از مردم، با مردم، برای مردم


اگر دگرگونی و تحول را در نگاهی واقع­بینانه، تغییر و افزایش توأمان ظرفیت­های فرهنگی و سایر مؤلفه­های تأثیرپذیر از آن را متناسب با اقتضائات زمانه تعبیر کنیم، یک جامعه پویا در مقاطع زمانی گوناگون باید شاهد دگرگونی و تغییر باشد و این یک خطای راهبردی است که دگرگونی­های ضروری را به جهات و مؤلفه­هایی خاص محدود کنیم و انتظار داشته باشیم که تمامی انتظارات و نیازهای آحاد افراد جامعه که دارای سرنوشتی مشترک هستند به دنبال تغییراتی محدود برآورده گردد. لذا دگرگونی و انقلاب را باید از دریچه­ای بازتر نگریست.
نگاه ساختاری و فراگیر به انقلاب ایجاب می­کند که ما حتی شاخصه­های تأثیرگذار در تغییر و افزایش ظرفیت­ها را نیز پویا، بالنده و در حرکت ببینیم. در چنین شرایطی است که همواره شاهد بازتولید اندیشه­ها، جرح و تعدیل دیدگاه­ها و شتاب گرفتن توسعه خواهیم بود. شتابی که کیفیت و عقل­گرایی را در حاشیه کمیت و احساس قرار نمی­دهد و با هزینه­های بالا همراه نیست. با چنین نگاهی بار اصلی انقلاب از همان ابتدا بر دوش نخبگان و اهل علم قرار می­گیرد و مناصب اجرایی به عرصه­های آزمون و خطای افرادی که تعریفی بسته و محدود از دگرگونی دارند تبدیل نمی­شود. اگر چه در جریان تحولات زودرس که از بستر فرهنگی مناسب برخوردار نیست بسیاری از رویدادهای شتاب­آلود اجتناب­ناپذیر است.
ناگفته پیداست چون در گام­های اولیه­ای که برای ایجاد تحول در یک جامعه برداشته می­شود، دگرگون­خواهی صرف­نظر از چند و چون­های آن وجه مشترک اکثریت قریب به اتفاق مردم است، همواره پس از پیروزی انقلاب شاهد چالش­هایی هستیم که بر سر چگونگی اداره کشور، سازوکارها، قوانین، سلسله مراتب و محتوای قانون اساسی به وجود می­آید ولی به تدریج با غلبه­ی دیدگاهی که فراخور ظرفیت­های فرهنگی جامعه، توان به میدان آوردن اکثریت مردم و جلب آرای آنها را دارد، نوع حکومت و قانون اساسی و ترکیب دولت­ها شکل می­گیرد و عرصه­های اجرایی به عرصه اثبات قابلیت­های دیدگاه­ غالب تبدیل می­شود و اگر اندیشه­ای که پشتوانه انقلاب به حساب می­آید بتواند محوریت خود را حفظ کند، وابستگی انقلاب به شخصیت­ها کاهش می­یابد و به تبع آن به جای آن که شاهد استحاله پشتوانه تئوریک انقلاب باشیم شاهد جابجایی افرادی خواهیم بود که قادر به تحقق آرمان­های مبتنی بر چارچوب­های تئوریک انقلاب نیستند.
تداوم چنین روندی با فرصت­آفرینی­ها و فرصت­سوزی­ها، قبض و بسط­های نظری، حذف و  اضافه­های جناحی و حزبی، پررنگی و کم­رنگی نقش شخصیت­ها، تغییر مساحت دایره قدرت و افت و خیزهای اقتصادی به تبعیت از شرایط سیاسی و اجتماعی همراه است.
طبیعی است به هر میزان که پارلمان در نظام­های انقلابی از قدرت بیشتری برخوردار باشد، مردم برای تأثیرگذاری بر عملکرد سایر قوا و رسیدن به مطالبات خود هزینه کمتری می­پردازند.
متأسفانه فقدان پیش­زمینه­های فرهنگی برای شکل­گیری احزاب مردم­نهاد، موجب می­شود که اغلب تشکل­های سیاسی که در قالب حزب خودنمایی می­کنند عاری از کارکردهای همراستا با منافع ملّی باشند؛ از ویژگی­های بارز اینگونه احزاب عمر کوتاه، تجزیه، استحاله، انشعاب و خودخوری است که جز اتلاف وقت و نیروی انسانی و ایجاد رکود در روند امور تأثیر دیگری ندارند. احزابی از این دست رشدی سریع در کوتاه­مدت دارند زیرا بر موج احساسات انقلابی سوار می­شوند اما چون نمی­توانند علی­رغم بالندگی ظاهری ارتباط خود را با ریشه حفظ کنند و از طریق آوندها به تمامی شاخ و برگ­ها غذا برسانند، در مدت کوتاهی در جریان معادلات سیاسی حذف می­شوند.
بزرگترین آفت یک انقلاب پایان یافته تلقی کردن آن است، زیرا ایده­های مطرح شده برای یک انقلاب بزرگ به ترسیم افق­های بلندی در ذهن و زبان مردم می­انجامد که به سادگی دست­یافتنی نیستند، از این رو انقلاب باید دائماً ققنوس­وار تولّدی دوباره داشته باشد و هر زایشی نویدبخش راهکارهایی نویافته برای تحقق آرمان­ها به موازات تغییر و ترمیم سازوکارها باشد.
نباید فراموش کرد که انقلاب اسلامی از یک سو باید همگام با زمانه شتابی درخور داشته باشد و از سویی دیگر احکامی را که قرن­ها بستری مناسب برای تحقق نداشته­اند را احیا نموده و متناسب با اقتضائات عصر کنونی نهادینه کند و قدرت عبور از چالش­هایی که در عصر ارتباطات هجومی همه­جانبه دارند نیز داشته باشد. زیرا هر طرح و ایده­ی جدیدی طرفداران و مخالفان زیادی دارد. طرفداران به دستاوردهای آن دل بسته­اند و مخالفان از پیامدهایی که منافع آنها را تهدید می­کند هراس دارند.
انقلاب هرگز نباید با عواملی که در پیروزی­اش نقش داشته فاصله بگیرد زیرا یک ساختمان هر چه رفیع­تر و افراشته­تر باشد نیازش به ستون­های نگهدارنده بیشتر است. از این رو شناسایی آفاتی که به وحدت ملی آسیب وارد می­کند برای تداوم یک انقلاب ضرورت تام دارد. نباید فراموش کرد که هرگز نباید شاهد به وجود آمدن دو طبقه خاص در یک انقلاب باشیم. 1- طبقه­ای که اشباع شده و انگیزه­ای برای تلاش و حرکت بیشتر ندارد. 2- طبقه­ای که از درون تهی شده و چیزی برای از دست دادن ندارد. زیرا با ظهور طبقه­ای که آرزوهای کوچکی داشته­اند و به آن رسیده­اند، انقلاب قربانی و معامله می­شود و با ظهور طبقه­ای که چیزی برای از دست دادن ندارند انقلاب تهدید می­شود و با کوچکترین تحرّک اجتماعی موجودیت آن در معرض هجوم قرار می­گیرد. انقلاب باید متکی به مردم باشد؛ مردم حکم ریه انقلاب را دارند که تضمین­کننده حیات آن هستند. لذا تأمین نظر مردم و جلب رضایت آنها به منزله رفع آلودگی هوایی است که انقلاب در آن تنفس می­کند.
صفت اسلامی بودن برای انقلاب ایران موجب گردیده که مردم همان انتظاری را که از اسلام دارند از انقلاب داشته باشند آن هم از منظر یک ایرانی و بار چنین چشمداشتی بر دوش کسانی است که این توانایی را در خود دیده­اند که مسئولیت بپذیرند. از مردم باشند، با مردم و برای مردم.