صفحه 2--17 تیر 89
وقتی که برترین انسان برگزیده شد!
حرا هوای بهار داشت و نسیم آزادی از بالاترین قله مکه وزیدن گرفت!
دختران مکه، گلغنچههای بهار بودند که از دل زمین تفتیده رخصت ظهور را پس از قرنها انتظار در زندان جهالت میشنیدند!
مکه قلوهسنگهای هموزن را ذخیره باور دانست تا بر بتهای پوسیده باریدن کند و بار دیگر عشق آسمانی نورانیت خود را بر تاریکی دلهای خسته بتاباند و بتها یکی پس از دیگری زایل شوند و پیشانی پوسیدهشان در چنگال موریانهها، پوکی جمجمه مترسکها را نمایان کند!
الله اکبر!
واژهای که برد و سایهافکنی خود را تا دورتر مرزهای زر و زور و تزویر آزمایش کرد و پتکی شد که بندهای مخلص بر سر پهلوانان رجزخوانی که قدرت بلامنازع سران جاهل قبایل را در جنگهای بدر، خندق و اُحُد آزمودند و جز شکست حاصلی نیاندوختند فرود آورد!
محمد (ص) از حرا بیرون آمد. در شبی که همه ستارگان را زیر نور خیرهکننده خود محو کرد و آسمان مکه چنان نورباران شد که خداوند بر او درود فرستاد و او را مصداق بارز «تبارکالله احسنالخالقین» کرد!
مردی که تنهایی خود را به دور از تنها به غاری در آن بالا میهمان کرده بود. همه جهان را در مشت وزن میکرد تا بشارتدهندهای مانا باشد برای تمامی عصرها و نسلها!
بشارتی که همه چشمهای محروم از نعمت آبادی و آبادانی را به سمت و سوی خود روانه ساخت. همان که آزادی را از خدا وام گرفت و در امانتداری جز او کسی را یارای حمل چنین بار سنگینی نبود! چنان که نزول آیه شریفه «انا ارسلناک شاهد و مبشر و نذیرا و داعیاً الی الله باذنه و سراجاً منیرا»با همت و استقامت پیامبرانهاش تحقق یافت!
فریادی که در حرا پیچید، چنان بلند و رسا بود که بلندگوهای امروزی جهان هم که از خاک به افلاک صدا میرسانند، یارای پیامرسانی چنین صدایی را در ظرفیت خود نمییابند!
«اقرأ باسم ربک الذی خلق»
«خلق الانسان من علق» [خلق کرد انسان را از خون بسته]
آری محمد (ص) پاداش یک عمر امانتداری در داد و ستدهای مردمی را از خداوند دریافت کرد تا امانتدار وحی باشد و پیامرسان خدا برای بندگانی که ستم دیدن و ستم کردن را قرنها در چنته آزمون داشتند و خطاهای تاریخی خود را مدام مرور میکردند و دوباره به آزمونی دیگر فرا خوانده میشدند تا برسند به مرحلهای از هدایت که صاحب درک آیات اعجازآمیزی باشند از زبان مردی از قبیله خودشان!
و چنین شد که زمین دیگر پذیرای دخترکان مغضوب خشم جهل و خرافه و تعصب کورکورانه نشد تا سؤال شود «بای ذنب قتلت» [به کدام گناه کشته شدند؟]
و اسلام جاری شد، چونان آبی زلال از بالاترین قلههای سرسبزی که چشمههای جوشان را روانه گلوهای خشکیده میکردند و عطش سالیان را به گوارایی آبی شیرین از چشمههایی جوشان به پایان میبردند!
***
نابخردان و جهّال در تعصبی کورکورانه، حریم آزادی نوین را با پردههای تارعنکبوتیشان میبستند و نسیم محمدی به تکانی در دفعات دریچه دلهای بسته را میگشود و باورهای سست را فرو میریخت!
محمد (ص) تنها آمد! اما با هزاران نبوغ که تمامی قدرت مادی سران کفر را یارای مقاومت با یکی از آنها نبود چرا که خدا با او بود!
کسی که توانست از راهروهای پرپیچ و خم خیبر بگذرد و قلعههای تو در توی هزار ساله را فتح کند و زخمی را که در احد بر تن داشت به طرفهالعینی به شفاخانه باور ببرد و بار دیگر بلندتر از قبل پرچم لا اله الا الله را بر قله رفیع باور خود به اهتزاز در آورد و از آن روز به بعد اسلام خار چشم کفار و منافقین شد. وقتی که مصونیت یافت و امنیت خود و مسلمانان را در سایه اعتصام بحبل الله نهادینه کرد!
***
و هماینک از پس دهها قرن و هزار و اندی سال که از پیامبر اعظم (ص) نام و نشانی و از پهلوانان بدر و احد و تبوک و خندق در تاریخ یادها و خاطرهها برای جهانیان باقی است. این اسلام است که در برابر حقکشیها و ناباوریها ایستاده و به باروری خود ادامه میدهد و باور به خدا را کلید ورود به سعادت و خوشبختی انسان در دنیا و آخرت میسازد!
و ما در چنین شرایط سختی که دنیای ماشین و الکترونیک برایمان تدارک دیده برای رهایی از اختاپوس بیشترخواهی و دنیاداری راه گریزی جز باور اسلامی به سادهزیستی نداریم!
تا آفرینش زیبای خداوندی بار دیگر ما را به ژرفای فلسفه قانونمندیها آشنا کند و عشق به زندگی پاک را در دلمان قوت بخشد و یادمان باشد که انقلاب اسلامیمان حرکتی بود با مشابهتهایی در دورانی که انسان در نسیان و فراموشی به سمت و سوی ناباوری به خدا پیش میرفت.
مردی آمد، تنها با کولهباری از صداقت و اخلاص و دستهایی پر از پیام آسمانی و ما چه زود به فراموشی رفتهایم، یادمان رفته است که رمز پیروزی وحدت بود و سپر و حفاظ ما یکپارچگی!
آری! بعثت با خود راز و رمزهایی دارد که میتوان به مناسبت و به هر سال آن را در حد فهم و باور بازخوانی کرد و قطراتی خنک و گوارا از آن چشمههای جوشان را به گلوهای خشکیده رساند تا قلبهای بیمار بار دیگر رخصتی برای حرکت طبیعی یابند و خونی تازه در رگهای باورمان جاری شود!
انشاءالله
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی