یادداشت سردبیر 9 بهمن 1389
از مردم، با مردم، برای مردم
اگر دگرگونی و تحول را در نگاهی واقعبینانه، تغییر و افزایش توأمان ظرفیتهای فرهنگی و سایر مؤلفههای تأثیرپذیر از آن را متناسب با اقتضائات زمانه تعبیر کنیم، یک جامعه پویا در مقاطع زمانی گوناگون باید شاهد دگرگونی و تغییر باشد و این یک خطای راهبردی است که دگرگونیهای ضروری را به جهات و مؤلفههایی خاص محدود کنیم و انتظار داشته باشیم که تمامی انتظارات و نیازهای آحاد افراد جامعه که دارای سرنوشتی مشترک هستند به دنبال تغییراتی محدود برآورده گردد. لذا دگرگونی و انقلاب را باید از دریچهای بازتر نگریست.
نگاه ساختاری و فراگیر به انقلاب ایجاب میکند که ما حتی شاخصههای تأثیرگذار در تغییر و افزایش ظرفیتها را نیز پویا، بالنده و در حرکت ببینیم. در چنین شرایطی است که همواره شاهد بازتولید اندیشهها، جرح و تعدیل دیدگاهها و شتاب گرفتن توسعه خواهیم بود. شتابی که کیفیت و عقلگرایی را در حاشیه کمیت و احساس قرار نمیدهد و با هزینههای بالا همراه نیست. با چنین نگاهی بار اصلی انقلاب از همان ابتدا بر دوش نخبگان و اهل علم قرار میگیرد و مناصب اجرایی به عرصههای آزمون و خطای افرادی که تعریفی بسته و محدود از دگرگونی دارند تبدیل نمیشود. اگر چه در جریان تحولات زودرس که از بستر فرهنگی مناسب برخوردار نیست بسیاری از رویدادهای شتابآلود اجتنابناپذیر است.
ناگفته پیداست چون در گامهای اولیهای که برای ایجاد تحول در یک جامعه برداشته میشود، دگرگونخواهی صرفنظر از چند و چونهای آن وجه مشترک اکثریت قریب به اتفاق مردم است، همواره پس از پیروزی انقلاب شاهد چالشهایی هستیم که بر سر چگونگی اداره کشور، سازوکارها، قوانین، سلسله مراتب و محتوای قانون اساسی به وجود میآید ولی به تدریج با غلبهی دیدگاهی که فراخور ظرفیتهای فرهنگی جامعه، توان به میدان آوردن اکثریت مردم و جلب آرای آنها را دارد، نوع حکومت و قانون اساسی و ترکیب دولتها شکل میگیرد و عرصههای اجرایی به عرصه اثبات قابلیتهای دیدگاه غالب تبدیل میشود و اگر اندیشهای که پشتوانه انقلاب به حساب میآید بتواند محوریت خود را حفظ کند، وابستگی انقلاب به شخصیتها کاهش مییابد و به تبع آن به جای آن که شاهد استحاله پشتوانه تئوریک انقلاب باشیم شاهد جابجایی افرادی خواهیم بود که قادر به تحقق آرمانهای مبتنی بر چارچوبهای تئوریک انقلاب نیستند.
تداوم چنین روندی با فرصتآفرینیها و فرصتسوزیها، قبض و بسطهای نظری، حذف و اضافههای جناحی و حزبی، پررنگی و کمرنگی نقش شخصیتها، تغییر مساحت دایره قدرت و افت و خیزهای اقتصادی به تبعیت از شرایط سیاسی و اجتماعی همراه است.
طبیعی است به هر میزان که پارلمان در نظامهای انقلابی از قدرت بیشتری برخوردار باشد، مردم برای تأثیرگذاری بر عملکرد سایر قوا و رسیدن به مطالبات خود هزینه کمتری میپردازند.
متأسفانه فقدان پیشزمینههای فرهنگی برای شکلگیری احزاب مردمنهاد، موجب میشود که اغلب تشکلهای سیاسی که در قالب حزب خودنمایی میکنند عاری از کارکردهای همراستا با منافع ملّی باشند؛ از ویژگیهای بارز اینگونه احزاب عمر کوتاه، تجزیه، استحاله، انشعاب و خودخوری است که جز اتلاف وقت و نیروی انسانی و ایجاد رکود در روند امور تأثیر دیگری ندارند. احزابی از این دست رشدی سریع در کوتاهمدت دارند زیرا بر موج احساسات انقلابی سوار میشوند اما چون نمیتوانند علیرغم بالندگی ظاهری ارتباط خود را با ریشه حفظ کنند و از طریق آوندها به تمامی شاخ و برگها غذا برسانند، در مدت کوتاهی در جریان معادلات سیاسی حذف میشوند.
بزرگترین آفت یک انقلاب پایان یافته تلقی کردن آن است، زیرا ایدههای مطرح شده برای یک انقلاب بزرگ به ترسیم افقهای بلندی در ذهن و زبان مردم میانجامد که به سادگی دستیافتنی نیستند، از این رو انقلاب باید دائماً ققنوسوار تولّدی دوباره داشته باشد و هر زایشی نویدبخش راهکارهایی نویافته برای تحقق آرمانها به موازات تغییر و ترمیم سازوکارها باشد.
نباید فراموش کرد که انقلاب اسلامی از یک سو باید همگام با زمانه شتابی درخور داشته باشد و از سویی دیگر احکامی را که قرنها بستری مناسب برای تحقق نداشتهاند را احیا نموده و متناسب با اقتضائات عصر کنونی نهادینه کند و قدرت عبور از چالشهایی که در عصر ارتباطات هجومی همهجانبه دارند نیز داشته باشد. زیرا هر طرح و ایدهی جدیدی طرفداران و مخالفان زیادی دارد. طرفداران به دستاوردهای آن دل بستهاند و مخالفان از پیامدهایی که منافع آنها را تهدید میکند هراس دارند.
انقلاب هرگز نباید با عواملی که در پیروزیاش نقش داشته فاصله بگیرد زیرا یک ساختمان هر چه رفیعتر و افراشتهتر باشد نیازش به ستونهای نگهدارنده بیشتر است. از این رو شناسایی آفاتی که به وحدت ملی آسیب وارد میکند برای تداوم یک انقلاب ضرورت تام دارد. نباید فراموش کرد که هرگز نباید شاهد به وجود آمدن دو طبقه خاص در یک انقلاب باشیم. 1- طبقهای که اشباع شده و انگیزهای برای تلاش و حرکت بیشتر ندارد. 2- طبقهای که از درون تهی شده و چیزی برای از دست دادن ندارد. زیرا با ظهور طبقهای که آرزوهای کوچکی داشتهاند و به آن رسیدهاند، انقلاب قربانی و معامله میشود و با ظهور طبقهای که چیزی برای از دست دادن ندارند انقلاب تهدید میشود و با کوچکترین تحرّک اجتماعی موجودیت آن در معرض هجوم قرار میگیرد. انقلاب باید متکی به مردم باشد؛ مردم حکم ریه انقلاب را دارند که تضمینکننده حیات آن هستند. لذا تأمین نظر مردم و جلب رضایت آنها به منزله رفع آلودگی هوایی است که انقلاب در آن تنفس میکند.
صفت اسلامی بودن برای انقلاب ایران موجب گردیده که مردم همان انتظاری را که از اسلام دارند از انقلاب داشته باشند آن هم از منظر یک ایرانی و بار چنین چشمداشتی بر دوش کسانی است که این توانایی را در خود دیدهاند که مسئولیت بپذیرند. از مردم باشند، با مردم و برای مردم.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی