دکتر حسین فاطمی روزنامهنگاری نستوه
هادی ساعی:
امیدوارم تا ابد در ساحت شاگردی بمانم
میر جلالالدین کزازی:
نخستین سروده جهان، آیینی و ایرانی است
شهردار هشدار داد:
یک روز بر جنازه بافت قدیم شیراز خواهیم نشست!
میلاد فرخنده هشتمین ستاره درخشان آسمان ولایت مبارک باد
دو شخصیت برجسته علمی از دانشگاه شیراز در فهرست چهرههای ماندگار سال 87
خرید و فروش اراضی مجاور زیباشهر شیراز ممنوع اعلام شد
هجوم شهروندان به فروشگاههای پوشاک وارداتی
رسول منتجبنیا:
در دمادم انتخابات قانون را اصلاح کردن معنادار است
معاون رئیس جمهور عراق:
یا باید توافقنامه را بپذیریم و یا آن را رد کنیم
حلیل – الخلیج
اوباما و وعدهی تغییر
رئیس جمهور:
برخی در مورد واردات آمارهای غلط میدهند
لاریجانی:
هیچ ارزیابی از اوباما ندارم
دو شخصیت برجسته علمی از دانشگاه شیراز در فهرست چهرههای ماندگار سال 87
ایسنا: آیین بزرگداشت مفاخر معاصر ایران و چهرههای ماندگار در عرصههای علمی و هنری، و پژوهش و تحقیق و خلق آثار ارزنده شب گذشته در سالن همایشهای صدا و سیما برگزار شد.
دکتر ارسلان قهرمانی در رشته مهندسی عمران «ژئوتکنیک» متولد 1318 و همچنین دکتر منصور طاهری انارکی در رشته مهندسی شیمی متولد 1315 هر دو از دانشگاه شیراز از جمله چهرههای ماندگاری هستند که در این آیین مورد تجلیل
قرار گرفتند.
اسامی برگزیدگان هفتمین همایش چهرههای ماندگار که شب گذشته مورد تجلیل قرار گرفتند به شرح زیر اعلام گردید.
اين اسامي به شرح ذيل است:
1 -استاد كمال پورتراب، در رشته موسيقي، از فرهنگستان هنر، متولد 1303
2 -دكتر شمس شريعت تربقان، در رشته پزشكي، از دانشگاه علوم پزشكي تهران، متولد 1305
3 -دكتر عباس شيباني، در رشته پزشكي، از دانشگاه علوم پزشكي تهران، متولد 1310
4 -استاد داوود رشيدي، در رشته بازيگري، از فرهنگستان هنر، متولد 1312
5 -استاد نصراله افجهاي، در رشته خوشنويسي، از فرهنگستان هنر،متولد 1312
6 -دكتر حسن انوري، در رشته ادبيات فارسي، از دانشگاه تهران، متولد 1312
7 -دكتر محمد ادريسي، در رشته شيمي، از دانشگاه صنعتي اميركبير، متولد 1312
8 -دكتر منصور طاهري اناركي، در رشته مهندسي شيمي، از دانشگاه شيراز،متولد 1315
9 -دكتر شكوه نوابينژاد، در رشته روانشناسي و مشاوره، از دانشگاه تربيت معلم، متولد 1315
10 -استاد علياكبر صادقي، در رشته هنرهاي تجسمي، از فرهنگستان هنر، متولد 1316
11 -دكتر ارسلان قهرماني، در رشته مهندسی عمران "ژئوتكنيك"، از دانشگاه شيراز، متولد 1318
12 -استاد محمد گليار، در رشته معماري سنتي، از فرهنگستان هنر، متولد 1321
13 -دكتر غلامعلي حدادعادل، در رشته فلسفه، از دانشگاه تهران، متولد 1324
14 -دكتر ناصر سيم فروش، در رشته پزشكي، از دانشگاه علوم پزشكي تهران، متولد 1326
15 -دكتر محمدجعفر ملكوتي، در رشته كشاورزي و خاكشناسي، از دانشگاه تربيت مدرس، متولد 1326
16 -مرحوم دكتر قيصر امينپور، در رشته ادبيات فارسي، از فرهنگستان هنر، متولد 1338
17 -استادسيدمهدي شجاعي، در رشته ادبيات فارسي، متولد 1339
18 -دكترمحمدمهدي شيخجباري، در رشته فيزيك، از پژوهشگاه دانشهاي بنيادي، متولد 1352
احمدي مقدم در نامه اي به رئيس جمهور
ناجا قصد وارسی زندگي شخصي شهروندان را ندارد
فارس: فرمانده نيروي انتظامي در نامهاي به رئيس جمهور گفت: ناجا با نصب دوربينهاي مدار بسته در سطح شهر قصد وارسی زندگي شخصي شهروندان را ندارد. سردار اسماعيل احمدي مقدم در نامهاي خطاب به رياست جمهوري با تقدير از احمدينژاد به خاطر نگراني از ضايع شدن حقوق شهروندان نوشته است: ناجا با نصب دوربينهاي مدار بسته در سطح شهر قصد وارسی زندگي شخصي شهروندان را ندارد.
متن نامه فرمانده ناجا خطاب به احمدينژاد به شرح زير است:
با صلوات بر محمد و آلمحمد (صليالله عليه و آله و سلم) و عرض احترام، بازگشت به نامه شماره 134930 مورخ 6/8/87 در خصوص نصب دوربينهايي براي وارسی افراد، به استحضار ميرسانم:
1 - نيروي انتظامي هيچگونه طراحي براي استفاده از دوربين جهت وارسی افراد و شهروندان نداشته و بديهي است كه اين موضوع در مراجع ذيربط نيز مطرح و پيگيري نشده است.
2 - دوربينهاي مهار ترافيك از گذشته توسط شهرداريها در سطح شهرها و در راهها توسط وزارت راه نصب ميشده كه در حال حاضر نيز اين روند با سرعت بيشتري ادامه دارد كه ناجا نيز از اين سازمانها بهرهبرداري مينمايد كه استفاده از آنها نتايج بسيار مطلوبي در پي داشته است.
3 - حوزه ديگر كاربرد دوربين و ديگر دستگاههاي مهاری و مراقبتي، حوزههاي آبي و خاكي كشور ميباشد كه برنامه و اعتبارات آن مصوب مراجع ذيربط است.
4 - احتمالاً نكتهاي كه موجب اين برداشت شده، مصاحبه رئيس پليس پيشگيري ناجا در استقرار ايستگاههاي پليس در مناطق جرمخيز و گلوگاهي در شهرها ميباشد كه در آن اشارهاي به استقرار دوربين شده است، لكن لازم به توضيح ميباشد كه اين اقدام به جهت صرفهجويي در نيروي انساني و صرفاً در معابر عمومي اطراف ايستگاه بوده تا در هنگام بروز حوادث، سوانح و ترافيك، واحدهاي پليسي و امدادي به سرعت به محل حادثه شتافته و پاسخگوی مشكلات مردم باشند.
5 - ازدغدغه جنابعالي در حمايت از مردم و رعايت حقوق آنان سپاسگزاري نموده و تأكيد مينمايم، نيروي انتظامي بار رويكرد راهبردي جامعه محوري اساساً تحقق امنيت اجتماعي را در گرو جلب اعتماد و مشاركت عمومي جامعه ميداند و مجموعه برنامههاي فرهنگي، اجتماعي و آموزشي در اين راستا خوشبختانه موجب تقويت پيوند مردم و پليس گرديده است كه حضور شش ميليون بازديدكننده از نمايشگاههاي هفته ناجا، گواهي بر اين مدعاست.
به گزارش خبرگزاري فارس، رئيس جمهور طي نامهاي خطاب به فرمانده نيروي انتظامي ضمن مخالفت با نصب دوربين در برخي مناطق جهت وارسی رفتوآمدها، اين اقدام را خلاف مصالح كشور دانسته بود.
غزل تاجبخش
مستانه اگر بر سر بازار برندم
صد ضربه اگر بر سر و بر پا زنندم
وسف صفت باشم و در عرصه بازار
زارم بفروشند و به زار بخرندم
گلگون شودم چهره اگر از عطش عشق
حلاج وشان بَر زِبَرِ دار کشندم
دستان من از بند شود حلقه هر بند
گردن به «غل جامعه» صد پاره نهندم
دوانه شمارند و چو فرزانه دهد اذن
اطفال گذر سنگ پ سنگ زنندم
من بوسه زنم بر لب تغ ملامت
صد بار اگر پاره کنند و بدرندم
فراد زنم با غزل عشق که ا عشق
در راه تو بگذار به زار بکشندم
صدرا ذوالریاستین شیرازی
«قصه قدیمی جاده ها»؟!
آبله بر پاهای شعرم
قصۀ قدیمی جاده هاست
آن گاه که
آزادراه ها
میانۀ چندانی
با واژۀ عبور
ندارند
کاش این سه حرف «مرز»
از ذهن و زبان قاموس ها
پاک شده بود
و آزادی
رهگذار همیشگی ی
جاده ها بود
و چاووشی خوان ابدی ی
کاروان پاها!
و زردها، سرخ ها و سیاه ها
آبشخوری جدا
از سپیدها
نداشتند
مینا دست غیب
فردا
بستر سفر
اینک آمادۀ پذیرش است
و صبح می دمد
لحظه ای که صدایم
در بقعه های خالی
پیچیده
آخرین ستاره
از فراز آب های سبز
می گذرد
سیروس رومی
یک آه
بیا تا با پامچال ها آشتی کنیم
و وقوع حادثه ای دیگر را
بر تن سپیدارها
بر تن کوچه های پاییز بنویسم
تا فردا چیزی نمانده
یک نفس
یک آه
سیمین رهنمایی
بزرگ می شدیم
با دست هایمان
با نگاه هایمان
همچون ماه
از آغاز تا انجام
در دیدار فصل ها
زیر پاییز مرطوب قدم ها
پشت درها
و در نفس ساعت ها
آن گاه
می مردیم
تا پشت تابوت هایمان راه بیفتیم
از انجام
تا آغاز
یداله طارمی
پریشانی
رِشته رِشته دِلم بُگسست، پاره پاره شد ز پریشانی
هَمچو ابرِ گریزنده، از هجوم بادِ زمستانی
تاکِ بی بر و بی برگم، من نه سایه دارم و نه دانه
جوششی ز شرابم نیست تا کنم به میکده ارزانی
دل چو خانۀ متروکیست، کس در آن نکند مأوا
عشق مُرده و تن زنده، وای از عذاب گران جانی
ای غم اَر نکنُی آزاد، مرغ پر شکستۀ قلبم را
بَر کنم ز شراب امشب، در تنِ بَلازده توفانی
سویِ گلشنُ و باغ وَ دشت، می کشم بساط طرب آنگاه
می شوم به قناری ها، گرم هم صدایی وُ هم خوانی
گرچه دردِ زمان چون زهر، در نسوج جسم اثر کردست
طارمی تو به همت کوش، تا رهی ازین غمِ پنهانی
فیض شریفی
کشتزار بنفشه
بر خاک تنم
فواره وار فرود می آیی
و ستون دستانم
دور پیکر تو دیوار می شود
قطعاً
در این خاکستان خالی
کشتزار بنفشه می روید.
کاظم شیعتی
دروازه تبر
سرهایِ نازنین رفت، در جستجوی سر باش
این سرشکستگی بین، از ما شکسته تر باش
ما شروه خوان دردیم، جز این اگر، نه مردیم
با ما کپرنشینان آزرده و پکر باش
جز کینه اش ندیدم، از عشق هم بُریدم
پرچینِ کوچکِ دل! دروازه تبر باش
در زمهریر پاییز با شعر من در آمیز
بر این اجاق گرم از خاکستر هنر باش
تا سر پناه امنی بر سر میسرت نیست
با زاد و رود «شاید» در خانۀ «اگر» باش
بیرون شب سپیده است، در تورش آرمیده است
دیوارهایِ شب را روزن گشای! در باش
ایرج صف شکن
پنجره را می گشایی و می گویی
آه چه زیبایند شکوفه ها،
شمشادها
و کلاغ
با دُمی کشیده بر باد.
غفلت می کنم و
گلی
کنارِ پیشانی ات خواب می رود
محمد عسلی
اکنون که آه را به تماشا کشیدهای
خطی میان ما و تمنا کشیدهای
آواره در سراب، تهی از حواس جمع
با صد فریب ، تشنه به صحرا کشیدهای
فریاد زال در دل هر کوه جان گرفت
بیهوده بند بر نوک عنقا کشیدهای
دانستم ای شقایق وحشی به دشت آه
در غربتت چهها که ز دنیا کشیدهای
آب از سرم گذشت خدا را بگو چرا
این قایق شکسته به دریا کشیدهای
باران نبارد ابر سترون برو که تو
روح طراوت از همه گلها کشیدهای
محرم نمای مستی دوشین ما کنون
لب تر کن و بگو که چه از ما کشیدهای
عقلم در آب خواب زمستان کشیده قد
احساس پابرهنه به سرما کشیدهای
تصویری از ترانه حسرت به زیر لب
اقرار میکنم که چه زیبا کشیدهای
با این طناب سخت که بر گردنم هنوز
محکم گرفتهای تو و بالا کشیدهای
بر دارم و ترنم عشقم حکایتی است
منصور حیرتی که سرا پا کشیدهای
فرهاد عابدینی
همزاد
ای اختر صبور من
-همزاد زندگی
بر بی کران آبی این آسمان تنگ
دیگر ممان
من خسته ام ز صبح دروغین و آفتاب
من خسته ام از آن چه تو دیدی وُ دیده ام
یک لحظه چون شهاب
-از این آسمان
-بتاب
اسماعیل عسلی
به ساز کولی ولگرد و شوخ باد برقص
به ساز جِل جِل باران مست و شاد برقص
به ساز هر چه که باشد به رنگ هر چه که نیست
به ساز اخم شب و ناز بامداد برقص
به ساز آتش و جنگل به ساز شیشه و سنگ
برای قلب من و عشق غم نهاد برقص
دوباره شعلهی گیسو بزن به خرمن ماه
بزن، که جام دل از دستم اوفتاد، برقص
به بزم دیده که از خون دل چراغانی است
به غم تکانی این اشک خانهزاد برقص
هزار لرزه به جانت، دعای من این است
دلت به یمن طرب جای غم مباد برقص
دفی به دست سپیدار داده لطف نسیم
تو نیز دست و دلت را مبر ز یاد برقص
برای آن که ندانی هوا چه توفانی است
بزن، بکوب، بخوان، هر چه باد، باد، برقص
عباس عسلی
آیههای گمشده
امشب دوباره پنجره را باز میکنم
خود را هوای دیگری آغاز میکنم
هر رهگذر ز خلوت تنهائیم گذشت
دعوت به اوج آبی پرواز میکنم
لب سوز قاچ زخم نمک آشنای خویش
طیف بلند حادثه افراز میکنم
پائیز یک عشیرۀ مغبون بود که من
از برگریز حنجره ابراز میکنم
دیری است در اطالۀ شب خواب ماندهام
حالی در این مکاشفه ایجاز میکنم
برمیکنم ستارۀ خود را ز سقف شب
همبستر سپیدۀ غماز میکنم
صلب صلیب هستی خود میکشم به دوش
تا قامت چکامه ورانداز میکنم
در باغسوز رویش فولاد و سنگ و گچ
فکری برای نرگس شیراز میکنم
در حجم سبز عاطفۀ من شنا کنید
وقتی که چشم سوخته را باز میکنم
حسین عسکری (سحر)
در کنج کوچه و آینه
از منظومۀ: بانو و مشق های شبانه
برای این همه
ستاره های سرگردان
خاطرهای پریشان
هزار فانوس
می سوزد/ در رگ مشق هایت!
به وسعت روشنایی های نایافته
تکثیر می کنی
هور و ماه را-
-تا تمام شبهای شوم
تمام روزهای مسموم را
خاکستر کنی
و پشت رنگهای پنهان
در کنج کوچه و آینه
شمایل انسان را
میزیان
احمد فریدمند (الف – روز)
شاهزاده دیار کودکی خویش می شوم
شب، ماه خود را دارد
من
بی ماه ام
آیین جانوران قدیمی که زیر هزار تل خاک خفته اند
زیر پوستم
بیدار می شوند
و مرا به اصل از یاد رفته یی
باز می خوانند
محمدامین فصحتی
چشمان باز
گفتی:
«من این وسط آبرو گرو گذاشتم»
آب رویت از سرچشمه گل بود
حالا اگر می توانی
گل بمال بر چشمان بازمان
* * *
جادۀ خاکی
چه طرز دیدِ پر گردوغباری!
روزی چند بار به جادۀ خاکی می زنی؟
* * *
کلاه
چقدر غرق نداری هستی!
اقلاً،
کلاهی را که دنیا بر سرت گذاشته
دو دستی
بچسب!
شمس لنگرودی
آمده ام
روز محشر من!
بگو
کجای این صف طولانی بمانم
که جای مرا
در غرفه های بهشت نگیرند
بهمن فروتن
گفتی باد می آید
پشت لحظه های چشمت
چنبر می زند
پاییز
حتی وقتی که می خندی
مثل همین دیروز
گفتی باد می آید
و با نگاه بارانی من بگو
برای یک جشن کوچک
چقدر باید گریه کنیم
محمود معتقدی
وقتی تو می آیی
هزار پنجره روشن
در حوالی چشمانم
گشوده می ماند
وقتی تو می روی
کسی در باد
صدای آسمان را
گم می کند
سعید مُهیمنی
سخنی بگو
سخنی بگو
کلمه ای
آوایی...
باران که نم نم بارید
برگ ها که همه ریخت
حالا باغ
جلای تازه ای دارد
پرهای آبنوسی گنجشک را ببین
بنفش آتشین گل سرخ!
انگشتان سرکشیدۀ هر شاخه
که با نسیم
هر یک، هزار واژه
هزار شعر می سراید
سخنی بگو
بر ختم فصل
سخنی
یا بر شروع
سخنی بگو
کلمه ای
آوایی...
رباعی از حبیب الله نگهبان
پیری به رهی دیدم با دست نیاز
گاهی قدمی به پیش و گه آید باز
گفتم که به دنبال چه می گردی؟ گفت
گم گشته جوانی ام در این راه دراز
عبد الرحمان مجاهد نقی
سوگند
به ابرِ چشمِ بارانیت
که در هر چرخشِ هر دست و بازوئی
به جیر و جیرِ میزانِ زبانِ هر ترازوئی
دلم از لغزشِ شاهینِ عدلِ کهنه می لرزد:
«مبادا حیله ای در پیلۀ چشمی نهان باشد؟!
و یا سمتِ نگاهِ مشتری رو سوی ابرِ آسمان باشد؟!
مبادا دورۀ آخر زمان باشد؟!...»
به ابر چشم بارانیت...
پروین نگهداری
(1)
نسیمی وزید و رفت
صدای تو در گوشم
چه می کند؟!
(2)
سمفونی
سکوت
ارکستر نسیم
همسرایی گندم ها
سیروس نوذری
4 شعر کوتاه
1
درآمیخته با خزانم
سنگی پاره ای
کنار برگ های زرد
2
ابرها و آذرخش
تو از من
عبور نمی کنی
3
چه اشتیاق غریبی
برای نجستن
مهی که شامگاه
4
سرخ تر
درون تاریکی
گلی در اتاق ما
پاییز
لحظه هائیست که بی همتاست:
آخرین شن که فرو غلتید
(آخرین لحظۀ فصل گرم)
سیب گُر می گیرد
برگی از شاخه فرو می ریزد
برگهای دگری و دگری هم نیز
و طلوع می کند آن پاییز
تا جهان را به تماشای تو برخیزاند
تا جهان را به تماشای شروع رنگ...
لحظه هائیست در این عالم
لحظه هائیست که مثلش نیست
لاله عباسی ها!
عمر گل، کوتاه است
و گلِ عمر شما، کوتاه تر
جمله در عصر زمین می شکفید
از پسین تا فردا
تا هیاهوی پر از شادیِ جاری شدۀ گنجشکان
آری، تا صبح جهان
به تماشای شما
کاش بودم با ماه
لاله عباسی ها!
غلامحسن اولاد
به شرط کارد
خمار چشم تو را صد غزل کم آوردم
مرا ببخش اگر باده نم نم آوردم
هوای آن بر و دوش از بهشت رانده شدم
برای سیب تو «اولاد» آدم آوردم
نگاه «هاجری»ات را به دستِ «اسماعیل»
هزار بادیه از آب «زمزم» آوردم
تنت شریف ترین سوره های اسطوره است
کزان به معجزه «آیات محکم» آوردم
گذشتم از سر این «هفتخوان» و «روئین تن»-
-غمی که می شکند پشت «رستم» آوردم
* * *
به شرط کارد دلم را به دست تو دادم
بساط عیش برایت فراهم آوردم
به مهر و ماه مگو، دزدکی از آن بالا
به رنگِ چشم تو یک آسمان غم آوردم
خرامِ چشم تو تا رام دیگری نشود
به کوه و دشت زدم، گله ای رم آوردم
دهانت از همه «شیرین» تر است، چون «خسرو»
برای آن لب «شیرین» شکر هم آوردم
چقدر پشت سرم صفحه می گذاشت دلت
چقدر روی لبت شعر و شبنم آوردم
خدا کند که بمانی برای من ای عشق
خدا کند که بمان... باز هم کم آوردم