سطل آشغالی که بیمار شد
مهدی ایزدی- 9 ساله

-  آی... آی... دلم درد می­کنه
- چی شده؟! چه اتفاقی افتاده؟
سطل آشغال که از شدت دل درد رنگش زرد شده بود رو به مورچه کرد و گفت: وای دلم درد می­کند. مورچه گفت: سطل مریض شده­ای. سطل جواب داد: آره برو دکتر درجه یک بیار. مورچه گفت: باشه سطلک مریض. مورچه رفت و نیم ساعت دیگر برگشت. او بهترین دکتر سطل آشغال­ها بود و او کسی نبود جز گربه. گربه سبیل­های کلفت و پنجه هایی با ناخن­های بلند داشت. گربه گفت: مورچه چه شده؟ مورچه پاسخ داد: سطل دوست من مریض شده. گربه گفت: باید معاینه اش کنم. سپس گوشی مخصوص خود را بیرون آورد و ضربان قلب سطل را گوش داد و گفت: اوضاعش خیلی خراب است. مورچه گفت: تو کاری به اوضاع نداشته باش کار خودتو انجام بده. سپس گربه مشغول فراهم کردن وسایلش شد. همان طور که دکتر وسایلش را جمع می­کرد، باز صدای سطل به گوش رسید که می­گفت: وای دلم... آی دلم... دکتر گفت: دهنت را باز کن سطل. سطل دهانش را باز کرد دکتر چوب بستنی را به داخل دهان او برد و تکه ای زغال را بیرون آورد. اما هنوز سطل دلش درد می­کرد که باز دکتر از دهان او تکه­ای اسفنج، شیشه شکسته، پوست آب میوه، موی سر آدم، پاک کن، پوست قورباقه، اسباب بازی آدم فضایی و... را از دهان سطل بیرون آورد و به او دارویی داد و گفت: این دارو را هر روز صبح، ظهر، شب می­خوری تا حالت خوب شود و روبه مورچه کرد و گفت: تو باید هر روز این دارو را به سطل بدهی تا حال او خوب شود.
وقتی گربه از آنجا رفت سطل فوری به مورچه گفت: زود باش شربتم را بده. مورچه قاشق کوچکی را بیرون آورد و تا خواست به سطل دارو بدهد سطل داد زد و گفت: چه قاشق کوچکی می­خواهی با این قاشق به من دارو بدهی؟ مورچه گفت: آره مگر چه اشکالی دارد؟ سطل گفت: باید حدود 1 تیلیارد قاشق شربت به من بدهی تا اندازه یک قاشق من شود.
مورچه گفت: خوب من که نمی­توانم قاشقت را بردارم و به تو شربت بدهم. سطل گفت: خب برو یک نفر بزرگتر از خودت بیار. مورچه رفت و یک ساعت دیگر برگشت. او لشکری از مورچه­ها را آورده بود. همه مورچه­ها قاشق را بلند کردند و از بدنه شیشه­ای شربت بالا رفتند وقتی به سر شربت رسیدند سر فلزی شربت را برداشتند و قاشق را در آن فرو کردند. وقتی قاشق را بیرون آوردند پر از شربت بود. آنها قاشق را در دهان سطل فرو بردند و سطل تمام شربت داخل قاشق را خورد. هر روز همان طور پیش می­رفت تا حال سطل خوب شد.

شعر
سروده: ندافیان
مامان که پیشی ام را
بسیار دوست دارد
یک لحظه نیز او را
تنها نمی گذارد
از پشت آسمان ماه
سر می کشد دوباره
چشمان پیشی ام را
پر می کند ستاره
توی اتاق چه زیباست
نور قشنگ مهتاب
ماه با پیشی من
آرام رفته در خواب

بازی ها در یادگیری و پیشگیری از اختلالات نقش دارند
صبا

 بازی ساختنی ها مفیدترین و جذاب ترین بازی برای بچه هاست. ساختنی ها یعنی ساختن حجم بزرگ با قطعات کوچک. این قطعات هر سازه ای می تواند باشد. در بازی ساختنی ها بچه ها با مفاهیم ریاضی مثل عدد، تعداد، ارتفاع و... آشنا می شوند و مهارتهای یادگیری مثل تفکر منطقی تقویت می شود. نکته بسیار مهم در ساختنی ها درگیری ذهن کودک است که به نظم ذهنی می رسد و آشفتگی ذهنی نظم پیدا می کند. کمبود دقت و تمرکز یکی از اختلالات یادگیری است. کودک در حال ساختن آرام آرام به نظم ذهنی می رسد و دقت و تمرکز بیشتری پیدا می کند. بازی ساختنی ها باعث تقویت احساس ارزشمندی و اعتماد به نفس و برقراری ارتباط کودک با دیگران می شود.
پدر و مادر مهربان، بازی امروززندگی فردا را می سازد