ملتی که می­خواهد و می­تواند


از آنجا که ما چشم داشتن به تکنولوژی بیگانگان و اتکا به داشته­های آنان را سالها تجربه کرده و هزینه­های آن را نیز پرداخته­ایم و باور کرده­ایم که تأسی به چنین روندی هم از جهت اقتصادی و هم فرهنگی تبعات خوشایندی برای کشور ندارد باید با تکیه بر توانایی­های بومی و تقویت اعتماد به نفس ملی بقایای زنجیر وابستگی به غیر را از پای بگشاییم و به نخبگان علمی خود میدان بدهیم و به گونه­ای زمینه­سازی کنیم که از نیروهای انسانی موجود در کشور نهایت بهره­برداری صورت گیرد و دستیابی به توفیقات علمی در عرصه­های گوناگون را به جایی برسانیم که برخی از ایرانیان خارج­نشین که هنوز به این باور نرسیده­اند که ظرفیت­های موجود کشور کشش لازم را برای جلب و جذب آنها دارد نیز به قافله دانشمندان ایرانی بپیوندند.
چه بسیار ایرانیانی که در کمپانی­ها و شرکت­ها و سازمان­های خارجی به کار پژوهش مشغولند که اگر هم و غم و اندوخته­ها و تجارب خود را در اختیار پژوهشگران ایرانی قرار دهند و بدین ترتیب حلقه­های مفقوده را کامل کنند، موازنه تولیدات علمی را به نفع ایران به هم خواهند زد و کاری می کنند کارستان که در این صورت هیچ قله­ای از قله­های افتخار دور از دسترس اندیشمندان ایرانی نخواهد بود.
برای دستیابی به این مهم شایسته است بهترین­ها از لحاظ توانایی­های علمی به دانشگاه­ها راه یابند و بهترین­ها از جهت قدرت اداره امور در ادارات و سازمان­ها به کار گرفته شوند زیرا بسترسازی فرهنگی برای دگرگونی علمی به مراتب مهمتر از تخصیص بودجه و راه­اندازی نهادهای حمایت­کننده است.
حرکت­هایی از این دست باید همسو و موازی باشد. یعنی از یک سو افرادی تصدی کارها را بر عهده داشته باشند که در صلاحیت علمی و مدیریت آنها تردیدی وجود نداشته باشد و از سویی دیگر امکانات مادی و حمایت­های مالی برای جذب و جلب نخبگان به کار گرفته شود.
تقویت احساس هم­سرنوشتی و عرق ملی تنها با ایجاد شرایطی که برجستگی رویکرد عادلانه در توزیع نیروها و تقسیم مسئولیت­ها به صورت محسوس به چشم بیاید امکان­پذیر است.
متأسفانه رویکردهای جناحی خصوصاً ظرف دو دهه اخیر تازیانه­های بیشماری بر گرده وحدت و اعتماد ملی فرود آورده و عمدتاً کسانی که مسایل را از مجاری نگاه­های تنگ جناحی دنبال می­کنند با تخصص و انجام علمی کارها میانه خوبی ندارند زیرا در دستیابی به برخی مسئولیت­ها خود را وامدار این و آن می­دانند، این و آنی که دیگر جایی برای تصدی امور توسط نخبگان باقی نمی­گذارند. بگذریم از این که اساساً شکل­گیری جناح­های سیاسی آن هم به صورت نیم­بند و اغلب متکی به تشکل­های سنتی و بیگانه با ملزومات فعالیت حزبی روزآمد، هرگز در این خطه راه به جایی نبرده و جز اتلاف وقت و مشاجره بر سر موضوعات موهوم و بیهوده و برخورد شعاری با واقعیت­ها ثمری نداشته است.
لذا اکنون که واقعیت فراتر از برخی شیوه­های آزموده شده راه خلاصی از تنگناها را نشان می­دهد و روزنه­ای را برای جبران عقب­ماندگی­های تاریخی پیش رویمان گشوده است باید با تکیه بر داشته­های بومی اعم از طبیعتی سرشار از ذخایر گوناگون، مردمی صبور و زحمتکش، نیروهای انسانی پرتوان و جوان و گذشته­ای سرشار از افتخار و در عین حال تجارب تلخ و شیرین، این راه نرفته را بیازماییم و اطمینان داشته باشیم که اگر گندم بکاریم، گندم  درو می­کنیم.
عدالت و برخورد انسانی با رویدادها، انگیزه خدمتگزاری را در تمامی اقشار تقویت می­کند، آنچنان که بی­عدالتی و تبعیض و شکاف طبقاتی و رانت­خواری، توجیه­کننده بسیاری از بزه­کاری­ها، گروگان­گیری­ها، سرقت­ها و نابسامانی­های اخلاقی و اجتماعی است.
این یک واقعیت غیرقابل انکار است که ایرانیان در ردیف چندملیّتی هستند که از ضریب هوشی بالایی برخوردارند به طوری که در طول تاریخ هرگاه این توانایی جدّی گرفته شده و بستری برای فعالیت هدفمند اذهان و مغزها فراهم گردیده، آفرینش­های گوناگونی صورت گرفته است تمدن­های شکل­گرفته در این خطه و تأثیرگذاری ایرانیان بر سایر تمدن­ها در طول هزاران سال شاهدی بر این مدعاست.
از این رو باید اذعان داشت که هر جا با توقف چنین روندی مواجه شده­ایم علت آن را باید در سوء مدیریت­ها، خودخواهی­ها و ندانم­کاری­ها جستجو کنیم و هر جا که درخشیده­ایم نیز مدیون اعتماد به نفس ملی، فداکاری، دانشوری و تلاش شبانه­روزی­مان بوده­ایم.
راه خوشبختی به روی هیچ ملتی بسته نیست خصوصاً ملتی که می­خواهد و می­تواند.