بازی­های مشارکتی

این باور غلط که ما مردم تکرو هستیم و هرگاه که بخواهیم دسته جمعی دست به کاری بزنیم با شکست روبرو می­شویم؛ دیرزمانی در حافظه جامعه ما ماندگار شده بود، اما به تدریج با پیشرفت علم این تئوری محکوم به شکست شد. در زمانی که بازیهای میدانی در ایران رونق چندانی نداشت دلمان به چند مدالی که کشتی گیران یا وزنه­برداران نصیبشان می­شد خوش بود، اما امروزه جوانان ما ثابت کرده­اند که در بازیهای مشارکتی نیز حرفهای زیادی برای گفتن داریم.
کتاب مفید بازی های مشارکتی می­خواهد به ما ثابت کند که روح همکاری و تعاون را باید از همان کودکی در اندیشه آنها جا انداخت و ترس و وحشت را با جمع بودن با تمرین­های شاد از روح آنها زدود.
«اما انگیزه اصلی انتشار این کتاب ارائه بازی­هایی برای کودکان است که در آنها بر ایجاد و افزایش مهارت­های اجتماعی و توجه به مشارکت و برقراری ارتباط با گروه تأکید شده است. همچنین به منظور هر چه کاربردی­تر کردن بازیها و سهولت در اجرای آنها با توجه به عناصر فرهنگی موجود در جامعه امروز بازیها در چند مهدکودک تهران به وسیله مؤسسه توسعه مهارت­های کودکان (اتم) اجرا شده است»
در مقدمه زیبای مترجم آمده است:
«دوست داریم که فرزندانمان چگونه و در چه محیطی بازی کنند؟ محیطی تهدیدآمیز و سرشار از رقابت؟ یا محیطی امن و سرشار از مشارکت؟ دوست داریم فرزندانمان از فرایند بازی لذت ببرند یا نگران نتیجه بازی باشند؟ دوست داریم آنچه کودکانمان از بازی می­آموزند سرمشقی منطبق بر ارزشهای ما در زندگی باشد یا ارزش­هایی را الگو قرار می­دهیم ولی ضد آن ارزشها او را در بازی تربیت می­کنیم؟»
از بازی تعاریف گوناگونی ارایه شده است از آن جمله «بازی تفکر کودک است» و یا «تأثیر طبیعی بازی در  دوران کودکی این است که کودک با بازیهای نمادین، نقش­های متنوعی را ایفا می­کند که در سالهای بعدی محور هویت او می­شود» و ما امیدواریم که کودکانمان با انجام این بازیها ارزشهایی چون همکاری، مشارکت، مشورت و مانند آن را تجربه کنند و در زندگی خود متجلی سازند بازیهایی که در کتاب بدان پرداخته شده است عبارتند از:
سالاد میوه، مهمانی، دوست من کمکم کن، تعادل کتاب، پانتومیم، زنجیره سازی، گروه به چند، تشکر، یارکشی، عکس یادگاری، دستش ده، پازل، قاطی کن، جدا کن، بازی با چوب کبریت، فوت من، فوت تو، تعادل توپ، صندلی بازی، بپر، بپر، خیلی بپر، تکمیل تصویر، نشانه­گیری، قصه­گویی، کتاب سازی، نقاشی گروهی، نقاشی بر پشت، رنگ­آمیزی، کجا بودی، مراقبت از طبیعت، دو مچ، یک مچ، پرنده پرواز کن، آب زندگی، توپ بازی بدون دست، به من اعتماد کن، درست یا غلط، لی لی دسته جمعی، شبکه خانواده، نقاشی بکش، پازل درست کن، رو به بیرون، گره و شکل سازی.

آموزش محبت آمیز کودکان نوشته دکتر مارشال روزنبرگ، ترجمه:

کامران رحیمیان، 112 صفحه

هدف از نوشتن کتاب همان سطر دلپذیری است که قدمای ما گفته­اند:
درس معلم ار بود زمزمه محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را
بدون خشونت و ترس و ارعاب با دانش­آموز روبرو شدن و با جملات محبت­آمیز او را به خود جذب کردن، یگانه راه تعلیم دروسی است که یاد گرفتن آن برای دانش­آموز سخت است. اما اگر ذهن او پر از واژه­های محبت­آمیز شد دیگر آمادگی برای پذیرش را دارد، حتی اگر سخت­ترین مباحث باشد.
کامران رحیمیان می­نویسد: در کارگاه­های مارشال، افراد در تمام اوقات امکانی برای گفتگو و پرسش و پاسخ دارند. به همین دلیل شما در متن، گاهی جواب حاضرین را هم خواهید خواند. او برای ارائه مطالبش علاوه بر موسیقی (خواندن خودش همراه نوازندگی) از اجرای نقش نیز استفاده می کند.
می­بینیم که موسیقی و  تئاتر و آواز نقش مهمی در یادگیری کودکان دارد. زبان حال یک آموزگار این شعری است که در صفحه 26 کتاب چاپ شده است:
«مرا زیبا ببین»
دنبال بهترین باش در من
این چیزی است که واقعاً هستم
و تمام آنچه می­خواهم باشم
ممکن است مدتی طول بکشد
ممکن است سخت پیدا شود
اما مرا زیبا ببین
مرا زیبا ببین
امروز و هر روز
می­توانی تمرین کنی
می­توانی راهی بیابی
تا در وجودم نوری ببینی
در هر آنچه انجام می­دهم
و مرا زیبا ببین
«کتی وردگرامر»
ارتباط بدون خشونت زیبایی و پاکی و هر چه در جهان به خوبی مشهود است را به شنونده تقدیم می­کند. این ارتباطی تنگاتنگ است بین زیبایی­های وجود خود با دیگران. بهتر این است که به فرازهایی از کتاب دقت کنیم و در زندگی آن را  سرمشق قرار دهیم.
*ارتباط بدون خشونت راهی را به ما نشان می­دهد تا بتوانیم بسیار صادق باشیم.
*هرگز به مردم، یا مجموعه­ای که در آن زندگی می­کنیم، قدرت ندهید شما را وادار به تسلیم یا شورش کنند.
*به عنوان معلم واژه­های زیر را از آگاهی­مان بیرون کنیم: درست، غلط، خوب، بد و صحیح، اشتباه، کندذهن و تیزهوش.
*شنیدن انتقادهای دیگران تأثیر مخربی بر چگونگی نگاهمان به خویشتن دارد.
*ما می­خواهیم علت انجام کارهای مردم، غنا بخشیدن به زندگی مردم باشد.
*اگر واقعاً از آنچه تنبیه آموزش می­دهد آگاهی داشته باشیم، مطمئن هستم که هرگز از تنبیه استفاده نمی­کنیم.
*بازی احساس گناه وقتی راه می­افتد که شما سعی می­کنید دیگران را متقاعد کنید که علت رنج شما هستند.
*هرگاه کاری را از سر اجبار انجام دهیم، همه بهای آن را می­پردازند.
*ارتباط بدون خشونت پیشنهاد می­کند که رفتار مردم را با زبان قلب ارزیابی کنیم.
*آنچه دیگران انجام می­دهند محرک احساسات ما است، اما نمی­تواند علت احساسات ما باشد.
*برخی اوقات مسایل را شخصی دریافت می­کنیم و زندگی­مان صرف احساس گناه، شرم و افسردگی می­شود.
*همه بازی­های نامفرح انسانی وقتی آغاز می­شود که ما علت و محرک را در زبان روزمره با هم مخلوط می­کنیم.
*اگر مردم تقاضای شما را درخواست آمرانه بشنوند، تقریباً تضمین شده است که مقاومت می­کنند.
*اگر نگوئیم به چه چیزی نیاز  داریم و چه می­خواهیم، اغلب مجموعه­ای از نصیحت­ها و اطلاعاتی را که نمی­خواهیم دریافت می­کنیم.