یادگاری که در این گنبد دوار بماند!


«به بهانه یادروز حافظ»
خدایش بیامرزاد آنکه مدام این بیت را که تا آخر ندانستم از کیست به هنگام گشودن دیوان حافظ زمزمه می­کرد:
«تخم معنی کاشت فردوسی، نظامی آب داد
سعدی­اش خرمن نمود و حافظش بر باد داد»
آری ادبیات گذشته و حال ما مشحون از ظرایف بدیعی شعر و نثر فارسی است که نه فقط در فرم متنوع و متفاوت است بل در محتوا نیز به هر دوره از غنای عظیمی برخوردار است و اهمیت آن زمانی بیشتر مطمح نظر قرار می­گیرد که به هر زمان بدیع و تازه و زبان حال است و رایحه دل­انگیزش روح و روان آدمی را به آسمان­ها می­برد! به آنجا که گاه چنان از زمین و زمان کنده می­شوی که گویی عالمی دیگر تو را در بر گرفته است!
در این میان و میدان سهم حافظ بسیار در جذب و جلب دل­ها بیش از دیگران است!
چرا که ناله­های برخاسته از دل با آن هارمونی و آهنگ­های طرب­انگیز و گاه غمبار چنان هنرمندانه سروده شده­اند که در هیچیک از ادبیات نشأت گرفته از روح ناآرام انسان­ها در نسل­ها و عصرهای گذشته و حال نمی­توان نمونه و مانندی برای آن پیدا کرد و به قیاس برد، نه فقط شعر حافظ را با همردیفان بل زندگی­اش را!
و هر کس که به دنبال او رفت در نیمه راه بازماند زیرا حافظ قبل از آنکه به قله رفیع غزل عرفانی رسیده باشد قله­های تفسیر و تأویل قرآن، حدیث و ادبیات زمان قبل از خود و زمانه­اش را فتح کرده بود به گونه­ای که توانست از غنایی که لازمه چنین کار بزرگی باشد برخوردار گردد!
حافظ رهرو منزل عشق بود و بدانجا رسید که بیش از هر کتاب و نوشته و شعری در خانه امن فارسی زبانان به ویژه ایرانیان جایگاهی ویژه داشته باشد و به اقلیم وجود راه یابد.
بلی حافظ بود که کاشته و داشته­های فردوسی، نظامی و سعدی را پاک و پاکیزه کرد و بدون ذره­ای ناخالصی آن را به ادبیات جهان تقدیم نمود تا برای همیشه جاودانه و مانا بماند!
و اما بعد!
شیراز همه ساله در بیستم مهرماه یادروز حافظ را با حافظ­شناسان و مدعوینی برگزار می­کند که چه بسا بعضاً از آن جلسات جز رایحه­ای به یادماندنی در مشام جانشان که همان آهنگ و معانی ظاهری شعر حافظ باشد به گوش جان نشنوند که ورود به این وادی کار همه کس نیست!
به قول گوته شاعر آلمانی حافظ­شناس که سالها تلاش کرد تا زبان فارسی را بدین منظور فرا گیرد که اشعار حافظ را با زبان حافظ فهم کند «حافظ آنقدر بزرگ است که شناخته نشود و این هم دلیل بر بزرگی اوست!»
رابیندرانات تاگور شاعر پرآوازه هند و برنده جایزه ادبی نوبل نیز افتخار آن را داشت که بر مزار حافظ حاضر شود، مرحوم استاد شهید مرتضی مطهری نیز حق حافظ را در تبرئه او از برداشت­های غلط به جای آورد و عظمت حافظ را با این بیت از او به پیشواز رفت!
«من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی»
و اما آنچه در این میان مهم می­نماید و به درد امروز ما می­خورد تأثیرگذاری اشعار حافظ بر ذهن و زبان ماست که می­تواند در آرامش و طمأنینه خاطرمان اثرگذار و در پاسخ به بعضی چراهای فلسفی و عرفانی پیوسته در محافل و محاضر حرف­های مهمی برای گفتن داشته باشد و ما را به اندیشه عمیق فرو برد!
سعدی در وصف خدا او را برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم می­داند و از هر آنچه خوانده و دیده، حافظ در باب پیچیدگی­ هستی و وجود خود را خلاص کرده و گفته است:
«در کارخانه­ای که ره علم و عقل نیست
وهم ضعیف رأی فضولی چرا کند...»
و یا وقتی بحث بر سر این است که جهان بر آب است یا بر باد سعدی سروده:
جهان بر آب نهاده است و آدمی بر باد
غلام همت آنم که دل بر آن ننهاد
اما حافظ با استقبال از همین معانی به گونه ظریفی سروده است:
«اینکه گویند که بر آب نهاده است جهان
مشنو ای خواجه که چون در نگری بر باد است...»
بی­شک از هر غزل حافظ حداقل می­توان یک بیت شعر بیرون آورد که دارای معانی ظریف فلسفی، عرفانی و یا اشاره به آیه­هایی از کلام­الله مجید باشد و از آن فهم و درک و سودی نصیب خواننده گردد تا دست خالی از بازگشایی دیوان او بیرون نرود!
شاید که نه حتماً تفسیر و تأویل­های متفاوت و مختلفی که از اشعار حافظ شده و می­شود بدین دلیل است که آن استاد بزرگ و فرزانه به نیکی توانسته همانند نقاشی زبردست که با ترکیب رنگ­ها و زیبایی­های به کار رفته در بیان مقصود چنان هنرنمایی کند که هر کس به قدر فهم و درک و ذوق و خواسته خود از آن برداشت نماید!
او که عمرش در راهی گذاشت که برایش پایانی متصور نبود خود اقرار کرد که:
«ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس
کنون ز حلقه زلفت به در نمی­آید...»
آری او از همه برید تا فقط در حلقه زلفی گرفتار شود که رنج و آلام آن از لذات دنیوی برایش لذتبخش­تر باشد!
حافظ دردش از یار بود و درمان نیز از او و جان فدایش کرد و دل در گرو وی نهاد و با شجاعت گفت:
ادامه در ستون روبه رو
ادامه از ستون روبه رو
«از نامه سیاه نترسم که روز حشر
با فیض روی او صد از این نامه طی کنم»
به راستی کدام عارف و یا شاعر بدین مقام رسیده که تا به این حد به فضل خدای تبارک و تعالی امیدوار شود جز انسان­هایی که تا پایان این راه پرفراز و نشیب رفته باشند!
حافظ امروز برای ما و همه انسان­هایی که به دنبال بسیاری از چراهای بی­پاسخ زندگی­شان هستند سرمایه­ای تمام­نشدنی است که هر چه کرده است به اقرار خود از دولت قرآن کرده است!
نتیجه آنکه هنوز بسیار فراغت و زمان باید و سرمایه­ای که در معرفی و شناخت واقعی حافظ به کار رود و پرده­های اسرار آن عارف بزرگ را کنار زند تا موجب برداشت­های غلط و ناصواب از افکار و اندیشه­های وی یا کج­فهمی از اشعار نغز و پر از ایهامش نگردد.
امید که چنین شود و ما صدای عشق را از زبان وی خوش بشنویم و قدر حافظ را بدانیم که چنین سرمایه
ادبی – عرفانی را در این گنبد دوار به یادگار گذاشت!
ان­شاءالله