اگر آمریکا دخالت نمیکردمحمد عسلی
وقتی در ایران انقلاب پیروز شد من دانشجوی سال سوم دانشکده حقوق دانشگاه تهران بودم. از سال 54 تا 58 دانشگاه مرکز برخوردهای آراء و دیدگاههای متفاوت بود. گروهها و دستجات سیاسی به صورت مخفی و در سالهای آخر علنی سعی بر آن داشتند با نیروگیری از بین دانشجویان و بعضاً کسانی که دانشجو نبودند، اما در دانشگاه فرصتی برای شنیدن آراء دیگران یافته بودند سازماندهی و اعلام موجودیت کنند. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتهای سیاسی، کاملاً پنهانی و زیرزمینی بود و دانشجویان به سه گروه تقسیم میشدند. اکثریتی بیتفاوت، اقلیتی
ضد رژیم و تعداد ناشناختهای هم در خدمت رژیم بودند، همه دانشجویان مبارز که مذهبی یا غیرمذهبی بودند با سیاستهای آمریکا در ایران مخالف و شاه را دستنشانده و نوکر آمریکا و انگلیس معرفی میکردند. شعارها اکثراً ضد امپریالیستی بود و گاه در مخفیگاهها این شعارها روی در و دیوار دستشویی و توالتها نوشته میشد که: «ایران ایالت پنجاه و یکم آمریکاست...»
زیرا در آن زمان آمریکا در ایران یکهتاز میدان بود و شاه گوش به فرمان سفارت آمریکا در تهران. در خاطرات علم، احسان نراقی، فرح پهلوی و سولیوان هم به طور مستقیم و غیرمستقیم به این مسأله اشاره شده است. در آن روزگار که نه تحریم بود و نه جنگ و نه ایران تا این اندازه مورد تهاجم و تهدید، هویدا مدعی بود که اگر مثلاً در سال 1346 خودکار بیک پنج ریال بوده در سال 1355 هم همان پنج ریال بوده، وضعیتی که امروز کماکان در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس با تفاوتهایی یادآور آن دوران اقتصادی ایران است. آری ریال ایران تقریباً قیمت ثابتی داشت و در بیشتر کشورها با ارزهای خارجی معاوضه میشد زیرا آمریکا در ایران همهکاره بود، اما قدرت خرید مردم بر اساس درآمدهای آن سالها حتی برای رفع نیازمندیهای ضروری در حد امروز نبود، این مقایسه هر چند غیرقابل باور مینماید، اما با مثالهایی میتوان به اثبات این ادعا رسید. میزان ساخت و سازها، تعداد اتومبیلها، وضعیت راهها و توسعه آنها، انباشت درآمدها و اینکه سرمایههای کلان دیگر در اختیار یهودیها و افرادی مانند ثابتها و خیامیها نیست. بلکه تعداد کسانی که حجم وسیعی از پول در اختیار دارند افزون بر گذشته است.
با این وصف دو مقوله سیاست و اقتصاد در زمان شاه سابق و مقایسه آنها با امروز ایران یادآور این موضوع مهم است.
یکم اینکه قبل از انقلاب پشتوانه سیاسی رژیم آمریکا، انگلیس و سایر کشورهای اروپایی بودند که به لحاظ حفظ منافعشان در ایران در واقع به اقتصاد ایران ثبات و تا حدودی هم شتاب داده بودند.
اما بعد از پیروزی انقلاب که با دخالتهای آمریکا برنامهریزیهای سیاسی و اقتصادی ایران تغییر کرد، بهای استقلال سیاسی و اقتصادی وضعیت فعلی است که شاهد آنیم هر چند مدیریت اقتصادی کشور رضایتبخش نیست.
اولاً تعداد قابل توجهی از سرمایهداران که شرایط را به نفع خود نمیدیدند با تحریکات آمریکا و اروپا بازار ایران را رها کرده مبادرت به خروج ارز کردند. تعداد قابل توجهی از فراریان، اعم از درباریان و سایر کسانی که شرایط اجتماعی و سیاسی ایران را با باورها و عقاید خود در تضاد میدیدند مایملک خود را فروخته به ارز تبدیل کرده، فرار را بر قرار ترجیح دادند حتی در فرودگاه بارها مسافرینی که میخواستند از ایران با خود طلا خارج کنند مورد سؤال و ممانعت قرار میگرفتند.
کار به جایی رسید که چندین بار بانک مرکزی فهرست بالابلندی از میزان ارزهای خارج شده توسط فراریان را منتشر کرد و اعلام خطر نمود.
چون مسئولین نظام بعد از پیروزی انقلاب بیشتر در گیرودار ترمیم خرابیها و در اندیشه فروپاشی فرهنگی و ساختار نظام شاهنشاهی بودند متأسفانه کمتر به مسایل اقتصادی توجه کردند و نتیجه آن شد که اولین ضربه بر پیکر ریال با خروج ارزهای کلان از کشور وارد شد و تحریم و جنگ تحمیلی 8 ساله هم به آن دامن زد.
دخالتهای آشکار و پنهان آمریکا در اعمال سیاستهای دیپلماتیک، اقتصادی، فرهنگی و تلاش در جهت تأثیرگذاری بر افکار عمومی از طریق جنگ نرم از یک سو و از دیگر سوی تحریک و تطمیع کشورهای منطقه با فروش سلاح پیشرفته به بهای ارقام نجومی همه حکایت از یک دشمنی دیرینه دارد که برای حذف و یا تضعیف نظام در تمامی مدت 35 سال گذشته تاکنون تلاشی همهجانبه صورت پذیرفته است به این بهانه که ما میخواهیم بمب اتم بسازیم.
در این گیرودار هر چند خسارتهای مالی و جانی قابل توجهی را شاهد بودهایم، اما هماینک آمریکا و سایر همپیمانانش به این نتیجه رسیدهاند که به سادگی و با این مخالفتها نمیتوان مردم ایران را بر علیه نظام حاکم شوراند زیرا مردم ایران از یک طرف برای انقلاب و استقلال کشورشان بهای سنگینی پرداخت کرده و دل در گرو آن دارند، از دیگر سو نیز شرایط کشورهایی چون عراق و افغانستان را که آمریکا در آنجا دخالتهای نظامی و سیاسی کرده را شاهدند که چگونه به هر روز و لحظه و ساعت بسیاری از بیگناهان نظامی و غیرنظامی جان میدهند و از آزادی و دموکراسی غربی وعده داده شده جز ناامنی و کشتار سودی نبردهاند.
با این مقدمه طولانی چند نکته مهم برای تغییر رفتار بعضی از مسئولین ما در خصوص مسایل اقتصادی و اجتماعی لازم است که به ذکر آن مختصراً اکتفا میکنیم.
نخست اینکه، شرایط اقتصاد کنونی را نمیتوان صرفاً ناشی از تحریمها دانست بلکه مدیریت اقتصادی کشور را باید از این وضعیت بیرون آورد؛ زیرا خراب کردن بسیار ساده، اما آباد کردن بسیار مشکل است.
اقتصاد را میتوان یک شبه نابود کرد، اما نمیتوان تا مدتها آن را اصلاح و به حال اول برگرداند. آنچه در این میان مهم است حفظ باورهای مردم نسبت به توانمندی مسئولین نظام برای اصلاح امور اقتصادی است که اگر این امر تحقق نیابد مسیر دشمن برای ترکتازی باز میشود.
دوم آنکه مردم ما به آن شعور سیاسی و صبوری لازم رسیدهاند که بتوان مسایل کشور را به صورت شفاف و به دور از بعضی خودسانسوریها به آنها تفهیم کرد. میدان خبرپراکنی را باید از دشمن گرفت و در انعکاس اخبار کشور پیشتاز شد تا شایعات و پرگوییهای بیگانگان و مخالفان راه به جایی نبرد.
سه دیگر آنکه برای اجرای قانون در ابعاد مختلف میباید برای نظارت در عملکردها اولویت قائل شویم و ناظرین را از میان افراد آگاه و دلسوز و مؤمن به وظایفشان انتخاب کنیم تا راه سوء استفاده از هر طرف بسته شود. زیرا همه میدانیم روند کنونی جهان در سیاست و اقتصاد با توجه به فناوریهای جدید بسیار متحول شده و همیشه در روی یک پاشنه نمیچرخد. با حذف بشقابها از پشت بامها نمیتوان تمایلات استفادهکنندگان را تغییر داد، اما میتوان بر اساس ذائقه و نیاز واقعی آنان برنامههای صدا و سیما را چنان متحول کرد که در این مسابقه بزرگ از بیگانگان پیش افتاد. ما بارها تجربه کردهایم که مبارزه با معلول جواب نمیدهد. باید علتها را شناخت و با آنها مبارزه کرد. مردم ما امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز به شادی و نشاط دارند. شادی و نشاط را نمیتوان با موعظه و سخنرانی و یا نمایش سریالهای تلویزیونی حزنآور تقویت کرد.
دخالت آمریکا، انگلیس و سایر کشورهای معارض با ما نه فقط در حوزه سیاست و اقتصاد جای پا باز کرده بلکه در فرهنگسازی، مدیریت بر افکار عمومی و حتی در حوزههای دینی هم مشهود است.
اگر این دخالتها نمیبود شاید بیشتر خواب خوش بیخیالی ما را میبرد. اما امروز آنقدر این دخالتها زیاد شده که اصلاً از خواب خبری نیست. هر چند خواب هم به اندازه کافی نیاز حیات و نشاط است. این سخن بدان معنی نیست که دشمن در برنامهریزیهای خود کاملاً موفق بوده، اما نباید آنقدر هم خوشخیال باشیم که کاری از دستش برنمیآید و ما باید در انتظار شکست او و پیروزی خود باشیم. بند کفشها را ببندیم. راههای رفته همراه با توفیق را ادامه دهیم و از بیراههها بیرون آییم. سلیقهای عمل نکنیم و کار کارشناسی و علمی و فنی را بر سایر توصیهها و اعمال نظرهای محفلی ترجیح دهیم و اجازه ندهیم هر کس در هر کاری که در آن دانش و تجربه ندارد دخالت کند. مرز ورود هر مسئولی را مشخص کنیم و خط قرمزها را کاملاً روشن نماییم. مسلماً خدا با ماست و همانگونه که تاکنون کمک کرده و هدایتمان نموده، اگر قدرشناس باشیم باز هم هدایت و حمایت خواهیم شد و آمریکا هم از ادامه راهی که پیش گرفته مأیوس خواهد شد.
انشاءالله