برای زادروز فرزندان «عصر مردم»


وقتی پرنده­ای آزاد در بالاترین بلندی­ها آشیانه می­سازد و در آنجا تولید مثل می­کند هر چند سقوط هر جوجه نارسی به نسبت جایگاه رفیع بسیار وحشتناک­تر و شکننده­تر از جوجه­هایی هستند که با زمین فاصله کمی دارند، اما از دستبرد دشمنان و حشرات موذی در امانند که اگر بمانند پروازی در اوج دارند!
روزنامه هم به مثابه همان پرنده­ای است که می­تواند در بلندی­ها مقام گزیند و یا در پستی­ها نزدیک به زمین هموار و در دسترس همگان به حیات ادامه دهد!
«عصر مردم» از همان آغاز خواست، حتی اگر به مقدار کافی نتوانست لانه در بالابلندی­ها بیاراید، و چنین شد که فرزندانش ماندگار شدند و هم­اکنون پروازی در اوج دارند. سالگرد دهمین سال هفته­نامه «عصر نی­ریز» و یکمین سال «عصر استهبان» دو همسایه جنوب شرقی نویدبخش رویدادی تاریخی در حوزه فرهنگ، ادب و اطلاع­رسانی فارس است!
هر چند مادر را فرصت حضور در آن مراسم نبود، اما فرزندان چنان استادانه عمل کردند که جای ایراد و اشکالی باقی نماند!
آنچه در این میان مهم می­نماید تلاش­های شبانه­روزی افرادی چون غلامرضا شعبانپور در هفته­نامه «عصر نی­ریز» و همیشه­بهار در ویژه­نامه «عصر استهبان» است که هر دو برای راهگشایی یک اطلاع­رسانی شفاف و همدلی با مردم در نقد و نقادی عملکرد مدیران این دو خطه مهم و زرخیز از خود همت مضاعف نشان داده­اند!
جا دارد اینجانب از تلاش همه دست­اندرکاران این دو نشریه و سایر نشریات دیگر «عصر مردم» مانند هفته­نامه بین­المللی «عصر اوز» و هفته­نامه استانی «عصر مرودشت» که با همت و تلاش احمد خضری و اسفندیاری تا به اینجا رسیده­اند نیز تشکر و قدردانی کوتاهی در حوصله این نوشتار داشته باشم!
و اما بعد!
همگان می­دانند و ما نیز که از نزدیک دستی بر آتش داریم که روزنامه­­نگاری در شرایط فعلی کار چندان آسانی نیست و کمتر کسی حتی اگر علاقه­مند هم باشد در این کار پایدار و ماندگار می­ماند. اما بدیهی است که اگر خداوند عنایتی ویژه در مورد تنی چند از اصحاب قلم کرده باشد زکات آن را می­باید در ارشاد خلق بپردازند و همه تلاش خود را چنان به کار گیرند که حرفی پس و پیش نشود و دروغی کوچک یا بزرگ گفته نشود که بس دشوار می­نماید بتوان از این گرداب بیرون جست!
آنچه در این میان مهم می­نماید مخاطبین هستند که با سلایق مختلف و متفاوت از یکدیگر نسبت به روزنامه­ای که دوستش دارند توقعاتی دارند که گاه از عهده ما خارج است، هر چند در تلاشی چند برابر بر آنیم رضایت خوانندگان گرامی را وجهه همت خویش قرار دهیم!
به هر تقدیر از قدیم گفته­اند: «مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد...»
به واقع حمایت و جانبداری خوانندگان و مردم شریف استان فارس، بوشهر، کهگیلویه و بویراحمد و مابقی خطه­های جنوبی کشور است که ما را مشتاقانه سر پا نگهداشته و در ایفای رسالت و وظایف خطیرمان بیش از پیش مصر و مصمم کرده است!
هم­اینک فرزندان عصر در جای جای مناطق مختلف فارس در تلاشند روزنامه­نگاری را به شیوه «عصر مردم» چنان تسری دهند که روستاهای استان هم از نعمت ارتباطات نزدیک با مخاطبین خود برخوردار باشند!
اینکه در دورافتاده­ترین نقطه فارس ظرف 5 ساعت از زیر چاپ رفتن روزنامه تا انتشار آن یک هموطن و همشهری علاقه­مند بتواند حرف خود را در «عصر مردم» داشته باشد نعمت بزرگی است که هم به سابقه 15 ساله و تجربه نیروهای کارآمد روزنامه بازمی­گردد و هم به تجهیزات و امکاناتی که محصول 15 سال خون دل خوردن و تلاش در جهت آماده­سازی آن بوده است به گونه­ای که عمری عزیزی از ما گرفته تا باغستان­هایی سبز و خرم در این خشکسالی­های پی­درپی داشته باشیم!
ناگفته پیداست که کرم­های ساقه­خوار همیشه برای نابودی تنه­ها در تلاشند حتی اگر به سموم مختلف با آنها مبارزه شود ریشه­شان کنده نخواهد شد. چرا که از دورترها با باد و امواج می­آیند و بر برگ­ها و ساقه­ها می­نشینند!
و کلمات آتشین هستند که مجال رشد و پیشروی را از آنان می­گیرند...!
هر آنچه امروز ما را بیش از پیش تهدید می­کند کرم­ها و آفت­ها نیستند بلکه میزان آمادگی ما در مبارزه با آنهاست!
روزنامه­ها می­توانند هم پادزهر باشند و هم داروی درد کرم­ها!
مهم این است که ما کدام سمت و سو را انتخاب کرده­ایم و آیا انتخاب ما آگاهانه بوده و به بخت و اقبال و تصادف و شانس­ روی آورده­ایم!
روزنامه­نگار به دکتری می­ماند که هم باید تشخیص درد دهد و هم راه معالجه با آن را بیابد. زیرا امروز دیگر وظیفه ما صرفاً اطلاع­رسانی و رفع مسئولیت در قبال هر آنچه اتفاق می­افتد نیست؛ بلکه وظیفه­ای بالاتر و مهمتر از آن در ذهن و زبان و باورمان باید خانه کند و آن پیشگیری قبل از درمان است!
جامعه ما در برابر معضلات اجتماعی بیش از طوفان­های سیاسی آسیب­پذیر شده است. اعتیاد، بیکاری، فقر، فساد اخلاقی، طلاق، بالا رفتن سن ازدواج، تأثیرپذیری جوانان از برنامه­های انحرافی دشمنان داخلی و خارجی که در لباس دوست جولان می­دهند و بسیاری معضلات دیگر از جمله مسایل حل نشده ماست!
ادامه در ستون روبه رو
ادامه از ستون روبه رو
در برابر این همه وقایع تلخ چه میزان سرمایه­گذاری کرده­ایم؟
دلمشغولی جوانان ما به وسیله مطبوعات چه میزان است؟
از متولیان رسانه و اصحاب قلم و هنر تا چه حد و اندازه تقدیر و پشتیبانی کرده­ایم؟
مسئولان و پاسخگویان به مردم به نحو صحیح و اصولی تا چه میزان از امکانات رسانه­ای موجود استفاده کرده و حقایق را بی­کم و کاست به مردم گفته­اند...؟
اینها و سؤالات مهم دیگری که جای بحث فراوان دارد، ما را بر آن می­دارد اندیشه کنیم در کجای تاریخ انقلاب و جهان قرار داریم! این موج­ها ما را به کجا می­برد؟
«عصر مردم» و دیگر فرزندانش که با پیشوند عصر خود را به زیور روزنامه­نگاری آراسته­اند رسالت خود را بسیار بیش از این مقدار ناچیز می­دانند که تاکنون تقدیم خوانندگان گرامی کرده­اند و بر این باورند که به قول خواجه شیراز:
چگونه سر ز خجالت بر آورم بر دوست
که خدمتی بسزا بر نیامد از دستم
والسلام