سرمقاله 23 آبان 1389
روی دیگر نهمین نمایشگاه کتاب در شیراز
به دنبال چند ماه تلاش مستمر برای برپایی نمایشگاهی که مدت زمان برگزاری آن بیش از یک هفته نیست چگونه خستگی از تن برگزارکنندگان آن درمیآید و میتوانند نفسی به راحتی بکشند وقتی که بعضی از تنگنظرها بدون توجه به آثار و فواید مثبت چنین نمایشگاهی نقاط منفی ریز آن را درشت میکنند و به نام نقد به خورد خلقالله میدهند!
دکتر طبیعی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس اگر زبان چرب و تملقآمیزی میداشت بهتر میتوانست یکی را ده تا نشان دهد و مانند بعضیها هیچ و پوچها را گنده و بزرگ جلوه دهد!
اما این انسان که کمتر خود را به حرف و حدیث عادت داده و بیشتر به کار دلمشغول است میخواهد نتایج مثبت خدمات فرهنگی را از زبان مردم و اقبال آنها بشنود!
وی در مصاحبهای که روز گذشته با روزنامه «عصر مردم» داشت به این نکته مهم اشاره کرد که استقبال مردم از نمایشگاه کتاب را میتوان از صفوف فشرده کسانی که در صف بانک برای دریافت بن کتاب ایستادهاند تشخیص داد!
آری! برادر! همیشه این چنین است که نقد در رسانهها معمولاً یکطرفه است. یا به تعریف و تمجید خلاصه میشود و یا به نفی و ضایع کردن تلاشها و طرح مسائلی که اصالتاً ارتباطی به کمیت یا کیفیت نمایشگاه کتاب ندارد!
همان صف توالت هم که نفیاً و نه اثباتاً با تصویر در یکی از ویژهنامههای استانی به چاپ رسید حاکی از تراکم جمعیت و استقبال از نمایشگاه است.
اگر پای درد دل ابوالقاسم فقیری نویسنده و روزنامهنگار معروف شیرازی هم بنشینیم از قدرناشناسی بعضیها نسبت به نویسندگان و اصحاب هنر و قلم گلهمند است!
اما در این باب نکتهای ظریف است که نمیتوان سرسری از آن گذشت!
و آن همان عشق است که چشمه زاینده هنر است حتی اگر دولت پاینده نباشد!
و اگر نبود عشقی که زندگی و همه لذات و رنجهای آن را در مشت خود مهار میکند تا خلاقیتی بروز کند به همین مقدار کم هم از هنر خلاق نمیرسیدیم!
و اما بعد! آقای طبیعی شما برای من شرح دادید که برای برگزاری این نمایشگاه چه میزان از اوقات خود و همکارانتان را در جلسات مختلف صرف کرده و تا چه میزان به چانهزنی و رتق و فتق امور پرداختهاید تا بتوانید همه ساله ظرف چند سال گذشته تاکنون نمایشگاه کتاب و دیگر نمایشگاههای هنری دائر کنید و من هم جملهای به شما گفتم که بلی! این همان روی دیگر کارهاست که بسیاری از خواص از آن اطلاع ندارند. مانند سربازی که در میدان جنگ بسیار شبهای سرد و یا در گرمای طاقتفرسا در سنگرهای تاریک و نمناک زیر بمباران توپ و خمپاره دشمن بیدار میماند و کسی آن صحنهها را نمیبیند جز نتایج جنگ!
روی دیگر فعالیتهای فرهنگی که بعضاً بسیار رنجآور و خستهکنندهاند را کمتر کسی میبیند! مثل روزنامهنگاری که از دغدغه تهیه خبر و مطلب گرفته تا خرید کاغذ، قلم، زینک و پرداخت هزینههای چاپ و حقوق کارمندان و غیره! که در روزنامه انعکاسی ندارد! خوانندگان فقط به نوشتهها و مطالب روزنامه و هر آنچه مورد علاقهشان هست توجه میکنند و نه بیشتر! کار شما هم همین طور است!
انتظار نداشته باشید حتی یک دست مریزاد بشنوید و گاه متأسفانه آدم از خودیها هم بیشتر میخورد!
به هر تقدیر! همین که ایستادهاید و کار میکنید، هنری است که مولود عشق و پاکی و صداقت است و بیشک ورود به بازیهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی قوت و ضعفها را نمایان میسازد!
رنج هنرمند بیشتر از این است که گاه به جای تقدیر، تهدید میشود و خود را در مظان تنبیه هم میبیند!
کسی که وسیله و امکانات نمایش هنرها را فراهم میکند اگر خیلی موفق باشد دو سر باخت است زیرا مثلی است مشهور که میگویند:
«بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد...»
بالطبع رسانهها در نقد بیغرضانه میباید نقاط قوت و ضعف هر دو را ببینند و در ترازوی قضاوت گذارند و نه صرفاً نسیه را باز شمارند و متأسفانه ما هنوز حرفهای نشدهایم و بدین مقام نرسیدهایم حتی اگر بیش از نیم قرن روزنامهنگاری کرده باشیم!
شما هم باید مثل خیلیها که پول میدهند تا کارهای کوچکشان را در شیپورهای بزرگ بدمند در این راه از روابط و رانتها استفاده کنید هر چند تاکنون بهرهای نبرده و استفادهای نکردهاید!
ما همه دلمویههایی داریم از آنچه بر سرمان میآید، اما همان تعهد و رسالتی که چاشنی آن عشق است مقاوم و استوارمان کرده است!
باشد تا آنان که باید ببینند، ببینند. زمانه خیلیها را پوست میکند و مارها نیز به هر فصلی پوست اندازی میکنند، اما مار مار است و با پوست اندازی ذاتش تغییر نمیکند!
تلاش شما نزد خداوند محفوظ، دلتان غمین مباد! هر چند بعضی غمها نعمتند و آدمی را جلا میدهند اگر سوهان روح نباشند!
والسلام
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی