صفحه 6--14مهر87
زندگي، خنده و همين!
«چشم در راه...»
مرغکی دیروز توی خانه ام
گفت من در انتظار دانه ام
گفتمش ای مرغ زیبا بنده هم
چشم در راه کمی یارانه ام
* * *
دو مطلب از کتاب با هم بخندیم
از پیرمرد متمولی که عیال نداشت پرسیدند: چرا زن نمی گیری؟ گفت: پیرزن ها را دوست ندارم. گفتند: لازم نیست پیرزن بگیری، یک جوان بگیر. گفت همانطور که من پیرزن دوست ندارم زن جوان مرا که پیر هستم دوست نخواهد داشت.
* * *
شخصی گفت: زنم سه قلو زاییده و اتفاقاً هنگام وضع حمل کتاب سه تفنگدار می خواند.
مصاحب او گفت: شانس آوردی کتاب چهل طوطی را نمی خوانده است!
* * *
مهمان مزاحم
میر خدیوی
تازه مهمانی برای ممسکی از ره رسید
گفت مهمانم من امشب را در اینجا بر شما
رفت و اندر گوشه ای لم داد و بود او منتظر
تا برای شام هر لحظه زنند او را صدا
ناگهان تیری به بالای سرش شلیک شد
تیر دوم هم پس از آن با صدایی شد رها
میهمان ترسید و گفت این صدا هست از تفنگ
آخر این شلیک تیر پشت هم هست از کجا؟
میزبان گفتا نترس این تیر از همسایه است
قصد دارد انتقام خویش را گیرد زما
جمعه آن هفته ما کشتیم مهمانی ز او
می کشد اکنون به جای میهمان خود تو را
گر تو را کشت او نترسی، چون که ما آماده ایم
می کشیم از او سه مهمان، باشد او را این سزا
مرد مهمان دید دیگر جای ماندن نیست، زود
شد فراری و دگر در آن مکان نگذاشت پا
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی