سرمقاله 21 مهرماه 1389
شبی که بر حافظ گذشت!
دوشنبه شب گذشته آرامگاه حافظ شاهد حضور حافظدوستانی بود که بعضاً از راه دور و با طی فرسنگها راه به اشتیاق این نادره شاعر جهان خود را به شیراز و نهایتاً مراسم یادروز حافظ رسانده بودند. مسافرینی هم از ترکیه بدین شوق رهسپار شده، اظهار ارادتی به وکالت از طرف مولانا به حافظ داشتند هر چند سهمشان کم و مختصر شد و به سلام و علیکی بسنده گشت!
سیل جمعیت چنان بود که بسیاری از جوانان مشتاق، پشت درهای بسته به انتظار ماندند و رخصت نیافتند خود را به قلب حافظیه برسانند، اما حال و هوای درون که بازتاب بسیار کمی هم به بیرون داشت کافی بود تا مشتاقان کم و بیش در اطراف خیابان و کوچههای همجوار تا پایان بمانند!
و اما بعد!
بدیهی است نام حافظ کافی است تا توجه همگان به هر مناسبتی که با حافظ شروع و یا خاتمه مییابد جلب شود و اگر برنامهای درخور ارائه شود چه بهتر که میتواند اشتیاق و انگیزههای حضور حافظپژوهان و حافظدوستان را برای سالهای آینده افزون و افزونتر سازد و اگر نه همان بهتر که هر کس در خانه خود بنشیند و حافظ را نه در حافظیه که با دیوان حافظ محک زند!
شبی گذشت به توصیف اشعاری از زبان حافظ و نه بیشتر که هر آنکس زبان به سخن گشود برای دوای درد جامعه امروز ما دری نگشود و چندان راهکار نوینی نداد!
چنین پیدا بود که هیچیک از سخنرانان با مطالعه و از سر تدبیر و رای به حضور نیامدند!
و جز توصیفات تکراری حرف و حدیثی به میان نیامد. نه فقط برای خواص که بعضاً از راههای دور آمده بودند، بلکه برای عوام هم حرفی نو به میان نیامد!
حداقل حدود دو ساعت تأخیر در شروع برنامه کافی بود تا حوصله مدعوین تمام شود و سؤالی بیجواب بماند که چرا هنوز هم از پس این همه سال به تکرار چنین برنامههایی که حتی ساعت و دقیقهاشان از قبل اعلام شده و اوراق آن در اختیار مدعوین قرار گرفته با تأخیر یکی دو ساعت و نه فقط چند دقیقه اجرا میشود، ما همه عادت کردهایم که با عذرخواهی که وجهی برای آن ندادهایم از کنار آن بگذریم!
مانند پروازهای تأخیری که به عادت اگر مسافرین احساس کنند هواپیمایی بدون تأخیر از زمین کنده میشود، تعجب کرده بارقه شادی در چشمانشان موج میزند!
مشکل دیگر عدم تناسب در انتخاب مدعوین که بعضاً جز آن که دل به آهنگی بسپارند و یا نسیمی به نوازششان پردازد فهمی از این جلسات به خانه دل نبردند!
و چه بسا آنان در پر کردن صندلیها از صاحبدلان و صاحبنظران پیشتازترند و چون خبرگان بیایند بعضاً سر پا میایستند و ادب هم اجازت نمیدهد که جوانکی را از روی صندلی بلند کنند و بزرگی را بنشانند!
نکته مهمتر آن که وقتی کسی به مجلسی دعوت میشود و نامش در بین سخنرانان به چاپ و اطلاع همگان رسیده چرا نامش حذف و به بهانه تنگی وقت میباید عطای سخنرانی را به لقایش ببخشد و برود در کشورش تعریف کند که نوبت به من نرسید!
و یا در آخرین مرحله اجازهای صادر نشد اما هر آن کسان که قرار بود 5 دقیقه صحبت کنند بعضاً 20 دقیقه تا نیم ساعت به سخنرانی پرداختند و تاریخ و جغرافیا و سیاست و دین را به هم آمیختند تا چیزی گفته باشند که هیچیک از آن همه گفتار چندان به دل ننشست جز همان ابیات حافظ که در میانه گاه به آن اشاره میرفت و خوانده میشد!
چه نیکو میبود که در بین برگزارکنندگان که الی ماشاءالله تعدادشان هم کم نبود حداقل رقابتی به میان میآمد تا هر کس نمایندهای از جنس خود عرضه کند و بگوید ما که هزینه این جشن و بزرگداشت را تقبل کردهایم چه سهمی از این مجلس برای آینده به آرشیو ادارهمان خواهیم برد که سال دگر وضع بهتر از این باشد!
آری همیشه بر این باور باید باشیم که دفاع نکردن بهتر از بد دفاع کردن است!
آیا بهتر نیست کسانی که تخصصی در ادبیات ندارند و یا تاریخ را به خوبی نخواندهاند بدین کار ورود نکنند تا بدآموزی نشود؟
ناگفته پیداست که حافظ آنقدر هنر به خرج داده تا هر کس به قدر فهم خود از آن گنجینه بردارد و آلام و دردهایش را با وی تقسیم کند، اما در مجلسی چنین میباید شأن و جایگاه حافظ آنچنان دیده شود که اوج دیانت، تقوی، مهارت، خداشناسی، شاعری و ظرافت شعری وی در زندگیاش واکاوی و شفاف باز شود چرا که حافظ در طول حداقل 7 قرن مورد پژوهش و مداقه حافظشناسان قرار گرفته و بسیاری از پژوهشها و برداشتهای دیوان و زندگی وی به قضاوت صاحبدلان و صاحبنظران گذاشته شده است!
ادامه در ستون روبه رو
ادامه از ستون روبه رو
و با کمال تأسف در دوشنبه شب ما به حداقل بسنده کردیم، هر چند واقعاً هر کس که پشت تریبون رفت هر آنچه در چنته داشت بیان فرمود لیکن از حرفی نو و کشفی جدید سخن به میان نیامد و باز هم لازم میدانم به این جمله گوته شاعر شهیر آلمانی بسنده کنم که خطاب به حافظ گفت: «اینکه تو ناشناخته ماندهای نشانه بزرگی توست...»
امید که در سالهای آتی برنامههایی وزینتر از آنچه به اجرا درآمد ارائه شود و بتوانیم شاهد تأثیرات و تعاملات فرهنگی تأثیرگذار در اندیشه و رفتار اجتماعی جامعه باشیم. به گونهای که تغییر در رفتار این و آن را در همه جا ببینیم، زیرا دیگر زمان انزواطلبی به پایان خود رسیده و ماشینیسم آنچنان سرعتی به انسان تحمیل کرده که فرصت سر خاراندن هم ندارد!
و اگر حافظ با آن حال و هوا و اندیشه دوباره در جامعه ما ظاهر میشد معلوم نبود باز هم بسراید:
«ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سر حق با ورق شعبده ملحق نکنیم...»
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی