محاسبه ارتفاع آسمانخراش با فشارسنج

«یک نخ بلند به گردن فشارسنج می­بندیم و آن را از سقف ساختمان به سمت زمین می­فرستیم. طول نخ به اضافه طول فشارسنج برابر ارتفاع آسمانخراش خواهد بود.»
این پاسخ ابتکاری از سوی یک دانشجو چنان استاد را خشمگین کرد که دانشجو را رد کرد. دانشجو با پافشاری بر اینکه پاسخش درست است به نتیجه امتحان اعتراض کرد. دانشگاه یک داور مستقل را برای تصمیم درباره این موضوع تعیین کرد. داور دانشجو را خواست و به او شش دقیقه وقت داد تا راه حل مساله را به طور شفاهی بیان کند تا معلوم شود که با اصول اولیه فیزیک آشنایی دارد. دانشجو پنج دقیقه غرق تفکر ساکت نشست. داور به او یادآوری کرد که وقتش در حال اتمام است. دانشجو پاسخ داد که چندین پاسخ مناسب دارد اما تردید دارد کدام را بگوید. وقتی به او اخطار کردند عجله کند چنین پاسخ داد: اول اینکه می­توان فشارسنج را برد روی سقف آسمانخراش، آن را از لبه ساختمان پایین انداخت و مدت زمان رسیدن آن به زمین را اندازه گرفت. ارتفاع ساختمان مساوی یک دوم g ضربدر t به توان دو خواهد بود. اما بیچاره فشارسنج. یا اگر هوا آفتابی باشد می­توان فشارسنج را عمودی بر زمین گذاشت و طول سایه­اش را اندازه گرفت. بعد طول سایه آسمانخراش را اندازه گرفت و سپس با یک تناسب ساده ارتفاع آسمانخراش را به دست آورد، اما اگر بخواهیم خیلی علمی باشیم، می­توان یک تکه نخ کوتاه به فشارسنج بست و آن را مثل یک پاندول به نوسان در آورد، نخست در سطح زمین و سپس روی سقف آسمانخراش. ارتفاع را از اختلاف نیروی جاذبه می­توان محاسبه کرد. یا اگر آسمانخراش پله اضطراری داشته باشد، می­توان ارتفاع ساختمان را با بارومتر اندازه زد و بعد آنها را با هم جمع کرد.
البته می­توان از فشارسنج برای اندازه گیری فشار هوا در سقف و روی زمین استفاده کرد و اختلاف آن برحسب میلی بار را به فوت تبدیل کرد تا ارتفاع ساختمان به دست آید، ولی چون همیشه ما را تشویق می­کنند که استقلال ذهنی را تمرین کرده و از روشهای علمی استفاده کنیم، بدون شک بهترین روش آن است که در اتاق سرایدار را بزنیم و به او بگوییم: اگر ارتفاع این ساختمان را به من بگویی یک فشارسنج نو و زیبا به تو می­دهم.
این دانشجو کسی نبود جز نیلز بور، تنها دانمارکی که موفق شد جایزه نوبل در رشته فیزیک را دریافت کند.
منبع: اینترنت


کریم خان و مرد دزد زده

مردی به دربار خان زند می­رود و با ناله و فریاد می­خواهد تا کریمخان را ملاقات کند ولی سربازان مانع ورودش می­شوند!
خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را می­شنود و می­پرسد ماجرا چیست؟
پس از گزارش سربازان به خان؛ وی دستور می­دهد که مرد را به حضورش ببرند.
مرد به حضور خان زند می­رسد و کریم خان از وی می­پرسد:
چه شده است چنین ناله و فریاد می­کنی؟
مرد با درشتی می­گوید:
دزد، همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم!
خان می­پرسد:
وقتی اموالت به سرقت می­رفت، کجا بودی؟!
مرد می­گوید:
خوابیده بودم!
خان می­گوید: خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟
مرد در این لحظه آن چنان پاسخی می­دهد که استدلالش در تاریخ ماندگار می­شود و سرمشق آزادی خواهان می­شود.
او می­گوید: خوابیده بودم، چون فکر می­کردم تو بیداری!
خان بزرگ زند لحظه­ای سکوت می­کند و سپس دستور می­دهد خسارتش را از خزانه جبران کنند و در آخر می­گوید: این مرد راست می­گوید، ما باید بیدار باشیم.                         منبع: اینترنت