صفحه 6--16 آبان 89
خانواده؛ پناهگاهی مطمئن براي همه
خانواده كوچكترين نهاد زندگي جمعي و بنيان اصلي حيات اجتماعي بشر محسوب ميشود. پيوستگي حقيقي و معنادار نهاد خانواده با جامعه به قدري است كه در تمامي دورههای تاريخی و حتي دوره معاصر كه همه چيز رنگ دگرگوني گرفته، باز هم قوام يا انحطاط آن مترادف با قوام و انحطاط جامعه شمرده ميشود و زندگي در خانواده مطابق فطرت آدمي شكل ميگيرد و بر اين اساس در تمامي اديان الهي خانواده پايه و مايه زندگي اجتماعي سالم معرفي شده است.
كاركردهاي متنوع خانواده براي پاسخگويي به نيازهاي اساسي انسان در دنياي امروز كه با پيچيدگيهاي جدید، تنشهاي اجتماعي و اقتصادي، هياهوي رنگارنگ و پرحاشيه زندگي ماشيني و... پيوند خورده نيز ارزشي مضاعف يافته و از يك ديدگاه خانواده تنها پناهگاه انسان خسته و فرسوده از كشمكشهاي روزافزون است.
مشكلات و دلمشغوليهاي مالي، عصبيتهاي جمعي، پاسخگويي به نيازهاي فزاينده و گاه متضاد اعضا و آسيبهاي روحي و رواني ناشي از تعدد نقشها و پيچيدگي وظايف به همراه برخي ضعفهاي ساختاري خانواده ها عواملي هستند كه در دنياي امروز بر زندگي خانوادگي تاثير منفي ميگذارند و حفظ قوام و سلامت آن را به امري دشوار تبديل ميكنند.
امروزه نهاد خانواده بسيار تاثيرپذير و به دنبال آن آسيبپذيرتر شده است و اگر از آن مراقبت نشود همچون كشتي توفانزده دستخوش تحول امواج شود و به ورطه هلاك ميافتد.
گاه مشكلات خانوادگي حاد و آشكار ميشوند و گاهي به صورت پنهان در لايههاي زيرين ارتباطات و تعامل ميان اعضا باقي ميمانند، رشد ميكنند و آسيب ميآفرينند. اين مشكلات در سطوح مختلفي نيز ظاهر ميشوند. همه ما افرادي را ميشناسيم كه با اين مشكلات دست به گريبانند.
عدهاي هم هستند كه در قضاوت درباره آنها تربيت خانوادگيشان را مقصر قلمداد ميكنيم. بهداشت روان در خانواده مشكلاتي را كه در قالب نقصهاي ساختاري، كاركردي، تربيتي، رواني و... هويدا ميشود را شناسايي ميكند و از اين طريق چشماندازي از شرايط مطلوب ارائه ميدهد. هنگامي كه اعضاي خانوادهاي با مشكلات حادي نظير طلاق، اعتياد، ناسازگاري، قهر، عصيانگري، بدخلقي، فرار از خانه و... مواجهند ميتوان به ضعف بهداشت روان در خانواده پي برد.
«هاشم مهدوي»، روانشناس باليني و متخصص آسيبهاي اجتماعي، بر نقش مهارتهاي زندگي نزد اعضا بويژه والدين در بهداشت روان خانواده اشاره ميكند و در اينباره توضيح ميدهد: مهارتهاي رفتاري، گفتاري و ارتباطي اعضا در اغلب خانوادههايي كه با مشكلات جدي مواجهند، حلقه مفقوده تعامل خانوادگي محسوب ميشود.
براي آنكه يك خانواده از آرامش رواني و عاطفي برخوردار باشد اعضا يا دست کم والدين بايد با اين مهارتها آشنا باشند و آنها را به درستي به كار گيرند.
پدر خانواده بايد بداند با همسر و فرزندانش چگونه رفتار كند و سخن بگويد و رابطهاي توام با صميميت و اعتماد با آنان داشته باشد. متاسفانه در برخي خانوادهها والدين نميدانند چگونه بايد با فرزندشان سخن بگويند. هيچ حرفي زده نميشود جز آن كه ضرورتي در كار باشد يا بخواهند فرزند را تنبيه و توبيخ كنند. البته مشكلات به همين جا ختم نميشود. نداشتن تعامل درست با اعضاي خانواده ميتواند دلايل مختلفي داشته باشد. براي نمونه پدر يا مادر به دليل مشغله شغلي وقت يا انرژي صحبت با فرزندشان و رسيدگي به كارهاي وي را نداشته باشند يا حتي كدورتهاي ميان والدين با يكديگر و بگومگوي آنها وقتي براي فرزندان باقي نگذارند.
هنگامي كه در رفتار والدين و محيط خانه محبت نباشد فرزند اين محبت را در كوچه و خيابان جستجو ميكند. به همين ترتيب فرزندان هر چه را در خانه نيابند و به آن نياز داشته باشند در جايي ديگر جستجو ميكنند.
وي عدم توانايي والدين براي ايفاي نقشهاي مختلف در خانواده و ناآگاهي درباره اين نقشها را در مخدوش شدن ارتباط ميان اعضا موثر ميداند و ميافزايد: والدين در قبال يكديگر و فرزندانشان نقشهاي متفاوتي دارند. پدر خانواده بايد بتواند براي فرزندانش پدري كند و براي مادر خانواده همسري.
هر كدام از اين نقشها وظايف متفاوتي را ميطلبد كه برخي افراد از برعهده گرفتن آنها فرار ميكنند و ترجيح ميدهند تكبعدي باشند. براي نمونه پدر خانواده فقط وظايف پدري خود را براي فرزندان ايفا ميكند و از نياز و خواستههاي همسرش غافل ميشود. گاهي مادران نيز خود را به وظيفه مادري محدود ميكنند و انتظار دارند همسرشان همين كه وي به كارهاي فرزندان رسيدگي ميكند از وي راضي باشد.
موضوع ديگر ناآگاهي از كاركرد نقشهاست. براي نمونه پدر گمان ميكند همين كه معاش زن و فرزندش را تامين كند اعضاي خانواده بايد مطيع و ممنون وي باشند. اين ناآگاهي اغلب كاركرد نقشها را بيتاثير ميكند و خلأهاي جدي در مناسبات خانوادگي پديد ميآورد.
گاهي پدر خود را به تامين اقتصادي خانواده مشغول ميسازد و محبت به فرزندان را به مادر ميسپارد. اين براي فرزندان يعني محروم شدن از محبت پدري. بنا بر تعریف علم روانشناسي كساني كه از اين محبت محروم ميمانند در آينده با مشكلاتي نظير ضعف اعتماد به نفس، ثبات شخصيتي، قدرت اراده و تصميمگيري و... در درجات مختلف مواجه ميشوند.
براي فرزندان با توجه به جنسيت، خلق ذاتي و شرايط سني پدر مظهر قدرت و امنيت، اعتماد به نفس و توانايي است و حامي و تكيهگاهي مطمئن محسوب ميشود، يعني فرزندان بنا به نيازهايشان چنين ميپندارند و انتظار دارند. مادر نيز تكيهگاه عاطفي فرزند و مظهر علاقه، پرورش و پيوندهاي محبتآميز است و به دنبال آن هر زن و مردي در خانواده بايد بتوانند چنين نيازهايي را از طرف فرزندان پاسخ بدهند.
خانواده با ازدواج شكل ميگيرد و خوب يا بد اساس خانواده و بار آن بر دوش مرد و همسرش است. آنان بايد براي خانوادهشان به قول معروف مايه بگذارند وناملايمتها را بر دوش بکشند.
نگهداري از سالمند، رفتار درست با كودك، كنار آمدن با هيجانات فرزند نوجوان و حمايت از پسر و دختر جوان خانواده با وجود مشكلات و تنگناهاي خرد و كلان كاري سخت است كه بايد در دورههاي مختلف زندگي براي آنها مهيا باشد. گاهي والدين آنقدر به مسائل خانواده سرگرم ميشوند كه خودشان را فراموش ميكنند.
در حالي كه محبت ميان والدين و عشقورزي آنان به يكديگر، اساس بهداشت روان خانواده است و ميتواند از بروز بسياري مشكلات جلوگيري كند.
يادمان باشد اطمينان قلب و لذت معنوي ويژهاي كه فرزند از مشاهده و درك محبت ميان والدينش به دست ميآورد براي وي بسيار باارزشتر است از دستيابي به خواستهاي كه پدر و مادرش بر سر آن با يكديگر مرافعه كردهاند. برهم زدن آرامش رواني فرزندان براي تامين خواستههاي مادي آنان از مسووليتنشناسي والدين و ناآگاهي از بهداشت رواني خانواده حكايت دارد.
منبع: تبیان
رویاهایی که به حقیقت نمیرسد
همین طور که روی صندلی اتوبوس نشسته بود، آرام آرام سرش به پایین خم می شد و چند دقیقه به همین حالت می ماند، سپس سرش را بلند می کرد و بدون اینکه به اطراف نگاه کند، دوباره سرش را بالا می گرفت. پلکهایش سنگین بود و نمی توانست آنها را باز بگذارد. لاغر بود و استخوانی ریشی داشت نتراشیده و نامرتب. انگار مدتی بود آب به تن و بدنش نرسیده بود. لباسهایش مندرس و بی قواره بود. این است تصویر یک معتاد.
هیچ معتادی فکر نمی کند یک روز به این وضعیت بیفتد.همه معتادان فکر میکنند همیشه سرحال و قبراق باقی خواهند ماند، حتی اگر مرتب مواد مصرف کنند، اما نمی دانند این گرد سفید، این مواد بی مروت، این جادوی بی وجدان و این جرثومه فساد چه بلاهایی سر انسانها می آورد.
اعتیاد از انسان با هدف، موجودی پوچ، بی مصرف، بی هدف، انگل، زاید و بی مسوولیت می سازد. این انسان چنان تنزل میکند که حرکاتش دست خودش نیست و حاضر است همه دار و ندار خود را بدهد تا به مواد برسد و لحظاتی نشئه باشد.
متأسفانه با وجود مبارزه شبانه روزی با قاچاقچیان مواد مخدر، آنها راههای مختلفی را برای ورود مواد به کشورهای در حال توسعه در پیش می گیرند.
آخیش... ! عجب نطق خسته کننده ای بود. هر چه دهان دره کردیم، کل صفر ککش هم نمی گزد. ترمز بریده به کنجی نشسته بود و لاف و گزاف می گفت.
کل صفر درست می گفت. همه ما دارای رویاهایی هستیم و هر کاری میکنیم برای رسیدن به آن رویاهاست. معتادان هم برای خود رویاهایی دارند، اما آنها فکر می کنند با مصرف مواد و رفتن در عالم نشئگی، به رویاهای خود نزدیک می شوند. آنها برای خود چیزهایی می خواهند که نمی توانند بدست آورند.
استکبار جهانی برای زیر سلطه نگه داشتن کشورهای در حال توسعه، جوانان آن کشورها را نشانه می گیرند. یکی از راههای غیرفعال کردن جوانان، اعتیاد است. ما باید هوشیار باشیم و اجازه ندهیم فرزندانمان با این مواد آشنا شوند و به دام آن گرفتار شوند. خانواده ها باید در این مورد دقت بیشتری داشته باشند. همیشه گفته اند که پیشگیری آسان تر از درمان است. اعتیاد هم یک بیماری است که پیشگیری از آن آسانتر و راحت تر از درمان است.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی