت به آسمان كشیده و خانه ها در سایه سار آنها آرام گرفته اند.
بازهم پیچ پشت پیچ. بالا می رویم نه پله پله كه جاده به جاده و پشت همین پیچ دریایی از ابرها به رویمان گشوده می شود. همه جاده به اینجا كه می رسد توقف می كند. معجزه ای درون دره ها جان می گیرد. نگاهت را می سپاری به دریای ابرها كه می روند و می آیند. بازار عكس ها
داغ می شود. لحظه ای است كه باید ثبت كرد و به زندگی صنعتی وشهری برد تاهشداری باشد برای زنده ماندن و سبز بودن. نگاهت را از سیاهی درختانی كه به امید زمستانی پر برف تن پوش زرد و نارنجی را از تن به درآورده اند می گیری، از دنیای ابرها رد می كنی؛ از كوه هایی كه چون جزیره ای سرگردان از وسط ابرها سر برآورده اند و دوباره دنیای ابرهاست كه به آسمان می رسد. اینجا هماوردی است بین ابرها و كوه ها.
ابرها شیار به شیار كوه ها را در بر گرفته اند سلسله جبال البرز را. جاده را بازهم به بالا می كشانی. هوا آنقدر سرد نیست كه نتوانی ادامه دهی. حالا مسافر جاده هستی كه از دل آسمان می گذرد. دو سوی تو را دریای ابرهای سفید دربر گرفته است. گذر می كنی از آسمان. ابرها را پشت سرمی گذاری. به فاصله چند دقیقه، خورشید در دل چشمانمان می نشیند، آسمانی آبی با یك تكه ابر. باورنمی كنی. نكند خواب دیده بودی. پس آن همه ابر چه شد؟ نه، ابرها در همان دره ها جا خوش كرده اند.
دنیای ابرها را جا گذاشته ای و به خورشید رسیده ای. جاده را ادامه
می دهی. تا جایی كه آسفالت شده است. هرچند خیلی چیزها را از دست می دهی اگر جاده خاكی را ادامه ندهی. اما زمان نداری.
پیچ بعدی را پشت سر می گذاری. دنیایی از تپه های سبز به رویت گشوده می شود. با چند كلبه چوبی زیبا كه روی تپه ها پاشیده شده اند. دور و نزدیك هم. نزدیك و دور از هم. با گله های گوسفند سفید و قهوه ای كه روی تپه های سبز روانند. می آیند و می چرند. می چرند و
می روند. چوپان جوان، گله را به تپه های سبز سپرده است و خود بر زمین سبز تكیه دارد و پاها را رها كرده و نگاه را فرستاده است به دنیای ابری زیر پایش. با تن پوشی نه چندان گرم كه نشان می دهد هوا خیلی هم سرد نیست. صدای موسیقی اش بلند است اما از نوای نی چوپان خبری نیست. صدای تلفن همراه چوپان است. خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی كه كوتاهه / از اینجا كه من ایستادم چقدر تا آسمان راهه. هنوز فاصله است. هنوز هم می توان رفت تا به زیبایی های دیلمان و اسپیلی رسید. زندگی های بكر و دست نخورده اما باید برگشت. زمان یقه ات
را می گیرد و تو را دوباره به زمین می كشاند. چاره ای هم نیست.
چگونه به سیاهكل برویم
برای رسیدن به سیاهكل باید از كرج بگذری و به قزوین برسی و با عبور از لوشان و منجیل و رودبار به رشت برسی و از آنجا لا هیجان را پشت سر بگذاری و سیاهكل را ببینی. شهر لاهیجان از شهرهای زیبای كشور است كه سالانه گردشگران زیادی را به سوی خود می كشاند. اما در همین شهر برای گرفتن پول از عابر بانك مجبوری مدت ها چرخ بزنی و نتوانی پیدا كنی. هیچ تابلوی راهنمایی هم وجود ندارد. البته بانك های
كمی وجود دارند كه بتوانند این خدمات را به شما بدهند. ما بعد از ساعت ها
گشتن، توانستیم نزدیك شیطان كوه از بانك پاسارگاد پول برداریم. این آدرس یادتان باشد تا مثل ما وقتتان را برای پیدا كردن بانك صرف نكنید. البته مسئولان شهر هم باید به فكر چند تا عابربانك دیگر برای شهر گردشگری مثل لاهیجان باشند. اما یك دكه روبه روی پارك نزدیك شیطانكوه وجود دارد كه اطلاعات خوبی می تواند برای انتخاب جای مناسب و اسكان در این شهر به شما بدهد. اگر زمان دارید،
می توانید در خود سیاهكل هم خانه های خوبی برای اقامت پیدا كنید. البته بسته به زمانش قیمت ها متفاوت می شود. مثلاً در تعطیلات تابستان و بویژه عید نوروز قیمت ها سر به آسمان می گذارد. یادتان باشد كه جاده سیاهكل به دیلمان جای ویراژ دادن نیست. فریفته رانندگی خود نشوید. اگر با جاده این مسیر آشنا نباشی، سقوطتان حتمی است. علاوه بر مه كه ناخودآگاه جاده را در برمی گیرد و تو یك متری خودت را نمی بینی، پیچ های آن هم خطرناك است پس پیش از حركت اطلاعات دقیقی از مسیر داشته باشید و با پیچ وتاب مسیر كنار بیایید. در مسیر 45 دقیقه ما از سیاهكل تا بلندی های دیلمان دو تصادف رخ داده بود كه خوشبختانه به مرگ كسی منجر نشده بود. ماشین ها به خاكی زده بودند البته به سمت كوه. اگر به سمت دره های پر درخت می زدند، هیچ توصیفی جز یك زندگی كه در عمق دره ای زیبا برای همیشه خط می خورد، نمی شد نوشت.
بازار اردبیل
مجموعه تاریخی بازار اردبیل در میانه شهر و در طرفین خیابان امام خمینی(ره) واقع گردیده و به جهت قدمت و دارا بودن معماری سنتی از بازارهای تاریخی و جالب توجه ایران به شمار می آید و چون دیگر بازارها مشتمل بر راسته ها، تیمچه ها، سراها، مسجد و گرمابه است.بازار اردبیل از سابقه طولانی و درخشانی برخوردار می باشد. مقدسی و اصطخری (قرن چهارم ه.ق)، بازار اردبیل را به شكل صلیبی توصیف می كنند كه در میانه آن مسجد قرار داشته است. بازار اردبیل در قرن
7 و 8 ه.ق نیز از رونق فراوانی برخوردار بوده اما رونق اصلی آن مربوط به دوره صفویه است. در این دوره به جهت اینكه اردبیل خاستگاه سلاطین صفوی، مركز دینی و همچنین جایگاه مقابر شیخ صفی الدین اردبیلی و دیگر گذشتگان سلاطین صفوی بود شهر و بازار آن از اهمیت و رونق خاصی برخوردار گردید.
مجموعه كنونی بازار معرف آثاری از دوره صفویه و قاجاریه است و شامل راسته اصلی بازار، راسته پیر عبدالملك، راسته قیصریه، راسته كفاشان، راسته غلامان، بازار زرگران، سراجان، پنبه فروشان، مسگران، چاقو سازان، آهنگران، سرای خشكبار (حاجی میرزا)، سرای گلشن، سرای وکیل، سرای نو یا زنجیرلو، سرای حاج احمد، سرای حاج شكر، سرای مجیدیه، سرای امام جمعه، سرای دوگچی و تیمچه زنجیرلی است.مجموعه بازار با طاق های جناغی و گنبدهای ساده پوشش یافته و عرض طاق نمای مغازه ها به طور متوسط 3 متر و قطر پایه های طاق ها
حدود 80 سانتیمتر است. روشنایی داخل بازار از طریق روزنه های تعبیه شده در پوشش های گنبدی تامین می شود. سرای خشكبارها از دو بازارچه موازی هم كه هر دو بر راسته بازار عمودند تشكیل شده و هر كدام دارای 5 دهانه و 51 مغازه است. سرای گلشن نیز مركب از دو بازارچه و یك سرا است و در مقابل سرای زنجیرلی واقع شده و به راسته بازار و راسته پیر عبدالملك مربوط می شود.
بخش اصلی سرا فضایی مستطیل شكل به ابعاد 80/3 × 94/9 متر می باشد كه پوشش آن متشكل از 9 گنبد در میانه با چهار ستون مدور از سنگ خارا به ارتفاع 75/2 متر و قطر 52 سانتیمتر و در اطراف بر جرزها نگهداری می شود. ستون ها دارای سرستون مكعب شكل بوده و طاق های زیرین گنبدها توسط تیرهای چوبی به یكدیگر اتصال یافته و مهار شده است. از دیگر بخش های مهم بازار، چهار سوق یا بازار بزرگ قیصریه است. این بخش بنایی است مدور با گنبد كروی بلند و ساده. قطر بنا در پایین 12 متر و ارتفاع تقریبی آن 13 متر است.
بخش زیرین بنا، بدون در نظر گرفتن پایه مغازه ها و امتداد بازارچه ها عبارت است از 12 پایه كه با 12 طاق جناغی زمینه را برای بر پایی گنبد فراهم ساخته است. در هشت طاق جناغی مغازه و در 4 تای دیگر راهرو بازارچه ها تعبیه شده است. بر سر بازارچه شمال شرقی، سنگ نبشته ای به چشم می خورد كه به علت فرسودگی امكان قرائت آن وجود ندارد. این سنگ نوشته حاوی نام بانی و تاریخ بنا بوده است. تیمچه و سرا و بازارچه زنجیرلی از دیگر بخش های مهم بازار اردبیل است كه به راسته بازار راه می یابد. سرای زنجیرلی بنای هشت ضلعی است (چهار ضلع اصلی و چهار ضلع فرعی) كه ابعاد اضلاع اصلی آن 20/10 متر می باشد و صورت 8 ضلعی در بالا با گوشه سازی به دایره تبدیل شده و گنبدی كروی و ساده ای بر فراز آن جا گرفته است.
مجموعه تاریخی بازار اردبیل در سال های اخیر از طرف سازمان میراث فرهنگی تعمیر و مرمت شده و به شماره 1690 به ثبت تاریخی رسیده است.
خورهه؛ نگين باستان شناسي محلات
مجموعه بقايا و آثار بجا مانده در منطقه تاريخي خورهه محلات از جمله مهمترين آثار تاريخي کشور است که ابهامات زيادي را در خصوص قدمت، معماري، کاربرد و نوع استفاده از بنا را در بين مورخان و باستان شناسان داخلي و خارجي ايجاد کرده است.
مورخان از اين مجموعه به نام آتشکده، معبد، کاخ و مرکز برگزاري جشن ها و مراسم ملي و مذهبي، عمارت و منزل ييلاقي و قبرستان ياد کرده اند.در کاوش هاي به عمل آمده از اين منطقه تاريخي، آثار متعددي از دوره سلوکيان، اشکانيان، ساسانيان و دوره اسلامي به دست آمده که نشانگر کاربرد آن در دوره هاي مختلف بوده است.خورهه در اوستا به معني محل برآمدن خورشيد بوده و کلمه خور هم به معني خورشيد و آفتاب و همچنين عمارت ييلاقي بکار رفته است که در هر صورت تفسير اين بنا را در اين منطقه مشخص مي کند. خورهه يکي از بخش هاي محلات است که در شمال شرقي اين شهرستان در بين روستاهاي دودهک، ورين و آب گرم، در کنار رودخانه خورهه واقع شده است. ارتفاعات هفتاد قله خورزن، سنگ تراش و طايقان آن را احاطه کرده اند. رودخانه خورهه از کوه هاي طايقان سرچشمه مي گيرد، از کنار تپه باستاني خورهه عبور کرده و در روستاي دودهک به رودخانه قمرود مي پيوندند.
بررسي هاي انجام شده و همچنين آثار مکشوف در دشت خورهه نشانگر اين موضوع است که سابقه سکونت در اين منطقه به هزاره دوم پيش از ميلاد مي رسد. البته در خصوص ساختار و نوع معماري بناي خورهه مدارک و اسنادي به صورت مکتوب در کتب تاريخي وجود ندارد ولي مورخان و باستان شناسان داخلي و خارجي مطالب متعددي را در مورد اصالت بنا و نوع معماري آن نقل کرده اند.
«لويي واندنبرگ» در کتاب باستان شناسي ايران باستان به نقل از «هرتسفلد» آورده است که قابل تذکر است:«شيندلر»، کمي به سمت جنوب در خورهه که سر راه اراک به کاشان يا قم واقع است معبدي يافت که هنوز دو ستون يوناني کشيده در آن بر پا بود...
دکتر «ج. کريستي ويلسن» در کتاب تاريخ صنايع ايران
مي نويسد: "خرابه هاي معبد ديگري از زمان سلوکيه در دره خورهه واقع در محلات پيدا شده است. گرچه بنا منهدم شده و از بين رفته، ولي سنگ هاي تراشيده به سبک و شيوه ايونيک که نسبت به قطرشان زياد است و مطابق اصول صنعتي يونان از تناسب خارج مي باشد."اطلاعات ارائه شده توسط مورخان اختلافات زيادي را در مورد اصالت بنا ايجاد کرده که آيا واقعاً مجموعه خورهه توسط سلوکيان و يونانيان براي معبد ساخته شده و يا توسط ايرانيان سفر کرده به غرب و الهام گيري از معماري يوناني به منظوري ديگر بنا شده است. در خصوص پلان معماري خورهه هيچگونه مطلبي در اسناد تاريخي وجود ندارد و تنها مهندس «علي حاکمي» در سال 1355 توانست نقشه اوليه خورهه را با تحليل معماري زير تهيه کند:
بناي مجموعه تاريخي خورهه در مساحتي حدود 3550 متر احداث شده که شامل سه بخش ايوان اصلي، مجموعه بخش شمالي و مجموعه بخش غربي است. ايوان اصلي داراي 12 ستون در دو رديف بوده و در چهار طرف داراي ديواره جرز مانندي است. ضلع شرقي با 10 پله به خارج از بنا ارتباط مي يافته و همچنين در ضلع غربي دروازه اي براي ورود و خروج تعبيه شده بود. دو ستون سنگي باقيمانده بنا روي صفه سنگي اين ايوان استوار است.در راهروهاي ضلع شرقي و غربي تعدادي پله وجود داشته که احتمالاً به منظور دسترسي به طبقه دوم بوده است.ارتفاع ستون ها 33/7 متر
بوده که با توجه به حجم سقف ايوان، حدود 5/9 متر مي شده است.بخش شمالي بنا شامل تعدادي راهرو و اتاق هايي است که در اطراف حياط مرکزي قرار داشته و با ديوارهاي قطوري محصور شده است. مساحت حياط حدود 95/7 × 45/8 متر است. از طريق دري که در ضلع شمالي بنا قرار داشته، افراد خصوصي وارد اين بخش مي شده اند. ساير اتاق ها با راهروهاي باريک و بلند به هم متصل بوده اند.بخش غربي مجموعه شامل چند اتاق با راهرو و پله هايي به يکديگر ارتباط داشته اند که پلکان ضلع غربي به پشت بام ايوان ستون دار وصل مي شده است. ستون هاي سنگي: جنس ستون هاي
خورهه از نوع سنگ تراورتن است که در گروه سنگ هاي
آهکي رسوبي طبقه بندي مي شوند. اين سنگ ها که داراي فرو رفتگي هاي متعدد مي باشد از معدن سنگي که در شمال غرب خورهه و در فاصله 500 متري قرار دارد به اين مکان آورده شده اند. بقاياي ستون ها و سر ستون هاي موجود نشان مي دهد که اين ستون ها فاقد شيار و يا نقش و نگارهايي به سبک آثار موجود در تخت جمشيد بوده و از پايه ستون به طرف بالا به کل مخروطه ناقص باريک مي شده است. قطر پايين ستون ها حدود 75 سانتيمتر و قطر انتهايي آن حدود 45 سانتيمتر است.هر ستون از 6 قطعه که روي يکديگر قرار گرفته اند تشکيل مي شده و در مرکز هر قطعه حفره اي مکعب شکل به ابعاد 5/3 × 4 × 5 سانتيمتر براي قرار دادن قطعه اي چوب در داخل آنها جهت نگهداري قطعه روي آن و جلوگيري از لغزش و جابجايي ساخته مي شده است.
سر ستون ها به سبک و شيوه ايونيک که زائيده هنر يونانيان قديم است ساخته شده است و در هر طرف داراي دو مخروطه ناقص مي باشد. در محل اتصال دو سر مخروط ها، علامت ضربدري به صورت برجسته تزئين شده است. سطح بزرگتر مخروط ها که نقش حلزوني دارد دو به دو در پشت يکديگر قرار دارند. دوتايي اين مخروط ها در نماي بيروني بنا قرار داشته و دوتاي ديگر آن به طرف داخل ساختمان مي باشد.قطر حلزون ها حدود 30 سانتيمتر و فاصله بين آنها حدود 20 سانتيمتر است. سر ستون ها بخشي از ساقه ستون است که از سنگ ابزار شده و سقفي مسطح شکل روي آن قرار داشته است. طبق اسناد موجود تا سال 378 هجري 4 ستون در خورهه پا برجا بوده است که احتمالاً در سال هاي بعد 2 ستون آن تخريب شده است. ستون ها داراي پايه ستوني مستحکم مکعب شکل به ابعاد 20 × 84 × 84 سانتيمتر بوده که از سنگ يک تکه ابزار شده اند. تا کنون دو عدد ستون بر اساس کاوش هاي صورت گرفته در محل پيدا شده است. همچنين بقاياي اشياي سفالي بر اثر حفاري ها کشف شده که متعلق به دوره قبل از ميلاد، دوره اشکانيان و ساسانيان است در منطقه يافت شده است. عمده اين اشياي سفالي در سال 1355 به دست آمده است. از ديگر اشياي مکشوفه مي توان به پيه سوز سفالي، کوزه دسته دار، کوزه کروي شکل لوله دار، قطعه سنگ هاي تزئيني، اشياي فلزي، قطعه هاي شيشه و تعداد 7 اسکلت انسان اشاره کرد. البته اسکلت ها با توجه به نوع دفن آنها که روي شانه راست و به سوي قبله صورت گرفته احتمال زياد مي رود متعلق به دوره اسلامي باشند.مجموعه تاريخي خورهه با شماره 131 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است.
بالن، جاذبه جديد گردشگري انگلستان
بالن تفريحي،از جمله جاذبه هاي گردشگري انگلستان محسوب مي شود که توانسته است علاقه مندان قابل توجهي رااز آغاز تا به امروز گرد خود جمع آورد.
مقامات شهر «دوون» انگليس به منظور جذب گردشگر اقدام به ساخت نوع جديدي از بالن براي استفاده تفريحي مسافران کرده اند.
اين بالن که 25 متر طول دارد قادر است در ارتفاع 400 پايي
سطح زمين پرواز کرده و نزديک به 30 مسافر را در خود جاي دهد.
مخالفان اين طرح معتقدند فاصله کم آن با سطح زمين در هنگام پرواز اختلالاتي را در نظام ترافيکي وحمل و نقل شهري به وجود خواهد آورد و باعث مسدود شدن راه ها خواهد شد.
«درک ميلز» شهردار دوون نظريه اي مخالف ادعاهاي معترضان داشته و می گوید: اين وسيله از هر جهت ايمن بوده و هيچ بي نظمي در ترافيک شهري به وجود نخواهد آورد.
اين بالن از قدرت انعطاف پذيري بالايي برخورداربوده و توسط سازمان هواپيمايي شهري نيز تاييد شده است.
جاده چالوس؛ چهارمین جاده زیبای دنیا
رویا نمی بینید! شما در جاده چالوس هستید
جاده چالوس شاید از معدود جاده های ایران باشد که عبور از آن بهانه رسیدن به یکی از اماکن گردشگری نیست! این جاده خودِ منطقه گردشگری است! چهارمین جاده زیبای دنیا که صرف نظر از زیبایی رویایی اش، یکی از مهم ترین مسیرهای ارتباطی کشور هم محسوب می شود. این جاده از شمال به استان مازندران و شهرستان چالوس، از شرق به شهرستان تهران و شمیرانات، از غرب به منطقه طالقان و از جنوب به شهر کرج می رسد. جاده ای با قدمت بیش از نیم قرن که با پیچ و خم های متعدد در دل کوه و زیبایی های بکر طبیعی سفری خیال انگیز را برای مسافران رقم می زند.
رودخانه کرج که به موازات جاده کرج چـالوس امتداد دارد، سد کرج و روستای کوچک و زیبای واریان که مثل جزیره ای کوچک در آن سوی آب سدکرج قرار گرفته، زیبایی های این جاده را چند برابر می کنند.
شاید جالب باشد اگر بدانید که جاده کرج - چالوس در هر فصل به رنگی درمی آید و گاه تضاد رنگ ها چنان مناظر باشکوهی را مقابل چشمانتان می آورد که هر لحظه ممکن است دچار توهم خواب بودن و خواب دیدن شوید!
از سال 1312 که جاده کرج - چالوس مورد بهره برداری قرار گرفت تا مسیر تهران به ساحل دریاچه خزر هموار و کوتاه شود، کم کم انواع رستوران ها و واحدهای اقامتی و پذیرایی هم در کنار این جاده شکل گرفتند. این در حالی بود که ساخت سد امیر کبیر کرج هم در سال 1340 به جاذبه های این جاده اضافه کرد و در زمان کوتاهی این جاده به یکی از تفریحگاه های مهم گردشگری کشور تبدیل شد.
این بار اگر سری به جاده چالوس زدید، از محصولات و سوغات روستاییان این جاده هم سراغی بگیرید. انواع ترشی خانگی، قره قروت، سیر ترشی، عسل کوهستان، مربای عسل، عسل رس بسته، انواع ماست محلی بدون، سرکه سیب محلی، کره محلی، پنیر گوسفندی، انواع شیره انگور، سبزی های کوهی مانند والک، قارچ و گلپر خشک و ترشی و... سوغاتی های
خوشمزه ای هستند که برای چند روز هم که شده طعم خوراکی های صنعتی و کارخانه ای را از یادتان خواهند برد.
اما زیبایی و خاطره انگیز، جاده کرج - چالوس تنها به طبیعت شگفت انگیز و سوغات آن محدود نمی شود. این جاده تپه های باستانی و روستاهای تاریخی ای دارد که گاه قدمت آن به هزاران سال می رسد. تونل های تو در تو و طولانی هم یکی دیگر از جاذبه های جاده کرج چالوس هستند که در میان آنها حتماً نام تونل کندوان را شنیده اید. معروفترین و طولانی ترین
و یازدهمین تونل جاده چالوس!
بعد از این تونل است که جاده چالوس از خطه کرج خارج شده و به سوی وادی مازندران در آن سوی دیگر سلسله جبال البرز به سوی دریا سرازیر می شود. یعنی بعد از طی 79 کیلومتر از شروع جاده.
جالب است بدانید که تا اواخر دوره قاجار، اصلاً جاده کرج - چالوس وجود نداشته و تنها یک مسیر خاکی و مالرو، راه دسترسی به روستاهای این منطقه را تشکیل می داده است. اما این راه ناهموار آنقدر طولانی نبود تا ارتباط شمال و جنوب کشور را میسر کند.
اسناد و منابع تاریخی نشان می دهند که آثار باستانی با معماری های جالب و همچنین تپه های باستانی زیادی در حاشیه شرقی و غربی جاده کرج - چالوس قرار گرفته اند که از جمله آن ها می توان به بقایای قلعه ها و دژهای استواری مثل شاه دژ، قلعه دختر شهرستانک، قلعه تنگه کسیر، قلعه ری زمین و امامزاده های تاریخی با معماری های زیبا اشاره کرد.
این جاده رودخانه های شیرین و متعددی مثل رودخانه های
وارنگه رود و شهرستانک است که همه و همه شاخه هایی از رودخانه اصلی کرج هستند.
البته جاذبه های این جاده به همین جا ختم نمی شود. اماکن تفریحی دیگری هم در کنار جاده کرج - چالوس هستند که اوقات خوشی را برای خانواده ها دست و پا می کنند. پیست اسکی دیزین و پیست اسکی خور و روستاهای بسیار زیبای خور، آسارا، گچسر و واریان که به عنوان روستاهای هدف گردشگری کرج هم معرفی می شوند.
این در حالی است که چشمه وله در 70 کیلومتری شمال شرق کرج در روستای وله، چشمه گل کیله در شمال کاخ شهرستانک در کوههای بشم آهار و هفت چشمه در اوایل جاده چالوس از جاذبه های توریسم درمانی جاده کرج - چالوس به شمار می روند.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی