صفحه 7--13 دی 89
اگر عمر دوباره داشتم...
«دان هرالد» کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایی در سال 1889 در ایندیانا متولد شد و در سال 1966 از دنیا رفت. دان هرالد دارای تألیفات زیادی است اما قطعه کوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف کرد.
البته آب ریخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونی هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد.
اگر عمر دوباره داشتم، میکوشیدم اشتباه های بیشتری مرتکب شوم. همه چیز را آسان میگرفتم از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر میشدم. فقط شماری اندک از رویدادهای جهان را جدی میگرفتم. اهمیت کمتری به بهداشت میدادم. به مسافرت بیشتر میرفتم. از کوههای بیشتری بالا میرفتم و در رودخانههای بیشتری شنا میکردم. بستنی بیشتر میخوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعی بیشتری میداشتم و مشکلات واهی کمتری. آخر ببینید من از آن آدمهایی بودهام که بسیار محتاطانه و خیلی عاقلانه زندگی کردهام، ساعت به ساعت، روز به روز اوه البته من هم لحظات سرخوشی داشتهام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظات خوشی بیشتر میداشتم. من هرگز جایی بدون یک دماسنج، یک شیشه داروی قرقره، یک پالتوی بارانی و یک چتر نجات نمیروم. اگر عمر دوباره داشتم، سبک تر سفر میکردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقت بهار زودتر پابرهنه راه میرفتم و وقت خزان دیرتر به این لذت خاتمه میدادم. از مدرسه بیشتر جیم میشدم. گلولههای کاغذی بیشتری به معلمهایم پرتاب میکردم. سگهای بیشتری به خانه میآوردم، دیرتر به رختخواب میرفتم و میخوابیدم. بیشتر عاشق میشدم. به ماهیگیری بیشتر میرفتم.پایکوبی و دست افشانی بیشتر میکردم. سوار چرخ و فلک بیشتر میشدم و به سیرک بیشتر میرفتم.
در روزگاری که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقف بررسی وخامت اوضاع میکنند من برپا میشدم و به ستایش سهل و آسانتر گرفتن اوضاع میپرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که میگوید:
شادی از خرد عاقل تر است
منبع: اینترنت
نثر معاصر ایران گردآوری: محمدرضا فخری*
از اوایل قرن چهاردهم هجری بر اثر نفوذ تمدن غرب و خاصه آشنایی با علوم جدید و ادب اروپایی و رواج روزنامه و نیز زمزمه آزادی خواهی و تجددطلبی نسبت به شیوههای قدیم نثر، خاصه نثرهای دیوانی و پرتکلف، نوعی مخالفت و ستیزه جویی
به وجود میآید و نویسندگان آزادی خواه و روشنفکر مانند: میرزا آقا خان کرمانی، میرزا ملکم خان ناظمالدوله، زینالعابدین مراغهای صاحب کتاب سیاحتنامه ابراهیم بیگ و عبدالرحیم طالبوف نویسنده کتاب معروف احمد و سپس میرزا علی اکبر دهخدا به نوشتن مقالات و آثاری به زبان فارسی میپردازند و تحولی بزرگ در نثر فارسی چه از لحاظ شکل ظاهر و چه از جهت محتوا به وجود میآورند. این نویسندگان سعی دارند تا آنجا که مقدور است از استعمال واژههای عربی و جملههای طولانی و آوردن مترادفات ناروا و نیز
به کار بردن عناصر شعر دوری کرد. و زبان نگارش را به زبان گفت وگو نزدیک کنند. از زبان مردم، مثلها، اصطلاحات و قصههای آنها در نثر خود سود جویند و از نظر محتوا سعی دارند واقعیتهای اجتماعی و سیاسی و گاه مسایل علمی و ادبی را در اختیار مردم قرار دهند. از اوایل قرن چهاردهم هجری، ترجمه آثار نویسندگان اروپایی در ایران آغاز میشود و گذشته از بعضی کتب علمی و تاریخی، رمانهایی مانند «تلماک» اثر فنلن ترجمه علی خان ناظم العلوم
و «کنت دومونت کریستو» و «سه تفنگدار» و «لوئی چهاردهم» اثر الکساندر دوما به ترجمه محمدطاهر میرزا اسکندر به تدریج انتشار مییابد. با استقرار مشروطیت در ایران و پایان یافتن حکومت قاجاریه، همزمان با روزگار سلطنت پهلوی، نثر فارسی، با پشت سر گذاشتن دوره ساده نویسی، قدم به مرحلهای تازه میگذارد که در آن جلوههای تازهای از نوشتههای شیرین و خوشایند میتوان دید. در این دوره نویسندگان به نگارش موضوعات مختلف مانند مقالات تاریخی، ادبی، اجتماعی و نوشتن داستانها و نمایشنامهها به شیوه اروپایی میپردازند. مجلات و روزنامههای ادبی و اجتماعی چاپ و منتشر میشود. بسیاری از آثار ادبی اروپایی به فارسی ترجمه میشود.
تحقیقات ادبی و علمی نضج میگیرد. در نتیجه نثر فارسی رو به کمال میرود تعداد نویسندگان در این دوره بسیار زیاد است. بعضی مانند محمد قزوینی، علی اکبر دهخدا، محمدعلی فروغی، جهانگیر صور اسرافیل به نقد و تحقیقات ادبی و علمی میپردازند و نوعی نثر که میتوان آن را نثر ادیبانه نامید را به وجود میآورند. برخی نیز به آزمایش انواع جدید ادبی مانند
مقاله نویسی، داستان نویسی و نمایشنامهنویسی و ترجمه آثار ادبی دست مییازند.
*با تلخیص از کتاب انشاء و
نامه نگاری نمونه، تألیف کاظم خوش خبر
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی