سرمقاله 19 مهرماه 1389
یادگاری که در این گنبد دوار بماند!
«به بهانه یادروز حافظ»
خدایش بیامرزاد آنکه مدام این بیت را که تا آخر ندانستم از کیست به هنگام گشودن دیوان حافظ زمزمه میکرد:
«تخم معنی کاشت فردوسی، نظامی آب داد
سعدیاش خرمن نمود و حافظش بر باد داد»
آری ادبیات گذشته و حال ما مشحون از ظرایف بدیعی شعر و نثر فارسی است که نه فقط در فرم متنوع و متفاوت است بل در محتوا نیز به هر دوره از غنای عظیمی برخوردار است و اهمیت آن زمانی بیشتر مطمح نظر قرار میگیرد که به هر زمان بدیع و تازه و زبان حال است و رایحه دلانگیزش روح و روان آدمی را به آسمانها میبرد! به آنجا که گاه چنان از زمین و زمان کنده میشوی که گویی عالمی دیگر تو را در بر گرفته است!
در این میان و میدان سهم حافظ بسیار در جذب و جلب دلها بیش از دیگران است!
چرا که نالههای برخاسته از دل با آن هارمونی و آهنگهای طربانگیز و گاه غمبار چنان هنرمندانه سروده شدهاند که در هیچیک از ادبیات نشأت گرفته از روح ناآرام انسانها در نسلها و عصرهای گذشته و حال نمیتوان نمونه و مانندی برای آن پیدا کرد و به قیاس برد، نه فقط شعر حافظ را با همردیفان بل زندگیاش را!
و هر کس که به دنبال او رفت در نیمه راه بازماند زیرا حافظ قبل از آنکه به قله رفیع غزل عرفانی رسیده باشد قلههای تفسیر و تأویل قرآن، حدیث و ادبیات زمان قبل از خود و زمانهاش را فتح کرده بود به گونهای که توانست از غنایی که لازمه چنین کار بزرگی باشد برخوردار گردد!
حافظ رهرو منزل عشق بود و بدانجا رسید که بیش از هر کتاب و نوشته و شعری در خانه امن فارسی زبانان به ویژه ایرانیان جایگاهی ویژه داشته باشد و به اقلیم وجود راه یابد.
بلی حافظ بود که کاشته و داشتههای فردوسی، نظامی و سعدی را پاک و پاکیزه کرد و بدون ذرهای ناخالصی آن را به ادبیات جهان تقدیم نمود تا برای همیشه جاودانه و مانا بماند!
و اما بعد!
شیراز همه ساله در بیستم مهرماه یادروز حافظ را با حافظشناسان و مدعوینی برگزار میکند که چه بسا بعضاً از آن جلسات جز رایحهای به یادماندنی در مشام جانشان که همان آهنگ و معانی ظاهری شعر حافظ باشد به گوش جان نشنوند که ورود به این وادی کار همه کس نیست!
به قول گوته شاعر آلمانی حافظشناس که سالها تلاش کرد تا زبان فارسی را بدین منظور فرا گیرد که اشعار حافظ را با زبان حافظ فهم کند «حافظ آنقدر بزرگ است که شناخته نشود و این هم دلیل بر بزرگی اوست!»
رابیندرانات تاگور شاعر پرآوازه هند و برنده جایزه ادبی نوبل نیز افتخار آن را داشت که بر مزار حافظ حاضر شود، مرحوم استاد شهید مرتضی مطهری نیز حق حافظ را در تبرئه او از برداشتهای غلط به جای آورد و عظمت حافظ را با این بیت از او به پیشواز رفت!
«من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی»
و اما آنچه در این میان مهم مینماید و به درد امروز ما میخورد تأثیرگذاری اشعار حافظ بر ذهن و زبان ماست که میتواند در آرامش و طمأنینه خاطرمان اثرگذار و در پاسخ به بعضی چراهای فلسفی و عرفانی پیوسته در محافل و محاضر حرفهای مهمی برای گفتن داشته باشد و ما را به اندیشه عمیق فرو برد!
سعدی در وصف خدا او را برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم میداند و از هر آنچه خوانده و دیده، حافظ در باب پیچیدگی هستی و وجود خود را خلاص کرده و گفته است:
«در کارخانهای که ره علم و عقل نیست
وهم ضعیف رأی فضولی چرا کند...»
و یا وقتی بحث بر سر این است که جهان بر آب است یا بر باد سعدی سروده:
جهان بر آب نهاده است و آدمی بر باد
غلام همت آنم که دل بر آن ننهاد
اما حافظ با استقبال از همین معانی به گونه ظریفی سروده است:
«اینکه گویند که بر آب نهاده است جهان
مشنو ای خواجه که چون در نگری بر باد است...»
بیشک از هر غزل حافظ حداقل میتوان یک بیت شعر بیرون آورد که دارای معانی ظریف فلسفی، عرفانی و یا اشاره به آیههایی از کلامالله مجید باشد و از آن فهم و درک و سودی نصیب خواننده گردد تا دست خالی از بازگشایی دیوان او بیرون نرود!
شاید که نه حتماً تفسیر و تأویلهای متفاوت و مختلفی که از اشعار حافظ شده و میشود بدین دلیل است که آن استاد بزرگ و فرزانه به نیکی توانسته همانند نقاشی زبردست که با ترکیب رنگها و زیباییهای به کار رفته در بیان مقصود چنان هنرنمایی کند که هر کس به قدر فهم و درک و ذوق و خواسته خود از آن برداشت نماید!
او که عمرش در راهی گذاشت که برایش پایانی متصور نبود خود اقرار کرد که:
«ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس
کنون ز حلقه زلفت به در نمیآید...»
آری او از همه برید تا فقط در حلقه زلفی گرفتار شود که رنج و آلام آن از لذات دنیوی برایش لذتبخشتر باشد!
حافظ دردش از یار بود و درمان نیز از او و جان فدایش کرد و دل در گرو وی نهاد و با شجاعت گفت:
ادامه در ستون روبه رو
ادامه از ستون روبه رو
«از نامه سیاه نترسم که روز حشر
با فیض روی او صد از این نامه طی کنم»
به راستی کدام عارف و یا شاعر بدین مقام رسیده که تا به این حد به فضل خدای تبارک و تعالی امیدوار شود جز انسانهایی که تا پایان این راه پرفراز و نشیب رفته باشند!
حافظ امروز برای ما و همه انسانهایی که به دنبال بسیاری از چراهای بیپاسخ زندگیشان هستند سرمایهای تمامنشدنی است که هر چه کرده است به اقرار خود از دولت قرآن کرده است!
نتیجه آنکه هنوز بسیار فراغت و زمان باید و سرمایهای که در معرفی و شناخت واقعی حافظ به کار رود و پردههای اسرار آن عارف بزرگ را کنار زند تا موجب برداشتهای غلط و ناصواب از افکار و اندیشههای وی یا کجفهمی از اشعار نغز و پر از ایهامش نگردد.
امید که چنین شود و ما صدای عشق را از زبان وی خوش بشنویم و قدر حافظ را بدانیم که چنین سرمایه
ادبی – عرفانی را در این گنبد دوار به یادگار گذاشت!
انشاءالله
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی