چالش های گفت و گواسماعیل عسلی
در روزنامههای دیروز دو عنوان خبری برگرفته از سخنان توکلی و ضرغامی در سیزدهمین نشست سالانه اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل بیش از سایر تیترها و عناوین جلب توجه میکرد. یکی اینکه آقای توکلی نماینده مردم تهران گفته بود: «فضای انتقادی در جامعه ضعیف است» و آقای ضرغامی نیز آزادی بیان را یکی از مشکلات کشور توصیف کرده بود که البته به نظر میرسد سخن آقای ضرغامی به گونهای پاسخ به آقای توکلی تلقی میشد که صدا و سیما را رفوگر خلافهای دولت دانسته بود.
اظهاراتی از این دست که با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری شاهد اوجگیری و رواج بیش از حد متعارف آن خواهیم بود در واقع بسترساز فضایی خواهد شد که از هماکنون اذهان و افکار عمومی را برای شناسایی و تفکیک چهرههای مهیّا برای انتخابات، آماده میکند.
گفتنی است که آقای احمدینژاد بارها در مصاحبههای مطبوعاتیاش بر مظلومیت خود و اعضای کابینهاش در نقد و تحلیلهای صورت گرفته توسط رسانهها تأکید نموده و تلویحاً از این که در زمان مسئولیت او به عنوان رئیس جمهور بیشترین حملات را پذیرا بوده ضمن اظهار خشنودی گلایه کرده و بر همین اساس بارها ایران را به عنوان آزادترین کشور دنیا معرفی نموده است.
مسلماً برای کشوری که دوران گذار را سپری میکند نقد و تحلیل دولت از نان شب هم واجبتر است زیرا دولت به مثابه قطاری است که نباید از حرکت باز ایستد به همین دلیل تعمیر و نگهداریاش باید در حین حرکت صورت گیرد و سرعت حرکتش نیز با توجه به مسیر مستقیم یا پر پیچ و خمی که در پیش دارد باید تنظیم شود. اعتبار کسانی که به نقد و تحلیل دیدگاهها و اقدامات دولت میپردازند به انگیزههای آنها بستگی پیدا میکند و خوشبختانه مردم ما که از زمان انقلاب مشروطیت تاکنون شاهد افت و خیزهای زیادی در عرصهی سیاسی و فرهنگی و اقتصادی بودهاند میدانند که همهی منتقدان دولت را نمیتوان به یک چشم نگریست.
دسته اول منتقدان دولت، رسانههای خارجی هستند.
چند شب پیش شاهد اظهار نظر محیرالعقول یکی از کارشناسان سیاسی خارجنشین در صدای آمریکا بودم که توسعهی آزادی در سراسر جهان را یکی از آرمانهای مطرح شده در قانون اساسی آمریکا توصیف میکرد و میگفت که دولت اوباما نیز باید در این مسیر گام بردارد و در همین راستا خواستار اعمال فشار بیشتر بر ایران برای پذیرش خواستههای آمریکا بود.
مسلماً کسانی که در جریان نقش کلیدی آمریکا در کودتای 28 مرداد که به سرنگونی دولت مردمی مصدق منجر شد نیستند ممکن است تحت تأثیر اینگونه اظهارات بیاساس قرار گیرند اما آنهایی که تاریخ تحولات سیاسی ایران را در نیم قرن اخیر مطالعه کردهاند میدانند که آمریکا گربهای نیست که برای رضای خدا موش بگیرد. به همین دلیل نقد و تحلیل رسانههایی نظیر BBC و VOA که صدای دولت انگلیس و دولت آمریکا محسوب میشوند و قاعدتاً ناگزیر به رعایت منافع این دو کشور در تولید و تنظیم و پخش اخبار هستند اعتباری ندارد حتی اگر با استناد به برخی واقعیتهای کشور ارائه شود زیرا مصداق بیان حق برای انگیزهی باطل را پیدا میکند. که البته اینگونه تحلیلها عمدتاً با بهرهگیری از خلأهای موجود در فعالیت رسانههای داخلی صورت میگیرد. و اگر رسانههای داخلی خودسانسوری نمیکردند و یا میتوانستند به تحلیل رویدادها به صورت روزآمد بپردازند، دست چنین رسانههایی برای ایجاد شانتاژ خبری باز نبود.
دسته دوم منتقدان دولت کسانی هستند که یا از گردونه قدرت خارج شده و به حاشیه رانده شدهاند و یا به دنبال به دست گرفتن قدرت هستند که این گروه نیز در یک ردیف قرار نمیگیرند زیرا برخی دلسوزانه سخن میگویند، برخی با اتکاء به سالها تجربه اظهار نظر میکنند، برخی با اطلاع از جزئیات امور و درک شرایط منطقهای و بینالمللی به بیان دیدگاههای خود میپردازند، برخی سیاهنمایی میکنند، برخی به دنبال کشانیدن دولت از متن فعالیت و کار و تلاش به حواشی چالشبرانگیز هستند و...
به هر حال باید اذعان داشت که اظهار نظر شخصیتهایی که به تریبونهای گوناگون دسترسی دارند یا به نوعی در دایره قدرت فعال هستند خالی از انگیزههای سیاسی نیست.
عدهای دیگر از منتقدان دولت را صاحبنظران و کارشناسان و اهل فن و اطلاع و دانشگاهیان تشکیل میدهند که اغلب با دغدغههای سیاسی به این کار مبادرت نمیورزند هر چند ممکن است سیاسیون از نظرات آنها بهرهبرداری سیاسی کنند.
آنچه در این میان باید مطمح نظر قرار گیرد این که ببینیم چند درصد از اینگونه افراد به رسانهها و تریبونهای گوناگون دسترسی دارند. بدون تردید درجه استقلال و مردمی بودن رسانهها را میتوان با چنین معیاری ارزیابی کرد.
ناگفته پیداست که نیاز دولت به شنیدن سخنان انتقادآمیز اهل نظر و کارشناسان و اساتید دانشگاه بیش از سایر گروههای منتقد است. ایده تشکیل اتاق فکر که بعدها از فلسفهی وجودی خود فاصله گرفت معطوف به این هدف بود که دولت و کارگزاران در جریان ایدههای گوناگون برای عبور از موانع مختلف قرار گیرند.
متأسفانه رسانههای گوناگون خصوصاً رسانهی ملی هنوز نتوانسته است به تعریف سازوکاری مشخص برای ایفای چنین نقشی برسد، سایر رسانهها نیز از این اشکال ساختاری رنج میبرند و برخی بر این باور هستند که دلیل اصلی آن را باید در خودسانسوری رسانهها و محافظهکاری بیش از حد آنها جستجو کرد. عدهای دیگر نیز پایین بودن ظرفیت فرهنگی برای اظهار نظر را دلیل آن میدانند که تعبیرها و تفسیرهای متعددی میتوان از آن داشت.
گاهی دولت بر سر دوراهی قرار میگیرد که به سخنان چه کسانی گوش دهد. به سخنان کسانی که بیشتر از سایرین به تریبونهای گوناگون دسترسی دارند و یا به سخنان کسانی که بیشتر از سایرین حرف حسابی برای گفتن دارند.
دولت آقای احمدینژاد بدون تردید ترجیح میدهد که اوقات محدود باقیمانده از دوران فعالیت خود را به اتمام پروژههای نیمه تمام و ساماندهی شرایط کنونی اختصاص دهد اما دولتهای بعدی باید به دنبال راهکاری برای بهرهگیری از دیدگاههای گوناگون باشند. حتی اگر صلاح نمیدانند که برخی از دیدگاهها به دلیل امکان بهرهبرداریهای گوناگون از آنها رسانهیی شود با دعوت از کارشناسان در زمینههای مختلف در محافل غیررسمی و محرمانه دیدگاهها را بشنوند و در جهت کاستن از هزینههای ناشی از اقدامات شتابآلود و غیرکارشناسانه بکاهند.