صفحه 7--9تیر 89
زنان و سروده هایشان در گستره فرهنگ مردم ایران زمین
پژوهش از: استاد صادق همایونی، چاپ نخست 1389
ناشر: نشر گل آذین
معرفی از: ابوالقاسم فقیری
شاعران را در گوشه و کنار جهان می بینیم. دیدارشان دست نداد به شعرشان دسترسی داریم. هر شاعر می تواند و باید آئینه تمام نمای جامعه اش باشد. شعری که بازتاب زندگی مردم نباشد، در واقع شعر نیست. تنها حدیث نفس است و به عبارتی باید گفت: رنگی از شعر با خود دارد.
آنه ماری شیمل می نویسد: شعر به هر زبانی که باشد، زبان واحدی دارد، زبان ازلی که در فردوس خوانده اند و نغمه ای ادبی است که در آن احساسات جاوید مردمان را سروده اند.
و همان می نویسد: «شناختن شعر ملی شناختن روح آن ملت است و تنها وسیله موفق برای ایجاد تفاهم میان ملت ها و اقوام»
(ص 16 کتاب)
و اما شعر فولکلوریک رنگ و بویی دیگر دارد. این گونه شعر در درون جامعه نشو و نما می کند می ماند و سینه به سینه به نسل های بعدی می رسد و یکی از ویژگی های عمده اش آنکه، سرایندگان آنها معلوم نیست و به همین خاطر در دشت سینه ها جا خوش می کند و در درون خانواده می ماند و
پرداخته می شود.
استاد صادق همایونی که در زمینه فرهنگ مردم فارس پژوهش های ارزشمندی دارد، این بار به سراغ «زنان و سروده هایشان در گستره فرهنگ مردم ایران زمین» رفته، که کاری است مشکل که رسیدن بدان چندان ساده نشان نمی دهد.
هنگامی که ما چشم به یک محدوده جغرافیایی داریم مثلاً «شیراز» با توجه با آشنائی هایی که با مردم این دیار داریم، کار بر روی یکی از جلوه های فرهنگ مردم در عین حالی که ساده نیست و مشکلات خودش را دارد، در کنار کاری که در یک کشور به گستردگی ایران عزیز دنبال می شود کاری است ساده.
همایونی در کتاب تازه اش سروده های خاص زنان را در زمینه فرهنگ مردم در ایران دنبال می کند که کاری است در خور توجه که کوشش همه جانبه ای را می طلبد. باید خود در باغ باشید تا ببینید نگارنده چه می گوید. همایونی خود می نویسد: چهار سال مشغول پژوهش روی این کار بودم.
کار ایشان موفق بوده و این برای او یک
موفقیت است.
استاد در این پژوهش برای اینکه حاصل کارش بی عیب و نقص باشد مجبور شده است تمام کتابها و نشریاتی را که در زمینه فرهنگ مردم ایران زمین درآمده است، با دقت مطالعه کند و موضوعات مورد نظرش را دنبال نماید.
در مقدمه 38 صفحه ای کتاب حرفهای تازه ای درباره ترانه ها می زند و همانجا می نویسد: دنیای ترانه ها نه تنها با هیچکس بیگانه نیست بلکه با همگان آشناست و با خود آرامشی و درخود وزشی دارد به فرحناکی نسیم بهشتی، آن چنان که هر زخم درونی را مرهم است و هر روح مضطربی را پناه.
راه دور نرویم زمزمه های گاه بلند و گاه کوتاه ترانه ها وسیله انسان در ابراز هیجانات ناشی از سرخوشی و نشاط و اندوه و ماتم و پناه بردن به خویش از همان جلوه هاست»
منابع و مآخذ کتاب تعدادشان به 58 می رسد. کتاب دارای این فصلهاست:
فصل اول: ترانه های ویژه کودکان، فصل دوم: روائی ها، فصل سوم: ترانه های مراسم گوناگون، فصل چهارم: کار نواها، فصل پنجم: شادمانه های زنانه، فصل ششم: اندوهگینانه ها
همایونی در ارتباط با لالائی ها می نویسد: لالائی های ایران از اهمیتی والا برخوردارند و این به واسطه آنست که علاوه بر اینکه ریشه در فرهنگی کهن دارند از تنوع و گستردگی خاصی برخوردارند و با زندگی زنان پیوندی بسیار عمیق و ناگسستنی و همه جانبه دارند و شاید در میان ملل عالم کمتر کشوری باشد که لالائیش تا بدین حد غنا، طراوت، زیبایی، جذابیت و تنوع داشته باشد.
این هم نمونه هایی از لالائی ها:
الف- فارس
لالا، لالا گل زردم لالائی
به قربون تو می گردم لالائی
به قربونت که رعنائی لالائی
جوونی رو به دنیایی لالائی
* * *
لالالالا گل زردم
نبینم داغ فرزندم
خداوندا تو ستاری
همه خوابند تو بیداری
به حق خواب و بیداری
عزیزم را نگهداری
* * *
لالا لالا گل خشخاش
بابت رفته خدا همراش
خدا همراه و یارش بو «باشد»
علی پشت و پناهش بو «باشد»
ب- کرمان
لالالالا، گل سوسن
سرت خم کن لبت بوسم
لبت بوسم که بو داره
که با گل گفتگو داره
* * *
لالالالا خدا یارت
علی باشه نگهدارت
نگهدارت خدا باشه
علی مشکل گشا باشه
* * *
لالا لالا گل خیری
چرا آروم نمی گیری
فصل دوم: روائی ها
روائی ها با اشعاری هجائی اند و از حیث محتوا بسیار متنوع و جذاب. اگر چه هر یک مضمون خاص خود را دارند ولی در کل می توان گفت که آرزوها، نیازهای عاطفی، نفرین، شوخی و گاه دعا و توسل به بزرگان دین در آنها به هم گره خورده اند. پای بند به قافیه در بسیاری از آنها بستگی به موضوع دارد که گاه ایجاب می کند که موجز باشند و گاه بلند.
می توان گفت سرایندگان بیشتر به توصیف ما فی الضمیر خود پرداخته اند و از این حیث محدودیتی برای خود قائل نبوده اند.
(ص 123)
این هم نمونه هائی از این روائی ها:
یه مرغ نازی داشتم
خوب نگهش نداشتم
توره «شغال» اومد و بردش
سر پا نشس و خوردش
توره باغ بالا
پات بشکنه ایشالا
ایشالا، ایشالا
* * *
بچه ها، بچه م زدن
توپ دسش اِسدن*
دیگه نمیره همراشون
گور بابای همه شون
*اسدن ESSEDAN استدن= گرفتن
فصل سوم: ترانه های مراسم گوناگون
مانند همه مللی که در جهان پیشینه کهن فرهنگی و معتبر دارند در مناطق مختلف ایران نیز مراسمی وجود دارند که به وسیله زنان و با علاقه فراوان به نحوی خاص اجرا می شوند. در این گونه مراسم مردان نه نقشی در اجرای آنها دارند و نه در استمرار این مراسم با بسیاری از وجوه زندگی ارتباط پیدا می کنند که پیشگیری از حوادث بد و دفع بلایا و نیز پیشامدهای خوش یمن و پر خیر و برکت و داشتن سرگذشتی خوش همراه با زندگی آرام و سعادتمندانه و به دور از تلخی ها گوشه هایی از آنهاست که معمولاً از باورها، حوادث تاریخی و گاه از تجربه ها و یا نیاز منطقه ای از جهت آب و هوا و گیاهان و حشرات موذی یا پرندگان و گاه از ترس و بیم از آینده و مرگ نشأت می گیرند.
(ص 133)
در این بخش به شرح گوشه هایی از آنها پرداخته می شود:
در شیراز برای مصون ماندن از نیش مار و عقرب این ترانه را می خوانند:
بستم، بستم زبانش
هفتاد و هفت دهانش
سیاهی چشمانش
سفیدی دندانش
بستم که بسته باشد
تا صبح خسته باشد
مهر علی بر کمرش
قفل علی بر دهنش
شجاً، قرنیاً قرنیاً قرنی
ص 137
این ترانه مربوط به مشهد است:
بچه، بچه، ماهه بچه
خدا نگهدار بچه
هر که خوره، نون بچه
دعا کنه جون بچه
بگیر بچه، بگیر بچه
ص 143
فصل چهارم: کار نواها
مراد از کار نواها، در اینجا ترانه هایی است که زنان ایرانی خود ساخته و ضمن کار می خوانند و از ویژگی های اینگونه ترانه ها این است که نواهایشان با حرکات بدنی آنها و با کاری که انجام می دهند در هماهنگی کامل است.
ترانه قالیبافی در خراسان:
از ترانه های زنان قالیباف خراسان ترانه ای است با نام دختر قالیباف که هر چند در وزن هجائی است ولی در دستگاه ماهور خوانده می شود. این ترانه به ویژه در مناطق بلوچ نشین خراسان رواج دارد و بالاخص برای قالیچه های معروف به «قالیچه جهیزی» است. اینگونه قالیچه ها را دختران دم بخت به عنوان بخشی از جهیزیه خود می بافند تا به خانه بخت ببرند.
مو قالی بافم و قالی می بافم
شیرین و شیرین کار و ظریف بافم
مو قالی بافم از برای یارم
تا روش نشینه گل بی خارم
یکی سبز عنابی پهلوش یکی سبز
گل روش عنابی پهلوش یکی سبز
در این ترانه استاد کار به شاگردش آموزش های لازم را می دهد.
ترانه قالیبافی در فارس:
ببافم من قالی حور کونجون
که بندازم توی خونه دائی جون
دائی جون چون زند تکیه به بالش
بگردم من فدای قد ایشون
«حور HOVR»= طرح، نقشه-
کونجون= کوهنجان- قد ایشون= بلندی قامت ایشان.
فصل پنجم: شادمانه های زنانه:
از انواع ترانه های جذاب و آهنگین و گرم و گیرا ترانه هایی است که ویژه مراسم عروسی است. از زمان پیش از خواستگاری و تا ایامی چند بعد از عروسی
و زفاف.
این گونه ترانه ها در گُله به گُله خاک گسترده ایران و در میان قومیت های گوناگون به حد وفور وجود داشته اند، که با همه اعتبار و ارزششان و موج رنگارنگ و شورآفرینی شان در پیچ و خم ایام و گرد و خاک زمانه که تند می تازد و می گذرد بر باد رفته اند. اینها در هر جا نامی ویژه دارند و به گونه ای خاص خوانده می شوند و گستردگی و تنوعشان حیرت افزاست، چون دربرگیرنده کیفیت حال و نشان شادمانی زنان خانواده در لحظه به لحظه مراسم عروسی هستند.
(ص 171)
در این بخش استاد همایونی به طور مفصل از این ترانه ها صحبت کرده است که در مراحل گوناگون عروسی به مناسبت خوانده می شود که به نمونه هایی از آنها می پردازیم:
در فارس به ترانه های عروسی «واسونک» می گویند:
گل آوردیم داداشی، سنبل آوردیم داداشی
ما که تنها رفته بودیم، گل آوردیم داداشی
* * *
قالی های ریشه، ریشه سر تا پاش مرواریه
ما که بردیم خانم عروس، فردا شو جاش خالیه
* * *
اسب اومد توی کوچه خانم عروس شد سوار
ننه ی عروس گریه می کرد مثل بارون بهار
ترانه های عروسی مشهد:
امشب چه شبی است، شب مراد است امشب
این خانه پر از شمع و چراغ است امشب
ای شمع تو مسوز که شب دراز است امشب
ای صبح تو مدم که وقت ناز است امشب
بادا بادا بادا، ایشالا مبارک بادا
* * *
آن یار من است که می رود سر بالا
دسمال به دست و می زند گرما را
محمل بزنید سایه کنید صحرا را
آفتاب نزنه شاخ گل رعنا را
بادا، بادا، بادا ایشالا مبارک بادا
ترانه هایی از بوشهر، در بوشهر به این ترانه ها «بیت» می گویند.
از خدا یه وایه دارم باد رو دریا بیاد
رود جونیم زن طلب کرد، حاصلم شد این مراد
* * *
قربون بالای بلندت اونجا که بستی نماز
شال ترمه گِل بینداز، تا بیارم جانماز
نمایش ها و بازی ها و سرگرمی های زنانه:
در این بخش استاد همایونی این بازی های نمایشی را شرح داده است:
-خاله رُو، رُو «روایت شیراز» به نقل از زنده یاد سید ابوالقاسم انجوی شیرازی
-آبجی گل بهار «روایت سبزوار»
-بازی خاله ستاره «روایت کرمان»
-بشکن بشکنه «روایت سمنان»
-آی گل پای چنارم «روایت فارس»
-هوو، هوو دارک به خودم «روایت شیراز» به نقل از ابوالقاسم فقیری
-دامنو «روایت بستک لارستان»
فصل ششم: اندوهگینانه ها
این بخش اختصاص دارد به سوگ سرودها و آن ترانه هایی است که زنان در مرگ عزیزانشان می خوانند که می توانیم بهترین این ترانه ها را در بختیاری و ممسنی ببینیم. مراسم سوگواری در بختیاری را گو گریو- گُ گریو- گا گریو می گویند. «ترانه هایی است سوزناک و غم انگیز که در مراسم تعزیت مردگان و شهیدان به وسیله زنان خوانده می شود»
همه تون خوش اویدین سر مزارم
گپ کنین بچیلُمِه سی یادگارم
HOME TOUN-XOS OUYADIN
- SARE MAZAROM
GAP KONIN BAECHYLOME SI YADEGAROM
همگی بر سر مزارم خوش آمدید
بچه هایم را بزرگ کنید برای یادگاری
در پایان استاد همایونی به غم نواهای مذهبی پرداخته، که می خوانیم:
روضه قنبر، سفره حضرت ابوالفضل(ع) روایت مشهد، تعزیه های زنان، تعزیه¬خوانی در شاهرود، مویه های تلخ تنهایی
* * *
در پشت جلد کتاب آقای همایونی برایمان می نویسد:
«شاید تاکنون توجه زیادی به حضور زنان و تأثیرشان در ماندگاری و بقای ترانه و استمرار آنها در مراسم گوناگون فردی و اجتماعی نشده است. این کتاب حاصل تلاش زنانی است که با تلاش شگرف خود بند، بند زندگی مردم این دیار را زنده دلانه و جسورانه به ترانه پیوند زده اند و هیچ مظهری از مظاهر حیات را از شعر بی بهره نگذاشته اند تا جایی که می توان آنان را شاعرترین زنان جهان دانست.
* * *
زنان و سروده هایشان در گستره فرهنگ مردم ایران زمین به گمان من کار موفقی است. جا دارد که این موفقیت را به پژوهشگر ارجمند استاد همایونی تبریک بگویم.
اطمینان دارم که این کتاب در دل دوستداران فرهنگ مردم جایگاهی ویژه برای خود فراهم می کند و به یقین به چاپ های بعدی هم خواهد رسید. امید که چاپ بعدی کتاب را
گسترده تر ببینیم.
مراسم عروسی در روستای
ایج آب داراب
این نوشته را در یادداشتهایم پیدا کردم با همه سادگی حیفم آمد که از آن بگذرم. نوشته نام نویسنده را با خود ندارد در هر حال از این دوست نادیده سپاسگزارم.
ابوالقاسم فقیری
ایج اُو IJOW- ایج آب قریه ای است کوهستانی که در حد شمال شهر تاریخی داراب قرار گرفته و قبل از حمله عرب به ایران «ایگ آب» نام داشته است.
این روستا در 12 کیلومتری شهر داراب در بالای تپه ای سرسبز در دامنه کوهی قرار دارد. لباس اهالی محلی است.
در این روستا جوانی که به سن ازدواج رسیده باشد خانواده آستین ها را بالا زده دختری را برایش در نظر می گیرند. ابتدا نظر خانواده عروس را جویا می شوند، رسم است یا قاصد می فرستند و یا خود مراجعه می کنند. معمولاً می گویند: پسرمان را به نوکری قبول دارید؟
خانواده عروس در صورت موافقت در جواب
می گویند: پسر ما تاج سر ما است.
در جلسه بعد خانواده داماد به اتفاق یکی از بزرگان محل به خانه عروس می روند و درباره مهریه، شیربهاء و موضوعات ضروری دیگر صحبت می کنند. چون به توافق رسیدند همه را به روی کاغذ می آورند و پس از خرید وسایل مورد نیاز، عقد می کنند. مراسم عقد ساده انجام می شود.
قبل از عروسی به تعداد دوستان و قوم و خویش کله قند
می گیرند. قند را در دستمال سبزی پیچیده برای مدعوین می فرستند. هر کس کله قند را پذیرفت نشانه آن است که به عروسی می آید. این کله قند کار کارت عروسی را انجام می دهد.
روز قبل از عروسی برای مدعوین کمی قند و چای و آبگوشت چرب و نرمی تهیه کرده برای هر خانواده یک کاسه آبگوشت همراه با دو نارنج می فرستند. زنان از صبح لباس عروسی پوشیده و تمام هم و غمشان صرف عیش «عروسی»و بزن و بکوب می گردد.
بعدازظهر زنها عروس را به حمام می برند. سابق بر این که حمام نبود چادری دور از آبادی ترتیب می دادند. عروس را به حمام می بردند و پس از استحمام به روستا برمی گرداندند.
حوالی عصر داماد را به میدانگاه آبادی می بردند. دلاک «سلمانی» او را روی سنگی بزرگ می نشاند و به اصلاح سر و صورت او می پرداخت. در تمام مدت زنها واسونک و سرود عروسی می خواندند. پس از اصلاح داماد جمعیت شادی کنان وی را به خانه برده و لباس دامادیش بر او می پوشانیدند. این لباس را خود داماد تهیه می کند.
آنگاه داماد را سوار بر اسبی که قبلاً با پارچه شاد تزیین شده، می کردند شادی کنان در حالی که نوازندگان محلی هم جمعیت را همراهی می کرد یک دور، دور آبادی می گرداندند.
مراسم آب حنا:
شامگاه مراسم آب و حنا انجام می شود. اوج مراسم عروسی در این هنگام است. در کنار دیواری پرده ای نصب کرده صندلی گذاشته، داماد می نشیند. دلاک محل در حالی که یک سینی در دست دارد به داماد نزدیک می شود. در این سینی جامی پر از آب حنا قرار دارد. رسم است که زنان سکه های پول را در جام می ریزند. آنچه پول در جام جمع گردد، تمام متعلق به دلاک است.
دلاک لنگ می بندد و دست داماد را حنا می بندد و با دستمالهای سه گوش دست و پای داماد را می بندد تا رنگ بگیرد.
در این هنگام بزرگ آبادی مراسم جمع کردن «شباش» اعلام می کند. همه حاضرین جمع می شوند. شخص باسوادی کاغذ و قلم آماده کرده کنار داماد می نشیند و هر کس هر چه داد مبلغش را یادداشت می کند. شباش انداختن همان هدیه عروسی است. هنگام جمع آوری شباش مرتباً صلوات می فرستند. داماد اگر خویشانش شباش کمی دادند، حق دارد چانه بزند و مبلغ را بالا ببرد. در پایان مبلغ جمع آوری شده را مشخص کرده و مبلغ مورد نظر را بلند
اعلام می کنند.
تا مراسم جمع آوری شباش تمام شود، دست و پای داماد هم رنگ گرفته و دلاک دست و پای او را شسته و مردم متفرق می شوند.
شام تمام مدعوین به خانه هایشان فرستاده می شود. بعد از شام مراسم ترکه بازی و رقص زنان آغاز می گردد.
مراسم تا ساعتی بعد از نیمه شب ادامه دارد و بعد عده ای به خانه داماد می روند که حجله ببندند. در داخل اتاق اتاقکی پارچه ای ترتیب داده کف حجله را با مورد می پوشانند و زنها این واسونک ها را می خوانند:
حجله ترکی ببندم، تو مگه ترک زاده ای
قربون رسم بزرگون، پسر شاهزاده ای
* * *
حجله بند، آی حجله بند، حجله خوبش ببند
سردستت نقره گیرم گل موردش خوب ببند
* * *
حجله شادیت ببندم با صد و سی و سه رنگ
کی بگرده دور حجله ش بازیگر شیر و پلنگ
* * *
هرگاه زنان و دختران حجله بند با مادر داماد همکاری نکنند مادر داماد در حالی که کمی ناشاد نشان می دهد، می خواند:
ما غریبیم، ما غریبیم، کس نیایه عیش ما
کس نیایه عیش ما، الله بسازه کار ما
این ترانه را هم مادر داماد می خواند:
امشب که ماهه بَگمی
چترات پناهه بگمی
کاکات به یادت بگمی
دل های کبابت بگمی
بگم BAGOM «بیگم» - نام دختر است
آخرهای شب می روند که عروس را به خانه داماد بیاورند داماد هم با آنهاست.
جلو خانه داماد که رسیدند مرتباً بلند صلوات
می فرستند بدین ترتیب ورود خود را اعلام می کنند. زنها خارج از خانه به رقص و پایکوبی و خواندن واسونک مشغولند.
عروس دست پدر و مادرش را می بوسد. آنگاه او را از زیر قرآن رد کرده در حالی که پارچه گلی رنگی روی صورتش کشیده اند، دو زن زیر بغلش را گرفته آماده رفتن می شوند. در طول راه همه جا آتش می افروزند و زنها این واسونک ها را می خوانند:
ما می خواهیم، ما می خواهیم دختر همسایه مون
گل بپاشین، زر بریزین تا بیاید خونمون
* * *
اسب کشیدن تو خیابون، پسر عمو شد سوار
خیر ببینی ننه عروس، این گل از خونه در آر
نزدیک خانه داماد عروس را نگهداشته و جملگی می خوانند:
سر، سرانداز میخواد
عروس پاانداز میخواد
در اینجا پدر داماد به استقبال عروس آمده چند اصله درخت انگور یا درختان میوه دار باغی را پیشکش مقدم عروس می کند. عروس را وارد خانه و سپس حجله می کنند. رسم است شست پای عروس و داماد را در حلوای تی پا TI-PA می گذارند. این حلوا را بین دختران دم بخت توزیع می کنند که بختشان باز شود.
در حجله یکی از بزرگان خانواده سر عروس و داماد را به هم می زند و بدین ترتیب عروس و داماد را به حال خود می گذارند.
بامداد روز عروسی هر یک از مردان آبادی که داماد را ببیند روی او را بوسیده به وی مبارک باد می گوید.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی