صفحه 7--17 آبان 89
محاسبه ارتفاع آسمانخراش با فشارسنج
«یک نخ بلند به گردن فشارسنج میبندیم و آن را از سقف ساختمان به سمت زمین میفرستیم. طول نخ به اضافه طول فشارسنج برابر ارتفاع آسمانخراش خواهد بود.»
این پاسخ ابتکاری از سوی یک دانشجو چنان استاد را خشمگین کرد که دانشجو را رد کرد. دانشجو با پافشاری بر اینکه پاسخش درست است به نتیجه امتحان اعتراض کرد. دانشگاه یک داور مستقل را برای تصمیم درباره این موضوع تعیین کرد. داور دانشجو را خواست و به او شش دقیقه وقت داد تا راه حل مساله را به طور شفاهی بیان کند تا معلوم شود که با اصول اولیه فیزیک آشنایی دارد. دانشجو پنج دقیقه غرق تفکر ساکت نشست. داور به او یادآوری کرد که وقتش در حال اتمام است. دانشجو پاسخ داد که چندین پاسخ مناسب دارد اما تردید دارد کدام را بگوید. وقتی به او اخطار کردند عجله کند چنین پاسخ داد: اول اینکه میتوان فشارسنج را برد روی سقف آسمانخراش، آن را از لبه ساختمان پایین انداخت و مدت زمان رسیدن آن به زمین را اندازه گرفت. ارتفاع ساختمان مساوی یک دوم g ضربدر t به توان دو خواهد بود. اما بیچاره فشارسنج. یا اگر هوا آفتابی باشد میتوان فشارسنج را عمودی بر زمین گذاشت و طول سایهاش را اندازه گرفت. بعد طول سایه آسمانخراش را اندازه گرفت و سپس با یک تناسب ساده ارتفاع آسمانخراش را به دست آورد، اما اگر بخواهیم خیلی علمی باشیم، میتوان یک تکه نخ کوتاه به فشارسنج بست و آن را مثل یک پاندول به نوسان در آورد، نخست در سطح زمین و سپس روی سقف آسمانخراش. ارتفاع را از اختلاف نیروی جاذبه میتوان محاسبه کرد. یا اگر آسمانخراش پله اضطراری داشته باشد، میتوان ارتفاع ساختمان را با بارومتر اندازه زد و بعد آنها را با هم جمع کرد.
البته میتوان از فشارسنج برای اندازه گیری فشار هوا در سقف و روی زمین استفاده کرد و اختلاف آن برحسب میلی بار را به فوت تبدیل کرد تا ارتفاع ساختمان به دست آید، ولی چون همیشه ما را تشویق میکنند که استقلال ذهنی را تمرین کرده و از روشهای علمی استفاده کنیم، بدون شک بهترین روش آن است که در اتاق سرایدار را بزنیم و به او بگوییم: اگر ارتفاع این ساختمان را به من بگویی یک فشارسنج نو و زیبا به تو میدهم.
این دانشجو کسی نبود جز نیلز بور، تنها دانمارکی که موفق شد جایزه نوبل در رشته فیزیک را دریافت کند.
منبع: اینترنت
کریم خان و مرد دزد زده
مردی به دربار خان زند میرود و با ناله و فریاد میخواهد تا کریمخان را ملاقات کند ولی سربازان مانع ورودش میشوند!
خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را میشنود و میپرسد ماجرا چیست؟
پس از گزارش سربازان به خان؛ وی دستور میدهد که مرد را به حضورش ببرند.
مرد به حضور خان زند میرسد و کریم خان از وی میپرسد:
چه شده است چنین ناله و فریاد میکنی؟
مرد با درشتی میگوید:
دزد، همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم!
خان میپرسد:
وقتی اموالت به سرقت میرفت، کجا بودی؟!
مرد میگوید:
خوابیده بودم!
خان میگوید: خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟
مرد در این لحظه آن چنان پاسخی میدهد که استدلالش در تاریخ ماندگار میشود و سرمشق آزادی خواهان میشود.
او میگوید: خوابیده بودم، چون فکر میکردم تو بیداری!
خان بزرگ زند لحظهای سکوت میکند و سپس دستور میدهد خسارتش را از خزانه جبران کنند و در آخر میگوید: این مرد راست میگوید، ما باید بیدار باشیم. منبع: اینترنت
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی