حادثه خبر میکند!
محمد عسلی
میگویند وقتی عزرائیل سراغ مردی رفت تا جان او را بگیرد. مرد گفت: خبر میدادی آماده شوم. عزراییل گفت: خیلی وقتی پیش خبر دادم، اما تو توجه نکردی. مرد گفت: نه! یادم نمیآید و عزراییل پاسخ داد: پدرت مرد، مادرت مرد، عمو و داییات مردند نفهمیدی تو هم میمیری؟
حالا این سخن حکایت ماست که همیشه میشنویم، حادثه خبر نمیکند. اما واقعاً اینگونه نیست. حادثه خیلی وقت پیشترها و مدام و مکرر در همه موارد خبر میکند و ما توجه نمیکنیم که در شرایط مساوی مبتلا به آن خواهیم شد.
از وقایع و اتفاقات ناگوار مانند آتشسوزی، خفگی، تصادفات، سقوط از بلندی، بیماریهای مهلک، دعواهای ناشی از خشم که بعضاً منجر به قتل و ضرب و جرح میشوند تا وقایع ناگوار دیگر همه قابل پیشبینی و حدس و گمانند و میتوان از همه آنها پیشگیری کرد. اما متأسفانه، بیتوجهی، تکبر، خودخواهی، اعتماد غیرمنطقی و بیدلیل و مهمتر از همه عادت به عدم رعایت نظم، قانون و دقت موجب میشود خود و عزیزانمان به انحای مختلف طعمه ناخواسته حوادث شویم.
و اما بعد!
وقتی در سال 1375 روزنامه «عصر مردم» تیتر اول خود را به این خبر اختصاص داد که پل زیرگذر زند، طرح اجرایی ندارد، مدیرکل وقت مسکن و شهرسازی با نامه تندی مدیرمسئول روزنامه را تهدید به شکایت و اقامه دعوی در دادگستری کرد. اما به علت اختلافی که بین شهردار شیراز و مدیرکل مربوطه درگرفت بعد از 2 هفته شهردار هم خبر روزنامه عصر را تأیید کرد. اما گوش شنوایی نبود و گویا منافع فرد یا افرادی ایجاب میکرد این پل که ضرورت آن چندان محسوس نبود بافت گردشگری و تجاری بازار را به هم ریزد و به لحاظ ساختاری هم اساسی و مناسب ساخته نشود.
بالاخره پل بعد از مدت مدیدی ساخته شد و علاوه بر هزینههای گزافی که دولت متحمل بنای آن شد، ضرر و زیان نابخشودنی هم به روند امور گردشگری و بازار وارد کرد.
و مهمتر آنکه مدام شاهد تصادفات منجر به قتل و جرح به علت عدم دید کافی و تهویه نامناسب هوا در آن هستیم.
سرعتگیرهای خیابانها هم جز ضرر و زیان به جلوبندی خودروها و غافلگیر شدن راننده به ویژه در شب حاصلی ندارد و جالب اینکه اکثر تصادفات منجر به خروج سواریها از خیابان و پرتاب شدن آنها به داخل باغچه و پیادهرو ناشی از همین سرعتگیرهاست که بارها تذکر دادهایم و متأسفانه گوش شنوایی نیست.
گازگرفتگی ناشی از افزایش گاز منوکسیدکربن به علت بد سوختن بخاریها از یک طرف و از طرف دیگر عدم رعایت مسایل ایمنی در دودکشهای بخاریها در فصل زمستان گویی مصیبت عظمایی است که به این زودیها دست از سر ما برنمیدارد و همانگونه که در تابستانها پول برق بیشتری باید بپردازیم و لطمات ناشی از سرماخوردگیهای کولرزدگی را تحمل کنیم. در فصل زمستان هم برای مصرف سوخت بیشتر گاز میباید هزینه بیشتری را به سبد خانوار تحمیل نماییم و شاهد خفگی ناشی از خرابی دودکش و یا بخاریها هم باشیم. مضافاً اینکه در تابستان خفگی در دریا و رودخانه و استخر را شاهدیم و در زمستانها خفگی ناشی از گازگرفتگی را.
اما ما به علت کاهلی و بیتوجهی با جان خود و دیگران بازی میکنیم. مگر بستن کمربند ایمنی و باز کردن آن بیش از چند ثانیه طول میکشد که در اجرای این مهم بیتفاوتیم و صرفاً به علت جریمه نشدن آن هم در مقابل پلیس دست میبریم و کمربند را نصفه و نیمه میبندیم؟
آیا سرعت بیش از 100 تا 120 کیلومتر با اتومبیلهای لوکس در خیابانهای شهر و ترمزهای آنچنانی که اگر منجر به تصادف نشود، حتماً قلب و روان عدهای را جریحهدار میکند کار انسانی و عاقلانه ای است؟
پدری که اتومبیل خود را در اختیار نوجوان و یا جوانی که گواهینامه و مهارت ندارد میگذارد تا به اصطلاح در خیابان دور بزند و خوش باشد و پز تند راندنش را به رفقا بدهد و بعد جسد او و یا رفقایش را همراه با اتومبیل مچاله شدهاش تحویل خانواده میدهند، همین قدر نمیداند این کار یعنی «تیغ در دست زنگی مست».
متأسفانه ما خیلی مسایل را درک میکنیم، اما نمیخواهیم جلو احساساتمان را بگیریم. خشمگین میشویم، اما خشم خود را به موقع فرو نمیبریم. فریاد میزنیم، اما زبانمان را کنترل نمیکنیم و بدتر از آن گاه که نه اکثر مواقع فشارهای روانی را با تند راندن اتومبیل، خشم گرفتن بر دیگران، لجاجت در کار ارباب رجوع، تندی با مشتری و ورود به درگیریهای نابجا تخلیه میکنیم، غافل از آنکه هیچکس از مرتبطین با ما در خشم و یا ناراحتی و عصبانیت ما دخیل و تأثیرگذار نبوده است.
انتخاب شهرهای بزرگ برای زندگی مستلزم پذیرفتن و تن دادن به نظم و قوانینی است که ما به آن عادت نکردهایم و برای گذر از کوچکترین جریمه با پلیس چانهزنی میکنیم و برای چند ثانیه زودتر رسیدن به حریم و حق تقدم دیگران تجاوز کرده، حاضر نیستیم عذرخواهی کنیم و اعتراض دیگران را بپذیریم. بلکه بعضی از ما حتی دست به چماق هم میبریم که چرا به من گفتهاید بیجهت بوق نزن!
راستی چه میتوان کرد جز آنکه فرهنگ شهرنشینی را به گونه دیگری تعریف کرد؟
چه میتوان کرد جز آنکه بعضی از تحصیلکردهها و بزرگان را دوباره سر کلاس اول ابتدایی نشاند و به آنها توجه داد که خط عابر پیاده یعنی چه؟
مسلماً برای حفظ امنیت خود و دیگران که همه به هم مربوطند و یکی و چند تا از دیگری جدا نیست، همت همگانی در رعایت قانون و مقررات لازم است و سازمان ترافیک و شهرداری و دیگر ادارات و سازمانها میباید دست در جیب مبارک کنند و به فرهنگسازی شهروندی همت گمارند که بیمایه فطیر است و اگر این تابلوهای عریض و طویل تبلیغاتی سر چهارراهها درآمدی ایجاد میکنند، چند صد برابر آن را خطشکنان، قانونگریزها و ستیزهگران ضرر وارد میکنند و دریغ از یک جمله تذکر آییننامهای در این تابلوها.
اگر برنامههای تبلیغاتی صدا و سیما و مطبوعات را بررسی کنید به ندرت شاهدید که در فرهنگسازی شهروندی و تشریح و تحلیل و فواید قوانین مختلف حرف و حدیثی به میان آمده باشد.
قانونشکنان حوصله نصیحت هم دیگر ندارند. طرحی نو باید و همتی مضاعف تا بتوان از حوادث تلخ و خانمان برانداز پیشگیری کرد.
والسلام