یادداشتی بر چند فیلم سینمایی  از «بیداری رؤیاها» تا «آل» سمیه

انصاری فرد

«بیداری رؤیاها»
محور اصلی داستان، سوژه­ای نخ نما شده دارد و مصداق عینی آن در جامعه قابل مشاهده است.
نخ نما شده از این جهت که ماجرای فیلم تاریخ مصرف دارد و فکر می­کنم زمان پرداختن به آن سپری شده و نه از این جهت که سوژه تکراری است و در سینمای ایران بسیار به آن پرداخته شده، نه اتفاقاً این نوع نگرش که بیداری رؤیا به طرح موضوع می­پردازد در سینما کم سابقه می­نماید.
داستان بیداری رؤیاها در سینما کم سابقه است و در جامعه نمود عینی با سوابق معین دارد.
سینمای ایران در دهه 60 و 70 به فیلمهای بسیاری با محوریت دفاع مقدس پرداخت. دهه 60 که در بحبوحه جنگ قرار داشتیم، فیلمها در متن جبهه و جنگ بود و در دهه 70 بیشتر به آسیب شناسی برخی حوادث جنگ، عملیات­های شاخص و روانشناختی آدمهای بازمانده از جنگ تحمیلی پرداخته شد.
مضامین دفاع مقدس هیچگاه در سینما کهنه نشد اما عملکرد فیلمسازان این جریان قدرت و ضعف داشت و عده­ای مانند احمدرضا درویش، ابراهیم حاتمی کیا و مرحوم رسول ملاقلی پور آثار ماندگاری در این عرصه خلق کردند، آثاری که هم حق مطلب را در خصوص ارزشهای دفاع مقدس و ایثارگران ادا و هم با مخاطبان گسترده­ای ارتباط برقرار کود.
بیداری رؤیاها یک تلنگر در ذهن فیلمساز خود (باشه آهنگر) و انتقال این تلنگر به مخاطب است. فقط این تلنگر کمی دیر به ذهن فیلمساز وارد شده چرا که بیداری رؤیاها، فضای درون متنی خود را در زمانی سپری شده ارایه می­دهد و حال و هوای فیلم با این نوع صحنه­آرایی و چیدمان عناصر فنی و حتی نوع پرداخت قصه و بازی بازیگرها بیشتر با فیلمهای اوایل دهه 70 همخوانی دارد و شاید هم عقب  تر از آن زمان...
بنابراین گره کوری که در روایت مطرح می­شود نمی­تواند ضعفها و فضای ارتجاعی فیلم را بپوشاند، حال آن که همین گره کور در خط روایی
 اصلی­ترین قوت فیلم است.
فیلم از رهگذر پردازش حسی پرسوناژهای اصلی و در چالش قرار دادن آنها به وسیله همین گره به خلق فضا می­پردازد اما از آن جا که فضای درون متنی و صحنه­آرایی بیرونی ارتجاعی و کهنه است، به موفقیت خاصی دست نمی­یابد. استفاده از بازی بازیگرانی مانند امین حیایی، هنگامه قاضیانی و حبیب دهقان نسب هم کمک چندانی به ایجاد جاذبه نمی­کنند و فیلم با خاطره­هایی آشنا و ناکارآمد پیش می­رود... حرفها و اتفاق­هایی که خاطره حوادث پس از جنگ را برای  ما زنده
 می­کند.
اصلی­ترین نقطه قوت اثر چالش بزرگی است که با بازگشت اکبر که 20 سال تصور می­شده به شهادت رسیده برای همسر سابقش و برادرش ایجاد
 می­شود، چرا که آن دو پس از شهادت اکبر و به اصرار اطرافیان با یکدیگر ازدواج کرده­اند و اکنون با بازگشت اکبر، همسر سابق او بر سر دوراهی دشواری قرار می­گیرد.
بیداری رؤیاها واکاوی مناسبی از این گره کور ارایه می­دهد و فکر می­کنم بتواند با مصادیق معادل خود در جامعه، ارتباط معنایی تنگاتنگی ایجاد کند، هر چند این مصادیق، گروه بسیار اندکی باشند...
اما در کل فیلم به واسطه استفاده از المان­های ارتجاعی و غیرجذاب، اثر در خور تحسینی نیست و نمی­تواند با توده گسترده­ای از مخاطب ارتباط برقرار کند.
* * *
«کیفر»
آثار تلویزیونی «حسن فتحی» را همیشه دوست داشتم چون معتقدم او مضمون مورد نظرش را برای خلق اثر، به نیکی می­شناسد و در زمینه خلق فضا و مسایل فنی نگاه خلاقانه­ای دارد.
در طول سالهای اخیر تقریباً بهترین آثار تلویزیونی تاریخی به کارگردانی حسن فتحی ساخته شده است. البته ما کارگردان­های برجسته دیگری هم در خصوص ساخت مجموعه­­های تاریخی داشته­ایم اما حسن فتحی با زاویه نگاه خاص خود و نگرش فرامقطعی به خلق مجموعه­های موفقی اقدام کرده است.
کارگردان موفق تلویزیون در سینما هم به خلق چند اثر پرداخته که یکی از این آثار «ازدواج به سبک ایرانی» بود که در نوع خود فیلم تجاری تقریباً موفقی بود و از فیلم­های همسان خود در زمان اکران یک سر و گردن بالاتر بود. پیش از این نیز فتحی، فیلم «پستچی سه بار در نمی­زند» را به جشنواره فجر ارایه کرد که موفق به تماشای آن نشدم اما با فیلم «کیفر» این کارگردان نام آشنای تلویزیون، بار دیگر عرصه رقابت در جشنواره را تجربه کرد.
کیفر هرگز فیلمی در حد و اندازه اعتبار آثار تلویزیونی فتحی نیست و از لحاظ محوریت داستان و جزئیات عناصر درام کاملاً متکی به کلیشه­های نخ نما شده سینمای هند است.
تنها نکته مثبت فیلم، کیفیت بصری آن است که آن هم در برخی موقعیت­ها مناسب از کار در نیامده است. کیفر مجموعه­ای از بازیگران مطرح و کار بلد سینمای ایران را دارد اما از آن جا که داستان فیلم جاذب و بکر نیست، بازیهای خوب یا بد بازیگران نیز کمکی به قوت فیلم نمی­کند. کیفر از مضامین ضعیفی در پرداخت فیلمنامه استفاده کرده و چیدمان عناصر درام و خلق موقعیت­ها تابع کلیشه­های دست چندم و بی ارزش است. عدم شخصیت پردازی و ارایه تیپ­های کاملاً رایج سینمای هند و فیلم فارسی دهه 50 سینمای ایران نیز از نقطه ضعف­های دیگر کیفر است که اتفاقاً در فیلم خیلی خودنمایی می­کند.
پلات درهم و برهمی که فصلهای پایانی فیلم را گره در گره کرده نیز نه تنها تعلیقی به فیلم اضافه نمی­کند، بلکه وجه آزاردهنده و نچسبی به لحظه­های مثلاً گره گشایی کیفر می­دهد. برخی حوادث فیلم مصداق کاملاً مشخص و معادل در فیلم­های دیگر سینمای هند و ایران دارند که بدون هیچ ابتکاری صرفاً دوباره بازسازی شده­اند...
با دیدن کیفر فکر کردم بهتر است حسن فتحی باز هم در تلویزیون به ساخت مجموعه مشغول شود تا شاید موفقیت­های گذشته­اش را تکرار کند...
* * *
«آل»
با دیدن نام این فیلم به گیرنده­های خود دست نزنید...!
اولین اثر بهرام بهرامیان در جایگاه کارگردان سینما نه تنها امیدوارمان نکرد، بلکه به تصور مثبتمان پیرامون تسلط فیلمساز در خلق اثر مورد نظرش جفا کرد...
بهرامیان با مجموعه «مشق عشق»، نام خود را به عنوان کارگردانی خلاق در تلویزیون ثبت کرد. مشق عشق از مجموعه­های موفق زمان خود بود که از رهگذر شخصیت­پردازی جاذب و قوی و ارتباط چند خانواده، به درون انسانها راه یافته و عمق روابط انسانی را به تصویر می­کشید.
پس از آن و به فاصله چند سال بعد بهرامیان مجموعه ساعت شنی را ساخت که به لحاظ ساختار نسبتاً قوی­تر و به لحاظ مضمون پیچیده­تر از مشق عشق بود. موضوع اصلی ساعت شنی مضمونی حساسیت برانگیز بود و برای نخستین بار با این حجم گسترده و چنین شیوه پرداختی به تصویر کشیده می­شد. پایان مجموعه دچار تعدیل و سانسور شده و پایان­بندی مد نظر کارگردان از تلویزیون پخش نشد.
فیلم «آل» درگیر یک کابوس خرافی و مشمئز است که سعی می­کند در فضایی انتزاعی و غیرسودمند و بی فایده برای عموم مخاطبان، همه آنها را درگیر توهم شخصیت اصلی داستان کند.
این توهم که از فضای عمومی فیلم به شخصیت اصلی عارض شده در انتقال آنقدر قوی نیست که توده مخاطبان را با خود همراه کند، ضمن آن­که بیشتر در قالب خواب و رؤیا به مرد نزدیک می­شود و فیلم را  از فضایی رئال و پرکشش تهی می­کند.
«آل» اثری انتزاعی است و به واسطه نوع پرداختش نمی­تواند با مخاطب ارتباط مؤثری برقرار کند، چرا که مضمون اصلی فیلم پدیده­ای است که در زندگی ماشینیسم امروزی کمتر جای سؤال دارد و وجوه عینی آن دست کم مربوط به سه نسل قبل است، پس اینکه یک مرد تحصیلکرده و اجتماعی که موقعیت شغلی و خانوادگی مناسبی دارد، اینقدر درگیر خرافه­ها و مسایل فرا منطقی در زندگی نوین امروزی باشد، توجیه منطقی فیلم را کاهش
 می­دهد و پرسش­­های بی جوابی را در ذهن مخاطب ایجاد می­کند.
«آل» شخصیت پردازی ناملموس و نچسبی دارد و غیر از کارآکتری که «آناهیتا نعمتی» بازیگر آن است سایرین تعلق مشخصی به جامعه امروزی ندارند.
آناهیتا نعمتی نیز در نقش زن اغواگر، چهره آشنا و گزینه آشناتری در سینمای ایران است و به واسطه همین موضوع به  علاوه نوع بازی نعمتی، این کاراکتر، در زمینه شاخصه­های پردازش گزینه مناسبی از کار درآمده است، اما سایرین نمی­توانند و نمی­شود که خود را به هر قیمتی به فیلم الصاق کنند!
استفاده از عنصر خواب، رؤیا و کابوس به شکل افراطی در زمینه انتقال ذهنیت کاراکتر مرد (با بازی مصطفی زمانی) محتوای درون متنی اثر را دچار آسیب کرده و تماشاگران را سردرگم می­کند چرا که در هر سکانس باید از خود بپرسند آیا این حوادث در خواب اتفاق می­افتد یا واقعیت؟!
«آل» در مجموع فیلم ضعیفی نیست اما ضعف­های خاص و غیر قابل جبرانی دارد. فیلمساز در برخی پلان­ها به شدت درگیر تفکر نوعی و ناپخته خود پیرامون مضمون اصلی داستان است و همین درگیری فضای درونی اثر را ناکارآمد می­کند.
«آل» فضاسازی خاصی دارد اما این خاص بودن دلیل آن نیست که فیلمساز می­تواند از هر المان دور از منطق داستانی و قراردادهای سینمایی استفاده کند؛ به هر حال فیلم از ابتدا بنا را بر آن گذاشته که در محیطی واقعی روایت شود پس باید جدای از کابوس­ها و رؤیاهای مرد و در جریان زندگی روزمره، ضابطه­های واقع­گرایانه را مورد توجه قرار دهد نه به هر وسیله­ای مفاهیم مورد نظر خود را به تصویر بکشد.
«آل» میان فیلمی در ژانر وحشت و ژانر روانشناختی درگیر است و منطق اثر در ابعاد عناصر درام آنقدر دچار آسیب شده که نمی­توان به قطعیت آل را متعلق به ژانر مشخصی قلمداد کرد.
نقطه قوت فیلم فضاسازی و صحنه آرایی آن است اما از آن جا که این مورد در فیلم نمود کارکردی تنگاتنگی با مضمون اثر دارد و مضمون از اساس دچار آسیب است، نمی­تواند بیش از حفظ ظاهر جلوه­گری کند.