صفحه 11--14 مهر 89
یادداشتی بر چند فیلم سینمایی از «بیداری رؤیاها» تا «آل» سمیه
انصاری فرد
«بیداری رؤیاها»
محور اصلی داستان، سوژهای نخ نما شده دارد و مصداق عینی آن در جامعه قابل مشاهده است.
نخ نما شده از این جهت که ماجرای فیلم تاریخ مصرف دارد و فکر میکنم زمان پرداختن به آن سپری شده و نه از این جهت که سوژه تکراری است و در سینمای ایران بسیار به آن پرداخته شده، نه اتفاقاً این نوع نگرش که بیداری رؤیا به طرح موضوع میپردازد در سینما کم سابقه مینماید.
داستان بیداری رؤیاها در سینما کم سابقه است و در جامعه نمود عینی با سوابق معین دارد.
سینمای ایران در دهه 60 و 70 به فیلمهای بسیاری با محوریت دفاع مقدس پرداخت. دهه 60 که در بحبوحه جنگ قرار داشتیم، فیلمها در متن جبهه و جنگ بود و در دهه 70 بیشتر به آسیب شناسی برخی حوادث جنگ، عملیاتهای شاخص و روانشناختی آدمهای بازمانده از جنگ تحمیلی پرداخته شد.
مضامین دفاع مقدس هیچگاه در سینما کهنه نشد اما عملکرد فیلمسازان این جریان قدرت و ضعف داشت و عدهای مانند احمدرضا درویش، ابراهیم حاتمی کیا و مرحوم رسول ملاقلی پور آثار ماندگاری در این عرصه خلق کردند، آثاری که هم حق مطلب را در خصوص ارزشهای دفاع مقدس و ایثارگران ادا و هم با مخاطبان گستردهای ارتباط برقرار کود.
بیداری رؤیاها یک تلنگر در ذهن فیلمساز خود (باشه آهنگر) و انتقال این تلنگر به مخاطب است. فقط این تلنگر کمی دیر به ذهن فیلمساز وارد شده چرا که بیداری رؤیاها، فضای درون متنی خود را در زمانی سپری شده ارایه میدهد و حال و هوای فیلم با این نوع صحنهآرایی و چیدمان عناصر فنی و حتی نوع پرداخت قصه و بازی بازیگرها بیشتر با فیلمهای اوایل دهه 70 همخوانی دارد و شاید هم عقب تر از آن زمان...
بنابراین گره کوری که در روایت مطرح میشود نمیتواند ضعفها و فضای ارتجاعی فیلم را بپوشاند، حال آن که همین گره کور در خط روایی
اصلیترین قوت فیلم است.
فیلم از رهگذر پردازش حسی پرسوناژهای اصلی و در چالش قرار دادن آنها به وسیله همین گره به خلق فضا میپردازد اما از آن جا که فضای درون متنی و صحنهآرایی بیرونی ارتجاعی و کهنه است، به موفقیت خاصی دست نمییابد. استفاده از بازی بازیگرانی مانند امین حیایی، هنگامه قاضیانی و حبیب دهقان نسب هم کمک چندانی به ایجاد جاذبه نمیکنند و فیلم با خاطرههایی آشنا و ناکارآمد پیش میرود... حرفها و اتفاقهایی که خاطره حوادث پس از جنگ را برای ما زنده
میکند.
اصلیترین نقطه قوت اثر چالش بزرگی است که با بازگشت اکبر که 20 سال تصور میشده به شهادت رسیده برای همسر سابقش و برادرش ایجاد
میشود، چرا که آن دو پس از شهادت اکبر و به اصرار اطرافیان با یکدیگر ازدواج کردهاند و اکنون با بازگشت اکبر، همسر سابق او بر سر دوراهی دشواری قرار میگیرد.
بیداری رؤیاها واکاوی مناسبی از این گره کور ارایه میدهد و فکر میکنم بتواند با مصادیق معادل خود در جامعه، ارتباط معنایی تنگاتنگی ایجاد کند، هر چند این مصادیق، گروه بسیار اندکی باشند...
اما در کل فیلم به واسطه استفاده از المانهای ارتجاعی و غیرجذاب، اثر در خور تحسینی نیست و نمیتواند با توده گستردهای از مخاطب ارتباط برقرار کند.
* * *
«کیفر»
آثار تلویزیونی «حسن فتحی» را همیشه دوست داشتم چون معتقدم او مضمون مورد نظرش را برای خلق اثر، به نیکی میشناسد و در زمینه خلق فضا و مسایل فنی نگاه خلاقانهای دارد.
در طول سالهای اخیر تقریباً بهترین آثار تلویزیونی تاریخی به کارگردانی حسن فتحی ساخته شده است. البته ما کارگردانهای برجسته دیگری هم در خصوص ساخت مجموعههای تاریخی داشتهایم اما حسن فتحی با زاویه نگاه خاص خود و نگرش فرامقطعی به خلق مجموعههای موفقی اقدام کرده است.
کارگردان موفق تلویزیون در سینما هم به خلق چند اثر پرداخته که یکی از این آثار «ازدواج به سبک ایرانی» بود که در نوع خود فیلم تجاری تقریباً موفقی بود و از فیلمهای همسان خود در زمان اکران یک سر و گردن بالاتر بود. پیش از این نیز فتحی، فیلم «پستچی سه بار در نمیزند» را به جشنواره فجر ارایه کرد که موفق به تماشای آن نشدم اما با فیلم «کیفر» این کارگردان نام آشنای تلویزیون، بار دیگر عرصه رقابت در جشنواره را تجربه کرد.
کیفر هرگز فیلمی در حد و اندازه اعتبار آثار تلویزیونی فتحی نیست و از لحاظ محوریت داستان و جزئیات عناصر درام کاملاً متکی به کلیشههای نخ نما شده سینمای هند است.
تنها نکته مثبت فیلم، کیفیت بصری آن است که آن هم در برخی موقعیتها مناسب از کار در نیامده است. کیفر مجموعهای از بازیگران مطرح و کار بلد سینمای ایران را دارد اما از آن جا که داستان فیلم جاذب و بکر نیست، بازیهای خوب یا بد بازیگران نیز کمکی به قوت فیلم نمیکند. کیفر از مضامین ضعیفی در پرداخت فیلمنامه استفاده کرده و چیدمان عناصر درام و خلق موقعیتها تابع کلیشههای دست چندم و بی ارزش است. عدم شخصیت پردازی و ارایه تیپهای کاملاً رایج سینمای هند و فیلم فارسی دهه 50 سینمای ایران نیز از نقطه ضعفهای دیگر کیفر است که اتفاقاً در فیلم خیلی خودنمایی میکند.
پلات درهم و برهمی که فصلهای پایانی فیلم را گره در گره کرده نیز نه تنها تعلیقی به فیلم اضافه نمیکند، بلکه وجه آزاردهنده و نچسبی به لحظههای مثلاً گره گشایی کیفر میدهد. برخی حوادث فیلم مصداق کاملاً مشخص و معادل در فیلمهای دیگر سینمای هند و ایران دارند که بدون هیچ ابتکاری صرفاً دوباره بازسازی شدهاند...
با دیدن کیفر فکر کردم بهتر است حسن فتحی باز هم در تلویزیون به ساخت مجموعه مشغول شود تا شاید موفقیتهای گذشتهاش را تکرار کند...
* * *
«آل»
با دیدن نام این فیلم به گیرندههای خود دست نزنید...!
اولین اثر بهرام بهرامیان در جایگاه کارگردان سینما نه تنها امیدوارمان نکرد، بلکه به تصور مثبتمان پیرامون تسلط فیلمساز در خلق اثر مورد نظرش جفا کرد...
بهرامیان با مجموعه «مشق عشق»، نام خود را به عنوان کارگردانی خلاق در تلویزیون ثبت کرد. مشق عشق از مجموعههای موفق زمان خود بود که از رهگذر شخصیتپردازی جاذب و قوی و ارتباط چند خانواده، به درون انسانها راه یافته و عمق روابط انسانی را به تصویر میکشید.
پس از آن و به فاصله چند سال بعد بهرامیان مجموعه ساعت شنی را ساخت که به لحاظ ساختار نسبتاً قویتر و به لحاظ مضمون پیچیدهتر از مشق عشق بود. موضوع اصلی ساعت شنی مضمونی حساسیت برانگیز بود و برای نخستین بار با این حجم گسترده و چنین شیوه پرداختی به تصویر کشیده میشد. پایان مجموعه دچار تعدیل و سانسور شده و پایانبندی مد نظر کارگردان از تلویزیون پخش نشد.
فیلم «آل» درگیر یک کابوس خرافی و مشمئز است که سعی میکند در فضایی انتزاعی و غیرسودمند و بی فایده برای عموم مخاطبان، همه آنها را درگیر توهم شخصیت اصلی داستان کند.
این توهم که از فضای عمومی فیلم به شخصیت اصلی عارض شده در انتقال آنقدر قوی نیست که توده مخاطبان را با خود همراه کند، ضمن آنکه بیشتر در قالب خواب و رؤیا به مرد نزدیک میشود و فیلم را از فضایی رئال و پرکشش تهی میکند.
«آل» اثری انتزاعی است و به واسطه نوع پرداختش نمیتواند با مخاطب ارتباط مؤثری برقرار کند، چرا که مضمون اصلی فیلم پدیدهای است که در زندگی ماشینیسم امروزی کمتر جای سؤال دارد و وجوه عینی آن دست کم مربوط به سه نسل قبل است، پس اینکه یک مرد تحصیلکرده و اجتماعی که موقعیت شغلی و خانوادگی مناسبی دارد، اینقدر درگیر خرافهها و مسایل فرا منطقی در زندگی نوین امروزی باشد، توجیه منطقی فیلم را کاهش
میدهد و پرسشهای بی جوابی را در ذهن مخاطب ایجاد میکند.
«آل» شخصیت پردازی ناملموس و نچسبی دارد و غیر از کارآکتری که «آناهیتا نعمتی» بازیگر آن است سایرین تعلق مشخصی به جامعه امروزی ندارند.
آناهیتا نعمتی نیز در نقش زن اغواگر، چهره آشنا و گزینه آشناتری در سینمای ایران است و به واسطه همین موضوع به علاوه نوع بازی نعمتی، این کاراکتر، در زمینه شاخصههای پردازش گزینه مناسبی از کار درآمده است، اما سایرین نمیتوانند و نمیشود که خود را به هر قیمتی به فیلم الصاق کنند!
استفاده از عنصر خواب، رؤیا و کابوس به شکل افراطی در زمینه انتقال ذهنیت کاراکتر مرد (با بازی مصطفی زمانی) محتوای درون متنی اثر را دچار آسیب کرده و تماشاگران را سردرگم میکند چرا که در هر سکانس باید از خود بپرسند آیا این حوادث در خواب اتفاق میافتد یا واقعیت؟!
«آل» در مجموع فیلم ضعیفی نیست اما ضعفهای خاص و غیر قابل جبرانی دارد. فیلمساز در برخی پلانها به شدت درگیر تفکر نوعی و ناپخته خود پیرامون مضمون اصلی داستان است و همین درگیری فضای درونی اثر را ناکارآمد میکند.
«آل» فضاسازی خاصی دارد اما این خاص بودن دلیل آن نیست که فیلمساز میتواند از هر المان دور از منطق داستانی و قراردادهای سینمایی استفاده کند؛ به هر حال فیلم از ابتدا بنا را بر آن گذاشته که در محیطی واقعی روایت شود پس باید جدای از کابوسها و رؤیاهای مرد و در جریان زندگی روزمره، ضابطههای واقعگرایانه را مورد توجه قرار دهد نه به هر وسیلهای مفاهیم مورد نظر خود را به تصویر بکشد.
«آل» میان فیلمی در ژانر وحشت و ژانر روانشناختی درگیر است و منطق اثر در ابعاد عناصر درام آنقدر دچار آسیب شده که نمیتوان به قطعیت آل را متعلق به ژانر مشخصی قلمداد کرد.
نقطه قوت فیلم فضاسازی و صحنه آرایی آن است اما از آن جا که این مورد در فیلم نمود کارکردی تنگاتنگی با مضمون اثر دارد و مضمون از اساس دچار آسیب است، نمیتواند بیش از حفظ ظاهر جلوهگری کند.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی