شبی که بر حافظ گذشت!


دوشنبه شب گذشته آرامگاه حافظ شاهد حضور حافظ­دوستانی بود که بعضاً از راه دور و با طی فرسنگ­ها راه به اشتیاق این نادره شاعر جهان خود را به شیراز و نهایتاً مراسم یادروز حافظ رسانده بودند. مسافرینی هم از ترکیه بدین شوق رهسپار شده، اظهار ارادتی به وکالت از طرف مولانا به حافظ داشتند هر چند سهمشان کم و مختصر شد و به سلام و علیکی بسنده گشت!
سیل جمعیت چنان بود که بسیاری از جوانان مشتاق، پشت درهای بسته به انتظار ماندند و رخصت نیافتند خود را به قلب حافظیه برسانند، اما حال و هوای درون که بازتاب بسیار کمی هم به بیرون داشت کافی بود تا مشتاقان کم و بیش در اطراف خیابان و کوچه­های همجوار تا پایان بمانند!
و اما بعد!
بدیهی است نام حافظ کافی است تا توجه همگان به هر مناسبتی که با حافظ شروع و یا خاتمه می­یابد جلب شود و اگر برنامه­ای درخور ارائه شود چه بهتر که می­تواند اشتیاق و انگیزه­های حضور حافظ­پژوهان و حافظ­دوستان را برای سال­های آینده افزون و افزون­تر سازد و اگر نه همان بهتر که هر کس در خانه خود بنشیند و حافظ را نه در حافظیه که با دیوان حافظ محک زند!
شبی گذشت به توصیف اشعاری از زبان حافظ و نه بیشتر که هر آنکس زبان به سخن گشود برای دوای درد جامعه امروز ما دری نگشود و چندان راهکار نوینی نداد!
چنین پیدا بود که هیچیک از سخنرانان با مطالعه و از سر تدبیر و رای به حضور نیامدند!
و جز توصیفات تکراری حرف و حدیثی به میان نیامد. نه فقط برای خواص که بعضاً از راه­های دور آمده بودند، بلکه برای عوام هم حرفی نو به میان نیامد!
حداقل حدود دو ساعت تأخیر در شروع برنامه کافی بود تا حوصله مدعوین تمام شود و سؤالی بی­جواب بماند که چرا هنوز هم از پس این همه سال به تکرار چنین برنامه­هایی که حتی ساعت و دقیقه­اشان از قبل اعلام شده و اوراق آن در اختیار مدعوین قرار گرفته با تأخیر یکی دو ساعت و نه فقط چند دقیقه اجرا می­شود، ما همه عادت کرده­ایم که با عذرخواهی که وجهی برای آن نداده­ایم از کنار آن بگذریم!
مانند پروازهای تأخیری که به عادت اگر مسافرین احساس کنند هواپیمایی بدون تأخیر از زمین کنده می­شود، تعجب کرده بارقه شادی در چشمانشان موج می­زند!
مشکل دیگر عدم تناسب در انتخاب مدعوین که بعضاً جز آن که دل به آهنگی بسپارند و یا نسیمی به نوازش­شان پردازد فهمی از این جلسات به خانه دل نبردند!
و چه بسا آنان در پر کردن صندلی­ها از صاحبدلان و صاحب­نظران پیشتازترند و چون خبرگان بیایند بعضاً سر پا می­ایستند و ادب هم اجازت نمی­دهد که جوانکی را از روی صندلی بلند کنند و بزرگی را بنشانند!
نکته مهمتر آن که وقتی کسی به مجلسی دعوت می­شود و نامش در بین سخنرانان به چاپ و اطلاع همگان رسیده چرا نامش حذف و به بهانه تنگی وقت می­باید عطای سخنرانی را به لقایش ببخشد و برود در کشورش تعریف کند که نوبت به من نرسید!
و یا در آخرین مرحله اجازه­ای صادر نشد اما هر آن کسان که قرار بود 5 دقیقه صحبت کنند بعضاً 20 دقیقه تا نیم ساعت به سخنرانی پرداختند و تاریخ و جغرافیا و سیاست و دین را به هم آمیختند تا چیزی گفته باشند که هیچیک از آن همه گفتار چندان به دل ننشست جز همان ابیات حافظ که در میانه گاه به آن اشاره می­رفت و خوانده می­شد!
چه نیکو می­بود که در بین برگزارکنندگان که الی ماشاءالله تعدادشان هم کم نبود حداقل رقابتی به میان می­آمد تا هر کس نماینده­ای از جنس خود عرضه کند و بگوید ما که هزینه این جشن و بزرگداشت را تقبل کرده­ایم چه سهمی از این مجلس برای آینده به آرشیو اداره­مان خواهیم برد که سال دگر وضع بهتر از این باشد!
آری همیشه بر این باور باید باشیم که دفاع نکردن بهتر از بد دفاع کردن است!
آیا بهتر نیست کسانی که تخصصی در ادبیات ندارند و یا تاریخ را به خوبی نخوانده­اند بدین کار ورود نکنند تا بدآموزی نشود؟
ناگفته پیداست که حافظ آنقدر هنر به خرج داده تا هر کس به قدر فهم خود از آن گنجینه بردارد و آلام و دردهایش را با وی تقسیم کند، اما در مجلسی چنین می­باید شأن و جایگاه حافظ آنچنان دیده شود که اوج دیانت، تقوی، مهارت، خداشناسی، شاعری و ظرافت شعری وی در زندگی­اش واکاوی و شفاف باز شود چرا که حافظ در طول حداقل 7 قرن مورد پژوهش و مداقه حافظ­شناسان قرار گرفته و بسیاری از پژوهش­ها و برداشت­های دیوان و زندگی وی به قضاوت صاحبدلان و صاحب­نظران گذاشته شده است!
ادامه در ستون روبه رو
ادامه از ستون روبه رو
و با کمال تأسف در دوشنبه شب ما به حداقل بسنده کردیم، هر چند واقعاً هر کس که پشت تریبون رفت هر آنچه در چنته داشت بیان فرمود لیکن از حرفی نو و کشفی جدید سخن به میان نیامد و باز هم لازم می­دانم به این جمله گوته شاعر شهیر آلمانی بسنده کنم که خطاب به حافظ گفت: «اینکه تو ناشناخته مانده­ای نشانه بزرگی توست...»
امید که در سال­های آتی برنامه­هایی وزین­تر از آنچه به اجرا درآمد ارائه شود و بتوانیم شاهد تأثیرات و تعاملات فرهنگی تأثیرگذار در اندیشه و رفتار اجتماعی جامعه باشیم. به گونه­ای که تغییر در رفتار این و آن را در همه جا ببینیم، زیرا دیگر زمان انزواطلبی به پایان خود رسیده و ماشینیسم آنچنان سرعتی به انسان تحمیل کرده که فرصت سر خاراندن هم ندارد!
و اگر حافظ با آن حال و هوا و اندیشه دوباره در جامعه ما ظاهر می­شد معلوم نبود باز هم بسراید:
«ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سر حق با ورق شعبده ملحق نکنیم...»