صفحه 7--29 آذر 89
شخصیتهای مثبت و منفی در تاریخ و افسانهها
ضحاک
ضحاک معرب اژی دهاک (اژدها) در داستانهای ایرانی مظهر خوی شیطانی و زشتی و بدی است و در اوستا نیز به صورت حیوانی اهریمنی و خطرناک و نیرومند و دارای سه پوزه و سه سر و شش چشم تصویر شده و مایه آسیب آدمیان معرفی شده است.
به روایت فردوسی ضحاک بارها از ابلیس فریب میخورد، یعنی ابتدا به اغوای ابلیس پدر پارسای خود را به نام «مرداس» از پای در میآورد و خود به جای او مینشیند. ابلیس سپس به صورت جوانی زیبا بر او ظاهر میشود و آشپز او میشود و غذاهای حیوانی به او میخوراند و بدین ترتیب خوی بد را در او میپرورد. سپس بر اثر بوسیدن دوش ضحاک توسط ابلیس، دو مار از کتف او میروید و باعث رنج و ناراحتی او میشود.
پزشکان از عهده علاج او برنمیآیند تا اینکه ابلیس بار دیگر به صورت پزشک بر بالین او ظاهر میشود و میگوید راه درمان این درد و آرام کردن ماران، سیر کردن آنها با مغز سر آدمیان است. هدف ابلیس از این امر برانداختن نسل آدمیان از روی زمین بود. ضحاک نیز برای تسکین درد خود چنین میکند و به این کار میپردازد.
بدین ترتیب که هر شب دو مرد از کهتران یا مهترزادگان به دیوان او میبردند و جانشان را میگرفتند. آشپز مغز سر آنان را بیرون میآورد و به مارها میخوراند تا درد ضحاک اندکی آرامش یابد.
در اساطیر ایران مار مظهر اهریمن است و در این جا نیز بر دوش ضحاک میروید که تجسمی از خوهای اهریمنی و بیداد و منش خبیث اوست.
«از کتاب دانستنیهای اسلامی برای نوجونان- تألیف سید مهدی شجاعی»
کاوه
یکی از خانوادههای معروف پهلوانی دوره اساطیری ایران. افراد این خانواده در شاهنامه عبارتند از: کاوه و دو پسرش قارن و قباد. داستان کاوه و علم او در شاهنامه چنین آمده، کاوه مردی آهنگر بود و پسری داشت که کارگزاران ضحاک وی را بند کردند تا بکشند و مغز سر او را به مارهای دوش ضحاک بدهند. در این هنگام کاوه علیه بیدادگریهای ضحاک قیام کرد و چرمی را که به شیوه آهنگران هنگام کار بر پیش میبست بر سر نیزه کرد و خلایق را به یاری خویش خواند تا بروند و فریدون را به شاهی بخوانند و به بیداد ضحاک پایان بخشند. کاوه با همان درفش چرمین و همرهان خود به سوی فریدون شتافت.
چون فریدون را چشم بر آن درفش افتاد آن را به فال نیک گرفت و به دیبا و گوهر و زر بیاراست و کاویانی درفش خواند و از آن پس هر پادشاه که به تخت شاهی نشست گوهرهای نو بر آن چرم بی بهای آهنگران بنشاند تا به جایی که درفش مذکور از شدت تابناکی در شب تیره چون چراغ میدرخشید.
از کاوه بنا به روایت فردوسی دو پسر بازماند: یکی قارن که سپاهسالار منوچهر و نوذر بوده و از پهلوانان بزرگ شمرده میشده، دیگر قباد که در لشکرکشی منوچهر پیرانه سر به دست بارمان کشته شد.
از داستان کاوه در اوستا اثری نیست و حتی در آثار پهلوی نیز از او اثری نمیبینیم. با وجود این نمیتوان وجود داستان کاوه را در عهد ساسانی انکار کرد.
کریستنسن رسالهای به زبان دانمارکی نوشته است و کوشیده است ثابت کند که افسانه کاوه در اوستا و کتب دینی زرتشتی سابقه ندارد و متعلق به عهد ساسانی است.
داستان کاوه را به طرز افسانههای بسیار قدیمی دیگر ساختهاند تا بتوانند به اصطلاح
«درفش کاویان» را تعبیر کنند و حال آنکه معنی حقیقی آن «درفش شاهی» است (کاویان مربوط به کلمه اوستائی «شاه کی» است. اما باید دانست که در اوستا به «گاو درفش» یعنی علم و رأیت گاو تعبیر شده است. این لغت کاملاً یادآور درفش کاویانی است که از چرم گاو ساخته شده بود.)
از فرهنگ معین- جلد ششم (اعلام)- تألیف شادروان دکتر محمد معین
فریدون
فریدون پسر آبتین یکی از بزرگان داستانی اقوام مشترک هند و ایرانی در روایات ایرانی. وی یکی از پادشاهان سلسله پیشدادی به شمار میرفته. فریدون از نژاد طهمورث دیو بند بود. هنگامی که فریدون شیرخواره بود ضحاک پدرش را بکشت. فرانک مادر او فرزند را برداشت و به مرغزاری فرار کرد و کودک را با شیر گاو بپرورد. چون ضحاک از منجمان شنیده بود که تباهی او به دست فریدون خواهد بود همواره در جستجوی وی بود. مادر فریدون از بیم ضحاک فرزند را برداشت و به کوه البرز پناه برد. چون فریدون شانزده ساله شد نژاد خود را از مادر جویا شد.
فرانک داستان جمشید و ضحاک را به او باز گفت و گفت چون ستاره شُمر به ضحاک گفته تباهیاش به دست فریدون خواهد بود. او پدرت را کشت و من ترا پنهان از او پروردهام.
ضحاک همواره در اندیشه فریدون بود. روزی به بزرگان کشور گفت: من دشمنی دارم که اکنون کودک است. برای ایمنی از خطر محضری بنویسید که من جز کار نیک نکردهام. بزرگان از ترس چنان کردند و از پیر و جوان گواهی گرفتند. در این هنگام کاوه آهنگر وارد شد و خروشید و گفت: «این چه عدل است که ادعا میکنی؟ من هیجده پسر داشتهام تاکنون 17 تن از آنان را به خورد ماران تو دادهاند و اکنون نیز هیجدهمین پسر من در بند تست و میخواهند او را بکشند. گناه من چیست؟»
یکی بی زیان مرد آهنگرم
ز شاه آتش آید همی بر سرم
ضحاک فرزندش را باز داد و گفت: بر این محضر گواهی کن. کاوه طومار را گرفت و از هم درید و بیرون رفت و مردم را گرد خود جمع کرد و از چرم آهنگری درفش کاویانی ساخت.
مردم به متابعت از او در پیاش روان شدند و به البرز رفتند و فریدون را به شاهی برگزیدند. فریدون بر ضحاک تاخت و او را مغلوب کرد و بفرمود او را بسته در کوه دماوند محبوس سازند. فریدون سه پسر داشت به نام سلم، تور و ایرج و ممالک وسیع خود را بین آنان تقسیم کرد.
فرهنگ معین- جلد ششم (اعلام)- تألیف زنده یاد دکتر محمد معین
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی