اگر عمر دوباره داشتم...

«دان هرالد» کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایی در سال 1889 در ایندیانا متولد شد و در سال 1966 از دنیا رفت. دان هرالد دارای تألیفات زیادی است اما قطعه کوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف کرد.
البته آب ریخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونی هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد.
اگر عمر دوباره داشتم، می­کوشیدم اشتباه های بیشتری مرتکب شوم. همه چیز را آسان می­گرفتم از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر می­شدم. فقط شماری اندک از رویدادهای جهان را جدی می­گرفتم. اهمیت کمتری به بهداشت می­دادم. به مسافرت بیشتر می­رفتم. از کوه­های بیشتری بالا می­رفتم و در رودخانه­های بیشتری شنا می­کردم. بستنی بیشتر می­خوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعی بیشتری می­داشتم و مشکلات واهی کمتری. آخر ببینید من از آن آدم­هایی بوده­ام که بسیار محتاطانه و خیلی عاقلانه زندگی کرده­ام، ساعت به ساعت، روز به روز اوه البته من هم لحظات سرخوشی داشته­ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظات خوشی بیشتر می­داشتم. من هرگز جایی بدون یک دماسنج، یک شیشه داروی قرقره، یک پالتوی بارانی و یک چتر نجات نمی­روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبک تر سفر می­کردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقت بهار زودتر پابرهنه راه می­رفتم و وقت خزان دیرتر به این لذت خاتمه می­دادم. از مدرسه بیشتر جیم می­شدم. گلوله­های کاغذی بیشتری به معلم­هایم پرتاب می­کردم. سگهای بیشتری به خانه می­آوردم، دیرتر به رختخواب می­رفتم و می­خوابیدم. بیشتر عاشق می­شدم. به ماهیگیری بیشتر می­رفتم.پایکوبی و دست افشانی بیشتر می­کردم. سوار چرخ و فلک بیشتر می­شدم و به سیرک بیشتر می­رفتم.
در روزگاری که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقف بررسی وخامت اوضاع می­کنند من برپا می­شدم و به ستایش سهل و آسان­تر گرفتن اوضاع می­پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که می­گوید:
شادی از خرد عاقل تر است
منبع: اینترنت

نثر معاصر ایران گردآوری: محمدرضا فخری*

از اوایل قرن چهاردهم هجری بر اثر نفوذ تمدن غرب و خاصه آشنایی با علوم جدید و ادب اروپایی و رواج روزنامه و نیز زمزمه آزادی خواهی و تجددطلبی نسبت به شیوه­های قدیم نثر، خاصه نثرهای دیوانی و پرتکلف، نوعی مخالفت و ستیزه جویی
به وجود می­آید و نویسندگان آزادی خواه و روشنفکر مانند: میرزا آقا خان کرمانی، میرزا ملکم خان ناظم­الدوله، زین­العابدین مراغه­ای صاحب کتاب سیاحتنامه ابراهیم بیگ و عبدالرحیم طالبوف نویسنده کتاب معروف احمد و سپس میرزا علی اکبر دهخدا به نوشتن مقالات و آثاری به زبان فارسی می­پردازند و تحولی بزرگ در نثر فارسی چه از لحاظ شکل ظاهر و چه از جهت محتوا به وجود می­آورند. این نویسندگان سعی دارند تا آنجا که مقدور است از استعمال واژه­های عربی و جمله­های طولانی و آوردن مترادفات ناروا و نیز
به کار بردن عناصر شعر دوری کرد. و زبان نگارش را به زبان گفت وگو نزدیک کنند. از زبان مردم، مثلها،  اصطلاحات و قصه­های آنها در نثر خود سود جویند و از نظر محتوا سعی دارند واقعیت­های اجتماعی و سیاسی و گاه مسایل علمی و ادبی را در اختیار مردم قرار دهند. از اوایل قرن چهاردهم هجری، ترجمه آثار نویسندگان اروپایی در ایران آغاز می­شود و گذشته از بعضی کتب علمی و تاریخی، رمان­هایی مانند «تلماک» اثر فنلن ترجمه علی خان ناظم العلوم
و «کنت دومونت کریستو» و «سه تفنگدار» و «لوئی چهاردهم» اثر الکساندر دوما به ترجمه محمدطاهر میرزا اسکندر به تدریج انتشار می­یابد. با استقرار مشروطیت در ایران و پایان یافتن حکومت قاجاریه، همزمان با روزگار سلطنت پهلوی، نثر فارسی، با پشت سر گذاشتن دوره ساده نویسی، قدم به مرحله­ای تازه می­گذارد که در آن جلوه­های تازه­ای از نوشته­های شیرین و خوشایند می­توان دید. در این دوره نویسندگان به نگارش موضوعات مختلف مانند مقالات تاریخی، ادبی، اجتماعی و نوشتن داستانها و نمایشنامه­ها به شیوه اروپایی می­پردازند. مجلات و روزنامه­های ادبی و اجتماعی چاپ و منتشر می­شود. بسیاری از آثار ادبی اروپایی به فارسی ترجمه می­شود.
تحقیقات ادبی و علمی نضج می­گیرد. در نتیجه نثر فارسی رو به کمال می­رود تعداد نویسندگان در این دوره بسیار زیاد است. بعضی مانند محمد قزوینی، علی اکبر دهخدا، محمدعلی فروغی، جهانگیر صور اسرافیل به نقد و تحقیقات ادبی و علمی می­پردازند و نوعی نثر که می­توان آن را نثر ادیبانه نامید را به وجود می­آورند. برخی نیز به آزمایش انواع جدید ادبی مانند
مقاله نویسی، داستان نویسی و نمایشنامه­نویسی و ترجمه آثار ادبی دست می­یازند.
*با تلخیص از کتاب انشاء و
نامه نگاری نمونه، تألیف کاظم خوش خبر