راه زندگی ساده، لذت بخش و آسوده

همه معتقدند بهترین زندگی آن است که ساده و شفاف باشد. اگر شما از خسته شدن خسته شده اید، از تعهدات پیچیده به جان آمده اید و از تحمل زندگی به جای لذت بردن از آن بیزار شده اید بهتر است این مطلب را بخوانید.
نگران فردا نباش، فردا نگرانی های خودش را دارد. برای امروز نگرانی های امروز کافی است.
خدا روزی رسان است
خدا روزی رسان است، باید به او اعتماد داشته باشیم و احتکار نکنیم. بسیاری از مردم احتکار می کنند. بسیاری از جنس ها و کالا ها در طول زمان کیفیت خود را از دست می دهند. املاک خود را متروکه نگه می دارند و نمی خواهند مسئولیت مهم و سختی داشته باشند. اغلب زندگی را به بطالت می گذرانند. امروز آنها پیچیده می شود تا به اصطلاح برای آینده برنامه ای را تدارک ببینند. بزرگان به ما می گویند که نگران نباشیم و ما را تشویق می کنند که باور کنیم، همانطور که خداوند از گل ها و پرندگان مواظبت می کند یقیناً از ما هم محافظت خواهد کرد. البته برنامه ریزی و آینده نگری بجا و به اندازه پسندیده است اما نه در حدی که لذت حال را از خود بگیریم.
زندگی را ساده بگیرید
کوشش و تلاش برای آینده، زندگی را پیچیده می کند. زمانی که از بزرگی پرسیدند: چگونه باید دعا کرد؟ گفت: «از خدا بخواهید که زندگی زمان حال را تأمین کند.» به همین سادگی می توان خوشبختی را احساس کرد و لذت برد. آرامشی که در این حال وجود دارد تسلط بر برنامه های آینده را نیز به شما می دهد و قادرید در این وضعیت زمان را مدیریت کنید.
نیروی خاص هر انسان
هر دوره و یا هر روزی مشکلات خاص خود را دارد، به همین دلیل ما می توانیم آن را تحمل کنیم و احتیاجی نیست که نگران آینده باشیم. خداوند در این زمینه قدرت و توانایی خاصی به ما اعطا کرده است. هر چقدر مقدور باشد در زمان خاصش نصیب ما می شود و آنچه که برای زمان دیگر است، در موقع لازم دریافت می کنیم.
وقتی راجع به آینده فکر می کنیم، شرایط و مقتضیات آن برای ما مشخص نیست و امکان پیش بینی آن را نداریم. اگر اصرار داشته باشیم که مشکلات آینده را پیش بینی و هم اکنون
 آن را حل کنیم، نگران و مضطرب می شویم. خداوند بارها و بارها متذکر شده است که به ما کمک خواهد کرد. پس باید به او اعتماد کنیم و به امید او باشیم، خودش ما را حفظ می کند.
و این است مصداق آیه
" و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره، قد جعل الله لکل شی قدرا"
و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند و او را از جایی که گمان ندارد، روزی دهد؛ و هر کس بر خدا توکل کند، خدا کفایت امرش را می کند. خداوند فرمان خود را به انجام می رساند و خدا برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است.« سوره طلاق، آیات 2و 3».

اگر طاقت دارید فرزند دار شوید

پژوهشگران در یك تحقیق جدید دریافتند: تجارب تنش زا در دوران كودكی شامل سوءاستفاده های گفتاری و رفتاری (جسمی) از كودكان، عمر آنها را كوتاه می كند.
این تحقیق روی بیش از 17 هزار فرد بزرگسال صورت گرفت و طی آن محققان دریافتند: كودكانی كه تا پیش از رسیدن به سن 18 سالگی حداقل 6 بار یا بیشتر اتفاقات تنش زا و پرتنش شدیدی را تجربه
می كنند زودتر از سایر همسالان خود كه این تجارب را نداشتند در سنین بزرگسالی می میرند و احتمال مرگ زودهنگام آنها تا دو برابر افزایش می یابد.
شرح این تحقیق در مجله آمریكایی «طب پیشگیری» منتشر شده است.
دكتر «دیوید براون» متخصص همه گیرشناسی در مركز كنترل و پیشگیری امراض آمریكا در آتلانتا خاطرنشان كرد: ما امیدواریم در نتیجه انجام این تحقیقات سوء رفتارها با كودكان و قرار دادن آنها در شرایط پرتنش  به شكل های مختلف بیش از پیش و به طور گسترده بعنوان یك مشكل و مساله جدی در عرصه بهداشت عمومی در نظر گرفته شده و برای مقابله با آن اقدامات مؤثر صورت گیرد.
محققان تأکید كردند: كودكان با تنش ها و تنش های
 سنگینی مواجه می شوند كه تأثیر منفی روی رشد عصبی آنان می گذارد و عواقب ناخوشایندی در طول عمرخواهد داشت.
 این فشار های روانی می تواند در هر سنی بنا بر میزان توان کودک تعریف شود. شاید بتوان گفت مشاجرات خانوادگی که بیش از حد معمول باشد و والدین یکدیگر را تحقیر
کنند.
 و یا انتظارات تحصیلی که اوقات بازی و سرگرمی را که نیاز کودک است از او می گیرد و یا حضور طولانی مدت کودک در خارج از منزل به دلیل شاغل بودن مادر و یا داشتن پرستار و مراقبان متعدد و هر کدام با روش ها و شیوه های
متفاوت از جمله فشار های عاطفی است که او مجبور است تحمل کند.
کودکان حداقل تا دو سالگی نیاز به حضور در جمع
پر محبت و پشتیبان خانواده دارند تا نیاز های عاطفی خود را به صورت تمام و کمال از طریق خانواده برطرف کنند. از سویی دیگر نوع رفتار پدر و مادر با کودک نیز می تواند در این امر
 مؤثر باشد.
شیوه های فرزند پروری همرا ه با توهین و سرکوب های مداوم بدون ایجاد محیطی محبت آمیز و حمایت کننده نیز می تواند از عوامل آسیب رسان به روح و روان کودک باشد.
 آنچه کودک نیاز دارد وجود والدینی حمایت گر اما
پرورش دهنده استقلال و صبور است تا در قبال این مسئولیت خطیر و حساس توان صبر وتحمل برای برطرف کردن نیاز های طبیعی و بجای او را داشته باشند.

پشت چراغ قرمز...!

پشت چراغ قرمز بوق نزن برادر
چون با صدای بوقت گوش بنده شود کر
ببخشیدش! آخر برج است و کفگیر به ته دیگ خورده و یا محتملاً برعکس. شاعر هم که نیست. ادعا دارد فقط. مثل بعضی ها که ادعا دارند فقط! شاعر که بی سواد نمی شود. شاعر بی سواد داریم. اما شاعر... هرگز! اما این جرثومه بی کفایتی. این اسوه بی لیاقتی. این کل صفر ذوق پر ملاتی دارد و طبع پرحیاتی. حرص می خورد. حق هم دارد. حرفش هم تا اندکی پر بی حساب نیست. این از دار دنیا بی خبر می گوید: پشت چراغ قرمز ایستاده ای. منتظری چراغ سبز شود و دنده را هم آزاد کرده ای. چشمت به چراغ راهنمایی است تا سبز روشن شود. البته منظورش به چشم خودش نیست. این مالدوست چشمش فقط به سر برج است و پرداخت حقوق! می گوید: ترمز دستی را هم کشیده ای. یکمرتبه چراغ سبز
 می شود و تو – چقدر رو دار شده که به مای رییس
می گوید تو. کارمند هم کارمندهای قبل از انقلاب صنعتی اروپا! – خلاصه به محض اینکه چراغ سبز
می شود، خودرو پشت سری برایت بوق می زند. من نمی دانم مفهوم این بوق چیست؟
از کل صفر می پرسیم: مگر تو مفهوم چیزهای دیگر را می دانی؟ می گوید: تاحدودی! اما آقای رییس! اگر منظور خودرو پشت سری من این است که یعنی من حرکت کنم، خب این که واضح و مبرهن است که من با سبز شدن چراغ حرکت خواهم کرد. پس این بوق زدن برای چیست. می گوید: دلیلی ندارد من نخواهم حرکت کنم. مگر اینکه در خودرو من یک اشکال فنی پیش آمده باشد. متأسفانه این حرکت ناپسند در
بعضی ها بصورت عادت درآمده است. می گوید: اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم اکثر بوق زدنهای ما بی مورد است. کافی است یکروز که از خانه بیرون می آیید، تصمیم بگیرید بوق نزنید مگر در مواقع اضطراری. باور کنید آن روز کمترین بوق را خواهید زد. می گویید نه امتحان کنید. میتوانید فرض کنید که خودرو شما اصلاً چیزی بنام بوق ندارد. اگر شهروندان محترم این حقیقت را بپذیرند که بوق فقط در مواقع ضروری باید استفاده شود و به عنوان یک هشدار دهنده است و نباید در مواقع دیگر از آن استفاده کرد، بسیاری از مشکلات ترافیکی برطرف خواهد شد. من بوق می زنم، تو بوق میزنی، او بوق می زند. پس همه بوق می زنیم. ببینید شهر چه اوضاعی پیدا می کند! همانگونه که ما از صدای بوق آزرده می شویم ناراحت می شویم. گاه حتی با صدای یک بوق ناگهانی از جا می پریم و می ترسیم، دیگران هم وضعیت ما را دارند.
قدیمی ها هم گفته اند چیزی را که برای خود نمی پسندی بر دیگران روا مدار. ظریفی
می گفت: بوق در دنیای ماشینی به یک زبان تبدیل شده است. – ببینید این کل صفر بی سفر! به چه جایگاهی رسیده که با آن همه زمختی و ضخامت، حرف از ظریفی و ظرافت می زند – ما همانگونه که باید مواظب زبانمان باشیم، باید مواظب بوق زدنهایمان هم باشیم!
همانگونه که زبان یکی از وسایل ارتباط برقرار کردن با دیگران است، بوق هم امروزه یک وسیله ارتباطی شده است. پس چه بهتر که از این وسیله ارتباطی به صورت مؤدبانه استفاده کنیم.
کل صفر وقتی احساساتی می شود از هوش و حواس می افتد. او می گوید: بیاییم از بوق لبخند بسازیم. تبسم بسازیم و با بوق به همدیگر بگوییم سلام! بگوییم من به تو همشهری سلام می کنم و احترام می گذارم. باور کنید بوق مانند زبان هم می تواند دوستی بیافریند و هم دشمنی ببار آورد. این خود ما هستیم که تصمیم می گیریم چگونه از این وسیله ارتباطی استفاده کنیم...!
سازمان فرهنگی و اجتماعی شهرداری شیراز
از مطالب مربوط به آموزش شهروندی ازتاریخ 1/3/89 لغایت 1/5/89 سؤالاتی
طرح  و در همین روزنامه درج می گردد. ضمناً به سه نفر از نفرات برتر شرکت کننده در مسابقه جوایزی اهدا خواهد شد.

 

بیکار مائیم
دلا سرگشته و بیکار مائیم
ازین حالت چه در آزار مائیم
تلاشیدیم و لیسانسی گرفتیم
ولیکن همچنان سربار مائیم
چو ولگردان گهی در حال گشتن
گهی در سایه دیوار مائیم
تن ما گر چه سالم است اما
ز حیث روحی یک بیمار مائیم
چنان کالای بی مصرف که اینک
فتاده گوشه انبار مائیم
مثال شاخه ای گل است شاغل
زبیکاری ولی چون خار مائیم
و اکنون مورد تهدید دزدی
و گرد و شیره و سیگار مائیم
چو پول و شغل و مسکن نیست ما را
به کل از زندگی بیزار مائیم
ز فکر و غصه بیکار بودن
همه شب تا سحر بیدار مائیم
گذشت عمر از چهل سال و کماکان
مجرد مانده و بی یار مائیم
زبیکاری هم اکنون بی ریال و
دلار و دِرهم و دینار مائیم
نباشد چون ز بیکاری درآمد
از این رو مفلس و نادار مائیم
کنون همچون غبار توی جاده
دچار وضع ناهنجار مائیم
زبیکاری شویم از بس که تحقیر
گریزان دائم از انظار مائیم
«غمینا» روز رأی و انتخابات
ملول از وعده بسیار مائیم