صفحه 8--10 آبان 89
سرزمینهای جدا شده از ایران در طول 196 سال گذشته
با توجه به تهدیدهای مرزی موجود علیه تمامیت ارضی ایران بد نیست به این نکته اشاره کنیم که سرزمین کنونی ایران، تنها سی درصد از ناحیهای وسیع است که در تاریخ با نامهای «ایران زمین»، «ایران بزرگ» یا «ایرانشهر» و در جغرافیا با نام «فلات ایران» شناخته میشود. ترفندها و دسیسههای بیگانگان و سستی پادشاهان بی کفایت
گذشته، بخشهای زیادی از این سرزمین کهن را در طول فاصله کوتاه 196 ساله از ایران بزرگ جدا کرد که مروری بر چگونگی هر یک از این جداییها به رغم تلخی بسیار برای میهن گرایان ایرانی برای الزام جدیت و حساسیت ما دست کم برای حفظ سرزمین های باقیمانده موجود بسیار آموزنده خواهد بود.
گستره سرزمینهای جدا شده از ایران در قراردادهای ترکمانچای، گلستان، آخال، پاریس و... به قرار زیر است:
سرزمینهای جدا شده قفقاز براساس قراردادهای گلستان و ترکمانچای با روسیه (1813 و 1828 م): آران و شروان: 86600 کیلومتر مربع؛
ارمنستان: 29800 ک.م؛
گرجستان: 69700 ک.م؛
داغستان: 50300 ک.م؛
اوستیای شمالی: 8000 ک.م؛
چچن: 15700 ک.م؛
اینگوش: 3600 ک.م؛
جمع کل: 263700 کیلومترمربع
سرزمینهای جدا شده ایران شرقی براساس پیمان پاریس و پیمان منطقهای مستشاران انگلیسی:
هرات و افغانستان: 625225 ک.م؛
بخشهایی از بلوچستان و مکران: 350000 ک.م؛
جمع کل: 975225 کیلومتر مربع
سرزمینهای جدا شده ورارود (ماوراءالنهر) براساس پیمان آخال با روسیه (1881 م):
ترکمنستان: 488100 ک.م؛
ازبکستان: 447100 ک.م؛
تاجیکستان: 141300 ک.م؛
بخشهای ضمیمه شده به قزاقستان: 100000ک.م؛
بخشهای ضمیمه شده به قرقیزستان: 50000 ک.م؛
جمع کل: 1226500 کیلومتر مربع
سرزمینهای جدا شده جنوب خلیج فارس براساس پیمان منطقهای مستشاران انگلیس:
امارات: 83600 ک.م؛
بحرین: 694ک.م؛
قطر: 11493ک.م؛
عمان: 309500 ک.م؛
جمع کل: 405287 کیلومترمربع
مساحت سرزمینهای جدا شده از ایران درونی به همراه دو سوم کردستان (که در دوره صفویه به اشغال عثمانی درآمد و بعدها در بین سه کشور ترکیه، عراق و سوریه تقسیم شد) به مساحت تقریبی 200000ک.م و نیز عراق به مساحت 438317 ک.م در جمع حدود 5/3 میلیون کیلومترمربع افزون میشود که این مقدار تجزیه یک کشور در کل تاریخ ایران و دنیا بی سابقه است. منبع: اینترنت
بید
کمتر پیش آمده بود که این راه را به تنهایی بالا برود. معمولاً حضور پر سروصدای دوستان را بر خودش اجبار میکرد. در طول مسیر از استراحتش کم کرده و سریع و محکم گام برداشته بود تا لحظه تحویل سال در کنار چشمه باشد و دست کم به روشنایی آب در آغاز سال نو برسد.
حالا چشمه آرام از کنارش میگذشت ولی حالی دیگر نداشت، که این فاصله کم با چشمه را با کشیدن خودش روی زمین طی کند. نگاهش، خط مواجی را دنبال میکرد. زیبا و سرخ آن را پی خویش کشیده بود. آرزو میکرد که انتهای خط با غروب خورشید گره بخورد.
باد با سرمای گزندهای زوزهکشان، درختی را که به آن تکیه داده بود وادار به لرزیدن میکرد. زمستان شکست خورده، فقط میخواست با نواختن سوزی خشک و بی روح آبروداری کند. بهار داشت خودش را بر زمستان تحمیل میکرد. تقدیر هیچگاه به پیروزی زمستان فکر نمیکند.
فرار از مراسم یکنواخت هر سال موجب شده بود که او این جا کشیده شود. هر قدر که بزرگتر میشد از وسواسش نسبت به سفره هفت سین
کاسته میشد. مطمئن بود در خانه آن قدر میخواهند سیر و سماق و سکه و سرکه و سبزه و سنجد و سمنو را عجیب تزیین کنند و طوری کنار هم قرار بدهند که از روی کنجکاوی مهمانی مجبور به پرسیدن سؤال شود و آنها هنرهای نداشته را با عقدههای هزار ساله مخلوط کنند و صدها بار بر رخ سائل بینوا بکشند. فکر میکرد این کارهای غریب کمال گرایی او را تحتالشعاع قرار میدهد.
هیچ وقت نمیدانست حمال ایدهآل های دیگران است. پول و ساعت و انگشترش را در درگیری با رهگذری بین راه از دست داد. غصه آنها را نمیخورد. مدتها بود که صورتی کاذب بیش نبودند. سینه شکافته بیشتر اذیتش میکرد.
دیر فهمید که روز خوبی را انتخاب نکرده است. دیوار یخی دور او برای ذوب شدن گرمای سوزانی را میطلبید تا او را از تکرار به تجربه راهی سازد وگرنه اواخر زمستان و اوایل بهار دردی از او که در صرف دوست داشتن، در دوست دارم، دوست دارم، مانده بود دوا نمیکرد.
او مثل صیادی بود که مروارید دلش را پیش از آن که به قایق خوشبختی بسپارد از دستانش لغزید و آن قدر گیج و منگ شده بود که نه میتوانست دستان دیگر صیادان را برای یاری بپذیرد و نه برای یافتن گوهرش به قعر فرو رود. فقط بر روی آب میچرخید و خورشید تنش را میسوزاند. آن گاه بود که فهمید چه اشتباهی کرده است که خود را با قایقی که به شکار مروارید میرفت مشغول کرده است. باید از روز اول به آب زد...
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی