ضرورت ايجاد گروههای کاری و مراحل شکل گيری آنها

 



رهایی یابی از این تنگدستی
غبار غم نشسته بر جمالت
پریشان حالی و داری کسالت
شوی کم آفتابی این طرفها
کشی از دست ناداری خجالت
ولی غصه نخور دیگر عزیزم
بزودی فارغ آیی از ملالت
به نحوی که تو را شخصی اگر دید
بگوید ای فلانی خوش به حالت
رهایی یابی از این تنگدستی
به آخر می رسد دور شکایت
به زودی می رسد سختی به پایان
نجاتت می دهد سهم عدالت
غمین می گوید این و وعدۀ دوست
به صدق گفته اش دارد دلالت
* * *

«شجاعت»
گردآورنده: سیدماشاءا... عالی پیام
فرمانده قشون عده ای سرباز و درجه دار را که در یک صف جلو ایستاده بودند مخاطب قرار داده و گفت: امشب مأموریت خطرناکی در پیش است یک نفر از جان گذشته می خواهم که داوطلب این مأموریت بشود و خود را معرفی کند. هر کدام از شما که حاضر به انجام این مأموریت است یک قدم جلو بیاید.
در این موقع حرکت هایی در صف پدید آمد و وقتی فرمانده نگاه کرد سرجوخه ای را دید که یک قدم جلوتر از دیگران ایستاده است. گفت: آفرین سرجوخه تو ثابت کردی از همه شجاع تری.
سرجوخه با صدای لرزان جواب داد: نه قربان من جلو نیامدم. سایرین یک قدم عقب رفتند!
* * *

«حق الوکاله»
مردی متهم بود که اسبی دزدیده است ولی پس از یک محاکمه طولانی هیئت قضات رأی به برائت او دادند و متهم را آزاد کردند.
مرد مزبور چند روز پس از این محاکمه پیش قاضی آمد و گفت: من از شما می خواهم که حق مرا از وکیل مدافعم بگیرید.
قاضی با تعجب گفت: شما که در این محاکمه تبرئه شدید مگر وکیلتان چه کار کرده که از او شاکی هستید.
مرد گفت: آقای قاضی من آدم فقیری هستم پولی نداشتم که به عنوان حق الوکاله به او بدهم او هم اسبی را که دزدیده بودم به جای حق الوکاله برداشت!